کد خبر: ۷۲۵۵
۱۴۰۵/۰۳/۲۳ ۱۲:۵۲
بازخوانی یک سوءتفاهم تربیتی

کودکان و لجبازی

مادر دست کودک چهارساله‌اش را گرفته و در راهروی فروشگاه قدم می‌زند. چند دقیقه قبل به کودکش گفته که این‌بار قراری برای خرید اسباب‌بازی ندارند. کودک اما حالا مقابل قفسه‌ای ایستاده، اشک می‌ریزد، فریاد می‌زند و حاضر نیست از جایش تکان بخورد. رهگذران با نگاهی آشنا به صحنه خیره می‌شوند. یکی زیر لب می‌گوید: «چه بچه‌ی لجبازی!» دیگری با لحنی قاطع‌تر می‌افزاید: «اگر از اول محکم می‌ایستاد، بچه این‌طور نمی‌شد.» دیگری رد می‌شود و با نگاهی دلسوزانه می‌گوید: «حالا مگه این پلاستیکا چنده که به‌خاطرش بچه این‌قدر باید اشک بریزه، براش بخر خانم، نذار لجباز بشه». تقریباً هیچ واژه‌ای به‌اندازه‌ی «لجبازی» در فرهنگ تربیتی ما برای توصیف رفتار کودکان استفاده نمی‌شود. کودکی که حاضر نیست لباس مورد نظر والدینش را بپوشد، کودکی که برای خوابیدن مقاومت می‌کند، کودکی که بارها و بارها کلمه‌ی «نه» را تکرار می‌کند یا کودکی که در برابر خواسته‌ی بزرگ‌ترها ایستادگی نشان می‌دهد، اغلب با همین برچسب شناخته می‌شود: لجباز. اما آیا کودکان زیر هفت سال واقعاً لجباز هستند؟ یا ما رفتاری طبیعی از فرایند رشد را با مفهومی اشتباه توصیف می‌کنیم؟ پاسخ این پرسش نه فقط برای آرامش خانواده‌ها، بلکه برای کیفیت رابطه‌ی والدین و فرزندان اهمیت دارد. زیرا نوع نگاه ما به رفتار کودک، تعیین می‌کند چگونه به آن پاسخ دهیم.

مریم کمالی
مشاور :

مریم کمالی

لجبازی از نگاه والدین
مشاوره 2948برای بسیاری از والدین، لجبازی یکی از خسته‌کننده‌ترین تجربه‌های فرزندپروری است. پدر یا مادری که از صبح تا شب میان کار، خانه، مشکلات اقتصادی و مسئولیت‌های روزمره در رفت‌وآمد است، طبیعی است که انتظار داشته باشد کودک در برخی موقعیت‌ها همکاری کند.
وقتی کودک از پوشیدن لباس خودداری می‌کند، برای خاموش کردن تلویزیون مقاومت نشان می‌دهد یا در زمان خروج از پارک گریه و اعتراض می‌کند، والدین احساس می‌کنند اقتدارشان به چالش کشیده شده است. در چنین شرایطی بسیاری از آن‌ها به این نتیجه می‌رسند که کودک عمداً در حال مخالفت کردن است. اما این برداشت تا حد زیادی تحت تأثیر نگاه بزرگسالانه‌ی ما به جهان شکل می‌گیرد. ما رفتار کودک را با منطق یک فرد بالغ تفسیر می‌کنیم؛ فردی که می‌تواند احساساتش را کنترل کند، پیامدهای رفتارش را بسنجد و برای رسیدن به هدفی مشخص برنامه‌ریزی کند.
در حالی که کودک چهار یا پنج ساله هنوز در چنین مرحله‌ای از رشد قرار ندارد.
از سوی دیگر، فشار اجتماعی نیز در این میان نقش مهمی ایفا می‌کند. بسیاری از والدین نه فقط از رفتار کودک، بلکه از قضاوت اطرافیان خسته می‌شوند. مادری که کودکش در مهمانی بی‌قراری می‌کند یا پدری که فرزندش در مکان عمومی گریه می‌کند، گاهی بیش از خودِ رفتار کودک، از نگاه دیگران و توصیه‌های دخالتی دیگران رنج می‌برد.
به همین دلیل، واژه‌ی «لجبازی» اغلب بازتاب خستگی، درماندگی و نگرانی بزرگ‌سالان است؛ نه لزوماً توصیفی دقیق از آنچه در ذهن کودک می‌گذرد.

مغز کودک چه می‌گوید؟
برای درک رفتار کودکان، باید کمی از نگاه اخلاقی فاصله بگیریم و به علم رشد کودک نزدیک شویم. پژوهش‌های علوم اعصاب نشان می‌دهند بخش‌هایی از مغز که مسئول کنترل تکانه‌ها، تنظیم هیجان‌ها، برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری هستند، سال‌ها پس از تولد به رشد خود ادامه می‌دهند. کودکان خردسال هنوز توانایی محدودی برای مدیریت احساسات شدید دارند.
به زبان ساده، کودکی که ناگهان از شدت خشم گریه می‌کند یا بر سر خواسته‌ای پافشاری نشان می‌دهد، لزوماً در حال مبارزه با والدین نیست؛ او اغلب در حال مبارزه با احساساتی است که هنوز نمی‌داند چگونه آن‌ها را مدیریت کند.
نکته‌ی مهم دیگر این است که کودکان از حدود دو سالگی به‌تدریج متوجه می‌شوند موجوداتی مستقل از والدین خود هستند. آن‌ها کم‌کم درمی‌یابند که می‌توانند انتخاب کنند، مخالفت کنند و خواسته‌های شخصی داشته باشند.
در واقع «نه» گفتن یکی از نخستین نشانه‌های شکل‌گیری هویت مستقل است.
کودکی که می‌گوید: «خودم انجام می‌دهم»، «این لباس را نمی‌خواهم» یا «الان نمی‌آیم»، در بسیاری از مواقع در حال تمرین استقلال است؛ نه اعلان جنگ به والدین.
اگر از این زاویه نگاه کنیم، بسیاری از رفتارهایی که لجبازی نامیده می‌شوند، در حقیقت بخشی طبیعی از مسیر رشد روانی کودک هستند.

چرا سنین زیر هفت سال دوران تعارض است؟
سال‌های نخست زندگی سرشار از تضادهای درونی هستند. از یک‌سو کودک به والدین وابسته است. برای غذا، امنیت، محبت و مراقبت به آن‌ها نیاز دارد. از سوی دیگر، میل شدیدی به استقلال در او شکل می‌گیرد. او می‌خواهد خودش انتخاب کند اما هنوز توانایی کافی برای انتخاب ندارد. می‌خواهد مستقل باشد اما همچنان به حمایت نیازمند است. می‌خواهد کنترل اوضاع را در دست بگیرد اما هنوز ظرفیت مدیریت بسیاری از موقعیت‌ها را ندارد. همین کشمکش درونی باعث می‌شود رفتارهای مقاومتی در این دوره افزایش پیدا کنند. دوسالگی را بسیاری از روان‌شناسان «دوران نه گفتن» می‌نامند. در این سن کودک با مخالفت کردن، مرزهای خود را کشف می‌کند.
در چهار تا پنج سالگی نیز تخیل، هیجان و میل به تصمیم‌گیری رشد بیشتری پیدا می‌کنند. کودک دوست دارد نقش فعالی در زندگی خود داشته باشد و به همین دلیل ممکن است بیشتر از گذشته با خواسته‌های والدین وارد تعارض شود.
حتی در شش تا هفت سالگی، زمانی که کودک آماده‌ی ورود به محیط‌های اجتماعی گسترده‌تر می‌شود، تلاش برای اثبات خود می‌تواند به شکل مقاومت یا مخالفت بروز پیدا کند.
بنابراین آنچه والدین به‌عنوان لجبازی تجربه می‌کنند، در بسیاری از موارد بخشی طبیعی از فرایند رشد است؛ فرایندی که اگر به‌درستی هدایت شود، بعدها به شکل اعتمادبه‌نفس، استقلال و قدرت تصمیم‌گیری ظاهر خواهد شد.

وقتی بزرگ‌ترها ناخواسته لجبازی را تشدید می‌کنند
مشاوره 2948البته این به معنای آن نیست که همه‌ی رفتارهای مقاومتی صرفاً نتیجه‌ی رشد طبیعی هستند. گاهی واکنش بزرگ‌سالان باعث می‌شود یک رفتار معمولی به جنگی فرسایشی تبدیل شود. یکی از رایج‌ترین اشتباه‌ها، صدور دستورهای پی‌درپی است. کودکی که از صبح تا شب با جملاتی مانند «بنشین»، «بلند شو»، «دست نزن»، «بدو»، «حرف نزن» و «زود باش» روبرو است، به‌تدریج احساس می‌کند هیچ کنترلی بر زندگی خود ندارد. در چنین شرایطی مخالفت کردن تنها راه ابراز استقلال تبدیل می‌شود.
تهدیدهای مداوم نیز معمولاً نتیجه‌ی مطلوبی ندارند. هنگامی که والدین برای هر رفتار نامطلوب به تنبیه یا محرومیت متوسل می‌شوند، رابطه‌ی قدرت جای رابطه‌ی آموزشی را می‌گیرد.
تحقیر و برچسب‌زنی نیز آسیب دیگری است که کمتر به آن توجه می‌شود. کودکانی که مرتباً با عباراتی مانند «لجباز»، «یک‌دنده»، «اعصاب‌خردکن» یا «بدقلق» خطاب می‌شوند، به مرور این تصویر را درباره‌ی خود می‌پذیرند.
از سوی دیگر، ناهماهنگی میان والدین می‌تواند تعارض‌ها را تشدید کند. وقتی یک نفر محدودیتی تعیین می‌کند و دیگری آن را نادیده می‌گیرد، کودک با پیام‌های متناقض روبرو می‌شود و تنش افزایش می‌یابد.
در بسیاری از خانواده‌ها، آنچه به‌عنوان لجبازی کودک شناخته می‌شود، در واقع نتیجه‌ی چرخه‌ای از واکنش‌های متقابل میان کودک و بزرگ‌سالان است.

چه زمانی باید نگران شد؟
اگرچه بیشتر رفتارهای مقاومتی در کودکان زیر هفت سال طبیعی هستند، اما گاهی لازم است والدین حساسیت بیشتری نشان دهند.
برای مثال اگر خشم و پرخاشگری کودک بسیار شدید باشد، اگر به‌طور مداوم به خود یا دیگران آسیب برساند، اگر در همه‌ی محیط‌ها و با همه‌ی افراد رفتارهای افراطی نشان دهد یا اگر مشکلات رفتاری به شکل طولانی‌مدت و فزاینده ادامه پیدا کنند، مشورت با متخصص رشد کودک یا روان‌شناس می‌تواند مفید باشد.
همچنین باید توجه داشت که گاهی عوامل دیگری مانند اضطراب، مشکلات خواب، تنش‌های خانوادگی، فشارهای محیطی یا حتی برخی دشواری‌های رشدی می‌توانند پشت رفتارهای مقاومتی پنهان شده باشند. به همین دلیل، دیدن رفتار کودک در متن زندگی او اهمیت زیادی دارد. هیچ رفتاری را نمی‌توان جدا از شرایطی که در آن شکل گرفته است، ارزیابی کرد.

شاید مسئله لجبازی نباشد
سال‌هاست که والدین به‌دنبال پاسخ این پرسش هستند: «چگونه لجبازی کودک را از بین ببریم؟» اما شاید پرسش دقیق‌تر چیز دیگری باشد. شاید لازم باشد بپرسیم چگونه می‌توانیم به کودکی که در حال کشف استقلال خود است، کمک کنیم بدون جنگیدن با همه‌ی دنیا رشد کند؟
کودکان قرار نیست همیشه مطیع باشند. اگر هیچ‌گاه مخالفت نکنند، هیچ‌گاه نظر شخصی نداشته باشند و هرگز از خواسته‌های خود دفاع نکنند، احتمالاً در بزرگ‌سالی نیز برای دفاع از مرزهایشان با مشکل روبرو خواهند شد. هدف تربیت، ساختن کودکی کاملاً فرمان‌بردار نیست. هدف، پرورش انسانی است که بتواند میان استقلال و همکاری تعادل برقرار کند.
از این منظر، بسیاری از صحنه‌هایی که والدین را خسته و درمانده می‌کنند، معنایی تازه پیدا می‌کنند. پشت آن کودک گریان در فروشگاه، پشت آن «نه»‌های پی‌درپی و پشت آن مقاومت‌های روزمره، اغلب کودکی ایستاده است که در حال تمرین یکی از مهم‌ترین مهارت‌های زندگی است: تبدیل شدن به یک انسان مستقل. شاید اگر این واقعیت را بهتر درک کنیم، به‌جای آنکه هر بار با واژه‌ی «لجبازی» به استقبال رفتار کودک برویم، بتوانیم نشانه‌های رشد را در دل همان مقاومت‌ها ببینیم.

سال شصت و یکم ـ شماره 2948

گزارش خطا