ادب و هنر

آواز خاموش ـ قسمت چهاردهم

آواز خاموش ـ قسمت چهاردهم

فوعه و کفریا، دو شهرک شیعه‌نشین در شمال سوریه، طی سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۸ زیر محاصره‌ی ائتلافی از گروه‌های مخالف دولت سوریه، از جمله جبهه‌النصره، قرار داشتند. در این سه سال تاریک، آسمان به سنگ بدل شد و زمین به گورستانی خاموش؛ بیش از سه هزار نفر از نظامیان و غیرنظامیان جان خود را از دست دادند. «آواز خاموش» در میانه‌ی همین فاجعه روایت می‌شود. روایت عشقی انسانی که در قلب جنگ می‌تپد و تلاش می‌کند معنای زندگی را از میان ویرانی بازپس گیرد؛ عشقی که یادآورِ ماندگاریِ احساس در برابر فراموشیِ تاریخ است.

بی‌پناه

بی‌پناه

ـ تشریف آوردید پرنسس خانم؟ ـ می‌بینی که آوردم. - شیطان می‌گه بزنم فکش و بیارم پایین! - شیطان غلط کرد با تو! با چی میریم ما؟ ماشینت کو پس؟ - ماشین چیه؟ رخش آوردم برات!

استخری که مرداب شد!

استخری که مرداب شد!

در این فیلم، نهاد خانواده به‌جای آنکه پناهگاهی امن برای رشد و بالندگی باشد، به بستری برای تقابل‌های سخیف و نمایش زیست بی‌قیدوبند تبدیل شده است.

وقتی زندگی جای مرگ تصمیم می‌گیرد

وقتی زندگی جای مرگ تصمیم می‌گیرد

«خراشه» روایت‌گر زندگی جوانی است که سال‌ها پیش پدر و مادر خود را در سانحه‌ای از دست داده و پس از مهاجرت به تهران، با اختلال وسواس فکری ـ عملی (OCD) دست‌وپنجه نرم می‌کند. او که به نقطه‌ای از پوچی رسیده، تصمیم می‌گیرد به زندگی خود پایان دهد...

ملا صالح ـ  رضیه غبیشی

ملا صالح ـ رضیه غبیشی

نگاه‌شان کردم، همه نوجوان و کم سن و سال بودند. چشمانم پر از اشک شد. کنارشان نشستم و خیره به آن‌ها به سرنوشت نامعلوم‌شان فکر می‌کردم. در اتاق با صدایی گوش‌خراش باز شد. خواب‌آلود بودم و با شنیدن صدا چنان وحشتی کردم که انگار قلبم می‌خواست از جا کنده شود.