کد خبر: ۷۲۴۸
۱۴۰۵/۰۶/۰۷ ۱۵:۰۲

بچه‌های «قالی‌باف‌خانه» ـ هوشنگ مرادی کرمانی

در کودکی هر وقت مادربزرگم را اذیت می‌کردم می‌گفت می‌برمت به کارگاه قالی‌بافی و کارگاه قالی‌بافی کابوس دنیای کودکی من بود.

معصومه تاوان
معرفی شده توسط :

معصومه تاوان

کتاببچه‌های «قالی‌باف‌خانه» اثر زیبای هوشنگ مرادی کرمانی، کتابی از انتشارات معین در قطر و حجمی‌ کم است. درد و رنج و زخم کتاب و شخصیت‌های کتاب تا مدت‌ها قلب و روح را می‌خراشد و از فکر خارج نمی‌شود.
کتاب دارای دو داستان بلند در باب کودکانی است که روزگاری سخت و طاقت‌فرسا را در کارگاه‌های قالی‌بافی می‌گذرانند. کودکانی غرق در دنیای کودکی و گرسنگی که به بیگاری گرفته شده‌اند تا پدر و مادرها را از شر فقر، نداری و بدهی نجات بدهند. کودکانی با دنیاهایی ساده و حرف‌هایی بچگانه که خیلی زودتر از موعد بزرگ شده‌اند و دنیای تاریک و سرد ظلم را تجربه می‌کنند و با آن دست و پنجه نرم می‌کنند.

کتاب با این بند آغاز می‌شود:
«در کودکی هر وقت مادربزرگم را اذیت می‌کردم می‌گفت می‌برمت به کارگاه قالی‌بافی و کارگاه قالی‌بافی کابوس دنیای کودکی من بود.
رضو(رضا) انار را ول کرد و رفت توی تنور. نگاه اوستا دنبالش دوید. صبح تنور را آتش کرده بودند و نان پخته بودند. هنوز ته‌مانده‌ی آتش و خاکستر داغ توی تنور بود تا بچه‌ها از کار دست بکشند و لباس‌هایشان را تویش بتکانند، بتکانند تا شپش‌ها توی آتش و خاکستر داغ بیفتند و تق‌وتوق صدا کنند بترکند و بمیرند.
اوستا خودش را به تنور رساند پالان خری گوشه‌ی حیاط افتاده بود. رضو خودش را از تنور بیرون کشید اوستا پالان خر را روی صورت و دهان رضو گذاشت.
زن برو شلاق منه وردار بیار.»
رضو فقط هشت سالش بود.

سال شصت و یکم ـ شماره 2957

گزارش خطا