تصورش را بکنید: کودکی هنوز به سن مدرسه نرسیده، اما هزاران نفر او را میشناسند. از اولین کلمهای که گفته تا جشن تولدش، از لباس پوشیدنش تا بازیکردنش، از گریه و خندهاش تا سفر خانوادگی، همهچیز در برابر دوربین ثبت شده و در معرض نگاه دیگران قرار گرفته است. مخاطبان با بزرگ شدن او احساس نزدیکی میکنند، برایش نظر میدهند، تشویقش میکنند، گاهی هم دربارهی ظاهر، رفتار یا سبک زندگیاش قضاوت میکنند. کمکم صفحهای که روزی برای ثبت خاطرات خانوادگی ساخته شده بود، به صفحهای با هزاران دنبالکننده و درآمد تبلیغاتی تبدیل میشود. حالا یک سؤال جدی مطرح است: این کودک واقعاً چقدر در این شهرت سهم و اختیار دارد؟ آیا او انتخاب کرده که کودکیاش در معرض نگاه هزاران یا میلیونها نفر باشد؟ آیا میداند تصویری که امروز از او منتشر میشود ممکن است سالها بعد همچنان در اینترنت باقی بماند؟ آیا میتواند بگوید: «این عکس را منتشر نکن» و مطمئن باشد مادر و پدرش به این خواسته احترام میگذارند؟ و مهمتر از همه، اگر روزی میان آرامش و مصلحت کودک از یکسو و درآمد و شهرت صفحه از سوی دیگر تعارضی ایجاد شود، خانواده کدام را انتخاب خواهد کرد؟ این پرسشها دیگر صرفاً دغدغههای نظری نیستند. «کودک اینفلوئنسر» به پدیدهای جهانی تبدیل شده و در ایران نیز همزمان با گسترش فرهنگ بلاگری، شبکههای اجتماعی و تولید محتوای خانوادگی، شکلهای مختلفی از آن دیده میشود. مسئلهی اصلی این است: کودک باید در خدمت رشد خودش از رسانه استفاده کند، نه اینکه رسانه و اقتصاد آن از کودکی او استفاده کنند.
محمد لطفی زاده
اینفلوئنسر کیست و کودک اینفلوئنسر یعنی چه؟
اینفلوئنسر، فردی است که در شبکههای اجتماعی مخاطبان قابل توجهی پیدا کرده و توانایی اثرگذاری بر نگرش، سلیقه، انتخاب یا رفتار آنان را دارد. سرمایهی اصلی او ممکن است نه یک کارخانه و شرکت، بلکه اعتماد، توجه و رابطهای باشد که با مخاطب ساخته است. اینفلوئنسرها از طریق معرفی محصولات، تبلیغات، آموزش، سرگرمی، سبک زندگی یا روایت زندگی روزمره، برای مخاطب محتوا تولید میکنند و گاه از همین طریق درآمد به دست میآورند.
وقتی پای کودک به میان میآید، ماجرا پیچیدهتر میشود. در اصطلاح رسانهای، «کودک اینفلوئنسر» به کودکی گفته میشود که حضور و شخصیت او عنصر اصلی تولید محتوای یک صفحه یا کانال اجتماعی است و این حضور میتواند برای جذب مخاطب یا کسب درآمد مورد استفاده قرار گیرد. کودکی که گاهی با رضایت و علاقهی خود در یک فیلم خانوادگی ظاهر میشود، الزاماً کودک اینفلوئنسر نیست، اما وقتی برنامهی روزانه کودک، حضور او جلوی دوربین، نوع لباس، بازی، سفر، گفتار و حتی واکنشهای عاطفیاش به شکل مستمر برای تولید محتوا تنظیم میشود و صفحه نیز از این حضور درآمد کسب میکند، دیگر با یک «خاطرهی خانوادگی» ساده روبرو نیستیم. اینجاست که باید از خود بپرسیم: آیا کودک هنوز زندگی میکند یا دارد زندگیاش را اجرا میکند؟
چرا کودکان برای فضای اینفلوئنسری جذاباند؟
یکی از مهمترین دلایل جذابیت کودکان، طبیعی بودن رفتار آنهاست. کودک معمولاً مانند یک بازیگر حرفهای نمیتواند همهی واکنشهای خود را کنترل کند. خنده، تعجب، شیطنت، سؤالهای ساده و واکنشهای غیرمنتظرهی او برای مخاطب جذاب است. از سوی دیگر، مخاطب با کودک احساس عاطفی پیدا میکند. کسی که از دو سالگی تصاویر کودکی را دنبال کرده، ممکن است با بزرگشدن او احساس کند بخشی از زندگیاش را شاهد بوده است. همین پیوند عاطفی، برای بازاریابی نیز ارزش اقتصادی دارد. کودک میتواند به معرفی لباس، اسباببازی، مواد غذایی، وسایل آموزشی، خدمات خانوادگی و دهها محصول دیگر کمک کند. در نتیجه، «کودک» گاهی از یک عضو خانواده به عنصر اصلی جذابیت صفحه تبدیل میشود. خطر از همینجا آغاز میشود. زیرا اگر درآمد صفحه به میزان دیدهشدن کودک وابسته باشد، ممکن است بهتدریج یک رابطهی خطرناک شکل بگیرد: هرچه کودک بیشتر دیده شود، صفحه درآمد بیشتری داشته باشد؛ و هرچه صفحه درآمد بیشتری دارد، خانواده انگیزهی بیشتری برای نمایش کودک پیدا میکند. در این چرخه، آنچه ممکن است آرامآرام فراموش شود، خودِ کودک است.
فرصتهای کودک اینفلوئنسر
برای نقد این پدیده نباید به دام افراط افتاد. حضور کودک در فضای مجازی الزاماً آسیبزا نیست. به نمونههای زیر دقت کنید:
فضای مجازی یا آلبوم خانوادگی؟
گاهی والدین تصاویر، اطلاعات و جزئیات زندگی فرزند خود را در شبکههای اجتماعی منتشر میکنند. این کار همیشه با نیت بد انجام نمیشود. گاهی مادر میخواهد شادی فرزندش را با خانواده و دوستان به اشتراک بگذارد. گاهی از رشد او خاطره میسازد و گاهی هم از طریق صفحهی اجتماعی، احساس تعلق و ارتباط با دیگر مادران پیدا میکند. اما فضای مجازی با آلبوم خانوادگی فرق دارد. عکسی که در آلبوم خانه باقی میماند، ممکن است فقط چند نفر آن را ببینند؛ اما تصویر منتشرشده در شبکهی اجتماعی میتواند دانلود، بازنشر، ذخیره و سالها بعد دوباره منتشر شود.
اختیار یا مالکیت؟
باید میان «اختیار والدین» و «مالکیت والدین» تفاوت گذاشت. پدر و مادر مسئول فرزندشان هستند، اما مالک شخصیت او نیستند. کودک یک انسان مستقل با کرامت و حقوق انسانی است. طبیعی است که کودک خردسال برای بسیاری از تصمیمها به والدین نیاز دارد، اما این وابستگی به معنای از بین رفتن حق او برای حریم خصوصی، احترام و برخورداری از شخصیت مستقل نیست. یکی از دشوارترین مسائل همینجاست: کودک سهساله نمیتواند رضایت آگاهانهای درباره پیامدهای انتشار تصویرش تا پانزده سال بعد بدهد. پس مسئولیت والدین بهویژه مادر سنگینتر میشود. او باید بهجای اینکه بگوید: «بچه است، چیزی نمیفهمد»، از خود بپرسد: اگر این کودک هجده ساله بود و همین تصویر را میدید، آیا از انتشار آن خوشحال میشد؟ اگر پاسخ نامعلوم است، بهتر است تصویر منتشر نشود.
کودک، بازی یا کار؟
کودک به بازی نیاز دارد؛ اما در برخی صفحات مجازی، بازی کودک به کار تبدیل میشود. کودک باید بارها یک صحنه را تکرار کند. باید لبخند بزند. باید محصولی را معرفی کند. باید جملهای را دوباره بگوید. باید لباس خاصی بپوشد. باید در زمان مشخصی جلوی دوربین حاضر شود و گاهی حتی باید احساسات واقعی خود را نیز در برابر دوربین نمایش دهد.
این فعالیت، برخلاف ظاهر سرگرمکنندهاش، در برخی موارد میتواند به شکلی از کار کودک تبدیل شود؛ زیرا زمان، انرژی، شخصیت و تصویر کودک برای ایجاد ارزش اقتصادی مورد استفاده قرار میگیرد.
تفاوت مهم اینجاست که محل کار کودک این بار کارخانه یا مغازه نیست؛ اتاق خواب و بازی، خانه و زندگی خصوصی اوست و کارفرما نیز گاهی همان کسی است که باید بیش از همه از او مراقبت کند: والدین و بهویژه مادر! این تضاد منافع، مسئله را بسیار حساس میکند. مادر و پدری که از صفحهی کودک درآمد دارند ممکن است حتی بدون سوءنیت، در موقعیتی قرار بگیرند که کاهش فعالیت کودک به معنای کاهش درآمد خودشان باشد. باید کسی در این میان حامی حقوق کودک باشد و آن شخص، پیش از هر کس، خود مادر است.
مادر؛ مدیر صفحه یا امین فرزند؟
مادر وقت بیشتری را بهطور طبیعی در فرهنگ ما با کودک میگذراند. مادر کودک اینفلوئنسر فقط مدیر یک صفحهی اجتماعی نیست. او باید همزمان مادر، مربی، نگهبان حریم خصوصی، ناظر سلامت روانی و حافظ منافع آینده فرزند باشد. اگر این نقشها با هم تعارض پیدا کردند، اولویت باید روشن باشد: مادری بر مدیریت صفحهی مجازی مقدم است.
به یاد داشته باشید:
مسئول تربیت کودک کیست؟
در نگاه اسلامی، خانواده محل اصلی و مسئول تربیت کودک است. در قرآن کریم خطاب به مؤمنان میخوانیم که (قُوا اَنفُسَکُم وَ اَهلیکُم ناراً یعنی: خود و خانواده خویش را از آتش [و انحراف] حفظ کنید.) به وضوح میتوان دریافت که مسئولیت تربیت و مراقبت از خانواده و نزدیکان یک کار مؤمنانه است. حال که امروز یکی از محیطهای مهم تربیتی، فضای مجازی است و خانواده به معنای سنتی با آنچه امروز در جامعه مشاهده میشود فاصله دارد، بنابراین، مراقبت از فرزند در فضای مجازی بخشی از مسئولیت تربیتی خانواده است. یکی از زیباترین الگوهای تربیتی قرآن، گفتگوی لقمان با فرزندش است. قرآن از «یَا بُنَیَّ»؛ یعنی «ای پسر عزیزم»، مسئله را آغاز میکند. سپس لقمان دربارهی توحید، مسئولیت، نماز، امر به معروف، صبر، تواضع و حتی شیوه سخنگفتن با فرزندش گفتگو میکند. در این روایت قرآنی، لقمان نمیخواهد فرزندش را به نمایش بگذارد. او میخواهد انسان بسازد. این تفاوت اساسی با منطق فضای اینفلوئنسری دارد.
فضای اینفلوئنسری میپرسد: مخاطب چه میخواهد ببیند؟
تربیت خانوادگی و درست قرآنی میپرسد: این کودک برای رشد سالم به چه چیزی نیاز دارد؟
فضای اینفلوئنسری میگوید: چه چیزی بیشتر دیده میشود؟
تربیت خانوادگی و درست قرآنی میگوید: چه چیزی بیشتر به رشد انسان کمک میکند؟
والدین کودک اینفلوئنسر و بهویژه مادر باید میان این دو منطق، مرز روشنی ایجاد کند.
قوانین مهم:
در دنیای مجازی، والدین بهویژه مادران باید در پدیدهی کودکان اینفلوئنسر به قوانین زیر آگاه باشند و بر اجرای حداکثری آنها همت گمارند. این قوانین عبارتند از:
پیامد انتشار در آینده!
یکی از آسیبهایی که شاید امروز دیده نشود، پیامدهای آیندهی انتشار تصاویر کودک است. ممکن است کودک امروز از اینکه مادرش فیلم او را منتشر کرده خوشحال باشد؛ اما نوجوان پانزدهسالهی او ممکن است نظر دیگری داشته باشد. تصویر کودکانه، حرف اشتباه، لباس نامناسب، گریه، شوخی یا حتی یک رفتار معمولی ممکن است سالها بعد برای او آزاردهنده باشد. مشکل اینترنت این است که گذشته را به آسانی فراموش نمیکند.
در اینجا والدین و بهویژه مادر باید یک سؤال طلایی را همیشه با خود داشته باشد: آیا این تصویر را میتوانم در هجدهسالگی فرزندم هم با خیال راحت به او نشان بدهم؟ اگر نه، پس بهتر است امروز منتشر نشود.
مراقبت امنیتی
گاهی یک عکس ساده اطلاعات زیادی دربارهی کودک در اختیار دیگران قرار میدهد. لباس مدرسه، تابلو خیابان، پلاک خودرو، محل بازی، آدرس خانه، مسیر رفتوآمد یا حتی برنامهی روزانهی کودک میتواند به افراد غریبه اطلاعات بدهد. در عصر هوش مصنوعی، مسئله پیچیدهتر هم شده است. محتوای تصویری و صوتی منتشرشده میتواند برای ساخت نسخههای جعلی و سوءاستفادههای جدید مورد استفاده قرار گیرد. پس الدین و بهویژه مادران باید بدانند که «صفحه عمومی» با «آلبوم خانوادگی» یکی نیست.
گاهی درآمدی که از صفحه به دست میآید، خانواده را به ادامهی این مسیر ترغیب میکند.
هیچکدام از این موارد لزوماً از نقطهی اول با نیت بد آغاز نمیشود، اما والدین و بهویژه مادران بهعنوان عنصر اصلی تربیت فرزند باید در موارد زیر دقت کنند:
چند خط قرمز برای مادران کودکان اینفلوئنسر
اگر قرار است کودک در تولید محتوای خانوادگی یا تجاری حضور داشته باشد، چند خط قرمز بهتر است همیشه حفظ شود:
سخن آخر
کودک اینفلوئنسر بودن را نمیتوان با یک حکم کلی محکوم یا تأیید کرد. فناوری بخشی از زندگی امروز است و کودکان نیز باید مهارت استفادهی درست، آگاهانه و مسئولانه از آن را بیاموزند. حضور کودک در فضای مجازی، در صورت رعایت اصول تربیتی و اخلاقی، حتی میتواند زمینهای برای رشد استعداد، تقویت خلاقیت، افزایش مهارتهای ارتباطی و یادگیری مهارتهای جدید باشد. تولید محتوا نیز اگر متناسب با سن کودک و بدون فشار و اجبار انجام شود، میتواند فرصتی برای تجربه، آموزش و شکوفایی تواناییهای او باشد. با این حال، در کنار همهی این فرصتها، یک مرز مهم و اساسی نباید فراموش شود: کودک نباید بهخاطر صفحهی اینترنتی، جذب مخاطب، کسب درآمد یا اینفلوئنسر شدن، از کودکی محروم شود.
کودکی دورهای تکرارنشدنی از زندگی است؛ دورهای که کودک باید در آن بازی کند، تجربه کند، اشتباه کند، بیاموزد، با خانواده ارتباط عاطفی برقرار کند و بدون آنکه دائماً احساس کند زیر نگاه دوربین و مخاطبان قرار دارد، رشد کند. بنابراین اگر تولید محتوای کودک بهگونهای باشد که زندگی طبیعی او را تحتتأثیر قرار دهد، او را مجبور به اجرای نقش خاصی کند یا تمام لحظات زندگیاش را به محتوایی برای انتشار تبدیل کند، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک فعالیت سرگرمکننده یا آموزشی دانست. کودک باید فرصت داشته باشد بخشی از زندگی خود را فقط برای خودش و خانوادهاش نگه دارد؛ لحظههایی که قرار نیست به تعداد بازدید، لایک و نظر مخاطبان وابسته باشند.
در میان والدین، مادر نقش مؤثرتری در تربیت فرزند و رسیدگی به کودک دارد و معمولاً ارتباط عاطفی و روزمرهی بیشتری با فرزند خود برقرار میکند؛ پس باید بیش از هر چیز بداند که فرزندش پیش از آنکه «کودک اینفلوئنسر» باشد، امانتی الهی و انسانی صاحب کرامت است. این نگاه میتواند بسیاری از تصمیمهای والدین را در مواجهه با فضای مجازی تغییر دهد. کودک نباید وسیلهای برای دیدهشدن والدین، افزایش دنبالکننده، کسب درآمد یا جبران خواستههای بزرگسالان باشد. حتی اگر کودک استعداد و علاقهای برای حضور در فضای مجازی داشته باشد، باز هم این حضور باید در خدمت رشد و آرامش او باشد، نه اینکه آرامش و کودکی او در خدمت فضای مجازی قرار گیرد.
والدین باید مراقب باشند که تشویقها و بازخوردهای فضای مجازی، بهتدریج ارزشمندی کودک را به میزان توجه دیگران وابسته نکند. کودکی که از همان سالهای نخست زندگی یاد بگیرد موفقیت خود را با تعداد لایکها، بازدیدها و واکنشهای مخاطبان بسنجد، ممکن است به مرور تصور کند که برای دوستداشتنی بودن باید همیشه دیده شود و برای دیدهشدن نیز باید مطابق انتظار دیگران رفتار کند. در حالی که کودک باید پیش از هر چیز احساس کند بدون توجه به میزان شهرت، تعداد دنبالکنندگان یا جذابیت محتوایش، ارزشمند، دوستداشتنی و محترم است.
شاید زیباترین تصمیم یک مادر این باشد که گاهی گوشی را کنار بگذارد، دوربین را خاموش کند و فقط فرزندش را در آغوش بگیرد. گاهی لازم است مادر بهجای ثبت کردن یک لبخند، خودش از دیدن آن لبخند لذت ببرد؛ بهجای فیلم گرفتن از بازی کودک، با او بازی کند و بهجای فکر کردن به اینکه «این لحظه چقدر بازدید خواهد داشت؟»، از خودش بپرسد: «این لحظه چقدر برای فرزندم خاطرهساز خواهد بود؟» زیرا رابطه واقعی میان مادر و کودک، چیزی نیست که با تعداد بازدیدها یا میزان استقبال مخاطبان سنجیده شود.
کودکان حق دارند بخشی از زندگیشان را بدون دوربین، بدون مخاطب و بدون حضور دائمی در فضای مجازی تجربه کنند. همهی لحظات زندگی کودک، محتوای قابل انتشار نیستند و همه خاطرات نیز نباید به تصویری عمومی تبدیل شوند. حریم خصوصی کودک، حتی در خانواده، موضوعی مهم است و والدین باید میان علاقه خود به ثبت خاطرات و حق کودک برای داشتن یک زندگی خصوصی تعادل برقرار کنند.
در نهایت، مسئلهی اصلی این نیست که کودک اینفلوئنسر باشد یا نباشد؛ مسئله این است که کودک بودن او قربانی اینفلوئنسر بودنش نشود. فناوری میتواند ابزار رشد باشد، اما نباید جایگزین بازی، محبت، ارتباط خانوادگی و تجربهی واقعی زندگی شود.
سال شصت و یکم ـ شماره 2957