پایمان را در خم اول کوچه تاریخ میگذاریم، آسهآسه و با احتیاط روی سنگفرشهای کاغذی نسخههای خطی و چاپی قدم برمیداریم تا مبادا در تاریک و روشن وقایع و حوادث چیزی از قلم بیفتد و اتفاقی نگفته بماند.
تاریخ معاصر ایران پر است از ناگفتههایی که روی دیگر سکه را به ما نشان میدهد. در این میان آدمهای جریانساز و جریانهای آدمسازی هستند که گذشته و حال و آینده را ساختهاند، کافی است آنها را مثل قطعههای پازل کنار هم بچینیم و بعد سر فرصت معمای حل شده را تماشا کنیم، و بالأخره در جریانشناسی تاریخی سرکی به مهمترین وقایع فرهنگی، اجتماعی و سیاسی میکشیم و با نگاهی نو در کنار جریانها به شخصیتهای اثرگذار میپردازیم.
زنی در اردوگاهی در جنوب لبنان، پارچهای کهنه را روی زانو صاف میکند. نور کمجانِ چراغ نفتی روی نخهای قرمز و سیاه میافتد؛ الگویی که مادرش در یافا دوخته بود و او حالا، بیآنکه یافا را دیده باشد، از حفظ میداند از کجا شروع میشود و کجا تمام. سوزن که در پارچه فرو میرود و بیرون میآید، صدایی ندارد، اما هر بخیهاش جملهای است که در هیچ سندی ثبت نشده: نامِ روستایی که دیگر روی نقشه نیست، اما هنوز روی این آستین زنده است. هفتاد سال بعد، دختری در یکی از شهرهای غربی، همان الگو را از روی عکسی در گوشیاش دنبال میکند و میدوزد. میان این دو دست، دستی در اردوگاه، دستی در دیاسپورا، یک قرن تاریخ گذشته: نکبت، اشغال، انتفاضه، ثبت جهانی، بازار مد، و بازگشتی دیجیتال به خانهای که هیچکدامشان ندیدهاند. تطریز، که در فارسی به آن شمارهدوزی و به زبان انگلیسی به آن cross stitch در تمام این مسیر، همان یک کار را کرده: هر بار که همهچیز فرو ریخته، دوباره از نو دوخته شده است. نگاه به هنر سوزندوزی در دل یک جریان سوژهی این شماره از جریانشناسی زن روز است: