کد خبر: ۷۳۸۱
۱۴۰۵/۰۶/۲۱ ۰۸:۱۹
آیت‌الله طالقانی در کشاکش جریان‌ها

از اسلام مبارز تا انقلاب اسلامی

آیت‌الله سیدمحمود طالقانی از جمله شخصیت‌هایی است که شناخت او بدون شناخت فضای فکری و سیاسی ایران معاصر ممکن نیست. او در دوره‌ای به میدان آمد که جامعه‌ی ایران از یک‌سو با استبداد سیاسی پهلوی و از سوی دیگر با نفوذ فکری مکاتب وارداتی مواجه بود. در چنین شرایطی، جریان‌های گوناگونی برای پاسخ دادن به بحران هویت، عقب‌ماندگی، استعمار و بی‌عدالتی شکل گرفته بودند؛ از ملی‌گرایی و لیبرالیسم گرفته تا مارکسیسم و جریان‌های مذهبی، همین جریان‌ها بعدها او را خواستند مصادره به مطلوب کنند، حالا در آستانه‌ی چهل و هفتمین سالگرد ابوذر انقلاب به سراغ بررسی اندیشه‌ی او و جریان‌شناسی تفکراتش رفتیم و با نگاهی واقع‎‌گرایانه به او و اندیشه‌ی اصیلش پرداختیم:

نفیسه زارعی
نویسنده :

نفیسه زارعی

جریان شناسی 2959زمینه‌ی تاریخی ظهور طالقانی؛ جامعه‌ای میان استبداد و بحران هویت
برای فهم جایگاه طالقانی باید به ایران پس از مشروطه بازگشت. مشروطه یک تجربه‌ی بزرگ سیاسی بود اما اختلاف درباره‌ی نسبت شریعت، قانون، آزادی و قدرت سیاسی، جامعه‌ی ایران را با پرسش‌هایی اساسی مواجه کرد. از سوی دیگر، کودتای سوم اسفند و سپس استقرار سلطنت پهلوی، فضای سیاسی کشور را به‌سمت تمرکز قدرت و محدود شدن نقش نهادهای مستقل سوق داد.
در دوره‌ی رضاشاه، محدود کردن فعالیت روحانیت، تغییرات اجباری اجتماعی و سیاست‌های فرهنگی حکومت، بخش مهمی از نیروهای مذهبی را به این نتیجه رساند که مسئله‌ی ایران صرفاً عقب‌ماندگی اقتصادی نیست بلکه مسئله استقلال فرهنگی و سیاسی نیز مطرح است.
طالقانی در چنین بستری رشد کرد. او از نسلی بود که اسلام را یک مجموعه‌ی صرفاً فردی و مناسکی نمی‌دانست بلکه آن را دارای مسئولیت اجتماعی برمی‌شمرد. همین برداشت، بعدها اساس فعالیت‌های او شد.
در دوره‌ی محمدرضاشاه نیز فضای سیاسی به شکل دیگری ادامه یافت. کودتای ۲۸ مرداد، سرکوب مخالفان، گسترش نفوذ آمریکا و غرب و شکل‌گیری ساختار امنیتی قدرتمند، زمینه را برای افزایش فعالیت‌های اعتراضی فراهم کرد.
در این میان، یک خلأ مهم وجود داشت بسیاری از نیروهای جوان تحصیل‌کرده، پرسش‌های اجتماعی و سیاسی تازه‌ای داشتند اما پاسخ‌هایی که در دسترس آنان بود، اغلب از مکاتب غربی یا مارکسیستی می‌آمد. طالقانی تلاش کرد این خلأ را از درون اسلام پر کند.

مسجد هدایت؛ از منبر سنتی تا پایگاه بیداری اجتماعی
یکی از مهم‌ترین نقاط فعالیت طالقانی، مسجد هدایت بود. اهمیت این مسجد تنها به برگزاری جلسات مذهبی محدود نمی‌شد. طالقانی در این مکان تلاش کرد رابطه‌ی میان دین و مسائل روز جامعه را برقرار کند.
او برای نسلی سخن می‌گفت که با دانشگاه، ادبیات جدید، تحولات جهانی و مکاتب سیاسی آشنا شده بود. زبان او نیز متناسب با همین مخاطب بود. قرآن را از فضای صرفاً فردی خارج می‌کرد و مفاهیمی مانند توحید، عدالت، مبارزه با طاغوت و مسئولیت اجتماعی را به مسائل ملموس جامعه پیوند می‌داد.
این روش، تفاوت مهمی میان طالقانی و روحانیانی ایجاد کرد که ارتباط‌شان با نسل جدید محدودتر بود. اما این تفاوت نباید به معنای تقابل طالقانی با اصل روحانیت تعبیر شود. او خود در متن حوزه‌ و سنت دینی قرار داشت و اصلاح مورد نظرش، اصلاح درون‌دینی بود.
مسجد هدایت به همین دلیل به محل رفت‌وآمد طیفی از نیروهای مذهبی، دانشجویان و فعالان سیاسی تبدیل شد. طالقانی در این فضا تلاش می‌کرد جوانی را که با پرسش‌های جدید وارد مسجد شده با پاسخ‌های اسلامی مواجه کند، نه اینکه او را به‌دلیل پرسشگری از دین دور سازد. این رویکرد بعدها تأثیر قابل توجهی بر جریان مذهبی مبارز گذاشت.

قرآن؛ نقطه‌ی عزیمت نه نقطه‌ی تزئین
تفاوت اساسی طالقانی با جریان‌هایی که بعدها کوشیدند او را به خود نزدیک کنند، در منبع فکری اوست. او برای حل مسئله‌ی جامعه ابتدا به قرآن بازمی‌گشت. «پرتوی از قرآن» را باید در همین چارچوب دید. طالقانی در تفسیر قرآن، تنها به توضیح واژگان و مباحث انتزاعی نمی‌پرداخت بلکه تلاش می‌کرد نسبت آیات با مسائل انسان و جامعه‌ی معاصر را روشن کند.
از نگاه او، توحید تنها یک گزاره‌ی اعتقادی نبود. اگر انسان بنده‌ی خداست، نمی‌تواند در برابر طاغوت و سلطه‌ی انسان بر انسان تسلیم شود. اگر قرآن از قسط سخن می‌گوید، مسلمان نمی‌تواند نسبت به فقر و تبعیض اجتماعی بی‌تفاوت باشد. اگر انسان دارای کرامت است، حکومت نمی‌تواند او را به ابزار اطاعت بی‌چون‌وچرا تبدیل کند.
این برداشت، در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ شمسی اهمیت ویژه‌ای داشت؛ زیرا مارکسیسم با ادعای ارائه‌ی یک نظریه‌ی جامع درباره‌ی جامعه، طبقه و تاریخ، در میان بخشی از جوانان نفوذ پیدا کرده بود.
طالقانی در برابر این جریان، از اسلام به‌عنوان یک نظام فکری مستقل دفاع کرد. او نمی‌خواست اسلام را با مفاهیم مارکسیستی توضیح دهد بلکه می‌خواست نشان دهد که عدالت و مبارزه با استثمار، ریشه‌ای عمیق‌تر و انسانی‌تر در جهان‌بینی توحیدی دارند.

نهضت ملی؛ نقطه‌ی اتصال طالقانی و ملی‌گرایان
رابطه‌ی طالقانی با نهضت ملی شدن صنعت نفت، یکی از مهم‌ترین نقاطی است که بعدها در بازتعریف سیاسی شخصیت او مورد استفاده قرار گرفت. طالقانی از مبارزه با استعمار انگلیس و دفاع از استقلال ایران حمایت می‌کرد. نهضت ملی شدن نفت را می‌توان یکی از عرصه‌های مهم حضور نیروهای مذهبی و ملی در برابر نفوذ خارجی دانست و طالقانی در این میدان در کنار نیروهایی قرار گرفت که خواهان استقلال کشور بودند.
اما یک نکته‌ی مهم نباید نادیده گرفته شود؛ اشتراک در یک هدف سیاسی، الزاماً به معنای وحدت مبانی فکری نیست.
طالقانی و ملی‌گرایان در مبارزه با سلطه‌ی خارجی می‌توانستند در یک جبهه قرار بگیرند اما طالقانی جهان سیاسی خود را بر پایه‌ی ناسیونالیسم بنا نکرده بود. برای او، ایران مهم بود، استقلال مهم بود و دفاع از منافع ملت ضرورت داشت اما همه‌ی این‌ها در منظومه‌ای اسلامی معنا پیدا می‌کرد.
به همین دلیل، تبدیل طالقانی به یک شخصیت صرفاً ملی‌گرا، بخشی از هویت فکری او را حذف می‌کند.
از سوی دیگر، تجربه‌ی نهضت ملی برای نیروهای مذهبی یک درس مهم داشت؛ مبارزه‌ی سیاسی بدون برخورداری از پشتوانه‌ی منسجم اعتقادی و سازمان اجتماعی پایدار، در برابر ساختار قدرت آسیب‌پذیر است. کودتای ۲۸ مرداد این واقعیت را به‌صورت عینی نشان داد.

جریان شناسی 2959

کودتای ۲۸ مرداد و تغییر صورت‌مسئله
کودتای ۲۸ مرداد برای نسل مبارز مذهبی، یک نقطه عطف بود. پس از آن، بسیاری از نیروهای سیاسی دریافتند که رژیم پهلوی صرفاً یک حکومت داخلی نیست بلکه مناسبات آن با قدرت‌های خارجی نیز در تعیین مسیر سیاسی کشور مؤثر است.
برای طالقانی، مبارزه با استبداد داخلی و سلطه‌ی خارجی از یکدیگر جدا نبود. او از این تجربه به این نتیجه رسید که جامعه برای دستیابی به استقلال واقعی، به آگاهی سیاسی و دینی نیاز دارد.
در این دوره، مبارزه‌ی مذهبی به‌تدریج شکل تازه‌ای پیدا کرد. مسجد دیگر صرفاً محل عبادت نبود؛ می‌توانست محل تربیت سیاسی و اجتماعی نیز باشد. منبر نیز تنها جایگاه موعظه‌ی اخلاقی نبود؛ می‌توانست درباره‌ی سرنوشت جامعه سخن بگوید، طالقانی در همین فرآیند یکی از چهره‌های شاخص شد.

مواجهه با مارکسیسم؛ عدالت بدون ماتریالیسم
اگر بخواهیم یکی از مهم‌ترین مرزهای فکری طالقانی را مشخص کنیم، باید به نسبت او با مارکسیسم توجه کنیم.
طالقانی نمی‌توانست مسئله‌ی فقر، استثمار و شکاف طبقاتی را نادیده بگیرد. جامعه‌ای که در آن گروه‌هایی از ثروت و قدرت برخوردار بودند و بخش‌هایی از مردم با محرومیت زندگی می‌کردند، برای یک عالم دینی نمی‌توانست مسئله‌ای فرعی باشد.
اما پاسخ طالقانی به این مسئله، مارکسیستی نبود. مارکسیسم، تاریخ را عمدتاً بر پایه‌ی مناسبات مادی و تضاد طبقاتی تحلیل می‌کرد و دین را نیز در بسیاری از قرائت‌های خود، پدیده‌ای تاریخی و فرعی تلقی می‌کرد. طالقانی درست در نقطه‌ی مقابل این نگاه قرار داشت. او عدالت را از توحید جدا نمی‌کرد.
در جهان‌بینی او، انسان پیش از آنکه عضو یک طبقه‌ی اقتصادی باشد، موجودی صاحب کرامت و مسئول در برابر خداست. بنابراین مبارزه با استثمار باید به ارتقای انسان منجر شود، نه اینکه صرفاً ساختار قدرت اقتصادی را با ساختار دیگری جایگزین کند. همین مسئله باعث شد طالقانی برای جوانانی که دغدغه‌ی عدالت داشتند، جذاب باشد؛ بدون اینکه الزاماً آنان را به‌سوی مارکسیسم هدایت کند.

منافقین خلق و مسئله‌ی التقاط
سازمان مجاهدین خلق در سال‌های آغازین فعالیت خود توانست بخشی از جوانان مذهبی مخالف رژیم پهلوی را جذب کند. این سازمان در ابتدا از مفاهیم اسلامی بهره می‌گرفت اما در ادامه‌ی مسیر، بحران ایدئولوژیک آن آشکارتر شد و در نهایت بخش عمده‌ی سازمان به‌سمت مارکسیسم گرایش پیدا کرد.
ارتباط برخی اعضا و هواداران سازمان با طالقانی، موضوعی تاریخی است؛ اما این ارتباط را نباید به‌عنوان همفکری ایدئولوژیک تلقی کرد.
طالقانی در برابر جوانانی که در مسیر مبارزه قرار گرفته بودند، رویکردی پدرانه داشت. او ترجیح می‌داد ارتباط خود را با آنان قطع نکند. همین رویکرد از نظر اخلاقی و اجتماعی قابل فهم است اما بعدها به دستاویزی برای بازسازی چهره‌ی سیاسی او تبدیل شد.

زندان؛ محل آزمون جریان‌ها
زندان‌های رژیم پهلوی تنها محل سرکوب نبودند بلکه به عرصه‌ای برای برخورد جریان‌های سیاسی مختلف تبدیل شده بودند. نیروهای مذهبی، ملی‌گرا و چپ در کنار یکدیگر قرار می‌گرفتند و همین مسئله فرصت شناخت متقابل را فراهم می‌کرد.
طالقانی سال‌های مهمی از زندگی خود را در چنین فضایی گذراند. زندان برای او تنها تحمل مجازات نبود؛ میدان دیگری برای مبارزه و ارتباط با نیروهای سیاسی بود.
این تجربه باعث شد او با پیچیدگی‌های جریان‌های سیاسی بیش از پیش آشنا شود. او می‌دید که برخی نیروها در مبارزه با شاه متحدند، اما درباره‌ی آینده ایران اختلاف بنیادین دارند.
همین مسئله بعدها اهمیت پیدا کرد. مخالفت با شاه، به‌تنهایی معیار کافی برای تشخیص جریان انقلابی نبود. مسئله‌ی اصلی این بود که هر جریان چه تصویری از انسان، جامعه، حکومت و آینده ایران ارائه می‌کند.

طالقانی و امام خمینی؛ هم‌جبهه در مبارزه با استبداد
یکی از مهم‌ترین تلاش‌های سیاسی برای بازتعریف طالقانی، ساختن تصویری از او به‌عنوان آلترناتیو یا گزینه جایگزین و بدیل امام خمینی است. این تصویر با واقعیت تاریخی سازگار نیست. طالقانی و امام خمینی ممکن بود در برخی شیوه‌های بیان یا نوع مواجهه با مسائل تفاوت داشته باشند، اما هر دو در جبهه‌ی مبارزه‌ی اسلامی با رژیم پهلوی قرار داشتند. هر دو نسبت به استبداد و وابستگی کشور اعتراض داشتند و هر دو اسلام را دارای نقش تعیین‌کننده در سرنوشت جامعه می‌دانستند. البته نباید این دو شخصیت را کاملاً یکسان کرد. امام خمینی دارای نظریه‌ی سیاسی منسجم‌تری درباره‌ی حکومت اسلامی بود و رهبری نهضت را بر عهده گرفت. طالقانی بیشتر چهره‌ای اجتماعی، تفسیری و مبارز بود که توانایی ویژه‌ای در ارتباط با اقشار مختلف داشت و تفاوت در نقش، به معنای تقابل نیست.
پس از پیروزی انقلاب، طالقانی در ساختار سیاسی جدید نیز حضور یافت و در مسیر تثبیت انقلاب نقش‌آفرینی کرد.

آزادی؛ رهایی از سلطه، نه رهایی از مسئولیت
آزادی نیز از مفاهیمی است که در بازخوانی‌های مختلف از طالقانی، دچار تغییر معنا شده است. او مخالف استبداد بود و آزادی سیاسی را برای جامعه ضروری می‌دانست. اما آزادی برای او به معنای بی‌قیدی مطلق نبود. در جهان‌بینی توحیدی، انسان زمانی آزاد است که از بندگی غیرخدا رها شود. بنابراین مبارزه با استبداد سیاسی تنها یکی از مصادیق آزادی بود. استقلال از قدرت‌های خارجی نیز بخش دیگری از آزادی ملت محسوب می‌شد. جامعه‌ای که تصمیم‌های اساسی آن تحت تأثیر قدرت‌های خارجی باشد، حتی اگر ظاهراً دارای نهادهای انتخاباتی باشد، از استقلال واقعی برخوردار نیست. در کنار آن، آزادی با مسئولیت اخلاقی همراه بود. این برداشت با تلقی لیبرالی از آزادی تفاوت دارد و باید هنگام تحلیل طالقانی مورد توجه قرار گیرد.

جریان شناسی 2959

عدالت اجتماعی و مرزبندی با چپ
عدالت‌خواهی طالقانی یکی از نقاطی بود که بیشترین امکان سوءبرداشت را ایجاد کرد. او با فقر، تبعیض و استثمار مخالف بود و بر مسئولیت اجتماعی ثروتمندان و حکومت تأکید داشت. اما عدالت‌خواهی او در چارچوب اسلام تعریف می‌شد. این مسئله در فضای دوقطبی جنگ سرد اهمیت داشت. در آن دوران، بسیاری تصور می‌کردند جامعه ناچار است یکی از دو راه سرمایه‌داری یا کمونیسم را انتخاب کند. طالقانی و جریان اسلامی مبارز تلاش کردند راه سومی را نشان دهند؛ عدالت بدون الحاد و استقلال بدون ناسیونالیسم افراطی. این مسیر بعدها یکی از مؤلفه‌های مهم گفتمان انقلاب اسلامی شد.

انقلاب اسلامی؛ پایان یک ائتلاف و آغاز مرزبندی‌ها
پیش از انقلاب، مخالفان رژیم پهلوی می‌توانستند با وجود اختلافات فراوان، در یک جبهه مشترک قرار بگیرند. اما پس از پیروزی انقلاب، تفاوت‌های پنهان آشکار شد. ملی‌گراها درباره‌ی ساختار حکومت، چپ‌ها درباره اقتصاد و مالکیت، گروه‌های التقاطی درباره ایدئولوژی و نیروهای مذهبی درباره جایگاه اسلام در حکومت، دیدگاه‌های متفاوتی داشتند.
در این مرحله، شخصیت طالقانی اهمیت مضاعفی پیدا کرد. او می‌توانست میان گروه‌های مختلف گفتگو ایجاد کند، اما این نقش میانجی‌گرانه به معنای بی‌طرفی ایدئولوژیک نبود. طالقانی متعلق به جریان انقلاب اسلامی بود و همین مسئله را باید در تحلیل مواضع او در ماه‌های پس از پیروزی انقلاب در نظر گرفت.
او تلاش می‌کرد انقلاب به‌سمت درگیری‌های داخلی و حذف نیروهای اجتماعی کشیده نشود، اما در عین حال اصل انقلاب و مبارزه با رژیم سابق را زیر سؤال نمی‌برد.

چرا طالقانی پس از رحلت، محل رقابت شد؟
رحلت طالقانی در شهریور ۱۳۵۸، تنها چند ماه پس از پیروزی انقلاب، خلأیی اجتماعی ایجاد کرد. شخصیتی که توانسته بود با گروه‌های مختلف ارتباط برقرار کند، دیگر حضور نداشت تا خود درباره‌ی برداشت‌های دیگران از اندیشه‌اش توضیح دهد. از همین زمان، طالقانی به یک سرمایه‌ی نمادین تبدیل شد.
هر جریان سیاسی بخشی از او را برجسته کرد. یکی آزادی‌خواهی او را، دیگری عدالت‌خواهی‌اش را، دیگری ارتباطش با مصدق را و دیگری حضورش در میان جوانان را.
مشکل اینجاست که هر کدام از این اجزا، اگر از کل منظومه جدا شوند، تصویر ناقصی به وجود می‌آورند. طالقانی هم آزادی را می‌خواست، هم عدالت را؛ هم استقلال ملی را مهم می‌دانست، هم بر اسلام تأکید داشت؛ هم با جوانان گفتگو می‌کرد، هم نسبت به خطر انحراف ایدئولوژیک حساس بود. بنابراین نمی‌توان با انتخاب یک قطعه از شخصیت او، کل طالقانی را به یک جریان سیاسی خاص تقلیل داد.

جایگاه نهایی طالقانی در جریان‌شناسی انقلاب
جایگاه طالقانی را باید در میان شخصیت‌هایی جست‌وجو کرد که زمینه‌ی اجتماعی و فکری انقلاب اسلامی را آماده کردند. او در دوره‌ای فعالیت کرد که دین در معرض دو تهدید هم‌زمان قرار داشت؛ از یک‌سو حکومت تلاش می‌کرد آن را به حوزه‌ای محدود و غیرسیاسی تبدیل کند و از سوی دیگر، مکاتب مادی تلاش می‌کردند نقش دین را در حل مسائل اجتماعی بی‌اهمیت نشان دهند. طالقانی در برابر هر دو روند ایستاد.
او نشان داد که قرآن می‌تواند درباره‌ی سیاست، جامعه، عدالت و آزادی سخن بگوید؛ مسجد می‌تواند پایگاه آگاهی باشد؛ روحانی می‌تواند با دانشگاه و نسل جدید وارد گفتگو شود و مبارزه‌ی سیاسی می‌تواند از دل اعتقاد دینی سرچشمه بگیرد.
در عین حال، او از ظرفیت گفتگو و جذب اجتماعی نیز غافل نبود. همین ترکیب، او را به یکی از شخصیت‌های اثرگذار تاریخ معاصر ایران تبدیل کرد.

طالقانی و حجاب؛ یک سخنرانی و یک تحریف تاریخی
یکی از مهم‌ترین مواردی که در سال‌های پس از انقلاب برای بازتعریف چهره آیت‌الله طالقانی مورد استناد جریان‌های سیاسی قرار گرفته، موضع او درباره‌ی مسئله‌ی حجاب در روزهای نخست پیروزی انقلاب است. برخی تلاش کرده‌اند سخنان طالقانی در اسفند ۱۳۵۷ را به‌عنوان مخالفت با اصل حجاب یا حتی نشانه‌ای از مخالفت او با حضور اجتماعی و سیاسی زنان مسلمان تفسیر کنند؛ در حالی که چنین برداشتی با مجموعه اندیشه و مواضع او سازگار نیست. مسئله‌ی اصلی در سخنان آن روزهای طالقانی، تفکیک میان حکم دینی حجاب و نحوه‌ی مواجهه حکومت با آن بود.
طالقانی از روحانیانی بود که حجاب را جزئی از احکام و اخلاق اسلامی می‌دانست و با سیاست کشف حجاب دوران پهلوی نیز مخالفت داشت. بنابراین نمی‌توان از سخنان او چنین نتیجه گرفت که اصل حجاب را قبول نداشته است. آنچه محل بحث او قرار گرفت، تبدیل یک مسئله‌ی فرهنگی و دینی به ابزاری برای برخوردهای شتاب‌زده و تحمیلی در شرایط ملتهب پس از انقلاب بود.
این تفکیک از نظر جریان‌شناسی اهمیت زیادی دارد. مخالفان جمهوری اسلامی گاه سخنان طالقانی را از بستر تاریخی آن جدا کرده و چنین وانمود کرده‌اند که حتی چهره‌ای چون طالقانی نیز با حجاب قانونی مخالف بوده و در نتیجه، اصل سیاست حجاب در جمهوری اسلامی از ابتدا با دیدگاه رهبران انقلاب در تضاد بوده است. در مقابل، برخی روایت‌های ساده‌انگارانه نیز می‌کوشند تمام ابعاد سخنان او را نادیده بگیرند.
واقعیت پیچیده‌تر است. طالقانی در همان روزهایی که درباره‌ی شیوه برخورد با حجاب هشدار می‌داد، از ارزش‌های اسلامی جامعه دفاع می‌کرد و مخالفتش را نمی‌توان به نفی حجاب یا پذیرش الگوی فرهنگی غربی تعبیر کرد.
نکته‌ی مهم‌تر آن است که طالقانی درک روشنی از مسئله‌ی زن داشت. در نگاه او زن مسلمان قرار نبود با پیروزی انقلاب از جامعه حذف شود. حجاب در نگاه اسلامی قرار نبود دیواری میان زن و اجتماع باشد، بلکه چارچوبی برای حضور اجتماعی همراه با حفظ هویت و کرامت زن تلقی می‌شد.
بنابراین، سخنان طالقانی درباره‌ی حجاب بیش از آنکه سندی علیه اصل حجاب باشد، نمونه‌ای از نگاه او به روش حکمرانی، اقناع اجتماعی و پرهیز از برخوردهای شتاب‌زده است. استفاده‌ی گزینشی از آن سخنان برای ساختن طالقانیِ مخالف اسلام اجتماعی همان خطایی است که در دیگر حوزه‌های اندیشه او نیز دیده می‌شود؛ جدا کردن یک موضع از منظومه فکری‌اش و سپس قرار دادن آن در خدمت یک روایت سیاسی از پیش ساخته‌شده که ابوذر انقلاب را از ما بگیرد.

جریان شناسی 2959

 منابع:
سیدمحمود طالقانی، پرتوی از قرآن؛ به‌سوی یک جامعه‌ی توحیدی؛ مالکیت در اسلام؛ مشروح مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی؛ صحیفه‌ی امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی؛ یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب.

 منابع تکمیلی:
مرکز بررسی اسناد تاریخی، اسناد نهضت اسلامی ایران؛ مجموعه آثار مهدی بازرگان و علی شریعتی؛ مجموعه سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های آیت‌الله طالقانی، به‌ویژه اظهارات اسفند ۱۳۵۷ درباره‌ی مسئله‌ی حجاب.

سال شصت و یکم ـ شماره 2959

گزارش خطا