غروب دهم محرم سال ۶۱ هجری، صحرای کربلا شاهد یکی از ماندگارترین جلوههای وفاداری و ایمان به خداوند متعال در تاریخ بود. در میان گردوغبار نبرد و هیاهوی لشکر دشمن، افرادی ایستاده بودند که شمارشان اندک، اما عظمت روحشان بیکران بود. آنان نه برای دستیابی به قدرت و نه برای بهرهای از دنیا، بلکه از سر شناخت، عشق و اعتقاد، در کنار امام حسینعلیهالسلام ماندند و جان خویش را در راه دفاع از حقیقت فدا کردند. یاران امام حسینعلیهالسلام تنها شخصیتهای تاریخی نیستند که نامشان در کتابها ثبت شده باشد؛ بلکه آنان الگوهایی زنده از وفاداری، مسئولیتپذیری، شجاعت و بصیرتاند. هر یک از این یاران، داستانی الهامبخش در دل خود دارند؛ از پیران با تجربهای چون حبیب بن مظاهر تا جوانان رشیدی که به استقبال شهادت رفتند و حتی آزادشدگانی که در مکتب انسانیت عاشورا به بلندترین مراتب معنوی دست یافتند. آنچه این جمع کوچک را جاودانه ساخت، نه تعدادشان، بلکه انتخاب آگاهانهای بود که در حساسترین لحظهی تاریخ انجام دادند. امروز، پس از گذشت قرنها، نام یاران کربلا همچنان با احترام و افتخار بر زبانها جاری است؛ زیرا آنان به جهانیان آموختند که در برابر ظلم نباید سکوت کرد و برای دفاع از ارزشهای انسانی باید هزینه پرداخت. بازخوانی زندگی و ویژگیهای این چهرههای درخشان، تنها نگاهی به گذشته نیست؛ بلکه جستجوی چراغهایی است که میتوانند راه زندگی امروز را نیز روشن کنند. در این نوشتار، به معرفی و بررسی شماری از برجستهترین یاران امام حسینعلیهالسلام میپردازیم؛ مردان و زنانی که در مدرسهی عاشورا درس وفاداری را به زیباترین شکل معنا کردند.
محمد لطفی زاده
معرفی یک زن و شوهر شهید
یکی از شهدای مشهور کربلا، بانو امّ وَهب (با سکون حرف ه) است که البته در میان ما معمولاً به امّ وَهَب هم شناخته میشود. ایشان همسر عبدالله بن عُمیر کلبی و ساکن کوفه بوده است. وقتی جناب عبدالله مطلع میشود که کسانی قصد جنگ با پسر پیغمبر را دارند فرصت را غنیمت میشمارد و میگوید من عاشق جهاد هستم و چه جهادی بالاتر از این؟ وقتی که قصد عزیمت برای یاری امام حسینعلیهالسلام داشت همسرش یعنی بانو امّ وَهب اصرار میکند که من هم مایلم در این جهاد شریک باشم و به این ترتیب هر دو به این جهاد نائل میشوند. وقتی عبدالله بن عُمیر به شهادت میرسد همسرش بر بالین او میآید و شمر لعنهالله به غلامش دستور میدهد که او را بزند و او هم با یک ضربه به سَر این بانوی باکرامت او را به شهادت میرساند. دو درس مهم از این بانوی بزرگوار در تاریخ ماندگار شد. اول اینکه همسرش را به جهاد و دفاع از ولایت تشویق کرد و مانع رفتنِ او نشد. دوم آنکه خود او نیز در این جهاد با همسرش همراه شد و به فیض شهادت هم نائل آمد.
مسئولیتپذیری بینظیر جناب مسلم بن عوسجه
یکی از شهدای بسیار بزرگوار کربلا که ظاهراً نخستین شهید غیرهاشمی هم هست جناب مسلم بن عوسجه است. او از شخصیتهای برجسته کوفه و از طایفه بنیاسد بوده است. پیرمردی که با وجود سن بالا شجاع و البته عابد هم بود. جالب آنکه وی تقریباً در همهی جنگهای امیرالمؤمنین علیعلیهالسلام شرکت کرده بود و بدین سبب سابقهی جهاد خوبی هم داشت. بعد از شهادت مسلم بن عقیل، او مخفی شد و بعد هم پنهانی با خانواده به کربلا آمد. اعلام وفاداری او در شب عاشورا از نقاط مهم زندگی این شهید بزرگوار به شمار میرود. او قبل از ظهر عاشورا در دفاع از اباعبدالله الحسینعلیهالسلام با شمر ملعون درگیر شد و خواست بهسمت آن نانجیب حمله کند که امامعلیهالسلام مانع شد و فرمود من اکراه دارم که شروعکنندهی جنگ باشم. آنقدر شخصیت او بزرگ بود که حتی پس از شهادت، در لشکر دشمن برخی یکدیگر را مورد عتاب قرار میدادند که چرا در به قتل رساندن مسلم بن عوسجه شادمانی میکنند؟ او هیچگاه به رغم سن بالا و سابقهی طولانی جهاد از یاری امام حسینعلیهالسلام عقبنشینی نکرد و تا پایان عمر شریف خود در راه جهاد استوار بود و با مسئولیتپذیری بینظیر به یکی از شهدای بزرگ کربلا تبدیل شد.
دو ویژگی ناب جناب حبیب بن مظاهر
وقتی مسلم بن عقیل به کوفه آمد، یکی از کسانی که او را به خوبی همراهی کرد حبیب بن مُظاهِر (به ضمّ میم) اسدی بود. پس از شهادت سفیر امام حسینعلیهالسلام او مانند مسلم بن عوسجه مخفی شد و بعد هم پنهانی به کربلا آمد. با قرآن بسیار مأنوس و از اصحاب سه امام بزرگوار و از شاگردان امیرالمؤمنین علیعلیهالسلام و در همهی جنگها هم در کنار آن حضرت بود. وقتی محضر امام حسینعلیهالسلام رسید اجازه خواست تا طایفه بنیاسد را که با او قرابت داشتند به این جهاد دعوت کند و امامعلیهالسلام اجازه فرمود. حبیب توانست نود نفر را متقاعد کند ولی عمرسعد که متوجه شد، چهارصد سواره را فرستاد تا آنان را متفرق کنند و تقریباً اکثریت آن افراد بهدلیل ترس به میدان جهاد نیامدند. او درگیری مشهوری هم با حصین بن تمیم داشت. وقتی امام حسینعلیهالسلام برای نماز مهلت خواست، او جسارتی کرد و گفت نماز از شما قبول نیست و حبیب هم به همین دلیل با او درگیر شد و این پیرمرد 75 ساله ضربهای به صورت اسب آن جسارتکننده زد و او به زمین افتاد ولی یارانش او را نجات دادند و به عقب بردند. این شهید عزیز از هیچ تلاشی برای جهاد دریغ نکرد و در عین این همه تلاش از انس او با قرآن کریم کم نشد.
روایت عاقبتبخیری قاسم بن حبیب در کربلا
یکی از دلاورمردان شیعی که نامش در تاریخ به نیکی ثبت شده، قاسم بن حبیب است. اگرچه در آغاز، فشار سیاسیِ حاکم بر کوفه و جوّ خفقانآورِ آن دوران، او را در صفوف سپاه عمر بن سعد قرار داد و ناگزیر از آن دیار با لشکریان حقستیز بیرون راند، اما شعلهی ایمان در ضمیرش خاموش نشده بود. پیش از آنکه آتش جنگ برافروخته شود و طبلهای شوم نبرد از سوی دشمن به صدا درآیند، قاسم با بصیرتی ستودنی، به حقانیت مسیر امام حسینعلیهالسلام پی برد و با تصمیمی شجاعانه، پیوند خود با جبههی باطل را گسست. او با گذشتن از مصلحتاندیشیهای دنیوی، از صفوف دشمن فاصله گرفت و خود را به حریم قدسی اباعبدالله الحسینعلیهالسلام رساند. این پیوستن بهموقع، چنان خالصانه بود که او در همان نخستین لحظات یورش ناجوانمردانهی لشکر کفر، مردانه در رکاب مولای خویش به فیض عظیم شهادت نائل آمد و خون خود را نثار آرمان حق کرد.
سرگذشت قاسم بن حبیب، درسی ماندگار برای تمامی رهروان حق است؛ نشانهای است روشن بر اینکه «عاقبت به خیری» محصول یک ارادهی استوار در لحظهی سرنوشتساز است. این واقعیت تاریخی به ما میآموزد که درهای رحمت الهی هیچگاه بر روی بندگان بسته نیست؛ اگر انسان با صدق نیت قدم پیش بگذارد، میتواند حتی در سختترین شرایط، در اوج فشار تیرگیها و در لبهی پرتگاه سقوط، از راه باطل بازگردد و با انتخابی هوشمندانه، مسیر زندگی خود را بهسوی سعادت ابدی تغییر دهد.
قارب، از فرودست جامعه تا فتح قلۀ شهادت در کربلا
خانمی در خانهی اباعبدالله الحسینعلیهالسلام محضر بانو رباب خدمتکار بود. او با شخصی به نام عبدالله دوئلی ازدواج کرد و حاصل این ازدواج تولد پسری به نام قارِب بود. قارب که مدتها منش امام حسینعلیهالسلام را درک کرده و آزادشدهی ایشان بود رسم وفاداری را به جا آورد و به کربلا آمد و در همان حملات اول دشمن هم روز عاشورا به شهادت رسید. درس مهم از این شهید بزرگوار این است که انسان فارغ از طبقهی اجتماعی میتواند به قلههای کمال دست یابد. آنچه برای رسیدن به کمال لازم است بصیرت و تقواست و طبقهی اجتماعی در این میان تعیینکننده نیست.
رفتار انس بن حارث، درس دیپلماسی
انس بن حارث از کسانی بود که به رغم سن بالا در کربلا حاضر بود و به جهاد پرداخت و در رکاب امام حسینعلیهالسلام هم به شهادت رسید. او از صحابهی پیامبر اعظمصلیاللهعلیهوآله بود، محضر ایشان را درک کرده بود و به نقل روایت میپرداخت و در جنگهای بزرگی مانند بدر و حُنین سابقهی حضور داشت و خلاصه، رزمندهی باسابقه، با کمالات و صاحب علمی بود. برخی نقل کردهاند که روز عاشورا با پارچهای ابروهای خودش را بست و بالا بُرد و به رغم سن بالا آنچنان اهل جهاد بود که مورد تحسین امام حسینعلیهالسلام قرار گرفت. نحوهی برخورد این شهید عزیز با عمرسعد بسیار درسآموز است. وقتی از جانب امام حسینعلیهالسلام مأمور شد به عمر سعد بگوید که چرا با اینهمه لشکر مقابل حق ایستاده، هنگام ورود به عمرسعد سلام نکرد! عمرسعد به او گفت مگر ما را مسلمان نمیدانی که به ما سلام نکردی؟ انس بن حارث با قاطعیت جواب داد مگر باید به کسی که مقابل پسر پیغمبر ایستاده سلام کنم؟ این رفتار قاطعانه درس مهمی برای روش دیپلماسی در برابر دشمنان است.
روایت شهادت بزرگترین معلم قرآن کوفه
بُریر بن خٌضَیر از مهمترین و برجستهترین شهدای کربلاست. او از اصحاب امیرالمؤمنین علیعلیهالسلام و از قاریان بزرگ کوفه بود و لقب (سیدالقراء) را یدک میکشید. وقتی شب عاشورا برخی از یاران امام حسینعلیهالسلام شوخیهای او را میدیدند میگفتند امشب وقت شوخی نیست. او در پاسخ میگفت که من از جوانی تاکنون هیچگاه اینگونه اهل شوخی نبودهام ولی اکنون از آنچه در پیش داریم بسیار شادمانم! جنس شوخی او در شب عاشورا ترجمهی همان مفهومی از مرگ است که پر کشیدن از قفس دنیا برای مؤمن را یادآوری میکند و از عسل شیرینتر است. چنین مرگی نابودی نیست و اتفاقاً آغاز زندگانی است. نکتهی مهم دیگر آنکه روز عاشورا فردی به قاتل جناب بُریر گفت نزن! مگر او را نمیشناسی که معلم قرآن ما در کوفه بود؟ او اعتنایی نکرد و نیزه را از پشت سر به بدن مبارک این شهید عزیز وارد نمود. درس مهم از شهادت این بزرگوار و رفتار خصمانهی قاتل ایشان آن است که اگر فردی از دایرهی ولایت بیرون رود حتی در کلاس قرآن بزرگترین معلم نیز شاگردی نموده باشد عاقبتبهخیر نخواهد شد.
شهیدی که جای شقاوت و سعادت را عوض کرد!
اگرچه داستان مشهور و شورانگیز توبه «حُر بن یزید ریاحی» و پیوستن او به قافلهی حسینی در صحرای کربلا برای همگان آشنا و الهامبخش است، اما تاریخ عاشورا تنها محدود به این یک روایت نیست؛ بلکه در آن دشتِ بلا، چهرههای دیگری نیز حضور داشتند که در چرخشی سرنوشتساز، جایگاه خود را از شقاوت و تیرگی به قلههای سعادت و نور تغییر دادند. یکی از این شخصیتهای کمتر شناخته شده، جُوِین بن مالک است. او در ابتدا همراه با گروهی از همفکران و یارانش، در صفوف لشکریان عمر بن سعد جای گرفته بود و با نیت مقابله با امام حسینعلیهالسلام به میدان آمده بود. اما آنچه تقدیر او را دگرگون کرد، مواجهه با کلام حقطلبانه و اتمام حجتهای صریح و روشنگرانهی اباعبدالله الحسینعلیهالسلام بود. جُوِین با شنیدن کلام ناطق حق، درنگ کرد و به تفکر عمیق فرو رفت. این تعمق، وجدان خفتهی او را بیدار ساخت و چنان تحولی در جانش ایجاد کرد که تاریکی جهل لشکر یزید را تاب نیاورد. سرانجام، او در تاریکی شب، تصمیم بزرگ زندگیاش را گرفت؛ از لشکر عمر بن سعد گریخت، بندهای تعلق به باطل را گسست و با شجاعتی مثالزدنی به اردوگاه حق پیوست. در نهایت، این روح بازگشته به فطرت، در رکاب مولای خویش به فیض عظیم شهادت نائل شد و نام خود را در زمرهی جاودانگان تاریخ ثبت کرد.
سرنوشت این شهید بزرگوار، درس عبرتی بزرگ برای تمام اعصار است؛ اینکه تا لحظهی آخر عمر، نباید هیچ انسانی را به سبب اعمال گذشتهاش بهطور قطعی «شقی» یا مأیوس از رحمت الهی دانست. همواره امیدی برای بازگشت باقی است و هر لحظه میتواند دریچهای بهسوی نور و توبه گشوده شود. با این همه، نکتهی بسیار ظریف و حیاتی اینجاست که از منظر آموزههای متعالی اسلام، توبه تنها تا پیش از مرگ پذیرفته است و از آنجا که زمان دقیقِ پایان عمر بر انسان پوشیده و پنهان است، عقل و شرع حکم میکنند که مؤمن در مسیر توبه و بازگشت به آغوش پُرمهر حق، تعلل نکند و در «اسرع وقت»، فرصت جبران خطاها و بازگشت به صراط مستقیم را غنیمت بشمارد.
شباهت سردار فرزانه با مؤذن شهید کربلا
حجاج بن مَسروق از شیعیان و یاران امیرالمؤمنین علیعلیهالسلام در کوفه بود. برای دیدن امام حسینعلیهالسلام راهی مکهی مکرمه شد و از آنجا با امام زمان خود بود تا در کربلا به شهادت رسید. او در وقت نماز، مؤذن امامعلیهالسلام بود. روز عاشورا مدتی جنگید و با بدنی خونآلود نزد امام حسینعلیهالسلام برگشت و با خواندن اشعاری اعلام وفاداری کرد و دوباره به میدان رفت و شهادت را در آغوش کشید. این وفاداری و ثبات قدم و خسته نشدن از جهاد واقعاً درسآموز است. او میتوانست عذری بیاورد که من بهاندازهی کافی جنگیدهام و جانباز شدهام و با بدنی خونآلود تقاضای عقبنشینی و عزیمت به پشت جبهه کند اما هرگز این کار را نکرد. در دوران معاصر نیز بسیار بودهاند شهدای گرانقدری که به همین روش شهدای کربلا زیستند و عاقبتبهخیر شدند. نمونهی این افراد سردار شهید حاجرضا فرزانه بود که پس از سالها پیکر او در تفحص شناسایی شد و او پس از بازنشستگی، دوباره به میدان جهاد شتافته بود.
شهید کثیر الصلاة در کربلا
جناب سُوَید بن عَمرو پیرمردی وارسته، عارف و دلیر و در جنگها کارآزموده بود. وقتی به میدان رفت زخمهای سنگینی برداشت و با صورت روی زمین افتاد. دشمن تصور کرد که او به شهادت رسیده است. او پس از شهادت امام حسینعلیهالسلام با همان رمق کمی که داشت و در حالی که دیگر شمشیر هم نداشت با یک چاقویی که همراه داشت دوباره به مبارزه پرداخت اما او را محاصره و شهید کردند. او مظهر توجه به نماز بود، بهطوری که به وی لقب (کثیر الصلاة) دادهاند. آری نماز انسان را عاقبت به خیر میکند و همهی گرهها نیز در زندگی با نماز بازشدنی است.
ترفند ضرغامه برای رسیدن به کربلا
ضرغامه بن مالک از شیعیان کوفه بود که با مسلم بن عقیل بیعت کرده بود ولی بعد از آنکه دور جناب مسلم را خالی کرده بودند و او تنها شد، به لشکر عمرسعد وارد شد و به همین وسیله و با این ترفند از کوفه خود را به کربلا رساند. آنطور که در تاریخ نوشتهاند او به ظاهر در لشکر دشمن خودش را نشان داد اما از ابتدا هم مترصد پیوستن به امام حسینعلیهالسلام بود. او در میان اقلیت حق و اکثریت باطل، به ضربالمثل خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو عمل نکرد و بهدرستی راه خود را انتخاب کرد و با شهادت عاقبت به خیر هم شد.
تصمیم بزرگ زهیر بن سلیم در شب عاشورا
خانوادهی زُهیر بن سُلَیم عمدتاً دوستدار و در خدمت امیرالمؤمنین علیعلیهالسلام بودند، بهطوری که برادر او محافظ آن حضرت بود. با این حال او ابتدا در لشکر عمرسعد بود ولی شب عاشورا تصمیم خود را گرفت و به امام حسینعلیهالسلام پیوست و به فیض شهادت هم نائل آمد. کار رسانهای دشمن که امروز هم عنصر مهمی به شمار میرود باعث شده بود تعداد قابل توجهی از افرادی با سوابق خوب در لشکر دشمن باشند و حتی نوشتهاند فرزند این شهید بزرگوار فرماندهی بخشی از لشکر عمر سعد را به عهده داشت. از این اقدام و نقشهی دشمن هیچگاه نباید غافل شد.
در فضای مجازی، زاهر بن عمرو باشیم!
زاهِر بن عَمرو پهلوانی شجاع و در ابراز محبت به خاندان پیامبر اعظمصلیاللهعلیهوآله معروف بود. او علیه پدر عبیدالله یعنی زیاد بن ابیه قیام کرد و بعد تحت تعقیب قرار گرفت و توانست فرار کند و مخفی شود. چندی بعد با امام حسینعلیهالسلام در حج ملاقات کرد و با آن حضرت بود تا به کربلا آمد و به شهادت رسید. سابقهی طولانی جهاد و میدان خالی نکردن افرادی چون این شهید بزرگوار با فضای تهدیدآمیز آن روزگار از سوی دشمن واقعاً درسآموز است. امروز هم باید در عرصهی جنگ نرم و فضای مجازی مدعیان جهاد به میدان بیایند و ثابت قدم بایستند و پیروزی در این عرصه را رقم بزنند.
بهانهای که سعد بن عبدالله نیاورد!
سعد بن عبدالله که در کوفه زندگی میکرد، بعد از شهادت مسلم بن عقیل از کوفه بیرون زد ولی در بین راه به لشکر حر بن یزید ریاحی برخورد کرد و او مانع پیوستن سعد و یارانش به امام حسینعلیهالسلام شد. امام حسینعلیهالسلام با حمایت قاطعانه از او سبب عقبنشینی حر شد و سعد بن عبدالله بالأخره توفیق جهاد و شهادت در رکاب امام زمان خود را به دست آورد. روز عاشورا یک بار محاصره شد ولی به دست ابالفضل العباسعلیهالسلام نجات یافت و پس از آن دشمن با تعداد بیشتری حملهور شد و او و تعداد دیگری را به شهادت رساند. نکتهی مهم آنکه سعد بن عبدالله پس از مخالفت و ممانعت لشکر حر بن یزید ریاحی بهانه نیاورد که تا همینجا تکلیف خود را انجام دادهایم و نیازی به ادامهی مقاومت و یاری امام زمان خود نیست، بلکه تا پایان پای امام خود ایستاد و به فیض شهادت هم نائل آمد.
به روح مطهر اباعبدالله الحسینعلیهالسلام و همهی شهدای عزیز کربلا درود میفرستیم و انشاءالله در شمارهی بعد به مرور رشادت تعداد دیگری از شهدای عاشورایی که کمتر هم شناخته شدهاند خواهیم پرداخت.

سال شصت و یکم ـ شماره 2948