فوعه و کفریا، دو شهرک شیعهنشین در شمال سوریه، طی سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۸ زیر محاصرهی ائتلافی از گروههای مخالف دولت سوریه، از جمله جبههالنصره، قرار داشتند. در این سه سال تاریک، آسمان به سنگ بدل شد و زمین به گورستانی خاموش؛ بیش از سه هزار نفر از نظامیان و غیرنظامیان جان خود را از دست دادند. «آواز خاموش» در میانهی همین فاجعه روایت میشود. روایت عشقی انسانی که در قلب جنگ میتپد و تلاش میکند معنای زندگی را از میان ویرانی بازپس گیرد؛ عشقی که یادآورِ ماندگاریِ احساس در برابر فراموشیِ تاریخ است.
ـ تشریف آوردید پرنسس خانم؟ ـ میبینی که آوردم. - شیطان میگه بزنم فکش و بیارم پایین! - شیطان غلط کرد با تو! با چی میریم ما؟ ماشینت کو پس؟ - ماشین چیه؟ رخش آوردم برات!
در این فیلم، نهاد خانواده بهجای آنکه پناهگاهی امن برای رشد و بالندگی باشد، به بستری برای تقابلهای سخیف و نمایش زیست بیقیدوبند تبدیل شده است.
«خراشه» روایتگر زندگی جوانی است که سالها پیش پدر و مادر خود را در سانحهای از دست داده و پس از مهاجرت به تهران، با اختلال وسواس فکری ـ عملی (OCD) دستوپنجه نرم میکند. او که به نقطهای از پوچی رسیده، تصمیم میگیرد به زندگی خود پایان دهد...
نگاهشان کردم، همه نوجوان و کم سن و سال بودند. چشمانم پر از اشک شد. کنارشان نشستم و خیره به آنها به سرنوشت نامعلومشان فکر میکردم. در اتاق با صدایی گوشخراش باز شد. خوابآلود بودم و با شنیدن صدا چنان وحشتی کردم که انگار قلبم میخواست از جا کنده شود.