ادب و هنر - داستان

ادب و هنر - داستان
آواز خاموش ـ قسمت پانزدهم

آواز خاموش ـ قسمت پانزدهم

فوعه و کفریا، دو شهرک شیعه‌نشین در شمال سوریه، طی سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۸ زیر محاصره‌ی ائتلافی از گروه‌های مخالف دولت سوریه، از جمله جبهه‌النصره، قرار داشتند. در این سه سال تاریک، آسمان به سنگ بدل شد و زمین به گورستانی خاموش؛ بیش از سه هزار نفر از نظامیان و غیرنظامیان جان خود را از دست دادند. «آواز خاموش» در میانه‌ی همین فاجعه روایت می‌شود. روایت عشقی انسانی که در قلب جنگ می‌تپد و تلاش می‌کند معنای زندگی را از میان ویرانی بازپس گیرد؛ عشقی که یادآورِ ماندگاریِ احساس در برابر فراموشیِ تاریخ است.
خاطره‌ی یک لبخند

خاطره‌ی یک لبخند

زینب او رفته بود اما حضورش ماندگار شد؛ در قلب مادر، در جعبه خاطرات، و در هر روضه‌ای که برپا می‌شد. عشق مادر، جاودانه شد.
بی‌پناه

بی‌پناه

ـ تشریف آوردید پرنسس خانم؟ ـ می‌بینی که آوردم. - شیطان می‌گه بزنم فکش و بیارم پایین! - شیطان غلط کرد با تو! با چی میریم ما؟ ماشینت کو پس؟ - ماشین چیه؟ رخش آوردم برات!
آواز خاموش ـ قسمت چهاردهم

آواز خاموش ـ قسمت چهاردهم

فوعه و کفریا، دو شهرک شیعه‌نشین در شمال سوریه، طی سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۸ زیر محاصره‌ی ائتلافی از گروه‌های مخالف دولت سوریه، از جمله جبهه‌النصره، قرار داشتند. در این سه سال تاریک، آسمان به سنگ بدل شد و زمین به گورستانی خاموش؛ بیش از سه هزار نفر از نظامیان و غیرنظامیان جان خود را از دست دادند. «آواز خاموش» در میانه‌ی همین فاجعه روایت می‌شود. روایت عشقی انسانی که در قلب جنگ می‌تپد و تلاش می‌کند معنای زندگی را از میان ویرانی بازپس گیرد؛ عشقی که یادآورِ ماندگاریِ احساس در برابر فراموشیِ تاریخ است.