کد خبر: ۷۲۶۴
۱۴۰۵/۰۳/۲۳ ۱۴:۳۳
گفتگو با «زهرا سالاریه»؛ اولین بانوی دریانورد ایران

وقتی دریا دیگر مردانه نیست

۱۰۰ روز گذشت ۱۰۰ روز از شهادت رهبرِ جان ما گذشت و من دلم پیش همانی‌ست که نیست... چندی پیش، در میان مرور خبرها و جست‌وجو جهت یافتن سوژه‌ای مناسب برای یک مصاحبه، به‌طور اتفاقی با خانمی‌آشنا شدم که توجه من را به خود جلب کرد. مدتی بعد به‌واسطه‌ی همان آشنایی برای اولین بار او را دیدم. قرار ما یک دیدار ساده بود. یک چای کوتاه و کلی حرف‌های شیرین. اما هیچ چیز در همان سادگی باقی نماند. من همیشه زندگی آدم‌ها را شبیه قصه می‌بینم. بی‌تکلف، واقعی و پُر از لایه‌هایی که فقط اگر گوش دهی خودش را نشان می‌دهد. قصه‎ی زهرا سالاریه هم از همان‌ها بود. تجربه‌هایی که در کار و زندگی پشت سر گذاشته بود و مسیری که او را به جایی رسانده بود که امروز بود. همان دیدار ساده‌ی ما تبدیل شد به گفتگوی امروز که شما منت می‌گذارید و می‌خوانید. داستان زنی قهرمان که میان طوفان، دلتنگی و فاصله، زندگی می‌کند. من آن روز شنونده‌ی یکی از هزاران قصه‌ای بودم که روایت زنان قهرمان میهنم است. یکی از دختران و مادرانی که همچون مردان غیور پای ایران و پای پرچم ایستادند. زهرا سالاریه نخستین بانوی دریانورد جمهوری اسلامی ‌ایران و خاورمیانه و اولین بانویی است که در حرفه‌ی دریانوردی در قسمت موتورهای دریایی توانست فعالیت کند. او روی کشتی ثابت کرد هیچ محدودیتی برای حضور بانوان در مشاغل سخت وجود ندارد و خط بطلان کشید بر صحبت‌هایی که مدام در گوشش زمزمه می‌کردند که این‌جا جای تو نیست. دریا جای زن نیست.

سیده یاسمن رودباری
مصاحبه گر :

سیده یاسمن رودباری

مصاحبه 2948وقتی در سنین پایین و در شرایطی که هیچ تجربه‌ی‌ کاری نداشتید مسئولیت پذیرفتید، چه چیزی باعث می‌شد به توانایی خود برای انجام کارهای ناشناخته اعتماد کنید؟
در خانواده‌ای کم‌جمعیت بزرگ شدم. پدرم نظامی ‌نیروی هوایی بود و به همین دلیل دوران کودکی‌ام را تقریباً در نقاط مختلف ایران سپری کردم. این جابه‌جایی‌های مداوم باعث شد از همان سنین پایین با فرهنگ‌ها، آدم‌ها و شرایط گوناگون آشنا شوم و روحیه‌ای انعطاف‌پذیر و سازگار پیدا کنم.
از کودکی بسیار پرجنب‌وجوش، شلوغ و پرانرژی بودم. با وجود روحیه‌ی احساسی و لطیفی که داشتم، بیشتر به بازی‌ها و فعالیت‌هایی علاقه‌مند بودم که معمولاً پسرانه تلقی می‌شدند. امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، احساس می‌کنم روحیه‌ی تلاش، مقاومت و مبارزه با سختی‌های زندگی از همان سال‌های کودکی در وجودم شکل گرفته بود.
هم‌زمان با تحصیل، وارد دنیای کار شدم. آغاز فعالیت حرفه‌ای من به مشکلات مالی‌ای بازمی‌گشت که برای خانواده و به‌ویژه پدرم به وجود آمده بود. نخستین تجربه‌ی کاری‌ام در یک کارگاه خیاطی رقم خورد. در آن زمان هیچ دانشی از خیاطی نداشتم، 
اما به توانایی یادگیری سریع خود ایمان داشتم. همیشه معتقد بودم هر چیزی را که ببینم، ذهنم به‌سرعت آن را ثبت و تحلیل می‌کند. همین ویژگی باعث شد در مدت کوتاهی با اصول کار آشنا شوم و مسئولیت‌های بیشتری را بر عهده بگیرم.
روزی نامه‌ای به زبان خارجی برای محل کارمان ارسال شد که در آن درخواست تولید جلیقه نجات مطرح شده بود. برای کسب درآمد بیشتر داوطلب شدم که نامه را ترجمه کنم؛ در حالی که تا آن زمان هیچ تجربه‌ای در زمینه‌ی ترجمه نداشتم. با کمک یکی از دوستانم این کار را با موفقیت انجام دادم و همین اتفاق نقطه‌ی عطفی در مسیر کاری من شد.
علاوه بر آن، به‌دلیل علاقه و مهارتی که در طراحی داشتم، اقدام به طراحی یک جلیقه نجات کردم که توانایی تحمل فشار و وزن تا ۱۵۰ کیلوگرم را داشت. این تجربه اعتمادبه‌نفس مرا افزایش داد و نشان داد که با پشتکار و خلاقیت می‌توانم از محدودیت‌ها عبور کنم و راه‌حل‌های عملی ارائه دهم.
به این ترتیب، به‌تدریج در کارم پیشرفت کردم تا اینکه حدود یک سال بعد با مجموعه‌ای آشنا شدم که در زمینه‌ی آموزش دریانوردی فعالیت می‌کرد. آشنایی با این مجموعه، آغاز فصل تازه‌ای در زندگی حرفه‌ای من بود؛ فصلی که مسیر آینده‌ام را به‌سمت دریا، آموزش و کسب مهارت‌های تخصصی هدایت کرد.

 به شما گفته شد که یک زن نمی‌تواند دریانورد شود، چه چیزی باعث شد به‌جای پذیرفتن این باور، آن را به چالش بکشید و مسیر دریانوردی را دنبال کنید؟
ببینید در ابتدا در مجموعه‌ی آموزش دریانوردی به‌عنوان مسئول آموزش مشغول به کار شدم و وظایف من بیشتر جنبه‌ی اداری داشت. با وجود اینکه از کارم رضایت داشتم، همیشه کنجکاو بودم درباره‌ی دنیای دریانوردی بیشتر بدانم و از نزدیک با آن آشنا شوم.
به خاطر دارم روزی از یکی از مسئولان مجموعه پرسیدم که آیا تاکنون زنی در این حرفه فعالیت کرده است یا خیر. پاسخ او قاطعانه این بود: «به هیچ عنوان امکانش نیست.» این پاسخ برای من عجیب بود. نمی‌توانستم بپذیرم که صرفاً به‌دلیل جنسیت، راهی به روی کسی بسته باشد.
همان روز یکی از همکارانم مشغول مطالعه‌ی کتابی درباره‌ی دریانوردی بود. هنگام خواندن کتاب، بارها واژه‌ی «دریانورد» و «دریانوردان» را تکرار می‌کرد. ناگهان نکته‌ای ذهنم را درگیر کرد. به او گفتم: «وقتی این کلمات را می‌خوانید، هیچ اشاره‌ای به زن یا مرد بودن افراد وجود ندارد. پس چرا باید تصور کنیم که فقط مردان می‌توانند دریانورد باشند؟»
این سؤال ساده جرقه‌ای در ذهن من ایجاد کرد. از همان لحظه تصمیم گرفتم بیشتر تحقیق کنم و این مسیر را جدی‌تر دنبال کنم. هرچه بیشتر درباره این حرفه می‌آموختم، علاقه و اشتیاقم نیز بیشتر می‌شد. دیگر دریانوردی برای من فقط یک شغل نبود؛ به رؤیایی تبدیل شده بود که می‌خواستم آن را به واقعیت تبدیل کنم.
شاید بسیاری از افراد در برابر جمله‌ی «نمی‌شود» متوقف شوند، اما من همیشه معتقد بوده‌ام که بسیاری از محدودیت‌ها ابتدا در ذهن انسان شکل می‌گیرند. به همین دلیل، به‌جای پذیرفتن این باور، تصمیم گرفتم آن را به چالش بکشم و ثابت کنم که توانایی، پشتکار و اراده مهم‌تر از هر برچسب و پیش‌داوری است. همین تصمیم، نقطه‌ی آغاز مسیر حرفه‌ای من در دریانوردی شد.

از این برای ما بگویید که چطور در برابر سختی‌ها و مخالفت‌ها تسلیم نشدید و تا رسیدن به فرماندهی شناور ادامه دادید؟
رسیدن به دنیای دریانوردی برای من آسان نبود. در این مسیر سختی‌های بسیاری را تحمل کردم. بارها مرا کنار زدند، بارها سعی کردند ناامیدم کنند و بارها با نگاه‌های تردیدآمیز و قضاوت‌های ناعادلانه روبرو شدم. اما هر بار که زمین می‌خوردم، دوباره بلند می‌شدم. من هدفی داشتم و نمی‌خواستم به‌سادگی از آن دست بکشم.
تحصیلات دریانوردی و دوره‌های ناخدایی را با پشتکار فراوان گذراندم. امتحانات دشوار و دوره‌های تخصصی متعددی را پشت سر گذاشتم تا بتوانم شایستگی خود را ثابت کنم. در همان روزها از نظر مالی نیز شرایط بسیار سختی داشتم. روزهایی بود که با کمترین امکانات زندگی می‌کردم، اما حاضر نبودم رؤیایم را رها کنم.
برای پیدا کردن کار، دو ماه در بندرعباس ماندم. انتظار کشیدم، تلاش کردم و بارها پاسخ منفی شنیدم تا سرانجام فرصتی برای کار به من داده شد. در آن دوران یکی از همکارانم که من او را «دایی» صدا می‌کردم و ناخدای یک قایق بود، نقش مهمی ‌در زندگی حرفه‌ای من داشت. شاید تحصیلات آکادمیک چندانی نداشت، اما از تجربه و خرد زندگی بهره‌مند بود و درس‌هایی به من آموخت که هیچ کتابی نمی‌توانست آموزش دهد. همیشه به من می‌گفت: «سعی کن یک دریانورد لایق باشی. به حرف‌ها و طعنه‌های دیگران اهمیت نده. تو هدف داری، پس فقط به‌سمت هدفت حرکت کن.»
این جمله‌ها سال‌ها در ذهنم ماند و در روزهای سخت به من نیرو داد. سه سال به‌عنوان ناخدای قایق‌های مسافربری فعالیت کردم. در این مدت تجربه‌های فراوانی به دست آوردم، اما یکی از آن‌ها مسیر زندگی حرفه‌ای مرا به شکل ویژه‌ای تحت تأثیر قرار داد.
روزی در حالی که دریا طوفانی بود، در اسکله متوجه حضور بانویی باردار شدم. در میانه‌ی مسیر ناگهان درد زایمان او آغاز شد. شرایط نامساعد دریا باعث می‌شد رسیدن نیروهای امدادی زمان‌بر باشد. هر لحظه اهمیت داشت و نمی‌شد منتظر ماند.
من تنها زن حاضر در آن شناور بودم و سایر خدمه مرد بودند. با حفظ آرامش، آن خانم را به اتاقی منتقل کردم و تصمیم گرفتم از آموزش‌های کمک‌های اولیه و دوره‌های درمانی که سال‌ها قبل گذرانده بودم استفاده کنم. مسئولیت سنگینی بود، اما چاره‌ی دیگری وجود نداشت.
در میان امواج خروشان و شرایط دشوار دریا، لحظاتی پر از اضطراب و امید را پشت سر گذاشتیم. سرانجام تلاش‌ها نتیجه داد و نوزادی سالم و زیبا، در همان شناور و در دل دریا، چشم به جهان گشود.
آن روز فقط یک تولد نبود؛ برای من یادآور این حقیقت بود که گاهی مسئولیت‌پذیری، دانش و شجاعت می‌توانند در حساس‌ترین لحظات زندگی انسان‌ها تفاوتی بزرگ ایجاد کنند. هنوز هم هرگاه به آن روز فکر می‌کنم، صدای گریه اولین لحظات زندگی آن دختر کوچک را به یاد می‌آورم؛ صدایی که در میان هیاهوی دریا، شیرین‌ترین آوایی بود که تا آن زمان شنیده بودم.

ارتقا شغلی چطور صورت گرفت؟ با قضاوت‌ها روبرو نشدید؟
راستش را بخواهید در این مرحله تصمیم گرفتم یک گام بزرگ‌تر بردارم. به سازمان کشتیرانی مراجعه کردم و از مسئولان آنجا درخواست کردم که با توجه به توانایی‌ها، تجربه و علاقه‌ای که به این حرفه دارم، فرصت حضور و فعالیت روی کشتی‌های بزرگ را نیز در اختیارم قرار دهند. پاسخ آن‌ها این بود که برای ورود به این حوزه باید دوره‌های تخصصی موتور را بگذرانم و به‌عنوان موتوریست فعالیت کنم. بدون هیچ تردیدی این چالش جدید را پذیرفتم. وارد دوره‌های فنی موتور شدم و با پشتکار فراوان آن‌ها را به پایان رساندم. نتیجه‌ی این تلاش، اتفاقی تاریخی در زندگی حرفه‌ای من بود؛ من به نخستین زن متخصص در این رشته تبدیل شدم. موفقیتی که نه‌تنها برای خودم، بلکه برای بسیاری از زنانی که آرزوی ورود به مشاغل دریایی را داشتند، معنای ویژه‌ای داشت.
پس از آن، فعالیت خود را در شناورهای بزرگ آغاز کردم. زندگی دریایی سبک خاص خود را دارد؛ گاهی شش ماه متوالی روی آب بودم و تنها دو ماه فرصت حضور در خشکی را داشتم. حتی در همان زمان‌های کوتاه استراحت نیز بیشتر به فکر پیشرفت و ارتقای شغلی بودم. برای دریافت درجات بالاتر، باید دوره‌های تخصصی مختلفی را پشت سر می‌گذاشتم و به همین دلیل اغلب اوقات به‌جای استراحت، مشغول آموزش و یادگیری بودم.
در طول سال‌های فعالیت، سفرهای متعددی را در مسیرهای داخلی و خارجی تجربه کردم و روی کشتی‌های باری و مسافربری مختلفی خدمت کردم. هر یک از این سفرها درس‌ها و تجربه‌های خاص خود را داشتند، اما بدون تردید کار در کشتی‌های مسافربری از دشوارترین بخش‌های فعالیت حرفه‌ای من بود.
بسیاری از مسافران هیچ شناختی از شرایط زندگی و سفر در دریا نداشتند. آن‌ها تصور می‌کردند سفر دریایی همیشه آرام و لذت‌بخش است، در حالی که شرایط جوی، امواج و مشکلاتی مانند دریازدگی می‌توانست سفر را برایشان بسیار دشوار کند. در چنین شرایطی علاوه بر مسئولیت‌های فنی و عملیاتی، باید آرامش و امنیت روانی مسافران را نیز حفظ می‌کردیم. این مسئولیتی سنگین بود که با تمام توان آن را بر عهده می‌گرفتم.
در ادامه‌ی مسیر حرفه‌ای خود، دوره‌های تخصصی عرشه را نیز گذراندم و موفق به دریافت درجات بالاتر شدم. هر مرحله از پیشرفت برای من نتیجه‌ی سال‌ها تلاش، آموزش و اثبات توانایی‌هایم بود.
در آن سال‌ها در جزیره‌ی خارک نیز فعالیت می‌کردم. با وجود تمام موفقیت‌ها، مشکلات و موانع همچنان در مسیرم وجود داشتند. شاید دشوارتر از شرایط دریا، قضاوت‌ها و حرف‌های بی‌پایان برخی افراد بود. پذیرفتن این موضوع برای بسیاری سخت بود که زنی بدون هیچ پشتوانه‌ای جز ایمان به خدا، اراده‌ی شخصی و تلاش مستمر بتواند در حرفه‌ای کاملاً مردانه پیشگام شود.
گاهی با شایعات، قضاوت‌های نادرست و حتی مانع‌تراشی‌های مختلف روبرو می‌شدم. اگر کوچک‌ترین مشکلی در محیط کار رخ می‌داد، برخی افراد به‌سرعت آن را به زن بودن من نسبت می‌دادند. به همین دلیل مجبور بودم چند برابر دیگران دقت کنم، بیشتر تلاش کنم و مسئولیت‌پذیرتر باشم تا هیچ بهانه‌ای برای زیر سؤال بردن توانایی‌هایم وجود نداشته باشد.
من یاد گرفته بودم که به‌جای پاسخ دادن به حاشیه‌ها، با عملکردم صحبت کنم. هر مدرکی که دریافت می‌کردم، هر درجه‌ای که ارتقا می‌یافتم و هر مأموریتی که با موفقیت به پایان می‌رساندم، پاسخی بود به تمام کسانی که باور داشتند این مسیر برای یک زن غیرممکن است.
امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم بزرگ‌ترین دستاورد من فقط کسب درجات دریانوردی یا حضور در کشتی‌های بزرگ نبود؛ بلکه اثبات این حقیقت بود که اراده، دانش و پشتکار جنسیت نمی‌شناسند و هیچ رؤیایی برای انسانی که به آن ایمان دارد، دست‌نیافتنی نیست.

وقتی جان انسان‌ها در میان امواج به شما سپرده می‌شد، چگونه با فشار آن مسئولیت کنار می‌آمدید؟
در طول سال‌هایی که روی شناورهای مسافربری فعالیت می‌کردم، اتفاقات زیادی را تجربه کردم؛ اتفاقاتی که برخی از آن‌ها هنوز هم پس از سال‌ها از ذهنم پاک نشده‌اند. یکی از آن روزها را هرگز فراموش نمی‌کنم. شناوری که هدایت آن را بر عهده داشتم سه طبقه بود و مسافران زیادی در آن حضور داشتند. همیشه معتقد بودم که سال‌ها کار با مسافر باعث شده بود تا حد زیادی بتوانم از همان لحظه‌ی ورود، روحیات، شرایط جسمی‌ و حتی نگرانی‌های افراد را تشخیص دهم. این موضوع شاید برای دیگران عجیب به نظر برسد، اما تجربه‌ی طولانی در این حرفه چنین حسی به من داده بود.
آن روز زن و مردی سوار شناور شدند. به محض دیدن‌شان به آن‌ها پیشنهاد کردم در طبقه‌ی پایین و روی صندلی‌های عقب شناور بنشینند. دلیل این توصیه را نمی‌توانستم به‌طور دقیق توضیح دهم، اما احساس می‌کردم بهتر است آنجا مستقر شوند. با این حال، آن‌ها به توصیه‌ی من توجهی نکردند و در بخش دیگری از شناور نشستند. خوشبختانه در آن مسیر، شناور اورژانس دریایی در فاصله‌ی نسبتاً نزدیکی از ما در حال حرکت بود. مدتی از آغاز سفر نگذشته بود که ناگهان صدای فریاد و آشفتگی از میان مسافران بلند شد. بلافاصله سکان را به یکی از همکارانم سپردم و خودم به‌سمت محل حادثه رفتم. وقتی رسیدم، دیدم همان مرد مسافر روی زمین افتاده و وضعیت بسیار وخیمی ‌دارد. زمان برای تصمیم‌گیری وجود نداشت. میزها و موانع اطراف را کنار زدم، راه را باز کردم و بلافاصله عملیات احیای قلبی ـ ریوی (CPR) را آغاز کردم. هم‌زمان از خدمه خواستم با اورژانس دریایی تماس بگیرند و شرایط را اطلاع دهند.
لحظات بسیار دشواری بود. همه‌ی نگاه‌ها به ما دوخته شده بود و جان یک انسان به ثانیه‌ها بستگی داشت. پس از تلاش فراوان، موفق شدیم او را از طبقه سوم به پایین منتقل کنیم و به نیروهای اورژانس تحویل دهیم. آن روز بیش از هر زمان دیگری فهمیدم که مسئولیت یک دریانورد فقط هدایت کشتی نیست؛ گاهی باید برای نجات جان انسان‌ها نیز آماده باشد اما همه‌ی خاطرات دریا پایان خوشی نداشتند.
خاطره‌ی دیگری که هنوز هم با یادآوری آن اندوهگین می‌شوم، مربوط به دختر جوانی است که در یکی از سفرها سوار شناور شد. از همان لحظه‌ی ورود، متوجه شدم که از نظر روحی شرایط مناسبی ندارد. چهره‌اش غمگین بود و رفتارهایش نشان از آشفتگی درونی داشت. به همکارانم گفتم مراقب او باشند و حواسشان به حرکاتش باشد. در نزدیکی جزیره‌ی کیش بودیم که ناگهان حادثه‌ای تلخ رخ داد. آن دختر جوان یکی از خدمه را کنار زد و خود را به دریا انداخت. همه‌چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد. تلاش‌های زیادی برای نجات او انجام شد، اما آن روز یکی از تلخ‌ترین روزهای کاری من رقم خورد.
پس از آن حادثه، برای مدتی فعالیت شناور متوقف شد و بررسی‌های مختلفی انجام گرفت. اگرچه از نظر حرفه‌ای وظایف خود را انجام داده بودم، اما بار روانی آن اتفاق تا مدت‌ها همراه من باقی ماند.
دریا به من آموخت که میان مرگ و زندگی گاهی فقط چند لحظه فاصله است. در طول سال‌های فعالیتم، هم شاهد تولد یک نوزاد در میان امواج بودم و هم با تلخی از دست رفتن یک انسان روبرو شدم. شاید به همین دلیل است که همیشه می‌گویم دریا فقط محل کار من نبود؛ دانشگاهی بود که بزرگ‌ترین درس‌های زندگی را در آن آموختم.

آیا هنوز هم دریانوردی را بهترین انتخاب زندگی خود می‌دانید؟
با وجود همه‌ی سختی‌ها، اگر دوباره به نقطه‌ی آغاز برگردم، باز هم همین راه را انتخاب می‌کنم؛ چون از نگاه من، موفقیت یعنی ایستادن پای مسیری که خودت آگاهانه انتخابش کرده‌ای، حتی اگر پر از چالش باشد.

بزرگ‌ترین ترس و بزرگ‌ترین امید شما در زندگی چیست؟
در زندگی، ترس‌های زیادی هستند که برای من معنای جدی ندارند. تنها چیزی که واقعاً از آن هراس دارم این است که احساس کنم از لطف و همراهی خداوند دور بمانم یا در مسیر زندگی به حال خود رها شوم. برای من، بزرگ‌ترین آرامش این است که همیشه احساس کنم خداوند در کنارم هست و مرا در مسیرم هدایت می‌کند.
در مقابل، هیچ آرزوی بزرگی برای خودم ندارم جز این‌که این همراهی و حضور معنوی همیشگی ادامه داشته باشد. باور من این است که اگر انسان در زندگی تکیه‌گاهی محکم در ایمان و ارتباط درونی با خدا داشته باشد، می‌تواند از سخت‌ترین طوفان‌ها نیز عبور کند.
در تمام مسیر زندگی و حرفه‌ای‌ام، خانواده‌ام نیز همراه و پشتیبان من بوده‌اند. هیچ‌گاه مخالفتی جدی با انتخاب مسیرم نداشتند و همین حمایت، نقش مهمی ‌در آرامش ذهنی و ادامه‌ی راه من داشته است.

حمایت خانواده تا چه اندازه در موفقیت و ادامه مسیر حرفه‌ای شما نقش داشته است؟
خانواده‌ام هیچ‌گاه مخالف مسیری که انتخاب کردم نبودند. از همان ابتدای ورودم به کار، این موضوع را با پدر و مادرم در میان گذاشتم و از آن‌ها خواستم به من اعتماد کنند و اجازه  دهند مسیر خودم را تجربه کنم. خوشبختانه این اعتماد شکل گرفت و حمایت آن‌ها در تمام مراحل زندگی، پشتوانه‌ای مهم برای من بود.
این همراهی خانوادگی باعث شد با آرامش بیشتری تصمیم بگیرم، مسئولیت‌پذیرتر عمل کنم و در مسیر حرفه‌ای‌ام با اطمینان قدم بردارم. باور دارم داشتن پشتوانه‌ی عاطفی خانواده، نقش بسیار مهمی‌ در عبور از سختی‌ها و ادامه دادن مسیرهای دشوار زندگی دارد.

چه حسی داشتید زمانی که به‌عنوان اولین زن دریانورد ایران معرفی شدید و آن لحظه برای شما چه معنایی داشت؟
حقیقت این است که یکی از مهم‌ترین روزهای زندگی من، هم‌زمان بهترین و در عین حال سخت‌ترین روزم بود؛ روزی که در صدا و سیما به‌عنوان اولین زن دریانورد ایران معرفی شدم. در آن لحظه، حس غرور و خوشحالی عمیقی داشتم، اما هم‌زمان تمام سختی‌هایی که برای رسیدن به این نقطه پشت سر گذاشته بودم از ذهنم عبور کرد؛ روزهایی که با کمترین امکانات، در شرایط دشوار و با فشارهای فراوان ادامه دادم تا به این جایگاه برسم.
این موفقیت برای من فقط یک عنوان نبود؛ نتیجه‌ی سال‌ها تلاش، ایستادگی و باور به خودم بود. با دست خالی شروع کردم و بدون داشتن هیچ پشتوانه مالی، توانستم به این نقطه برسم. اما شاید ارزشمندترین بخش این مسیر این بود که توانستم دل پدر و مادرم را شاد کنم و باعث افتخار آن‌ها شوم.
آن روز برای من یادآور این حقیقت بود که هیچ موفقیتی آسان به دست نمی‌آید و هر دستاوردی، بهای خودش را دارد.

دریانوردی در واقعیت چه تفاوتی با تصویر رؤیایی و ذهنی مردم از این حرفه دارد و شما با چه چالش‌هایی در این مسیر روبرو شدید؟
نگاه بسیاری از مردم به دریانوردی، نگاهی رؤیایی و همراه با جذابیت است؛ گویی این شغل تنها سفر در دل دریا و تجربه‌های متفاوت است. در حالی که واقعیت این حرفه، در کنار زیبایی‌هایش، سختی‌های جدی و پنهانی هم دارد.
یکی از مهم‌ترین چالش‌های این شغل، دوری طولانی‌مدت از خانواده است. بسیاری از دریانوردان ماه‌ها، گاهی تا شش ماه، روی آب زندگی می‌کنند و در این مدت ارتباط مستقیم و مداومی ‌با خانواده خود ندارند. این دوری، فشار روحی زیادی به همراه دارد. علاوه بر آن، مسائل مالی و تأخیر یا مشکلات در دریافت حقوق نیز در برخی موارد از چالش‌های این حرفه به شمار می‌رود.
من شخصاً در مسیر ورود به این حرفه با موانع متعددی روبرو شدم؛ از محدودیت‌های جدی برای حضور بانوان در عرصه‌ی دریانوردی گرفته تا آزمون‌ها و دوره‌های بسیار سخت و تخصصی. با این حال، باور و علاقه‌ام به این مسیر باعث شد ادامه بدهم و این موانع را پشت سر بگذارم.
ماهیت دریا نیز به خودی خود، این شغل را پیچیده‌تر می‌کند؛ زیرا دریا هیچ‌گاه شرایط ثابتی ندارد. یک دریانورد باید همواره آماده‌ی مواجهه با اتفاقات غیرمنتظره باشد و توان تصمیم‌گیری سریع در شرایط بحرانی را داشته باشد.
از سوی دیگر، مسیر ارتقای شغلی دریانوردان ایرانی نیز بسیار دشوارتر و زمان‌ برتر از بسیاری از کشورهای دیگر است. به‌گونه‌ای که بسیاری از دریانوردان ایرانی برای رسیدن به بالاترین درجات در کشتی‌های اقیانوس‌پیما، معمولاً سن بالای چهل سال را تجربه می‌کنند، در حالی که در برخی کشورهای دیگر، همین مسیر شغلی در مدت‌زمان کوتاه‌تری طی می‌شود و افراد زودتر به سطوح بالاتر می‌رسند.
با وجود تمام این چالش‌ها، دریانوردی برای من فقط یک شغل نبود؛ مسیری بود که با تمام سختی‌هایش، به آن باور داشتم و برای آن تلاش کردم.

آیا دزدان دریایی واقعیت دارند و تجربه‌ی شما از مواجهه با یک حادثه‌ی مرتبط با آن‌ها در دریا چگونه بود؟
دزدان دریایی همچنان در برخی مناطق وجود خارجی دارند و حضورشان در دریا یک واقعیت انکارناپذیر است، هرچند بسیاری از مردم آن را بیشتر در قالب داستان یا فیلم تصور می‌کنند.
در یکی از سفرها، زمانی که به‌سمت بندرعباس در حرکت بودیم، قصد داشتیم لنگر بیندازیم. در همان لحظات، یکی از همکارانم متوجه شد که جسمی ‌از ناحیه‌ی چاه لنگر به داخل دریا سقوط کرده است. ابتدا تصور روشنی از ماجرا نداشتیم و موضوع را بررسی کردیم.
پس از دقایقی مشخص شد که جسدی در آب مشاهده شده است. با بررسی‌های بیشتر به این نتیجه رسیدیم که این فرد احتمالاً یک دزد دریایی بوده که قصد داشته به شناور وارد شود. اما در جریان تلاش برای نزدیک شدن به کشتی و هم‌زمان با شرایط ناپایدار دریا و امواج سنگین، دچار حادثه شده و بدن او به بدنه کشتی برخورد کرده و جان خود را از دست داده است.

مصاحبه 2948دریانوردی برای شما چه معنایی دارد و این مسیر چگونه نگاه شما به زندگی و مواجهه با مشکلات را تغییر داده است؟
من در دریا، زندگی خودم را پیدا کردم. در مسیر دریانوردی آموختم که چگونه ناخدای خوبی برای طوفان‌های زندگی‌ام باشم. برای من، افتخار اصلی این است که از دریا یاد گرفتم چگونه در برابر مشکلات بایستم و از دل بحران‌ها عبور کنم.
در باور من، ناخدا هرگز کشتی را در دل آب‌های متلاطم رها نمی‌کند؛ بلکه با طوفان مواجه می‌شود، آن را می‌شناسد و در نهایت با آن هم‌مسیر می‌شود. زندگی نیز برای من همین معنا را پیدا کرده است؛ رویارویی با سختی‌ها، به‌جای فرار از آن‌ها.
همیشه احساس کرده‌ام خداوند آن‌قدر مرا دوست داشته که در قلب دریا تنهایم نگذاشته است. شاید این نگاه برای دیگران ساده یا حتی غیرقابل درک باشد، اما برای من سرشار از معنا، تجربه و درس است.
هیچ‌وقت نخواستم بگویم که «من اولین هستم». این عنوان را لطف و نگاه اطرافیان به من داده‌اند. اما آنچه برای من اهمیت دارد، این است که تمام تلاشم را کرده‌ام تا در زندگی شخصی، در قبال پدر و مادرم و در وجدان کاری خودم، بهترین نسخه‌ی ممکن از خودم باشم؛ حتی اگر آن را «اولین بودن» بنامند.

فعالیت هم‌زمان شما در دریانوردی و تجارت چه تأثیری بر نگاه‌تان به موفقیت و مسئولیت اجتماعی داشته است؟
در کنار فعالیت حرفه‌ای‌ام در حوزه‌ی دریانوردی، در زمینه‌ی کسب‌وکار نیز فعالیت دارم و صاحب شرکت‌های بازرگانی هستم که در حوزه‌ی کشتیرانی و تجارت دریایی فعالیت می‌کنند. این بخش از زندگی کاری من، مکمل تجربه‌های میدانی‌ام در دریاست و به من دید گسترده‌تری نسبت به صنعت حمل‌ونقل دریایی داده است.
خدا را شاکرم که به من قلبی به وسعت دریا عطا کرده است؛ قلبی که باعث شده نگاه من به زندگی و موفقیت تنها محدود به دستاوردهای شخصی نباشد. همواره تلاش کرده‌ام بخش قابل توجهی از درآمد و توان مالی خود را صرف امور خیریه و کمک به نیازمندان کنم.
برای من، موفقیت زمانی معنا پیدا می‌کند که در کنار رشد شخصی و حرفه‌ای، بتوانم سهمی‌هرچند کوچک در بهبود زندگی دیگران نیز داشته باشم.

چه چیزی باعث شد با وجود فرصت‌های مهاجرت، ماندن در ایران و ادامه زندگی در کنار دریا را انتخاب کنید و آینده‌ی خود را چگونه تصور می‌کنید؟
از نگاه من، زندگی زیباست و باید آن را ادامه داد؛ با تمام فراز و نشیب‌هایش. تصمیم دارم تا دو سال آینده با تمرکز کامل به کار و فعالیت حرفه‌ای ادامه بدهم و پس از آن، وارد مرحله‌ای آرام‌تر از زندگی شوم و بازنشسته شوم.
بعد از آن، رؤیایم این است که با یک کمپر، سراسر ایران را سفر کنم و کشورم را از نزدیک ببینم؛ ایران را، با تمام زیبایی‌ها، فرهنگ‌ها و مردمش. من عمیقاً عاشق ایران هستم و این عشق همیشه بخشی از هویت من بوده است.
بارها فرصت مهاجرت برایم فراهم شد، اما هر بار با اطمینان انتخاب کردم که بمانم. با افتخار می‌گویم: «مادر من ایرانی است، مادرهای ما از این خاک هستند و من نیز دختر این سرزمینم. من دختر طوفانم؛ زاده‌ی دریا و وابسته به خاک وطنم.»
برای من، دریا فقط محل کار نیست؛ زندگی من است. و مگر می‌شود انسان از زندگی خودش دل بکند؟ همین پیوند عمیق با دریا و سرزمینم است که به من معنا، انگیزه و ادامه‌ی مسیر داده است.
من معتقدم اگر در زندگی با مشکلی روبرو شدید، گاهی کافی است سوار یک قایق شوید و چند ساعتی را در دل دریا بگذرانید. در آن سکوت و وسعت، ذهن آرام‌تر می‌شود و انسان بهتر می‌فهمد که راه حل مشکلات، در حرکت کردن است نه ایستادن.
دریا به من آموخته است که زندگی در سکون حل نمی‌شود. نمی‌توان در جای خود ماند و انتظار تغییر داشت؛ باید حرکت کرد، باید جلو رفت، حتی اگر مسیر روشن نباشد به همین دلیل است که من عاشق این هستم که از دریا به ساحل نگاه کنم، نه از ساحل به دریا. دریا برای من نماد حرکت، عمق و مواجهه با ناشناخته‌هاست؛ و ساحل، جایی برای تماشا کردن از دور. من همیشه انتخاب کرده‌ام در دل حرکت باشم، نه در حاشیه‌ی آن.

و کلام آخر...
در پایان لازم می‌دانم با تمام احترام و از صمیم قلب، در برابر شهدای ناو دنا که از همکاران و همراهان حرفه‌ای من بودند، ادای احترام کنم. آنان انسان‌هایی شریف، زحمتکش و فداکار بودند که سال‌ها در سخت‌ترین شرایط دریایی خدمت کردند.
من باور دارم آن‌ها مسیر دشواری را پشت سر گذاشتند و خستگی‌های بسیاری را تحمل کردند. امروز نیز یقین دارم در آرامشی عمیق و ابدی قرار دارند و یاد و نام‌شان برای همیشه در دل جامعه‌ی دریانوردی و در قلب ما باقی خواهد ماند.

سال شصت و یکم ـ شماره 2948

گزارش خطا