اندیشه و فرهنگ

به وسعت جغرافیای قلب پریشان

به وسعت جغرافیای قلب پریشان

غم ۱۶۸ شهیدی که تابه‌حال چند بار در تشییع‌شان شرکت کرده‌ایم. چند بار جگر گوشه‌هایمان را به دوش کشیده‌ایم و با دست خودمان بر روی پیکر بی‌جان‌شان خاک ریخته‌ایم! با غم پیدا شدن روزانه و جزء جزء یک انسان!

مسافر

مسافر

کوله را به‌سختی از بالای کمد پایین کشید. دلش حتی برای کوله هم تنگ شده بود. یکی از زیپ‌هایش را باز کرد؛ خدا را شکر سالم بود. باید فکری هم به حال کفش‌های پیاده‌روی‌اش می‌کرد. مادر که صدایش کرد، کوله را روی زمین گذاشت و به‌سمت اتاق رفت. ـ بله، مامان‌خانم، چیزی می‌خوای؟

فرسودگی عاطفی در زنان

فرسودگی عاطفی در زنان

بعضی خستگی‌ها با یک خواب خوب از بین می‌روند. یک روز تعطیل، یک فنجان چای یا چند ساعت دور بودن از شلوغی کافی است برای دوباره سرپا و سرحال شدن. اما نوع دیگری از خستگی وجود دارد که با خواب هم درمان نمی‌شود. صبح از خواب بیدار می‌شوید، اما انگار از قبل خسته‌تر هستید. حوصله‌ی هیچ‌کس را ندارید، حتی کسانی را که دوست‌شان دارید. کارهای ساده مثل آشپزی یا مرتب کردن خانه سخت به نظر می‌رسند، آن‌قدر سخت که برای انجام ساده‌ترین‌شان احساس می‌کنید نیاز به انرژی مضاعف دارید و گاهی از خودتان می‌پرسید: «چرا دیگه مثل قبل نیستم؟» شاید مشکل، کمبود خواب یا ضعف جسمی نباشد. شاید چیزی که تجربه می‌کنید، «فرسودگی عاطفی» باشد؛ حالتی که این روزها بسیاری از زنان، بی‌آنکه نامش را بدانند، با آن زندگی می‌کنند.

قسمت 224: مغز بادام

قسمت 224: مغز بادام

راستش یادم نیست این چندمین بار است که سر این‌جور اتفاقات دعوا می‌کنیم ولی نگرانم حرمت‌ها شکسته شود و از همه مهم‌تر اینکه تازگی‌ها نازنین از این اختلاف نظرها درباره‌ی خودش سوءاستفاده می‌کند. شاید هم اشتباه می‌کنم و به قول مامان دارم زیادی سخت می‌گیرم. آخر شب رختخوابم را کنار تخت نازنین پهن کردم. به صورت معصومش نگاه کردم و اشک‌هایم سُر خوردند روی صورتم. دلم می‌خواهد در کنار نازنینم خوشبخت و شاد باشیم ولی نمی‌دانم چطور.

از قانون بپرس

از قانون بپرس

این بار کارشناس حقوقی مجله درباره وکیل و نماینده حقوقی سؤالات را جواب داده است.

لجن بازی پدوفیل‌های چشم آبی!

لجن بازی پدوفیل‌های چشم آبی!

شنیدن اخبار مربوط به پرونده جزیره فحشای «جفری اپستین» که شمار زیادی از رؤسای‌جمهور و مقامات ارشد فعلی و سابق آمریکا را به خود درگیر کرده، اصلاً عجیب و غیرقابل انتظار نیست. «اپستین» گرداننده‌ی شبکه گسترده‌ی سوءاستفاده‌ی جنسی از دختران زیر سن قانونی بود که ۱۰ آگوست ۲۰۱۹ (۱۹ مرداد ۱۳۹۸) وقتی به همین اتهام در زندان به سر می‌برد به شکل مرموزی جان باخت.

قسمت 219:  اخلاق بدی ندارد اما...

قسمت 219: اخلاق بدی ندارد اما...

یک ساعت، دو ساعت سه ساعت نه! شِش ساعت تمام توی آرایشگاه بودم ‌تازه با نوبت قبلی! می‌خواستم بعد از سال‌ها موهایم را رنگ کنم و از یک‌نواختی در بیاورم. شاید این تغییر رنگ حال و هوایم را عوض کند‌. من که خیلی سر در نمی‌آورم ولی می‌گویند رنگ ‌سال و ترند است، حتماً همسرت خوشش می‌آید و تعریف می‌کند. ‌چشمم آب نمی‌خورد ولی باز هم امیدوارم. زن‌ها یک‌ریز حرف می‌زنند. یکی می‌گوید: شوهرم موی بلوند دوست دارد دیگری می‌گوید همسرم رنگ‌های تیره را ترجیح می‌دهد. راستی حسام چه رنگی را دوست دارد؟ واقعاً نمی‌دانم. اصلاً روزی در این زمینه حرفی نزده است.

هوش مصنوعی؛ معلم خصوصی یا دشمن یادگیری عمیق؟

هوش مصنوعی؛ معلم خصوصی یا دشمن یادگیری عمیق؟

تا همین چند سال پیش، یاد گرفتن یک مهارت جدید معمولاً با جست‌وجو در گوگل آغاز می‌شد. کاربر پرسشی را تایپ می‌کرد، با انبوهی از لینک‌ها روبرو می‌شد و باید ساعت‌ها میان مقاله‌ها، ویدئوها و انجمن‌های اینترنتی جستجو می‌کرد تا پاسخ مورد نظرش را پیدا کند. این در حالی است که نسل‌های پیشین از جستجو به‌وسیله‌ی گوگل هم محروم بودند و باید سال‌ها در کتاب‌خانه‌ها و در محضر اساتید متخصص وقت می‌گذراندند تا چیزی را بیاموزند یا پاسخی روشن برای سؤالات خود بیابند. امروز اما ماجرا تغییر کرده است. کافی است از یک چت‌بات هوش مصنوعی بخواهیم برنامه‌نویسی را به ما یاد بدهد، برای آزمون زبان برنامه مطالعاتی طراحی کند یا مفهومی پیچیده در فلسفه را توضیح دهد. پاسخ در چند ثانیه آماده است؛ نه به شکل یک لینک، بلکه در قالب یک گفتگو. ظهور ابزارهایی مانند ChatGPT، Claude و Gemini فقط دسترسی به اطلاعات را آسان‌تر نکرده‌اند؛ آن‌ها شیوه‌ی یادگیری ما را تغییر داده‌اند. حالا دیگر مسئله‌‌ی اصلی این نیست که اطلاعات را کجا پیدا کنیم، بلکه این است که چگونه از این دستیارهای هوشمند برای یادگیری بهتر استفاده کنیم.

پوست موز را چکار کنم؟

پوست موز را چکار کنم؟

پدر را تصور کنید که از سرکار برگشته و خسته و کلافه روی مبل نشسته است. پسر چهارده‌ساله‌اش پوست موزی را در دست گرفته و می‌پرسد: «بابا پوست موز رو چیکارش کنم؟» پدر لحظه‌ای به او خیره می‌شود. سطل زباله چند قدم آن‌طرف‌تر قرار دارد. پاسخ آنقدر واضح است که سؤال کردن درباره‌ی آن بی‌معنا به نظر می‌رسد. بسیاری از والدین چنین تجربه‌ای دارند. نوجوانی که می‌پرسد: «این لیوان را کجا بگذارم؟ این لباس را کجا آویزان کنم؟ یا الان باید چه‌کار کنم؟» در حالی که پاسخ از نظر بزرگسالان کاملاً روشن است. این موقعیت‌ها معمولاً با کلافگی همراه می‌شوند. والدین با خود فکر می‌کنند: مگر خودش نمی‌فهمد؟ اما شاید مسئله آن چیزی نباشد که در نگاه اول به نظر می‌رسد. این گلایه آنقدر رایج است که تقریباً در هر جمع خانوادگی می‌توان نمونه‌ای از آن را شنید. والدین از نوجوانانی می‌گویند که برای ساده‌ترین کارها سؤال می‌پرسند؛ سؤال‌هایی که گویی پاسخشان جلوی چشم همه قرار دارد. از نگاه بزرگترها، این رفتار نشانه‌ی تنبلی، بی‌دقتی یا وابستگی بیش از حد است. اما آیا واقعاً ماجرا همینقدر ساده است؟ آیا نوجوانی که می‌پرسد پوست موز را کجا بیندازم، واقعاً پاسخ را نمی‌داند؟ یا این پرسش‌های به‌ظاهر بی‌معنا، معنای دیگری در خود پنهان کرده‌اند؟ شاید برای فهمیدن این رفتار، لازم باشد به‌جای تمرکز بر خود سؤال، به نیازهایی نگاه کنیم که پشت آن قرار گرفته‌اند؛ نیاز به تأیید، ترس از اشتباه، عادت به راهنمایی گرفتن یا حتی تلاشی ساده برای برقراری ارتباط با والدین.

واکنش‌ها به ماجرای امر به معروف کارمند دانشگاه

واکنش‌ها به ماجرای امر به معروف کارمند دانشگاه

نامه‌ای منتسب به دانشگاه علامه طباطبایی درباره‌ی جابه‌جایی یکی از کارمندان این دانشگاه، این تلاطم را به پا کرد. در این نامه، اخطار حجاب و پوشش از دلایل این تصمیم عنوان شده است.

جانِ ایران

جانِ ایران

نهم اسفند میان ورق‌های تقویم جاودانه خواهد شد. روزی که به فرمان شقی‌ترین افراد روی زمین، آخرین بر گ از زندگی حضرت آقایمان ورق خورد تا برای مردم بعثت و تولدی دوباره و پرشور رقم بخورد.

تطریز؛ نخ‌ها و سوزن‌های هویت‌ساز

تطریز؛ نخ‌ها و سوزن‌های هویت‌ساز

پای‌مان را در خم اول کوچه تاریخ می‌گذاریم، آسه‌آسه و با احتیاط روی سنگ‌فرش‌های کاغذی نسخه‌های خطی و چاپی قدم برمی‌داریم تا مبادا در تاریک و روشن وقایع و حوادث چیزی از قلم بیفتد و اتفاقی نگفته بماند. تاریخ معاصر ایران پر است از ناگفته‌هایی که روی دیگر سکه را به ما نشان می‌دهد. در این میان آدم‌های جریان‌ساز و جریان‌های آدم‌سازی هستند که گذشته و حال و آینده را ساخته‌اند، کافی است آن‌ها را مثل قطعه‌های پازل کنار هم بچینیم و بعد سر فرصت معمای حل شده را تماشا کنیم، و بالأخره در جریان‌شناسی تاریخی سرکی به مهم‌ترین وقایع فرهنگی، اجتماعی و سیاسی می‌کشیم و با نگاهی نو در کنار جریان‌ها به شخصیت‌های اثرگذار می‌پردازیم. زنی در اردوگاهی در جنوب لبنان، پارچه‌ای کهنه را روی زانو صاف می‌کند. نور کم‌جانِ چراغ نفتی روی نخ‌های قرمز و سیاه می‌افتد؛ الگویی که مادرش در یافا دوخته بود و او حالا، بی‌آنکه یافا را دیده باشد، از حفظ می‌داند از کجا شروع می‌شود و کجا تمام. سوزن که در پارچه فرو می‌رود و بیرون می‌آید، صدایی ندارد، اما هر بخیه‌اش جمله‌ای است که در هیچ سندی ثبت نشده: نامِ روستایی که دیگر روی نقشه نیست، اما هنوز روی این آستین زنده است. هفتاد سال بعد، دختری در یکی از شهرهای غربی، همان الگو را از روی عکسی در گوشی‌اش دنبال می‌کند و می‌دوزد. میان این دو دست، دستی در اردوگاه، دستی در دیاسپورا، یک قرن تاریخ گذشته: نکبت، اشغال، انتفاضه، ثبت جهانی، بازار مد، و بازگشتی دیجیتال به خانه‌ای که هیچ‌کدام‌شان ندیده‌اند. تطریز، که در فارسی به آن شماره‌دوزی و به زبان انگلیسی به آن cross stitch در تمام این مسیر، همان یک کار را کرده: هر بار که همه‌چیز فرو ریخته، دوباره از نو دوخته شده است. نگاه به هنر سوزن‌دوزی در دل یک جریان سوژه‌ی این شماره از جریان‌شناسی زن روز است:

این جنس فروشی نیست!

این جنس فروشی نیست!

متأسفانه یا خوشبختانه، با پول نمی‌توان سلامتی، شادی و عشق را خرید. روابط انسانی واقعی، شادی‌های عمیق و حس‌وحال خوش معنوی هرگز حول محور پول شکل نمی‌گیرد.