کد خبر: ۷۲۰۲
۱۴۰۵/۰۵/۳۱ ۰۹:۴۸
چرا کودک فقط با مادرش بدرفتاری می‌کند؟

چرا فرزندم با همه مؤدب است، اما با من نه؟

«نمی‌دانم چرا این‌قدر با من لجبازی می‌کند. بیرون از خانه همه از ادبش تعریف می‌کنند، اما همین که در را می‌بندیم انگار یک آدم دیگر می‌شود.» این جمله را مادر متین می‌گوید، پسر هشت ساله‌ای که بیرون از خانه و در حضور هرکسی به‌جز مادرش اگر او را ببینید، حتماً از ادب و فهم و کمالاتش تعریف خواهید کرد. متین با همه‌ی بچه‌ها به خوبی کنار می‌آید، در عین حال که می‌تواند حقش را بگیرد اهل کتک‌‌کاری نیست. مؤدب است. می‌تواند در جمع به خوبی صحبت کند. رفتارش به‌هیچ‌عنوان با بزرگ‌ترها آزاردهنده نیست. اما تمام این رفتارهای خوب هنگام تنها شدن با مادر شکل دیگری به خود می‌گیرد. متین، تبدیل به پسری لجباز و از خودراضی می‌شود که مدام در حال پرخاشگری است. اگر مادر باشید، ممکن است این شرایط برایتان آشنا باشد. شاید حتی بارها از زبان اطرافیان شنیده باشید که: «عجیب است! پیش ما که اصلاً این‌طوری نیست.» همین جمله گاهی کافی است تا مادری احساس کند در ارتباط شخصی با فرزندش شکست خورده است. او با خودش فکر می‌کند اگر بچه‌ام می‌تواند جلوی دیگران مؤدب باشد، پس چرا فقط با من این‌قدر تند، بی‌حوصله یا پرخاشگر است؟ اما واقعیت این است که در بسیاری از موارد، این رفتار الزاماً نشانه‌ی بی‌احترامی ‌یا تربیت اشتباه نیست. اتفاقاً گاهی معنای دیگری دارد؛ معنایی که شاید شنیدنش برای خیلی از مادرها آرامش‌بخش باشد.

مریم کمالی
مشاور :

مریم کمالی

پرخاشگری 2956
امن‌ترین آدم زندگی کودک

کودکان از همان سال‌های اول زندگی یاد می‌گیرند احساسات‌شان را همه جا به یک شکل نشان ندهند. آن‌ها در مهد کودک، مدرسه، مهمانی یا جمع‌های خانوادگی تلاش می‌کنند قوانین را رعایت کنند، خودشان را کنترل کنند و مطابق انتظار بزرگ‌ترها رفتار کنند. این خودکنترلی، هرچند لازم است، اما انرژی زیادی از آن‌ها می‌گیرد.
وقتی به خانه برمی‌گردند، جایی که احساس امنیت بیشتری دارند، دیگر لازم نیست آن همه فشار را تحمل کنند. خانه برای کودک، مخصوصاً وقتی رابطه‌ای امن با مادر دارد، جایی است که می‌تواند خستگی، ترس، نگرانی، حسادت، ناکامی ‌و حتی عصبانیتش را بیرون بریزد.
به همین دلیل است که گاهی کودکی که در مدرسه آرام و مؤدب بوده، در خانه با کوچک‌ترین اتفاق گریه می‌کند یا پرخاش نشان می‌دهد. او در واقع احساساتش را جایی بروز می‌دهد که مطمئن است دوست‌داشتنی باقی خواهد ماند. این رفتار برای مادر خسته‌کننده است، اما همیشه نشانه‌ی یک رابطه‌ی ناسالم نیست.

پشت پرخاشگری، همیشه خشم نیست.
بزرگ‌سالان هم وقتی روز سختی را پشت سر می‌گذارند، معمولاً احساسات واقعی‌شان را کنار نزدیک‌ترین افراد زندگی‌شان نشان می‌دهند. کودکان هم تفاوت چندانی ندارند، فقط هنوز زبان کافی برای توضیح احساسات‌شان ندارند. کودکی که داد می‌زند، شاید خسته باشد. کودکی که لجبازی می‌کند، شاید احساس کرده امروز کمتر دیده شده است. کودکی که بهانه می‌گیرد، شاید از اتفاقی در مدرسه ناراحت شده اما نتوانسته درباره‌اش حرف بزند. برای همین روان‌شناسان کودک بارها تأکید کرده‌اند که پشت بسیاری از رفتارهای آزاردهنده، احساسی پنهان شده که هنوز اسم ندارد. اما این به معنی پذیرفتن هر رفتاری نیست. اینکه کودک احساس امنیت می‌کند، خبر خوبی است؛ اما امنیت نباید با بی‌قانونی اشتباه گرفته شود.
بعضی والدین تصور می‌کنند چون فرزندشان احساساتش را آزادانه بروز می‌دهد، نباید هیچ محدودیتی برای او گذاشت. در حالی که کودک دقیقاً در همین فضای امن، به مرزهای روشن هم نیاز دارد.
مثلاً اگر کودک عصبانی است، حق دارد عصبانی باشد؛ اما حق ندارد وسایل را پرت کند یا به کسی آسیب بزند. والد می‌تواند آرام اما محکم بگوید: «می‌دانم ناراحتی، اما اجازه نمی‌دهم کسی را بزنی.» این جمله هم احساس کودک را می‌بیند و هم قانون را حفظ می‌کند.

گاهی رفتار کودک، فریاد کمک است
اگر پرخاشگری ناگهان شروع شده، شدت زیادی پیدا کرده یا با علائم دیگری مثل اُفت تحصیلی، گوشه‌گیری، کابوس، اضطراب یا تغییرات شدید خواب و اشتها همراه است، بهتر است فقط به حساب «شیطنت» گذاشته نشود. کودکان برخلاف بزرگ‌سالان معمولاً با رفتارشان حرف می‌زنند. گاهی آنچه ما بی‌ادبی می‌بینیم، در واقع زبان اضطراب، ترس یا فشار روانی است. در چنین شرایطی، قبل از هر تنبیه یا قضاوتی، باید از خودمان بپرسیم: «این رفتار دارد چه چیزی را به من می‌گوید؟»
مادرها هم حق دارند خسته شوند
همه‌ی این توضیحات قرار نیست بار مسئولیت را فقط روی دوش مادر بگذارد یا از او بخواهد همیشه صبور، آرام و بی‌نقص باشد. واقعیت این است که تحمل پرخاشگری مداوم کودک آسان نیست. هیچ مادری قرار نیست هر روز هدف فریاد، گریه یا لجبازی باشد و لبخند بزند.
اگر احساس می‌کنید از نظر روانی خسته شده‌اید، اگر مدام عصبانی می‌شوید یا دیگر توان همراهی با فرزندتان را ندارید، این به معنی مادر بد بودن نیست. گاهی کسی که بیشتر از همه به مراقبت نیاز دارد، خودِ مادر است.
کودکان به مادری کامل نیاز ندارند؛ به مادری نیاز دارند که حالش آن‌قدر خوب باشد که بتواند دوباره به رابطه برگردد، اشتباهاتش را جبران کند و هر روز از نو شروع کند.
شاید دفعه‌ی بعد که فرزندتان فقط مقابل شما گریه کرد، لجبازی کرد یا از کوره در رفت، قبل از اینکه همه تقصیرها را گردن خودتان بیندازید، این احتمال را هم در نظر بگیرید که او امن‌ترین آدم زندگی‌اش را پیدا کرده است. این امنیت ارزشمند است؛ فقط باید در کنار آن، مهارت بیان احساسات، احترام به دیگران و رعایت مرزها را هم به کودک آموخت. آن وقت است که خانه جایی برای سرکوب احساسات یا میدان جنگ نیست، بلکه مکانی است که هم عشق در آن جریان دارد و هم یادگیری.

وقتی مادر تنها «مخزن احساسات» کودک می‌شود
البته یک نکته را هم نباید نادیده گرفت. اگر کودک فقط با مادرش تندخو، بی‌حوصله یا پرخاشگر است، شاید بخشی از ماجرا به این برگردد که مادر تنها کسی است که بار عاطفی خانواده را به دوش می‌کشد. در خیلی از خانه‌ها، مادر هم شنونده‌ی نگرانی‌های کودک است، هم مسئول آرام کردنش، هم کسی که قوانین را اجرا می‌کند و هم کسی که بیشتر ساعات روز را کنار اوست. طبیعی است که کودک تمام احساساتش را روی کسی تخلیه کند که بیشترین ارتباط را با او دارد.
برای همین، گاهی راه‌حل فقط تغییر رفتار کودک نیست؛ بلکه تقسیم مسئولیت‌های عاطفی در خانواده است. وقتی پدر هم در آرام کردن، بازی کردن، شنیدن حرف‌های کودک و حتی اجرای قوانین نقش فعال‌تری داشته باشد، فشار روانی از روی مادر برداشته می‌شود و کودک هم یاد می‌گیرد احساساتش را فقط روی یک نفر خالی نکند.

مراقب باشیم این رفتار به یک الگو تبدیل نشود
اینکه کودک گاهی در خانه احساساتش را آزادانه بروز دهد، طبیعی است؛ اما اگر ماه‌ها و سال‌ها هر ناراحتی، هر مخالفت یا هر ناکامی ‌با داد زدن، بی‌احترامی ‌یا پرخاش همراه باشد، دیگر نمی‌توان آن را صرفاً به حساب احساس امنیت گذاشت.
کودک باید کم‌کم یاد بگیرد که امنیت به معنای نادیده گرفتن احترام نیست. همان‌طور که حق دارد ناراحت شود، باید یاد بگیرد ناراحتی‌اش را هم به شیوه‌ای سالم بیان کند. این مهارتی است که از دل گفتگو، الگوی رفتاری والدین و مرزبندی‌های ثابت شکل می‌گیرد، نه با تنبیه‌های شدید و نه با بی‌تفاوتی. اگر از همان سال‌های کودکی این مرز روشن نباشد، ممکن است کودک در نوجوانی و بزرگ‌سالی هم نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی‌اش را امن‌ترین هدف برای تخلیه خشم و ناکامی‌هایش بداند. الگویی که بعدها می‌تواند روابط عاطفی او را هم تحت تأثیر قرار دهد.

وقتی مادر احساسات کودک را پس می‌زند
اما لازم است در مورد رفتارهایی که مادر نباید در چنین شرایطی انجام دهد هم صحبت کنیم.
اولین اشتباه این است که مادر، رفتار کودک را به خودش بگیرد. کودکی که خسته، مضطرب یا درمانده است، ممکن است با داد زدن یا لجبازی احساسش را بروز دهد. اگر مادر در همان لحظه بگوید: «تو اصلاً مرا دوست نداری»، «ببین با من چه کار می‌کنی» یا «من همه‌ی زندگی‌ام را برای تو گذاشتم»، کودک وارد دنیایی می‌شود که برای درکش هنوز خیلی کوچک است. او به‌جای اینکه یاد بگیرد احساسش را مدیریت کند، بار سنگین احساس گناه را به دوش می‌کشد.
این یعنی کودک به مرور یاد می‌گیرد احساسات واقعی‌اش را پنهان کند و به‌جای مدیریت کردن احساساتش فقط از ترس ناراحت کردن مادر، آن‌ها را سرکوب ‌کند. در کوتاه‌مدت شاید خانه آرام‌تر به نظر برسد، اما این آرامش، بهای سنگینی دارد.

زخمی‌ که دیر خوب می‌شود
گاهی والدین در اوج عصبانیت، به‌جای نقد رفتار، شخصیت کودک را هدف می‌گیرند. جمله‌هایی مثل «تو بچه بی‌ادبی هستی»، «همیشه دردسر درست می‌کنی» یا «ببین دخترخاله‌ات چقدر مؤدب‌تر از توست» شاید در همان لحظه از روی خشم گفته شوند، اما کودک آن‌ها را به‌عنوان حقیقتی درباره‌ی خودش ذخیره می‌کند.
روان‌شناسان معتقدند تصویری که کودک از خودش می‌سازد، تا حد زیادی از آینه‌ی نگاه والدین شکل می‌گیرد. کودکی که بارها برچسب «بد»، «لجباز» یا «بی‌ادب» می‌شنود، ممکن است کم‌کم همان نقش را بپذیرد. در حالی که اگر به‌جای شخصیت او، فقط رفتارش مورد نقد قرار بگیرد، هم عزت‌نفسش حفظ می‌شود و هم انگیزه‌ی بیشتری برای تغییر پیدا می‌کند.

تنبیهی که امنیت کودک را تهدید می‌کند
بعضی مادرها وقتی از رفتار فرزندشان خسته می‌شوند، سکوت می‌کنند، از او فاصله می‌گیرند یا می‌گویند: «دیگر با تو حرف نمی‌زنم.» شاید تصور کنند این کار باعث می‌شود کودک متوجه اشتباهش شود، اما برای یک کودک، مخصوصاً در سال‌های ابتدایی زندگی، قهر طولانی‌مدت معنای دیگری دارد؛ او احساس می‌کند ممکن است عشق و پذیرش مادر را از دست بدهد.
تربیت مؤثر یعنی کودک بداند ممکن است از رفتارش ناراضی باشیم، اما از خودش دست نمی‌کشیم. تفاوت بزرگی است بین اینکه بگوییم «از کاری که کردی ناراحتم» و اینکه با رفتارمان این پیام را منتقل کنیم که «دیگر دوستت ندارم». کودکی که امنیت عاطفی‌اش حفظ شود، راحت‌تر اشتباهش را می‌پذیرد، عذرخواهی می‌کند و برای جبران قدم برمی‌دارد. اما کودکی که مدام نگران از دست دادن محبت والدین باشد، بیشتر از آنکه به فکر اصلاح رفتارش باشد، درگیر حفظ رابطه خواهد شد.

سال شصت و یکم ـ شماره 2956

گزارش خطا