اندیشه و فرهنگ - بر سر دو راهی

اندیشه و فرهنگ - بر سر دو راهی
قسمت 224: مغز بادام

قسمت 224: مغز بادام

راستش یادم نیست این چندمین بار است که سر این‌جور اتفاقات دعوا می‌کنیم ولی نگرانم حرمت‌ها شکسته شود و از همه مهم‌تر اینکه تازگی‌ها نازنین از این اختلاف نظرها درباره‌ی خودش سوءاستفاده می‌کند. شاید هم اشتباه می‌کنم و به قول مامان دارم زیادی سخت می‌گیرم. آخر شب رختخوابم را کنار تخت نازنین پهن کردم. به صورت معصومش نگاه کردم و اشک‌هایم سُر خوردند روی صورتم. دلم می‌خواهد در کنار نازنینم خوشبخت و شاد باشیم ولی نمی‌دانم چطور.
قسمت 219:  اخلاق بدی ندارد اما...

قسمت 219: اخلاق بدی ندارد اما...

یک ساعت، دو ساعت سه ساعت نه! شِش ساعت تمام توی آرایشگاه بودم ‌تازه با نوبت قبلی! می‌خواستم بعد از سال‌ها موهایم را رنگ کنم و از یک‌نواختی در بیاورم. شاید این تغییر رنگ حال و هوایم را عوض کند‌. من که خیلی سر در نمی‌آورم ولی می‌گویند رنگ ‌سال و ترند است، حتماً همسرت خوشش می‌آید و تعریف می‌کند. ‌چشمم آب نمی‌خورد ولی باز هم امیدوارم. زن‌ها یک‌ریز حرف می‌زنند. یکی می‌گوید: شوهرم موی بلوند دوست دارد دیگری می‌گوید همسرم رنگ‌های تیره را ترجیح می‌دهد. راستی حسام چه رنگی را دوست دارد؟ واقعاً نمی‌دانم. اصلاً روزی در این زمینه حرفی نزده است.