کد خبر: ۷۲۵۴
۱۴۰۵/۰۳/۲۳ ۱۱:۳۵

همه چیز درست شد

گلی به‌سمت زیرزمین رفت چراغ را روشن کرد هنوز پایش را روی پله‌ی اول نگذاشته بود که سوسک بزرگی از جلوی پایش دوان‌دوان فرار کرد. خنده‌اش گرفت قبل‌تر‌ها از سوسک می‌ترسید ولی بعد از آن بیماری لعنتی و رفتن تا پای مرگ دیگه هیچ چیز برایش ترسناک نبود.

حسنا احمدی
نویسنده :

حسنا احمدی

همه چیز درست شدپای سجاده نشسته بود و با تسبیح سیاه و قرمز یادگاری ننه صدیقه ذکر تسیحات حضرت زهراسلام‌الله‌علیها می‌گفت. هیچ چیزی به‌اندازه‌ی این ذکر آرامش نمی‌کرد. دانه‌های تسبیح روی هم می‌افتادند و صدایشان سکوت خانه را می‌شکست. ذکرش که تمام شد تسبیح را بوسید و سجاده‌اش را جمع کرد و داخل کمد گذاشت. تصمیمش را گرفته بود می‌خواست به‌سمت زیرزمین برود که درِ خانه باز شد و صدرا در حالی که هِن‌هِن می‌کرد دوچرخه‌اش را به داخل حیاط هُل داد. نفس‌نفس می‌زد. معلوم بود تمام مسیر را با سرعت پا زده دو نان بربری را از زین دوچرخه برداشت و از همان‌جا گلی را صدا کرد:
ـ مامان گلی خونه‌ای؟
گلی تا جلوی در به استقبالش رفت.
امام باقرعلیه‌السلام می‌فرمایند: «مَا عُبِدَ اَللَّهُ بِشَیْءٍ مِنَ اَلتَّحْمِیدِ أَفْضَلَ مِنْ تَسْبِیحِ فَاطِمَةَ‌عَلَیْهَااَلسَّلاَمُ وَ لَوْ کَانَ شَیْءٌ أَفْضَلَ مِنْهُ لَنَحَلَهُ رَسُولُ اَللَّهِ‌صَلَّی‌اَللَّهُ‌عَلَیْهِ‌وَآلِهِ فَاطِمَةَ‌عَلَیْهَااَلسَّلاَمُ؛ خداوند متعال با هیچ تسبیحی از حمد و ستایش که برتر از تسبیح حضرت فاطمه‌علیها‌السّلام باشد عبادت نشد؛ زیرا اگر چیزی بهتر از آن بود رسول خداصلّی‌اللّه‌علیه‌وآله آن را به حضرت فاطمه‌علیهاالسّلام عطا می‌کرد.» (کافی، جلد، ۳ ص ۳۴۳)
  
صدرا نان را میان دستان مادرش گذاشت کفش‌های قراضه‌اش را همان‌جا جلوی در رها کرد و وارد خانه شد گلی با دیدن کفش‌ها قلبش در هم فشرده شد.
ـ صدار مادر مطمئنی نمی‌خوای کفش بخری؟ معلوم نیست بعد کی پول بیاد دستمون.
صدرا که روی زمین نشسته بود و عرق پیشانی‌اش را پاک می‌کرد گفت:
ـ اون پول که دادم سیدحسن بره باهاش خرید مامان گلی خیلی پول کم دارم می‌ترسم نتونم نذرمو ادا کنم. حالا نذر هیچی دلم می‌خواست امسال تو همین کوچه‌های باریک خودمون مراسم بگیریم.
صدرا اشکی را که گوشه‌ی چشمش جمع شد را به سرعت پاک کرد عادتش بود اسم عزاداری برای امام حسین که می‌آمد اشکش جاری می‌شد.
گلی نان را در میان سفره گذاشت صدرا برای او نذر کرده بود و حالا هر چه به در و دیوار می‌زد نمی‌توانست پول برپا کردن تکیه را جور کند. مردم محله کمک می‌کردند ولی همه آن‌قدر درگیر زندگی فقیرانه‌شان بودند که نمی‌شد توقعی بیشتر داشت. صدرا کیف مدرسه‌اش را جلو کشید کتاب ریاضی‌اش را در آورد و شروع کردن به خواندن.
رسول گرامی‌اسلام‌صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرمایند: «یا فاطمة! کل عین باکیه یوم القیامة الا عین بکت علی مصاب الحسین فانها ضاحکة مستبشرة بنعیم الجنة؛ فاطمه جان! روز قیامت هر چشمی ‌گریان است، مگر چشمی‌ که در مصیبت و عزای حسین گریسته باشد، که آن چشم در قیامت خندان است و به نعمت‌های بهشتی مژده داده می‌شود.» (بحارالأنوار، ج 44، ص 293)
  
گلی به‌سمت زیرزمین رفت چراغ را روشن کرد هنوز پایش را روی پله‌ی اول نگذاشته بود که سوسک بزرگی از جلوی پایش دوان‌دوان فرار کرد. خنده‌اش گرفت قبل‌تر‌ها از سوسک می‌ترسید ولی بعد از آن بیماری لعنتی و رفتن تا پای مرگ دیگه هیچ چیز برایش ترسناک نبود. وارد زیرزمین شده صندوق‌چه را که گوشه‌ی زیرزمین پنهان کرده بود بیرون آورد. درش را باز کرد. گردنبند ننه صدیقه را در میان دستانش گرفت با خودش عهد کرده بود به هیچ عنوان این گردنبند را نفروشد تا بعدها سر سفره‌ی عقد به گردن عروسش بیندازد حتی روزهای سخت بیماری هم نتوانسته بود او را وادار به فروش این گردنبند کند. گردنبند را در میان دستمال گذاشت و پله‌های بلند زیرزمین را بالا آمد صدرا هنوز سرش در کتاب بود جلویش نشست. و دستمال را روی کتاب ریاضی گذاشت.
ـ این چیه؟
ـ بازش کن.
صدرا دستمال را باز کرد چشمش که به گردنبند افتاد با تعجب به مادرش نگاه کرد.
ـ این چیه؟
ـ گردنبند ننه صدیقه است وقتی نشسته سر سفره‌ی عقد، مادر شوهرش انداخته گردنش نگهش داشته بود تا روز عروسی تو بدم به عروسم ولی فکر می‌کنم الان هم ادای نذر تو مهم‌تره هم زدن تکیه تو محل. این‌طوری دیگه هم‌محله‌ای‌ها هم برای خودشون یه تکیه دارند از کجا معلوم شاید تونستیم بعداً پول بیشتری جور کنیم یه حسینیه کوچیک بسازی. مطمئنم ننه هم این‌طوری راضی‌تره، هر سال که محرم و صفر می‌شد انگار ننه حالش عوض می‌شد. این‌طوری یه ثوابی هم به روحش می‌رسه.
بغض گلوی صدرا را گرفته بود. خم شد دست مادرش را بوسید. در دلش غوغایی به پا بود چند ساعت پیش وقتی ناامید شده بود از امام حسین‌علیه‌السلام خواسته بود اگر راضی به برپایی تکیه است خودش کار را درست کند. حالا همه چیز داشت درست می‌شد.
پیامبر اکرم‌صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله می‌فرمایند: «اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَةً فی قُلُوبِ الْمُؤ منینَ لا تَبْرَدُ اَبَداً؛ برای شهادت حسین‌علیه‌السلام، حرارت و گرمایی در دل‌های مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمی‌شود.» (کتاب جامع احادیث‌الشیعه، ج 12، ص 55)

سال شصت و یکم ـ شماره 2948

گزارش خطا