کد خبر: ۷۲۴۳
۱۴۰۵/۰۶/۰۷ ۱۰:۴۵
چرا بعضی زن‌ها وسط دعوا ناگهان ساکت می‌شوند؟

دیگر حرف نمی‌زنم

«دیگه هیچی نمی‌گم.» این جمله را احتمالاً خیلی از زن‌ها به خودشان یا به دیگران گفته‌اند. گاهی با بغض، گاهی با عصبانیت و گاهی آن‌قدر آرام که طرف مقابل اصلاً متوجه نمی‌شود اتفاق مهمی افتاده است. «چند دقیقه قبل داشت توضیح می‌داد. از چیزی ناراحت بود، حرف می‌زد، مثال می‌آورد، شاید حتی صدایش را بالا برده بود. اما ناگهان ساکت می‌شود. مشخص است که هنوز قانع نشده و مسئله‌اش هنوز پابرجاست اما دیگر حرفی نمی‌زند.» ممکن است طرف مقابل فکر کند: «خب، بالأخره کوتاه آمد.» اما در ذهن او شاید چیزی شبیه این می‌گذرد: «اگر ادامه بدم، بدتر می‌شه.»، «فایده نداره.»، «هرچه بگم علیه خودم استفاده می‌شه.»، «الان اگر حرف بزنم گریه‌ام می‌گیره و این خیلی بده»، «اصلاً نمی‌دونم چطور توضیح بدهم که بفهمه.» و گاهی حتی همین جمله‌ها هم در ذهنش نیست. فقط یک سکوت سنگین است و بدنی که گویا دکمه‌ی خاموشی‌اش را زده‌اند. ما معمولاً دعوا را یک اتفاق کاملاً کلامی می‌بینیم. دو نفر حرف می‌زنند، یکی جواب می‌دهد، دیگری در جواب او چیزی می‌گوید و در نهایت باید به نتیجه برسند. اما مغز همیشه دعوا را فقط «گفتگو» نمی‌بیند. وقتی تعارض شدید می‌شود، بدن می‌تواند وارد وضعیت هشدار شود. ضربان قلب بالا می‌رود، عضلات منقبض می‌شوند، تنفس تغییر می‌کند و توانایی فکر کردن و حل مسئله پایین می‌آید. در ادبیات زوج‌درمانی به این وضعیت گاهی «flooding» یا «غرق‌شدگی هیجانی» گفته می‌شود. در چنین شرایطی، آدم ممکن است به‌جای جنگیدن ناگهان عقب‌نشینی کند. برای همین است که گاهی زنی که چند دقیقه پیش با حرارت می‌گفت: «تو اصلاً منو نمی‌بینی» آرام می‌گوید: «باشه.» این «باشه» لزوماً به معنی موافقت نیست. بلکه یعنی به دلیلی ناگفتنی «دیگر ظرفیت ادامه دادن ندارم.»

مریم کمالی
مشاور :

مریم کمالی

مشاوره 2957چرا بعضی زن‌ها به‌جای فریاد، خاموش می‌شوند؟
برای این سؤال یک دلیل واحد وجود ندارد. بعضی آدم‌ها در تعارض به‌سمت مقابله می‌روند. بیشتر حرف می‌زنند، توضیح می‌دهند، دنبال پاسخ می‌گردند. بعضی‌ دیگر اما عقب می‌روند. بعضی‌ها هم ترکیبی از هر دو هستند: اول تلاش می‌کنند مسئله را حل کنند و وقتی احساس می‌کنند راهی برایشان باقی نمانده، خاموش می‌شوند.
در پژوهش‌های مربوط به روابط زوجین، این الگو با عنوان «demand-withdraw» شناخته می‌شود: یک نفر بیشتر دنبال گفتگو، تغییر یا حل مسئله است و نفر دیگر عقب می‌کشد. نکته‌ی جالب این است که برخلاف تصور رایج، این الگو مختص زنان یا مردان نیست. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که اینکه چه کسی مطالبه می‌کند و چه کسی عقب می‌کشد، تا حد زیادی به این هم بستگی دارد که چه کسی خواهان تغییر است و موضوع دعوا متعلق به کدام طرف است.
پس بهتر است به‌جای اینکه بگوییم «چرا زنان در دعوا سکوت می‌کنند»، بپرسیم:
چه چیزی باعث می‌شود یک زن در یک لحظه احساس کند دیگر حرف زدن امن، مفید یا ممکن نیست؟

«حساس شدی»
شاید این جمله یکی از راه‌های سریع خاموش کردن یک گفتگو باشد.
زن می‌گوید: «من از این رفتارت ناراحت شدم.» جواب می‌شنود: «تو خیلی حساسی.»
می‌گوید: «دلم می‌خواست وقتی برگشتی کمی با من حرف بزنی.» جواب می‌آید: «باز شروع کردی؟» می‌گوید: «من فقط می‌خوام بدونم چرا این کارو کردی.» و جواب می‌شنود: «ول کن دیگه، چقدر حرف می‌زنی.»
بعد، زن به جایی می‌رسد که دیگر سکوت می‌کند.
نه چون ناراحتی‌اش از بین رفته، بلکه چون تجربه‌اش به او می‌گوید هر توضیح تازه، یعنی فرصت تازه برای رد شدن از آنچه احساس می‌کند. در این شرایط سکوت ممکن است یک جور محافظت از خود باشد. گاهی زن سکوت می‌کند چون می‌ترسد چیزی بگوید که بعداً پشیمان شود.

همۀ سکوت‌ها نشانه‌ی ترس یا آسیب نیستند
گاهی آدم خودش می‌فهمد که بیش از حد عصبانی است. می‌داند اگر همین حالا ادامه بدهد، حرف‌هایی خواهد زد که واقعاً منظورش نیست. پس ساکت می‌شود. این نوع سکوت با قهر کردن فرق دارد. ممکن است زن بگوید:
«الان خیلی عصبانی‌ام. اگر ادامه بدیم ممکنه حرف‌های خوبی نزنم. بذار نیم ساعت آروم بشم، بعد حرف می‌زنیم.»
این سکوت اتفاقاً خوب است چون نوعی مرزبندی است نه فرار کردن. مشکل از جایی شروع می‌شود که «بعداً حرف می‌زنیم» به نادیده گرفتن مسئله و «هرگز حرف نزنیم» تبدیل شود. پژوهش‌ها درباره‌ی الگوی demand-withdraw نشان داده‌اند که وقتی این الگو در تعارض‌های زوجی تکرار می‌شود، معمولاً با هیجان‌های منفی بیشتر و حل‌وفصل ضعیف‌تر تعارض همراه است. اما یک سکوت دیگر هم هست؛ سکوتی که از سال‌ها خستگی می‌آید. این یکی شاید غم‌انگیزترین نوع سکوت باشد.
زنی را تصور کنید که سال‌ها درباره‌ی یک موضوع حرف زده است. بار اول توضیح داده. بار دوم خواهش کرده. بار سوم دعوا کرده. بار چهارم گریه کرده. بار پنجم تصمیم گرفته دیگر درباره‌اش حرف نزند. از بیرون، شاید آرام‌تر شده باشد. اما آرام‌تر شدن همیشه به معنای بهتر شدن رابطه نیست. گاهی آدم وقتی مطمئن می‌شود حرفش شنیده نمی‌شود، دیگر حرف نمی‌زند و اینجا سکوت دیگر یک واکنش لحظه‌ای نیست، بلکه آنچه ما سکوت صدایش می‌کنیم، فاصله‌ای است که از پس شنیده نشدن شکل گرفته است.

بگذار دعوا کنم
وقتی در دعوا یکی از طرفین مدام می‌خواهد درباره‌ی مشکل حرف بزند و آن را حل کند، اما طرف مقابل مرتب عقب می‌کشد، سکوت می‌کند یا از گفتگو فرار می‌کند، معمولاً دعوا بهتر حل نمی‌شود و هر دو نفر هم در پایان احساس رضایت کمتری دارند. مثلاً زن می‌گوید: «بیا درباره‌ی اتفاق دیشب حرف بزنیم.»
مرد می‌گوید: «ولش کن، حوصله ندارم.»
زن دوباره توضیح می‌دهد، مرد بیشتر سکوت می‌کند. هرچه زن بیشتر دنبال گفتگو می‌رود، مرد بیشتر عقب می‌کشد و هرچه مرد بیشتر عقب می‌کشد، زن بیشتر احساس می‌کند که «پس اصلاً برایش مهم نیست» و بیشتر اصرار می‌کند.
این چرخه می‌تواند دعوا را طولانی‌تر و حل مسئله را سخت‌تر کند. زن ساکت همیشه «قهر» نکرده است ما کلمه‌ی «قهر» را خیلی راحت به رفتار زنان می‌چسبانیم. «قهر کرده.» «داره ناز می‌کنه» یا «می‌خواد منو تنبیه کنه.»
اما این یکی شاید درست باشد. گاهی واقعاً هم سکوت می‌تواند شکل تنبیه و کنترل به خود بگیرد. سکوت عمدی برای اینکه طرف مقابل را مضطرب کنیم یا او را وادار به کاری کنیم، با یک مکث سالم فرق دارد. اما همه‌ی سکوت‌ها این نیستند.
یک زن ممکن است سکوت کند چون:

  • نمی‌تواند احساسش را در آن لحظه به کلمه تبدیل کند.
  • می‌ترسد اگر ادامه بدهد، گریه کند.
  • از شدت خشم کنترل خودش را از دست داده است.
  • احساس می‌کند شنیده نمی‌شود.
  • از درگیری می‌ترسد.
  • در خانواده‌ای بزرگ شده که بحث کردن همیشه با تنبیه، تحقیر یا طرد شدن همراه بوده است.
  • یا واقعاً فقط نیاز دارد چند دقیقه از موقعیت فاصله بگیرد.

بنابراین قبل از اینکه از خودمان بپرسیم «چرا ساکت شد؟»، شاید سؤال بهتری وجود داشته باشد: «در آن لحظه چه چیزی در او اتفاق افتاد؟»
و مهم‌تر از سوال مطرح شده، دقت به این نکته است که طرف مقابل در برابر سکوت زن چه می کند؟
فرض کنید زن ناگهان ساکت شده است. یک واکنش این است: «آهان، بالأخره ساکت شدی.» واکنش دیگر این است که «باشه، معلومه الان خیلی عصبانی یا خسته‌ای. اگر می‌خوای کمی فاصله بگیری، بگیر؛ ولی دوست دارم بعداً برگردیم و درباره‌اش حرف بزنیم.» این دو جمله ممکن است از بیرون تفاوت چندانی نداشته باشند، اما معنای روانی‌شان کاملاً متفاوت است. در دومی، سکوت به رسمیت شناخته می‌شود، بدون اینکه مسئله نادیده گرفته شود. این همان تفاوت مهم میان مکث کردن و stonewalling است؛ یعنی قطع ارتباط و بستن کامل راه گفتگو. در رویکرد گاتمن، توصیه می‌شود وقتی فرد به‌شدت برانگیخته و «غرق هیجانی» شده، گفتگو موقتاً متوقف شود و بعد از آرام شدن دوباره از سر گرفته شود. شاید زن به سکوت نیاز دارد، نه به اینکه ساکت بماند. گاهی بهترین کاری که یک زن می‌تواند بکند این نیست که خودش را مجبور کند همان لحظه حرف بزند. می‌تواند بگوید:
«من الان نمی‌تونم درست حرف بزنم.»
«این موضوع برام مهمه، ولی الان خیلی عصبانی‌ام.»
«نمی‌خوام قهر کنم. فقط نیاز دارم کمی فاصله بگیرم.»
«امشب درباره‌اش حرف می‌زنیم.»
این جمله‌ها ساده‌اند، اما یک فرق مهم دارند: در را نمی‌بندند. فقط موقتاً آن را نیمه‌باز می‌گذارند. و طرف مقابل هم باید بداند که فاصله گرفتن با رها کردن مسئله فرق دارد. اگر کسی برای آرام شدن به نیم ساعت زمان نیاز دارد، نیم ساعت زمان دادن می‌تواند کمک‌کننده باشد. اما اگر هر دعوایی با رفتن، ناپدید شدن، جواب ندادن و هفته‌ها سکوت تمام شود، دیگر با یک «مکث سالم» طرف نیستیم.

نمی‌توانم حرف بزنم
سؤال مهم دیگر این است که چرا بعضی آدم‌ها در لحظه‌ای که بیش از همیشه نیاز دارند شنیده شوند، دیگر نمی‌توانند حرف بزنند؟ گاهی پاسخ، خشم است، گاهی ترس، گاهی خستگی. گاهی تجربه‌ی سال‌های طولانیِ شنیده نشدن و گاهی هم فقط یک بدن خسته که در وسط یک دعوای معمولی تصمیم گرفته بگوید: «دیگر نمی‌توانم.» سکوت همیشه نشانه‌ی ضعف نیست. اما همیشه هم نشانه‌ی بلوغ و آرامش نیست. گاهی سکوت یعنی «دارم فکر می‌کنم». گاهی یعنی «نمی‌خواهم چیزی بگویم که بعداً پشیمان شوم». گاهی یعنی «تو را نمی‌بخشم» و گاهی، خیلی ساده و انسانی، یعنی: «اگر یک کلمه‌ی دیگر بگویم، می‌شکنم.»
هنر یک رابطه‌ی سالم شاید این نباشد که هرگز طرفین در آن به سکوت نیاز پیدا نکنند، بلکه این باشد که وقتی یکی از دو نفر ساکت شد، دیگری بتواند تشخیص دهد که این سکوت دیوار است یا فرصتی برای نفس کشیدن و تشخیص این مسئله از پس شناخت خود و طرف مقابل شکل می‌گیرد.

سال شصت و یکم ـ شماره 2957

گزارش خطا
برچسب ها: سکوت زن