
شانزده روایت از طلاق و جدایی در خانهها «خانه»، یعنی جایی برای با هم بودن؛ برای تسکین و التیام دردها و رنجها. اما وقتی «طلاق» اتفاق میافتد آغوشهای گرم از میان میرود و ترس و تنهایی به جان آدمها چنگ میزند. «خانبوم» روایت انسانهایی است که رنج طلاق را چشیدهاند و از پناهگاهی به نام خانه دور افتادهاند.
فاطمهسادات موسوی که خود در هشت سالگی طعم این فقدان را چشیده است، بعد از سالها نوشتن و خلق رمانهای فانتزی، اینبار دست به کار شده و روایت آدمهایی را برایمان بازگو میکند که آنها هم این رنج را با گوشت و پوستشان احساس کردهاند. وقتی پدیدهی طلاق رخ میدهد، فقط زن و شوهر نیستند که از کانون گرم خانواده دور میافتند، بلکه فرزندان و چهبسا اطرافیان هم از این طوفان بینصیب نخواهند ماند. ماجرای نگارش خانبوم از یک دعوت شروع میشود. دعوتی برای شنیدن از افرادی که به هر طریق درگیر طلاق بودهاند. خانم موسوی با دوستان نویسنده، روانشناس وجامعهشناس ارتباط میگیرد. روایتها بررسی و پالایش میشوند و در نهایت ۱۶ روایت از میان آنها برکشیده میشود و اینگونه رنگینکمانی از روایتهای متنوع از مشکلات، سلائق و طبقهی اجتماعی و اقتصادی وفرهنگی جامعه که منجر به طلاق میشود پیش روی خواننده نمایان میشود. در مقدمهی کتاب که در واقع اولین روایت این مجموعه از زبان نویسنده است، میخوانیم: «همیشه از این میترسیدم مبادا هیچوقت نتوانم خانهای برای خودم داشته باشم. این ترس با من بود تا وقتی ازدواج کردم؛ تا وقتی صاحب همسر و فرزندانی شدم. طول کشید تا خانهای برای خودم داشته باشم و باز بتوانم آن نقطهی امن را برای خودم بسازم. بعد از مادر شدن، رؤیای کودکیام را بازسازی کردم. خانهای داشتم که متعلق به من بود. مکانی که نسبت به آن احساس مسئولیت میکردم. جانپناهی که من را از آشفتگی و اندوههای روزمره دور میکرد. بعد از تصاحب قلمرویی برای خودم، وقتش شده بود بروم سراغ آواربرداری از درونم. آدمهایی با تجربهی مشترک پیدا کردم. «خانبوم» برای خودمان ساختیم. خانبوم کتابی است که عهدهدار روایت درمانی روزهای «بی خانه بودن» شده. دیگرانی که تجربهی طلاق را از سر نگذراندهاند هم سهمی در صفحات کتاب دارند.
قدسی خانبابایی
سال شصت و یکم ـ شماره 2954