کد خبر: ۷۲۲۰
۱۴۰۵/۰۵/۳۱ ۱۳:۴۹
گفتگوی صمیمی با «صبا کرم»؛ دکتر داروساز و جهادگر

وقتی علم، رنگ خدمت می‌گیرد

در چهلمین روز از تشییع رهبر شهید، یادآوری خاطرات روزهای گذشته، همان اشک‌های مردم در مصلی، یا مداحی حاج‌محمود کریمی که می‌خواند: «ممنونم اگر نروی، میمیرم اگر بروی، آقا نرو، نرو»، مناجات حاج‌منصور ارضی هنگام خواندن دعای یستشیر. شب‌هایی که به سختی صبح می‌شد. صبحی که بر پیکر آقا نماز خواندیم. همه و همه داشت مرا از پا در می‌آورد. نیاز داشتم به کسی که مرا از این خیال تلخ نجات دهد. دستم را بگیرد و به زور از خانه بکشاند بیرون. نیاز داشتم مرا ببرد به وسط شهر و بگوید ببین هنوز خیابان کشوردوست سرجای خودش هست و هنوز ایران بوی سیدعلی می‌دهد. این سرزمین زنده است به نام او و به یاد او. و ناجی من در این روزِ چهلم آقا شهید سیدعلی، بانوی جوانی شد به نام دکتر صبا کرم... که در یک بعداز ظهر گرم مردادی به مناسبت گرامیداشت روز داروساز دعوت ما را پذیرفت و مهمان تحریریه‌ی مجله‌ی زن روز شد. در طول گفتگو با او سفری کردیم تا دل آگاهی و معرفت. صبا متولد ۱۳۷۱ و دکتری داروسازی دارد. فعال در صنعت دارو و در گروه‌های جهادی حوزه‌ی بهداشت و سلامت می‌باشد. دوستان نادیده‌ام، دکتر صبا کرم و بانوان جوان موفقی چون او از برکت انقلاب هستند. باید خدا را شکر کنیم. همچنان دست روی زانوها بگذاریم و بلند شویم و باز همت کنیم و در اوج بمانیم. باید قدر جوانان میهن اسلامی خود را بدانیم. از قضاوت‌ها نهراسیم که این درس رهبر شهید به ما بود.‌ یاعلی.

سیده یاسمن رودباری
مصاحبه گر :

سیده یاسمن رودباری

دکتر صبا کرمدر ابتدا بفرمایید از کودکی، چه خاطراتی برایتان به یادگار مانده است؟
من، صبا کرم، اصالتاً کرمانشاهی هستم و با افتخار در آن دیار، در کنار پدر و مادری مهربان و دغدغه‌مند نسبت به تربیت فرزندان، بزرگ شدم. مادرم فرهنگی بودند و در کنار فعالیت‌های آموزشی و تربیتی، در امور عام‌المنفعه و جهادی نیز فعالیت می‌کردند. ایشان با کمک خیرین برای رفع مشکلات دانش‌آموزان نیازمند تلاش می‌کردند و هیچ‌وقت نگاه‌شان فقط به تأمین نیازهای خانواده خودمان محدود نبود.
نزدیک مهرماه، نوروز و ماه مبارک رمضان، معمولاً همراه مادرم راهی بازار می‌شدیم تا خریدهای مورد نیاز را انجام دهیم؛ اما بخشی از این خریدها برای خانواده‌هایی بود که نیاز بیشتری داشتند. شاید همان روزها بود که من، بدون اینکه خودم متوجه باشم، با مفهوم مسئولیت اجتماعی و کمک به دیگران آشنا شدم.
دوران دبیرستان را در مدارس تیزهوشان گذراندم و پس از آن برای ادامه‌ی تحصیل به تهران آمدیم.
با علاقه‌ی زیاد و به آرزوی کشف دارویی برای درمان بیماری خاصی وارد رشته داروسازی شدم. البته بعد از ورود متوجه شدم که این راه طولانی است و با تلاش زیادی باید به آن برسم. داروسازی در ایران بسیار پیشرفته است اما از آن جایی که برای کشف یک دارو سال‌های زیادی مطالعه‌ی بالینی لازم است و برای تأیید نهادهای بین‌المللی دوره‌ی طولانی باید طی شود و بسیار هزینه‌بر است. البته در ایران به قانون پتنت زیاد پرداخته نمی‌شود. (قانون پتنت به این صورت است که در دنیا وقتی یک شرکت داروسازی میلیاردها دلار برای کشف و طراحی یک دارو هزینه کرده، شرکت‌های دیگر حداقل برای چند سال حق ساخت آن فرمول را ندارند.)
فرمول‌های داروسازی را می‌توان تا حدی شبیه رسپی‌های غذا در نظر گرفت؛ وقتی یک غذا ارائه می‌شود، دیگران هم اگر توانایی لازم را داشته باشند، می‌توانند آن را تولید کنند. اما کشورهای دنیا به‌دلیل داشتن قوانین مشخص و واحد در زمینه‌ی پتنت، این موضوع را رعایت می‌کنند.
البته تبادل دارویی بین کشورها هم در دنیا آزادتر است. یعنی ورود دارو به کشورهای مختلف مثل ایران تا این اندازه محدود نیست و مسئله‌ی تحریم‌ها و محدودیت‌های مشابه وجود ندارد. بنابراین شرکت‌های دارویی کشورهای مختلف با یکدیگر تبادل دارند و به همین دلیل، متعهد به رعایت قوانین پتنت هستند.
برای مثال، اگر دارویی توسط یک شرکت یا کشور تولید شده باشد، ممکن است مقرر شود که برای چند سال هیچ شرکت دیگری آن دارو را تولید نکند تا عواید فروش آن به شرکت اولیه برسد. اما در مورد ایران، پتنت عملاً به آن شکل مطرح نیست بخشی از این مسئله هم به این دلیل است که تبادل دارویی ایران با کشورهای دیگر مثل سایر کشورها انجام نمی‌شود.
از طرف دیگر، بسیاری از دانشگاه‌های ما تحریم هستند و برخی از اساتید ما نیز در فهرست تحریم‌ها قرار دارند. وقتی با یک کشور چنین محدودیت‌هایی اعمال می‌شود و مثل سایر کشورها با آن رفتار نمی‌کنند، ما می‌توانیم این دیدگاه را داشته باشیم که خودمان هم باید نیازهای مردم‌مان را تأمین کنیم.
مثل این است که فردی در جایی از دنیا به یک فناوری جدید دست پیدا کرده و می‌گوید من این فناوری را در اختیار شما قرار نمی‌دهم؛ حالا به هر دلیلی، اسم آن را تحریم بگذاریم یا محدودیت یا هر چیز دیگری.
در چنین شرایطی، دانشمندان و داروسازان ما و همچنین بازار کشور، با توجه به نیازهای داخلی، باید نیاز مردم را تأمین کنند.

 ممکن است برای ما بگویید از زمان فارغ‌التحصیلی چه مسیری را در داروسازی طی کردید؟
من از دوران پیش از دانشگاه به حوزه‌ی المپیاد علاقه داشتم و حتی در یک مرحله از المپیاد هم پذیرفته شدم، اما نتوانستم مراحل بعدی را ادامه بدهم.
در دوران دانشگاهی یکی از انگیزه‌هایم این بود که فضای دارویی و بیوتکنولوژی را از نزدیک تجربه کنم. به همین دلیل پایان‌نامه‌ام را در زمینه‌ی بخشی از یک آنتی‌بادی مونوکلونال جدید که در کشور مطرح بود انجام دادم.
در انستیتو پاستور و در کنار اساتیدی که آنجا حضور داشتند، بخش کوچکی از این طرح را انجام دادم و حاصل آن کار تحقیقاتی، تقریباً دو مقاله بود.
فضای بیوتکنولوژی در انستیتو پاستور برای من بسیار جذاب بود. بعد از آن نیز بخشی از فعالیت تحقیقاتی‌ام را در صنعت دارویی انجام دادم.
تقریباً بلافاصله بعد از ورود من به فضای داروسازی و در زمان طرحم، شرکتی که در آن فعالیت می‌کردم با بحران کرونا مواجه شد. یکی از نیازهای جدی آن دوره، مواد ضدعفونی‌کننده بود.
ما در واحد تحقیقات، همراه با دوستان‌مان، فرمولاسیون ژل و محلول‌های مختلف ضدعفونی‌کننده را انجام دادیم و در اختیار شرکت قرار دادیم تا اگر تصمیم گرفت وارد فضای تولید شود، آمادگی لازم را داشته باشد.
همچنین یکی از داروهایی که آن زمان به‌عنوان یکی از گزینه‌های درمانی کرونا مطرح بود، به سختی ماده‌ی اولیه‌اش را از یک شرکت خارجی تهیه کردیم و در شرکت فرمولاسیون آن را انجام دادیم تا اگر نیاز به تولید داخلی ایجاد شد، محدودیتی از این بابت نداشته باشیم.
این تجربه باعث شد اهمیت آمادگی صنعت دارویی برای شرایط بحرانی برای من بسیار پررنگ شود. همین جا بهتر است بگویم که در دوران کرونا، گروه‌های داوطلبانه‌ی مختلفی شکل گرفتند. بعضی دوستان در بیمارستان‌هایی که مراکز اصلی کرونا بودند به‌صورت داوطلبانه حضور پیدا کردند، بعضی در کارگاه‌های تولید ماسک و مواد ضدعفونی‌کننده فعالیت کردند.
من هم در حد توانم در این فعالیت‌ها کمک کردم. برای گروه‌هایی که قصد داشتند وارد تولید ماسک یا مواد ضدعفونی‌کننده شوند، دوره‌ها و آموزش‌هایی ضبط و تدوین کردیم تا اگر کسی می‌خواست در آن شرایط وارد تولید شود، اصولی کار کند.
آن دوره نشان داد که داروسازان و پزشکان، علاوه بر وظایف حرفه‌ای خود، می‌توانند در شرایط بحرانی نقش اجتماعی بسیار مهمی داشته باشند

یکی از موضوعاتی که درباره‌ی داروهای ایرانی مطرح می‌شود این است که بعضی مردم معتقدند داروی ایرانی اثرگذاری داروی خارجی را ندارد و حتی گاهی برخی پزشکان نیز بیمار را به مصرف نمونه‌ی خارجی تشویق می‌کنند. به نظر شما ریشه‌ی این نگاه چیست؟
به نظرم برای پاسخ به این سؤال باید چند موضوع را از هم تفکیک کنیم. اینکه بگوییم داروی ایرانی کیفیت ندارد، واقعاً گزاره‌ی دقیقی نیست. ما از نظر دانش داروسازی مشکل جدی نداریم و در بسیاری از موارد، فرمولاسیون‌هایی که در دنیا اتفاق می‌افتد، با فاصله زمانی کوتاهی در کشور ما نیز تولید می‌شوند.
مسئله‌ی اصلی بیشتر به محدودیت‌هایی برمی‌گردد که در زنجیره‌ی تولید وجود دارد؛ از تأمین مواد اولیه گرفته تا انتقال فناوری و دسترسی به برخی تجهیزات و دستگاه‌های به‌روز.
کشورهایی مثل چین و هند را در نظر بگیرید. آن‌ها به‌دلیل جمعیت زیاد و همچنین بازار صادراتی گسترده، یک ماده‌ی اولیه یا دارو را در تیراژ بسیار بالایی تولید می‌کنند. وقتی تولید در این مقیاس انجام می‌شود، کارخانه‌ها دائماً در حال توسعه و به‌روزرسانی تجهیزات و فرآیندهای خود هستند و به‌تدریج به یک بلوغ صنعتی بیشتری می‌رسند.
ما در ایران چنین مقیاس بازاری را در بسیاری از محصولات نداریم. بنابراین وقتی قرار است یک دارو را صفر تا صد تولید کنیم، در بعضی موارد تیراژ تولید ما قابل مقایسه با کشوری مثل چین یا هند نیست. همین مسئله‌ روی اقتصادی بودن تولید، تجهیزات و حتی سرعت توسعه فناوری تأثیر می‌گذارد.
از طرف دیگر، محدودیت‌هایی در انتقال فناوری، واردات برخی تجهیزات و دسترسی به مواد اولیه وجود داشته که طبیعتاً سرعت رشد صنعت را کاهش داده است.
بنابراین من معتقدم مسئله این نیست که دانشمندان و داروسازان ایرانی دانش کافی ندارند؛ مسئله این است که چرخه‌ی تولید و زیرساخت‌های صنعتی ما در برخی بخش‌ها با محدودیت مواجه است.
البته (در فرآیند تولید دارو) در بعضی داروها و شرکت‌ها اتفاقات بسیار خوبی افتاده است. حتی شرکت‌هایی در کشور توانسته‌اند استانداردها و مجوزهای سخت‌گیرانه بازار اروپا را برای محصولات خود دریافت کنند. این اتفاق بسیار مهمی است، چون وقتی یک داروی تولیدشده در ایران بتواند استانداردهای اروپا را دریافت کند، طبیعتاً امکان حضور در بازارهای بین‌المللی و صادرات آن بسیار بیشتر می‌شود.
من امیدوارم روزی برسد که بیمار ایرانی، اگر بین داروی ایرانی و خارجی حق انتخاب داشت، داروی ایرانی را انتخاب اول خودش بداند؛ نه از سر اجبار، بلکه به‌دلیل اعتمادی که به کیفیت آن دارد.

شما در دانشگاه تهران تحصیل کردید. حتماً در آن دوره همکلاسی‌ها و دوستانی داشتید که مهاجرت کردند و در خارج از کشور به موفقیت‌های مختلفی رسیدند. آیا هیچ‌وقت فکر نکردید شاید اگر شما هم مهاجرت می‌کردید، مسیر متفاوت و حتی موفق‌تری داشتید؟
دکتر صبا کرماین سؤال پاسخ طولانی‌ای دارد، چون ابتدا باید مشخص کنیم ترقی و موفقیت را چه می‌دانیم.
قطعاً داروسازان زیادی داریم که در ایران تحصیل کرده‌اند و امروز خارج از کشور در حال ادامه‌ی تحصیل یا فعالیت در شرکت‌های بزرگ دارویی هستند. احتمالاً آن‌ها برای خودشان افق و مسیری را ترسیم کرده‌اند و برای رسیدن به آن تلاش کرده‌اند و حتماً هم کار ارزشمندی انجام داده‌اند.
اما لزوماً آن افق برای من، همان معنای ترقی نیست.
خیلی از اساتید ما با وجود اینکه پیشنهادهای مختلفی از خارج از کشور داشتند، برگشتند و دانش خودشان را به کشور منتقل کردند. برای من، یکی از مهم‌ترین مصادیق موفقیت همین است؛ اینکه روزی برسد بیمار ایرانی بین داروی ایرانی و خارجی، داروی ایرانی را انتخاب کند.
این اتفاق زمانی می‌افتد که داروسازان، متخصصان صنایع دارویی و همچنین متخصصان رشته‌های مختلفی که در صنعت دارو فعالیت می‌کنند، به این باور برسند که می‌توانیم محصولی باکیفیت و قابل رقابت در سطح جهان تولید کنیم.

در سال‌های اخیر می‌بینیم بسیاری از خانم‌های داروساز وارد حوزه‌ی تولید محصولات بهداشتی، آرایشی و مراقبتی شده‌اند. آیا این حوزه با داروسازی ارتباط دارد؟
ببینید داروسازی یک حوزه‌ی بسیار گسترده است. در کشور ما شما وارد رشته‌ی عمومی دکترای داروسازی می‌شوید، اما این رشته شما را الزاماً برای یک مسیر مشخص آماده نمی‌کند.
یک داروساز می‌تواند وارد داروخانه شود، می‌تواند در بیمارستان فعالیت کند یا وارد صنعت شود. صنعت هم خودش حوزه‌های مختلفی دارد؛ از داروهای شیمیایی و بیولوژیک گرفته تا مواد اولیه‌ی دارویی، محصولات بهداشتی و آرایشی و حتی برخی حوزه‌های مرتبط با مواد غذایی و مکمل‌ها.
با توجه به نیازهایی که در مقاطع مختلف کشور ایجاد شده، مخصوصاً در شرایط محدودیت واردات، طبیعتاً تولید داخلی محصولات بهداشتی، آرایشی و مکمل‌ها توسعه پیدا کرده است.
از طرف دیگر، بخش قابل توجهی از مصرف‌کنندگان این محصولات را خانم‌ها تشکیل می‌دهند و طبیعی است که بسیاری از داروسازان خانم نیز به این حوزه وارد شوند.

شما در کنار فعالیت‌های حرفه‌ای و جهادی، مادر دو فرزند هم هستید. جمع کردن این مسئولیت‌ها با هم سخت نیست؟
حقیقت این است که این مسئله فقط برای من نیست. بسیاری از خانم‌های متخصص، به‌خصوص پزشکان و داروسازان، با همین مسئله مواجه‌اند.
یک خانم از دبیرستان وارد دانشگاه می‌شود و در سال‌هایی که باید تمام تمرکزش را روی تحصیل و پیشرفت علمی بگذارد، معمولاً هم‌زمان در سن ازدواج قرار دارد.
گاهی خانمی ازدواج را به بعد از پایان تحصیل موکول می‌کند؛ بعد از فارغ‌التحصیلی هم ممکن است دو سال طرح داشته باشد و اگر بخواهد تخصص بگیرد، چند سال دیگر هم ادامه‌ی تحصیل بدهد. در چنین شرایطی ممکن است فرصت‌های ازدواج برای بعضی افراد محدود شود.
از طرف دیگر، اگر خانم در همین دوره ازدواج کند، با چالش‌های زندگی متأهلی در کنار تحصیل مواجه می‌شود. متأسفانه گاهی محیط دانشگاه یا حتی برخی اساتید درک کافی از این شرایط ندارند؛ در حالی که ممکن است یک خانم تازه ازدواج کرده باشد و به‌دلیل شرایط زندگی، نیاز داشته باشد واحدهای کمتری بردارد یا فشار کمتری را تحمل کند. اگر فرد مادر هم بشود، شرایط پیچیده‌تر می‌شود.
فرزندان من بعد از فارغ‌التحصیلی به دنیا آمدند و در یکی دو سال اول، طبیعتاً محدودیت‌هایی برای کار کردن من ایجاد شد. حتی امروز هم نمی‌توانم مثل یک فردی که فرزند ندارد یا فرزندش بزرگ شده، تمام‌وقت در فضای تخصصی داروسازی حضور داشته باشم.
البته بعضی محیط‌های کاری شرایط پاره‌وقت، شیفت کمتر یا کار پروژه‌ای را فراهم می‌کنند، اما این امکان همه‌جا وجود ندارد.
این موضوع باعث می‌شود بخشی از ظرفیت زنان متخصص کشور، مخصوصاً در سطوح مدیریتی و تخصصی، کمتر از آن چیزی باشد که باید باشد.
در حالی که حدود ۶۰ درصد فارغ‌التحصیلان داروسازی کشور را خانم‌ها تشکیل می‌دهند، وقتی به سطوح مدیریتی، صنعت و موقعیت‌هایی که باید از این تخصص استفاده شود نگاه می‌کنیم، این نسبت تغییر می‌کند.
این به این معنا نیست که خانم‌ها استعداد یا توانایی لازم را ندارند؛ بلکه بسیاری از آن‌ها ناچارند بین خانواده، مادری و فعالیت حرفه‌ای تعادل ایجاد کنند و همین موضوع انتخاب‌هایشان را محدود می‌کند.

با وجود علاقه‌ای که شما و دیگر همکاران‌تان در حوزه‌ی پزشکی به رشته‌تان دارید، چرا گاهی می‌بینیم بعضی از جوانانی که وارد رشته‌های پزشکی و داروسازی می‌شوند، از نظر روحی اصطلاحاً کم می‌آورند و حتی انگیزه‌ای برای ادامه ندارند؟
در حوزه‌ای که شما اشاره می‌کنید، متأسفانه فشار روانی در میان دانشجویان و پزشکان جوان بسیار جدی است. البته این مسئله در رشته‌های دیگر علوم پزشکی هم وجود دارد، اما به نظر می‌رسد فشار در رشته‌ی پزشکی بیشتر باشد.
دانشجوی پزشکی چند ترم بیشتر از دانشجوی داروسازی درس می‌خواند و علاوه بر حجم بالای دروس، با محیط بیمارستانی، بیماران و شرایط سخت عملی نیز مواجه است. این حضور میدانی و فشار کاری می‌تواند بسیار فرساینده باشد.
البته در برخی تخصص‌های داروسازی، به‌خصوص داروسازی بالینی، شرایط تا حدی شبیه پزشکی است.

در خصوص انتخاب رشته‌ی داروسازی، اگر با داروسازانی که در داروخانه‌های مختلف فعالیت می‌کنند مشورت کنیم بسیاری اعتقاد دارند اگر سرمایه‌ی کافی برای راه‌اندازی داروخانه دارید، وارد این رشته شوید؛ در غیر این صورت ممکن است با مشکلات زیادی مواجه شوید. آیا حقیقت این رشته همین است؟
امروز بسیاری از فارغ‌التحصیلان داروسازی که می‌خواهند داروخانه تأسیس کنند، با هزینه‌های بسیار بالا، اجاره‌ی ملک و هزینه‌های جاری مواجه هستند.
از طرف دیگر، مسئله‌ای که به نظر من برای نظام سلامت اهمیت دارد، ورود افرادی است که داروساز نیستند و صرفاً با نگاه سرمایه‌گذاری وارد حوزه داروخانه شده‌اند.
داروخانه نباید صرفاً یک کسب‌وکار مانند هر مغازه‌ی دیگری تلقی شود. داروساز، علاوه بر بحث اقتصادی، مسئول سلامت مراجعه‌کننده است.
اگر نگاه صرفاً اقتصادی باشد، ممکن است فرد به این سمت برود که چه محصولی را بیشتر بفروشد و چه چیزی سود بیشتری دارد. در این شرایط حتی ممکن است داروسازی که در آن مجموعه استخدام شده، تحت فشار قرار بگیرد که برای افزایش فروش، محصول خاصی را عرضه کند.
این وضعیت با فلسفه‌ی نظام سلامت سازگار نیست.
اگر مالکیت و مدیریت حرفه‌ای داروخانه بیشتر در اختیار افراد متخصص باشد، به نظرم رقابت ناسالم و تعارض منافع نیز کمتر خواهد شد.

این سؤالم را با یک مثال ساده مطرح می‌کنم: ما خبرنگاران شغل‌مان را دوست داریم و با وجود سختی‌هایش، لزوماً هدف‌مان فقط درآمد یا رسیدن به جایگاه مدیریتی نیست. اما در داروسازی بعضاً به نظر می‌رسد فارغ‌التحصیلان به‌دنبال درآمد هستند تا خدمت‌رسانی. آیا این برداشت درست است؟
دکتر صبا کرماجازه بدهید با این برداشت موافق نباشم.
من اساتیدی را می‌شناسم که با وجود حقوق پایین دانشگاهی، همچنان در دانشگاه مانده‌اند؛ در حالی که می‌توانستند مسیرهای اقتصادی دیگری را انتخاب کنند. آن‌ها ماندند تا نسل‌های مختلف داروساز را تربیت کنند و چرخه‌ی علمی کشور ادامه پیدا کند. همین مسئله را در صنعت هم می‌بینیم. صنعت دارو کار بسیار سختی است، به‌خصوص برای خانم‌ها. بسیاری از کارخانه‌ها خارج از محدوده‌ی شهری هستند و کار ممکن است از صبح زود شروع شود یا به‌صورت شیفتی باشد.
با این میزان مسئولیت و فشار، حقوق برخی موقعیت‌های صنعتی یا دانشگاهی الزاماً با سختی کار تناسب ندارد. اگر صرفاً به‌دنبال درآمد باشید، شاید انتخاب‌های بسیار ساده‌تر و پردرآمدتری وجود داشته باشد.
در سال‌های اخیر و حتی در شرایط بحرانی، دیدیم بسیاری از شرکت‌های دارویی تعطیل نشدند و کارکنانشان سر کار حاضر شدند. حتی در شرایط جنگی نیز برخی داروسازان و کارکنان صنعت دارو با وجود خطرات، کار خود را ادامه دادند.
به نظر من این حضور فقط با انگیزه‌ی مالی توضیح داده نمی‌شود؛ بخشی از آن ناشی از عشق به کار و احساس مسئولیت نسبت به سلامت مردم است.

با این حال، بعضی مراجعه‌کنندگان تجربه‌ی خوبی از برخورد همکاران شما ندارند. حتی وقتی برای دریافت راهنمایی درباره‌ی دارو مراجعه می‌کنند، علت چه چیزی می‌تواند باشد؟
اول باید اشاره کنم که بنده در بین دوستان و همکاران داروسازان با چنین موردی برخورد نکردم و ضمناً توجه کنیم که در داروخانه فقط داروساز حضور ندارد و بخشی از خدمات توسط کارکنان دیگر ارائه می‌شود. اما درباره‌ی خود داروسازان هم چند مسئله وجود دارد. متأسفانه در اطراف بعضی داروخانه‌های شناخته‌شده، افرادی را می‌بینیم که بیرون داروخانه منتظرند تا بدانند مراجعه‌کننده چه دارویی می‌خواهد و آن دارو را در بازار آزاد به او پیشنهاد دهند.

این افراد چگونه اطلاعات پیدا می‌کنند؟
بخشی از این مسئله به افرادی برمی‌گردد که به‌صورت کاذب یا حتی با نسخه‌های جعلی به داروخانه‌ها مراجعه می‌کنند تا متوجه شوند چه داروهایی کمیاب شده یا قیمت بالاتری در بازار آزاد دارد.
ممکن است فرد داستانی درباره‌ی بیمار یا فرزندش تعریف کند و دارویی را از داروخانه بگیرد و بعد آن را وارد بازار آزاد کند. حتی ممکن است یک نفر به تعداد زیادی داروخانه مراجعه کند تا بالأخره بتواند داروی مورد نظرش را تهیه کند.
این اتفاق‌ها متأسفانه ذهنیت بعضی از همکاران را نسبت به مراجعه‌کنندگان تغییر داده است. از طرف دیگر، در کشور فهرستی از داروهای بدون نسخه وجود دارد و داروساز نمی‌تواند هر دارویی را بدون نسخه در اختیار مراجعه‌کننده قرار دهد. اگر دارویی خارج از این فهرست بدون نسخه ارائه شود و برای بیمار مشکلی ایجاد شود، مسئولیت آن می‌تواند متوجه داروساز باشد.
بنابراین بخشی از این سخت‌گیری‌ها ناشی از مسئولیت حرفه‌ای داروساز است و بخشی نیز متأسفانه ممکن است به‌دلیل خستگی یا تجربه‌های نامناسب قبلی باشد. البته این موضوع نباید باعث شود شأن مراجعه‌کننده یا حق او برای دریافت راهنمایی مناسب نادیده گرفته شود.

به‌عنوان داروساز وقتی خبر حمله‌ی دشمن صهیونی آمریکایی را به انستیتو پاستور را شنیدید، چه احساسی داشتید؟
من به‌دلیل کارهای پایان‌نامه‌ام حدود دو سال با انستیتو پاستور در ارتباط بودم و در زمستان و تابستان به آنجا رفت‌وآمد داشتم. پاستور یک فضای بسیار غنی، علمی و تاریخی است. بخش‌هایی از آن حتی حالت موزه دارد. وقتی یک دانشجو در آن محیط قدم می‌زند و پیشینه‌ی علمی کشور را می‌بیند، متوجه می‌شود چه انسان‌هایی تلاش کرده‌اند تا این میراث علمی به نسل امروز برسد.
در آنجا دانشجویان رشته‌های مختلف، از زیست‌شناسی و بیوتکنولوژی گرفته تا حوزه‌های مرتبط با علوم پزشکی، فعالیت می‌کنند.
وقتی در آن مقطع اینترنت قطع بود، اولین خبری که درباره‌ی آسیب‌دیدن انستیتو پاستور دیدم، برایم بسیار نگران‌کننده بود. ابتدا تلاش کردم مطمئن شوم خبر صحت ندارد، اما چند روز بعد تصاویر منتشر شد و متوجه شدم همان بخشی که من در آن فعالیت می‌کردم نیز آسیب دیده است. واقعاً احساس بسیار بدی داشتم.
انستیتو پاستور فقط یک ساختمان یا متعلق به یک جریان سیاسی نیست؛ یک جایگاه علمی بین‌المللی است که سال‌ها برای سلامت مردم ایران فعالیت کرده، تحقیقات انجام داده و دانشجو تربیت کرده است. واکسن و تحقیقات آن مستقیماً با سلامت مردم ارتباط دارد.
به همین دلیل آسیب‌دیدن چنین مرکزی، فارغ از اینکه چه دولتی در ایران بر سر کار است، در نهایت به مردم آسیب می‌زند.
بعداً مصاحبه‌های اساتید و مسئولان انستیتو را دیدم که با انگیزه بسیار زیاد اعلام می‌کردند دوباره کار را ادامه می‌دهند و حتی بهتر از گذشته فعالیت خواهند کرد. این روحیه برای من بسیار ارزشمند بود.

آغاز فعالیت‌های جهادی

دکتر صبا کرم2
برگردیم به فعالیت‌های جهادی شما که بسیار پررنگ است و به نظرم از مادرتان آموختید؟
بله. اولین مشوق من در فعالیت‌های داوطلبانه، جهادی و خیریه، پدر و مادرم بودند.
آن زمان شاید فضای تشکیل خیریه‌ها و گروه‌های جهادی مثل امروز گسترده نبود، اما پدر و مادرم خودشان را نسبت به مشکلات افرادی که با آن‌ها در ارتباط بودند، مسئول می‌دانستند.
ما خانواده‌ی متوسطی بودیم. این‌طور نبود که امکانات بسیار زیادی داشته باشیم و به‌دلیل ثروت، کار خیر انجام دهیم. آن‌ها به من یاد دادند اگر خودت مشکلی نداری، می‌توانی کاری کنی که درد یک نفر دیگر کمتر شود.
گاهی حتی لازم نیست کار بزرگی انجام دهید. شاید فقط کاری کنید که یک نفر احساس کند در مشکلش تنها نیست. این نگاه برای من تبدیل به یک اصل شد.
اگر فرزند خودمان به مدرسه‌ای می‌رود و برای تهیه‌ی لوازم تحصیل مشکلی ندارد، همان بچه‌ای که در مدرسه‌ای در حاشیه‌ی شهر تحصیل می‌کند هم می‌تواند برای ما مهم باشد.

فعالیت جهادی را از دوران دانشجویی شروع کردید؟
تقریباً از ترم چهارم دانشگاه شروع شد. در آن زمان هنوز آموزش‌های تخصصی داروسازی را به‌صورت جدی دریافت نکرده بودم، اما آموزش‌های پایه‌ی بهداشت و مراقبت فردی را داشتم. به‌صورت داوطلبانه با یک گروه جهادی آشنا شدم که به مناطق حاشیه‌ای خراسان می‌رفتند. از آن‌ها خواستم اجازه دهند همراه‌شان بروم و برای دختران نوجوان روستاها کلاس‌های مراقبت فردی و بهداشت برگزار کنم.
برای آن زمان، جزوه‌ها و مطالب آموزشی را آماده کرده بودم و تحقیقات لازم را انجام داده بودم. هدفم این بود که در حد توان یک دانشجوی ترم چهارم، کیفیت زندگی دختران نوجوان را در دوران بلوغ بهتر کنم و اگر مسائل بهداشتی خاصی وجود داشت، راهکارهای مناسبی در اختیارشان قرار دهم. از آنجا بود که فضای جهادی را جدی‌تر شناختم.
تقریباً در سال ۱۳۹۳، با اعتماد اساتید و پیش‌کسوتان حوزه‌ی جهادی، گروه درمانی جهادی امام رضا شکل گرفت. این گروه متشکل از دانشجویان و اساتید حوزه‌های پزشکی، دندان‌پزشکی و داروسازی بود و تمرکز اصلی فعالیت‌هایش روی استان‌های جنوبی و غربی کشور قرار داشت.
اوج فعالیت‌های جهادی آن دوره باعث شد در سال ۱۳۹۴ در دیدار تشکل‌های دانشجویی و گروه‌های جهادی با رهبر شهید انقلاب به‌عنوان نماینده‌ی گروه‌‌های جهادی حضور پیدا کنم. بعدها با شکل‌گیری قرارگاه‌های دانشجویی اربعین، بخشی از فعالیت ما نیز به ارائه‌ی خدمات درمانی به زائران و دانشجویانی که در موکب‌ها حضور داشتند، اختصاص پیدا کرد.
تقریباً از سال ۱۳۹۵ به بعد، یک گروه تخصصی پزشکی برای فعالیت در ایام اربعین شکل گرفت و هر سال، به فراخور شرایط، در موکب‌های مختلف حضور پیدا کرد.
امروز گروه‌های درمانی متعددی در مسیر اربعین فعالیت می‌کنند و بعضی از آن‌ها بیمارستان‌های سیار راه‌اندازی می‌کنند.
در این فعالیت‌ها فقط پزشک و داروساز لازم نیست. برای راه‌اندازی یک بیمارستان جهادی، تیم بسیار بزرگی نیاز است؛ از پزشک، دندان‌پزشک، داروساز، متخصص علوم آزمایشگاهی و کارشناسی فیزیوتراپی گرفته تا نیروهای رسانه، تدارکات، حمل‌ونقل، آشپزخانه و پشتیبانی.
گاهی پشت صحنه، حجم بسیار سنگینی از کار توسط نیروهای پشتیبانی انجام می‌شود تا پزشک بتواند در محیط درمانی خدمت‌رسانی کند.
یکی از فعالیت‌های ارزشمند دیگری که شکل گرفته، فعالیت گروهی از خانم‌های داروساز در قالب داروخانه‌ی جهادی است.
این دوستان داروهای مازاد و قابل مصرف را جمع‌آوری می‌کنند و داروهای تاریخ‌گذشته را نیز به شکل اصولی از چرخه‌ی مصرف خارج می‌کنند.
داروهای قابل استفاده را در طول سال در اختیار گروه‌های جهادی قرار می‌دهند و در ایام اربعین نیز برای تأمین نیازهای دارویی زائران فعالیت می‌کنند.
من خودم متأسفانه فرصت زیادی برای کمک مستقیم به این گروه ندارم و بیشتر در حد معرفی و فعالیت رسانه‌ای در کنارشان بوده‌ام. بخش عمده‌ی زحمات را خانم دکتر حسن‌قربان و اعضای گروه‌شان انجام می‌دهند.

دکتر صبا کرم 3

امروزه به چه شکلی ادامه دارد؟
امروز سبک فعالیت من کمی متفاوت شده است. بیشتر تلاشم این است که به کودکانی که از درمان بازمانده‌اند کمک کنم.
در سال‌هایی که با گروه‌های جهادی فعالیت می‌کردم، با مؤسسه‌ی خیریه‌ی درمانی مرهم آشنا شدم؛ مجموعه‌ای که به‌صورت تخصصی در زمینه‌ی جراحی‌های پلاستیک رایگان فعالیت می‌کند.
استاد گرانقدر، آقای دکتر کلانتر هرمزی و آقای دکتر کیانی از افرادی هستند که در این مجموعه فعالیت می‌کنند و همراه با تیمی از اساتید و متخصصان به نقاط مختلف کشور سفر می‌کنند. هر فردی در کشور که با شکاف لب و کام متولد شده باشد و درمان نشده باشد، می‌تواند برای درمان رایگان به این مجموعه معرفی شود.
به‌واسطه‌ی ارتباطی که با این دوستان پیدا کردم، گاهی خانواده‌هایی از شهرستان‌ها موارد درمان‌نشده را به من معرفی می‌کنند و من تلاش می‌کنم ارتباط آن‌ها را با گروه تخصصی برقرار کنم.
در حوزه‌های دیگر نیز اگر کودکی مشکل شنوایی داشته باشد، می‌توانیم او را به گروه‌های تخصصی مانند مؤسسه بخشش معرفی کنیم که در زمینه کاشت حلزون و درمان مشکلات شنوایی فعالیت می‌کنند.
در واقع کاری که امروز بیشتر انجام می‌دهم، پیدا کردن متخصص مناسب برای بیمارانی است که به من معرفی می‌شوند و تسهیل ارتباط آن‌ها با گروه‌هایی است که می‌توانند به‌صورت داوطلبانه درمان‌شان کنند.
یکی از نکاتی که از استاد کلانتر هرمزی یاد گرفتم و سعی می‌کنم آن را در جامعه ترویج کنم، اصلاح یک تعبیر است.
گاهی به این مشکلات بیماری مادرزادی گفته می‌شود، در حالی که این تعبیر ممکن است به‌اشتباه این تصور را ایجاد کند که مادر در ایجاد بیماری نقشی داشته است.
بهتر است از تعبیر بیماری یا ناهنجاری از بدو تولد استفاده کنیم.
همه‌ی این موارد علت یکسانی ندارند؛ بعضی ژنتیکی هستند، بعضی ممکن است با عوامل محیطی مرتبط باشند و در برخی موارد نیز هنوز علت دقیق بیماری مشخص نیست. اما نباید مادر را بابت تولد کودکی با چنین مشکلی سرزنش کرد.
یک مادر ممکن است بعد از نه ماه انتظار، فرزندش را در آغوش بگیرد و در همان لحظه متوجه شود که کودک با یک ناهنجاری متولد شده است. طبیعی است که نگرانی بزرگی درباره‌ی سلامت و آینده‌ی فرزندش داشته باشد.
از طرف دیگر، بعضی از این مشکلات، مانند شکاف لب و کام، می‌توانند حتی در شیر خوردن کودک اختلال ایجاد کنند و مادر را بسیار تحت فشار قرار دهند.
وقتی یک گروه درمانی به چنین مادری می‌گوید نگران نباش، ما درمانش می‌کنیم، بخش بزرگی از اضطراب او کم می‌شود.
خوشبختانه امروز متخصصان ایرانی در درمان شکاف لب و کام در سطح بسیار بالایی فعالیت می‌کنند. ممکن است درمان به چند مرحله جراحی نیاز داشته باشد، اما در بسیاری از موارد می‌توان کودک را به شرایط بسیار خوبی رساند و او می‌تواند مسیر طبیعی تحصیل و زندگی خود را ادامه دهد.
بهترین خاطرات من هم زمانی است که می‌بینم یک مادر با نگرانی و اضطراب مراجعه کرده و بعد از دریافت اطمینان از امکان درمان فرزندش، آرام‌تر شده است.

اگر موافقید از بحث درمان فاصله بگیریم
دوست دارم بدانم آیا به نظر شما پشت سر هر زن موفق، یک مرد ایستاده است؟
این مسئله برای هر فرد متفاوت است و نباید موفقیت زنان را وابسته به نسبت خانوادگی یا حمایت یک مرد دانست. پدر من کارمند بانک بوده و هیچ ارتباطی با حوزه‌ی داروسازی یا فعالیت‌های جهادی نداشته، اما با اعتماد و حمایت از من، زمینه‌ای فراهم کرده که بتوانم مسیر مورد علاقه‌ام را دنبال کند.
زمانی که به‌عنوان مسئول یک گروه جهادی، برای فعالیت‌های داوطلبانه به مناطق مختلف کشور سفر می‌کردم، پدرم نه‌تنها مانع فعالیت‌های من نمی‌شد، بلکه در برخی برنامه‌ها همراه من حضور داشت. حمایت واقعی الزاماً به معنای فراهم کردن موقعیت یا ارتباط خاص نیست؛ گاهی اعتماد کردن، همراه بودن و ایجاد آرامش برای ادامه‌ی مسیر، بزرگ‌ترین حمایت است.

در طول گفتگو با شما متوجه شدم دیدار با رهبر شهید داشتید.
خوش‌به‌حال‌تان که ایشان را دیدید.
دکتر صبا کرم 2956برای من هم واقعاً یکی از شیرین‌ترین و مهم‌ترین اتفاقات زندگی‌ام، همان حضور در آن جلسه بود؛ اینکه رهبر معظم را از نزدیک دیدم و توانستم مطالبی را خدمت ایشان ارائه کنم. بعد از آن دیدار، بارها پیش آمد که با خودم فکر کنم اگر دوباره چنین فرصتی برایم پیش بیاید، چه حرف‌هایی خواهم زد.
بعد از شهادت ایشان، این حسرت‌ها برای من بیشتر شد.
یک شعری هست که درباره‌ی کربلا می‌خوانند و زبان حال کسی است که شوق زیارت دارد. تعبیر خودمانی‌اش این است:
«بیچاره آن‌که کربلا را ندیده؛ اما بیچاره‌تر آن‌که کربلا را دیده.»
چون شوق و عطش آدم بعد از دیدار و مصاحبت، حتی اگر کوتاه باشد، خیلی بیشتر می‌شود. من هم وقتی در این ایام با خودم مرور می‌کردم، این موضوع برایم خیلی حسرت‌برانگیز بود.
به این فکر می‌کردم که من و خیلی از افرادی که به راه و روش، منش و شخصیت ایشان علاقه‌مند بودیم، حالا به‌عنوان یک ایرانی چه کاری می‌توانیم انجام بدهیم؟
ما همین که در این کشور هستیم، برای خیلی از افرادی که به ایشان علاقه‌مند بودند، خودش یک امتیاز و مایه‌ی رشک است.
به‌عنوان یک ایرانیِ علاقه‌مند به رهبر، این شهادت واقعاً یک تمایز ایجاد کرد؛ بین یک فرد ایرانی که به ایشان علاقه‌مند است و یک فرد غیرایرانی که به ایشان علاقه دارد. افراد خارج از کشور، به شما به‌عنوان یک ذخیره و یک اندوخته، به‌عنوان فردی که پیرو این راه بوده، نگاه می‌کنند.
به نظرم همه‌ی ما بعد از شهادت ایشان باید به‌صورت جدی به این موضوع فکر کنیم که با هر نقشی که داریم و هر شغلی که داریم، چطور می‌توانیم اهمیت راه، شخصیت و صحبت‌های ایشان را برای علاقه‌مندان‌شان در خارج از کشور و حتی برای افرادی که ایشان را نمی‌شناختند، ترسیم کنیم و این مسیر را به آن‌ها نشان بدهیم.
ان‌شاءالله روح‌شان غرق در رحمت الهی باشد.

خانم دکتر کرم، چشم‌انداز آینده‌ی شما چیست؛ چه در رابطه با فعالیت‌های جهادی و چه در حوزه‌ی داروسازی؟
من همچنان خودم را در فضای نوجوانی می‌بینم و همان آرزوی اولیه‌ای را که نسبت به داروسازی داشتم، هنوز با خودم دارم.
خیلی علاقه دارم روزی برسد که بتوانم در تیم تولید یکی از داروهای ایرانی حضور داشته باشم؛ دارویی که در سطح جهان مطرح باشد و همه‌ی درباره آن صحبت کنند. این آرزوی دوران کودکی و نوجوانی من بوده و هنوز هم هست. هنوز ناامید نشده‌ام و امیدوارم بتوانم برای رسیدن به آن تلاش کنم.
یکی از آرزوهای دیگرم این است که روزی برسد که بیمار ایرانی، نه به‌دلیل محدودیت در تأمین دارو، بلکه واقعاً از روی اعتماد و اطمینان، داروی ایرانی را انتخاب کند.
یعنی وقتی بین داروی ایرانی و خارجی حق انتخاب دارد، داروی ایرانی برایش اولویت داشته باشد و خودش ترغیب شود که آن را استفاده کند.
در حوزه‌ی جهادی هم یکی از علاقه‌مندی‌های جدی من، فعالیت در فضای بین‌المللی است. مخصوصاً بعد از شهادت حضرت آقا، این موضوع در ذهنم پررنگ‌تر شد که بتوانیم یک گروه داوطلبانه و جهادی در حوزه‌ی پزشکی در سطح جهانی داشته باشیم؛ گروهی که نماینده و پرچم‌دار ایران باشد و در عین حال بتواند آزادگان جهان و فعالان حوزه‌ی پزشکی را در کنار خودش جمع کند.

در پایان گفتگو سؤال من این است: در این روزهایی که بچه‌های جوان ما کنکورشان را داده‌اند و با هزاران آرزو منتظر نتیجه هستند. خیلی‌ها شاید به چیزی که می‌خواهند نرسند. شما به‌عنوان یک بانوی موفق که در یکی از بهترین رشته‌ها و دانشگاه‌ها تحصیل کرده‌اید، چه پیامی برای بچه‌هایی دارید که پر از اضطراب و ناامیدی هستند؟
به هر حال سال سختی را پشت سر گذاشته‌اند؛ سالی که با جنگ، حوادث مختلف و شهادت رهبر کشورمان همراه بوده است. ممکن است بعضی‌ها به آرزوهایشان برسند و بعضی‌ها هم نرسند. من برمی‌گردم به دوره‌ای که خودم بودم.
اول از همه به این دوستان عزیز، مخصوصاً کنکوری‌هایی که امسال با وجود همه این شرایط کنکور دادند، باید خدا قوت گفت و برایشان آرزوی موفقیت کرد. اما یک موضوع را حتماً بدانند: کنکور همه چیز نیست.
من خیلی از اساتیدم را می‌دیدم که استاد دانشکده‌ی داروسازی بودند و به دانشجویان داروسازی تدریس می‌کردند، اما خودشان الزاماً داروسازی نخوانده بودند.
حتی در دانشگاه علوم پزشکی تهران و جاهای دیگر، افرادی را می‌دیدم که رشته‌شان داروسازی نبود، ولی به‌عنوان استاد دانشجویان داروسازی فعالیت می‌کردند و در فرآیند تولید دارو در کشور نقش داشتند.
پس اولین نکته این است که بچه‌ها علاقه‌ی خودشان را بشناسند و ببینند نزدیک‌ترین رشته‌ای که می‌توانند نسبت به آن علاقه انتخاب کنند، چیست.
لزوماً اگر کسی فضای داروسازی را دوست دارد، تنها راهش این نیست که حتماً در رشته‌ی داروسازی تحصیل کند.
همان‌طور که عرض کردم، همه‌ی افرادی که در صنعت داروسازی و تولید دارو فعالیت می‌کنند، داروساز نیستند.
افرادی که شیمی خوانده‌اند، مهندسی شیمی خوانده‌اند، مهندسی مواد خوانده‌اند، در رشته‌های مختلف مهندسی تحصیل کرده‌اند، می‌توانند وارد صنعت دارویی شوند.
حتی در حوزه‌های مختلف، افرادی که تغذیه خوانده‌اند می‌توانند در تولید مکمل‌ها فعالیت کنند و صاحب‌نظر شوند.
بنابراین، نزدیک‌ترین رشته به علاقه‌شان را پیدا کنند و اگر وارد آن شدند، آن را به بهترین شکل ممکن دنبال کنند. خودشان را محدود نکنند.
چون وقتی می‌بینید کسی وارد رشته‌ای مثل پزشکی یا داروسازی شده، اما انگیزه ندارد و وسط مسیر آن را رها می‌کند، ممکن است موفقیتش به مراتب کمتر از فردی باشد که در رشته‌ای غیر از انتخاب اولش وارد شده، اما تمام توانش را گذاشته، در آن رشته مطرح شده و به یک فرد صاحب‌نظر تبدیل شده است.
به نظرم چیزی که اهمیت دارد، انگیزه و تلاشی است که آدم در رشته‌ای که انتخاب می‌کند، به خرج می‌دهد.

 کلام آخر...
از مادر و پدرم تشکر می‌کنم که مرا در این مسیر حمایت کردند؛ هم‌چنین از همسرم که ایشان هم پا‌به‌پای من در فعالیت‌های جهادی حضور داشتند. چه‌بسا روزهایی که من در سفر اربعین نبودم و ایشان به‌جای من در آن فعالیت‌ها حضور پیدا کردند.
از خانواده‌ی همسرم هم تشکر می‌کنم که همیشه در نگهداری از بچه‌ها به ما کمک کرده‌اند. به نظرم این موضوع خیلی مهم است. وقتی یک خانم فعال را در عرصه‌های مختلف فرهنگی، داوطلبانه یا تخصصی می‌بینیم، باید افرادی را هم ببینیم که در پشت صحنه به او کمک می‌کنند. گاهی همین حمایت‌ها باعث می‌شود یک الگوی مشابه در خانواده دیگری هم شکل بگیرد؛ اینکه مادرم، مادر همسر یا سایر اعضای خانواده همراه باشند، اتفاق بسیار مثبتی است و من بابت آن قدردانم.
در درجه بعد، از اساتید و پیشکسوتان فعالیت‌های جهادی تشکر می‌کنم؛ واقعاً قدردان همه پزشکان، اساتید و مسئولانی هستم که به گروه‌های داوطلبانه اعتماد کردند و این فرصت را به ما دادند که با این مسیر آشنا شویم.

سال شصت و یکم ـ شماره 2956

گزارش خطا