پایمان را در خم اول کوچه تاریخ میگذاریم، آسهآسه و با احتیاط روی سنگفرشهای کاغذی نسخههای خطی و چاپی قدم برمیداریم تا مبادا در تاریک و روشن وقایع و حوادث چیزی از قلم بیفتد و اتفاقی نگفته بماند. تاریخ معاصر ایران پر است از ناگفتههایی که روی دیگر سکه را به ما نشان میدهد. در این میان آدمهای جریانساز و جریانهای آدمسازی هستند که گذشته و حال و آینده را ساختهاند، کافی است آنها را مثل قطعههای پازل کنار هم بچینیم و بعد سر فرصت معمای حل شده را تماشا کنیم و بالأخره در جریانشناسی تاریخی سرکی به مهمترین وقایع فرهنگی، اجتماعی و سیاسی میکشیم و با نگاهی نو در کنار جریانها به شخصیتهای اثرگذار میپردازیم. در میان تندباد جنگ و در شرایطی که دشمن تروریست آمریکایی درصدد تخریب زیرساختهای کشور است، چرایی ایجاد درگیری نظامی در ایران آن هم بعد از اتفاقاتی که در دیماه سال 1404 رخ داد، رشتهی باریکی را در استدلالهای تاریخی و از آن مهمتر در نظریهپردازی یک جنگ به تصویر میکشد و آن چیزی جز عبارت کودتا نیست، شاید تا پیش از این گمان میکردیم جنگ بهدلیل تضاد منافع آمریکا و اسرائیل با ایران به ما تحمیل شده اما عمیقتر که میشویم رد روشنی به نام ایجاد آشوب داخلی و کودتا برای تغییر یک نظام سیاسی را پیدا میکنیم. بررسی این روال در کوچه پسکوچههای تاریخ سوژهای است که ما را به هشتاد تا صد سال گذشته میبرد سالهایی که دشمنان به طمع دستیابی به منابع ایران برنامهریزی دقیقی برای ایجاد تغییر در ساختار سیاسی اجتماعی ما کردند؛ بررسی مهمترین کودتاهای ایران معاصر سوژهی این شماره از جریانشناسی ماست که آن را میخوانید:

کودتا چیست؛ و چه زمانی به بار مینشیند یا شکست میخورد؟
پیش از ورود به تحلیل کودتا بهعنوان رویدادهای تاریخی در دوران معاصر، لازم است مفهوم کودتا را از منظر جریانشناسی روشن کنیم. کودتا، برخلاف انقلاب که حرکتی از دل تودههای مردم و برای دگرگونی بنیادین ساختار قدرت است، اقدامی است نخبهگرا و از بالا؛ حالا برای دقیقتر فهمیدنش آن را ساده بیان میکنیم. در کودتا گروهی کوچک که عمدتاً نظامی یا امنیتی هستند، بدون تکیه بر بسیج عمومی و اغلب در سایهی حمایت یا طراحی یک قدرت خارجی، میکوشد در کوتاهترین زمان ممکن، رأس حاکمیت را تصرف یا تغییر بدهد؛ به عبارت بهتر در کودتا هدف خلع شاه یا رهبر یک حکومت است. کودتا برخلاف جنگ رسمی، نیازی به لشکرکشی گسترده ندارد؛ ضربهای است غافلگیرکننده که هدفش، فلجکردن مرکز فرماندهی نظام پیش از آنکه فرصت واکنش داشته باشد، است.
در ادبیات سیاسی، کودتاها را معمولاً بر پایهی خاستگاه بازیگرانشان به سه دسته تقسیم میکنند؛ کودتای درونحکومتی که بخشی از هرم قدرت، علیه رأس آن دست به اقدام میزند، کودتای نظامی که ارتش یا بخشی از آن، حاکمیت غیرنظامی را کنار میزند و کودتای وارداتی یا نیابتی که موضوع اصلی این نوشتار است که میخواهیم آن را بررسی کنیم؛ این نوع کودتا، کودتایی است که موتور محرکش نه یک بحران درونی خالص، بلکه دست بیگانهای است که از طریق عناصر داخلی عمل میکند. کودتاهای مختلف از کودتای انگلیسی اسفند 1299 تا ۲۸ مرداد و نوژه و حتی 18 و 19 دی، مصداق روشنی از همین گونهی سوماند.
سرنوشت هر کودتا، در نهایت به دو سر طیف ختم میشود و هر کدام پیامدهای خاص خود را در پی دارد. در صورت موفقیت، کودتا معمولاً با یک اقدام سریع و خشونتآمیز آغاز میشود، بازداشت یا حذف فیزیکی رأس حاکمیت، تصرف رسانهی ملی و اعلام وضعیت فوقالعاده و در ادامه، حکومتی جایگزین بر سر کار میآید که مشروعیتش نه از رأی و ارادهی مردم که از قدرت اسلحه و پشتیبانی همان نیروی خارجی طراح کودتا سرچشمه میگیرد. چنین حکومتی، برای بقای خود، ناگزیر به وابستگی بیشتر به همان قدرت بیرونی است؛ وابستگیای که معمولاً در قالب امتیازهای اقتصادی، نظامی یا سیاسی بازپرداخت میشود.
در سوی مقابل، شکست کودتا نیز پیامدهای خاص خود را دارد. نخستین اثر، افشای شبکهی داخلی همدست با بیگانه است؛ چیزی که به حاکمیت این امکان را میدهد تا نهتنها عاملان مستقیم بلکه لایههای حمایتی و ارتباطی آنان را نیز شناسایی و از میدان خارج کند. دومین اثر، تقویت انسجام درونی نظام است؛ تجربهی شکست یک توطئه، معمولاً حس بیاعتمادی به دشمن را در میان مردم و نهادها تشدید کرده و بدنهی اطلاعاتی و امنیتی را در برابر تهدیدهای مشابه، هوشیارتر میسازد. و سومین اثر که در مورد نوژه بهروشنی دیده شد، افشای پیوند میان کودتای ناکام و تهدیدهای بعدی است؛ چرا که کودتای وارداتی بهندرت یک حرکت مجزا و مستقل است بلکه معمولاً حلقهای از یک زنجیرهی گستردهتر فشار است که در صورت شکست یک حلقه، حلقههای بعدی از تحریم اقتصادی گرفته تا تجاوز نظامی مستقیم، چنانکه در آغاز جنگ تحمیلی شاهد بودیم به میدان میآیند.
کودتای ۱۲۹۹؛ جایی که نطفهی این الگو بسته شد
اگر بخواهیم ریشهی این الگوی تکرارشونده را در تاریخ معاصر ایران رصد کنیم، باید به عقبتر از ۲۸ مرداد که در حافظهی تاریخی ما ایرانیها بهعنوان یک کودتای تمامعیار شناخته میشود برگردیم؛ به سوم اسفند ۱۲۹۹. روزی که رضاخان میرپنج، فرماندهی وقت بریگاد قزاق، به همراه سیدضیاءالدین طباطبایی، با حرکت نیروهای قزاق از قزوین به تهران، دولت وقت را ساقط و زمینهی روی کار آمدن حکومتی نو را فراهم کردند. این رویداد که در ادبیات تاریخی از آن با عنوان کودتای ۱۲۹۹ یاد میشود، نخستین کودتای مدرن ایران در سدهی اخیر به شمار میرود؛ کودتایی که ردپای دخالت بیگانه در سازماندهی آن، بهویژه نقش ژنرال آیرونساید، فرماندهی نیروهای بریتانیایی مستقر در ایران، بارها در پژوهشهای تاریخی مورد اشاره قرار گرفته است. بریتانیا که در آن مقطع نگران گسترش نفوذ بلشویکها از قفقاز و آسیای میانه بهسمت ایران بود، بهدنبال یافتن یک چهرهی نظامی مقتدر و قابل کنترل بود که بتواند ثبات مطلوب برای منافع امپراتوری بریتانیا را در ایران تضمین کند؛ گزینهای که سرانجام در وجود رضاخان یافت.
آنچه کودتای ۱۲۹۹ را در جریانشناسی تاریخ معاصر ایران واجد اهمیتی ویژه میکند، این است که برای نخستینبار الگویی را رقم زد که بعدها بارها تکرار شد. تزریق یک نیروی نظامی داخلیِ گوشبهفرمان به رأس قدرت، از طریق طراحی و پشتیبانی یک قدرت خارجی، برای تأمین منافع راهبردی همان قدرت. رضاخان که در سالهای بعد به سلطنت رسید و سلسلهی پهلوی را بنیان نهاد، در عمل حکومتی را پایهگذاری کرد که تا واپسین روزهای خود، در چارچوب همان وابستگی نخستین به قدرتهای غربی، نخست بریتانیا و سپس آمریکا، تعریف میشد. به این معنا، میتوان کودتای ۱۲۹۹ را نطفهای دانست که بعدها در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به بار نشست؛ چراکه همان ساختار سلطنتی وابسته که در ۱۲۹۹ پایهگذاری شد، دقیقاً همان نهادی بود که کودتای ۲۸ مرداد برای بازگرداندنش به قدرت مطلقه طراحی شده بود. دو کودتا در فاصلهی سیودو سال، دو حلقه از یک زنجیرهی واحد بودند؛ نخستین حلقه، نصب یک نظام وابسته؛ دومین حلقه، نجات همان نظام از یک بحران داخلی که میرفت استقلال ملی را احیا کند.
یک کودتای واقعی
ریشهی کودتای ۲۸ مرداد را باید در سال ۱۳۲۹ و تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت جستجو کرد. برای نخستینبار در تاریخ معاصر ایران، ثروت زیرزمینی این سرزمین که دههها زیر سلطهی شرکت نفت انگلیس و ایران قرار داشت، به نام ملت مصادره شد. این اقدام، اگرچه در سطح ملی با استقبال گسترده روبرو شد، اما زنگ خطری جدی برای دولت بریتانیا و منافع نفتیاش به صدا درآورد.
آنچه در این شماره مورد کاوش جریانشناسی قرار میگیرد، یکی از مستندترین پروندههای دخالت بیگانه در سرنوشت ایران است؛ عملیاتی مشترک میان سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و سرویس اطلاعاتی بریتانیا (MI6) که بعدها با نام رمز آژاکس شناخته شد. اسناد منتشرشده از سوی خود آمریکاییها در دهههای بعد، بهروشنی نشان داد که چگونه میلیونها دلار برای خرید نشریات، اجیر کردن اراذل و اوباش، تطمیع افسران ارتش و سازماندهی اغتشاش خیابانی هزینه شد. جالب آنکه بخشی از همین پولها صرف راهاندازی تظاهرات دروغین به نفع حزب توده شد تا فضای کشور را در چشم افکار عمومی و روحانیت، آبستن خطر کمونیسم جلوه دهند و مقدمهی مقبولیت کودتا را فراهم کنند.
نکتهای که در روایتهای خارجیها از این رویداد اغلب مغفول میماند، نقش برخی جریانهای داخلی است که خواسته یا ناخواسته، مسیر را برای بیگانه هموار کردند. دکتر مصدق در حالی سکان مبارزه با استعمار را در دست داشت که ائتلاف اولیهی او با بخشی از روحانیت مبارز، بهویژه آیتالله کاشانی، بهمرور دچار شکاف شد. این شکاف، که ریشه در نوع نگاه سیاسی مصدق به حکومت و جایگاه دین در آن داشت، فرصتی طلایی برای دشمن بود تا در میان صف متحد ملت رخنه کند. کودتاچیان بهخوبی دریافته بودند که تفرقه در جبههی داخلی، ارزانترین راه شکست یک ملت است؛ راهی که نیازی به لشکرکشی نظامی مستقیم ندارد.
نتیجهی این کودتا، بازگشت شاهی بود که یکشبه کشور را ترک کرده بود و استقرار مجدد نظامی که برای ربع قرن بعد، ایران را به یکی از متحدان منطقهای آمریکا در دوران جنگ سرد بدل کرد. قراردادی که پس از کودتا برای نفت ایران بسته شد، عملاً بخش عمدهای از منافع ملی شدن نفت را از میان برد و کنسرسیومی بینالمللی را بر منابع کشور مسلط ساخت. ۲۸ مرداد، از این منظر، تنها سقوط یک دولت نبود؛ نقطهی عطفی بود که نشان داد استقلال یک ملت، تا زمانی که نهادهای بیدار و متحدی از آن پاسداری نکنند، همواره در معرض تصرف بیگانه است.
نوژه؛ کودتایی که اینبار شکست خورد
با پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷، معادلهای که برای ربع قرن به نفع غرب رقم خورده بود، بهیکباره فروپاشید. آمریکا که ایران را از دسترفته میدید، بلافاصله به فکر بازپسگیری آن افتاد؛ اینبار نه از طریق یک شاه ضعیف بلکه از طریق بازماندههای نظامی رژیم گذشته که در فضای آشفتهی پس از انقلاب، همچنان رگههایی از قدرت و شبکهی ارتباطی خود را حفظ کرده بودند.
طرح کودتای نوژه که نامش را از پایگاه هوایی نوژه در همدان گرفت، در تابستان ۱۳۵۹ به مرحلهی اجرا نزدیک شده بود. بر اساس آنچه بعدها در بازجوییها و اسناد منتشرشده آمد، هستهی اصلی طرح را افسران بازنشسته یا فراری ارتش شاهنشاهی تشکیل میدادند که با برخی جریانهای سیاسی اپوزیسیون در خارج از کشور، از جمله چهرههایی که پس از انقلاب بهدنبال بازگشت به قدرت بودند، ارتباط داشتند. آنچه این توطئه را از یک شورش نظامی ساده متمایز میکرد، پیوندهای فرامرزی آن بود؛ گزارشها حاکی از آن است که برخی سرویسهای اطلاعاتی خارجی و همچنین رژیم بعثی عراق، که خود کمتر از یک سال بعد جنگ تحمیلی را بر ایران آغاز کرد، از این طرح آگاه بوده یا حتی در تسهیل آن نقش داشتهاند.
هدف نهایی طرح، بمباران هوایی خانهی امام خمینیره، مراکز فرماندهی سپاه پاسداران و ساختمانهای کلیدی حکومتی در تهران بود؛ عملیاتی که در صورت موفقیت، میتوانست رهبری نظام نوپای انقلاب را در همان گامهای نخست از میان بردارد. اما آنچه این نقشه را نافرجام گذاشت، هوشیاری دستگاه اطلاعاتی تازه شکلگرفتهی جمهوری اسلامی بود. اطلاعات بهدستآمده از یکی از عناصر نفوذی یا اعترافات اولیه به مقامات امنیتی کشور رسید و در فاصلهی کوتاهی پیش از اجرای عملیات، شبکهی اصلی کودتاچیان شناسایی و بازداشت شد.
آنچه نوژه را از ۲۸ مرداد جدا میکند، دقیقاً همان چیزی است که در ۲۸ مرداد غایب بود: وجود نهادی انقلابی، متحد و بیدار که توانست میان مردم و دشمن، سپر شود. در ۲۸ مرداد، نهادهای ملی هنوز شکل نگرفته یا دچار تفرقه بودند؛ اما در نوژه، جوانیِ نظام انقلابی نهتنها مانع از فروپاشی نشد، بلکه نشان داد که پیوند میان رهبری، مردم و نهادهای انقلابی، سدی است که بهسادگی قابل دورزدن نیست. تنها چند ماه پس از خنثیشدن این کودتا، رژیم بعثی عراق با پشتیبانی همان محورهایی که در نوژه شکست خورده بودند، جنگی تمامعیار را بر ایران تحمیل کرد؛ گویی کودتای ناکام، تنها مرحلهی نخست از یک نقشهی گستردهتر بود.
حادثه ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴؛ حلقهی چهارم از کودتا
نزدیک به چهار دهه و نیم پس از نوژه، رهبر انقلاب حوادث ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ را نیز در همان قاب مفهومی قرار داد و آن را کودتای بزرگ و گستردهی صهیونیستی برای براندازی و تجزیهی ایران خواند؛ کودتایی که به گفتهی روایت رسمی، با ورود عناصر مسلح، حمله به مراکز حساس و نظامی برای دستیابی به سلاح و خشونتی که در تاریخ پس از انقلاب کمسابقه توصیف شده، دنبال میشد. در این روایت، تجمع میلیونی مردم در ۲۲ دی، بهعنوان نقطهی مقابلهی مردمی با این طرح برجسته شده و رهبری بر نقش تعیینکنندهی حضور مردمی در خنثیسازی آن تأکید کرده است.
اما لازم است در اینجا به این نکتهی مهم اشاره شود که برخلاف ۲۸ مرداد و نوژه که فاصلهی زمانی و اسناد تاریخی، امکان داوری نسبتاً روشنی دربارهشان فراهم کرده، حوادث دی ۱۴۰۴ رویدادی کاملاً تازه و در حال جدال روایتهاست. در کنار توصیف رهبر شهید انقلاب که درستترین روایت غالب از این رویداد بهعنوان کودتاست، گزارشها و ارزیابیهای نهادهای حقوق بشری بینالمللی و بخشی از رسانههای خارجی، این وقایع را با روایتی کاملاً متفاوت بازخوانی کردهاند. در روایت آنها حاکمیت مقصر شکلگیری اعتراضاتی بود که منجر به فراخوان در فضای مجازی و سپس قطع اینترنت شد و در نهایت آنها با حذف عناصر مسلح که بارها دونالد ترامپ دربارهی تجهیز آنها اظهارنظر کرده است، آن را از قاعدهی کودتا مستثنی میکنند.
اما ما بر اساس بررسی الگوی پیدا شده در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سخنان رهبر شهید انقلاب اسلامی در تبیین ماهیت فتنهی اخیر، به ساختاری مشابه میرسیم.
شهید آیتالله خامنهای با صراحت بر این نکته تأکید کردند که «هدف این فتنه تخریب مراکز حساس و مؤثر در ادارهی کشور بود». ایشان با برشمردن مصادیق این تخریب افزودند: «به پلیس حمله کردند، به مراکز سپاه حمله کردند، به بعضی از مراکز دولتی حمله کردند، به بانکها حمله کردند (...) به مساجد حمله کردند، به قرآن حمله کردند (...) آنچه کشور را اداره میکند اینهاست؛ به اینها حمله کردند. این شد کودتا». این توصیف، چهارچوب روشنی برای فهم ماهیت حوادث اخیر فراهم میکند؛ چهارچوبی که حمله به ارکان ادارهی کشور را نشانهی مستقیم یک پروژهی کودتایی میداند.
یکی دیگر از ویژگیهای اساسی این فتنه، به بیان رهبر انقلاب، «طراحی و نقشهکشی در خارج از کشور» بود. ایشان تصریح کردند: «نقشه و طراحی این فتنه در خارج اتفاق افتاده بود، مربوط به داخل نبود. بله، یک عده داخلی این فتنه و اغتشاش را راه انداختند لکن نقشه را در خارج کشیده بودند. از خارج دستور داده میشد، یعنی اینها با خارج تماس داشتند، البته همین سردستهها؛ سردستهها تماس داشتند با خارج، آنها میگفتند حالا این کار را بکنید، حالا به فلان جا حمله کنید، حالا به فلان خیابان بروید؛ این چیزها را از خارج بهشان میگفتند و با استفادهی از امکانات ماهواره و امثال اینها، اطلاعاتی به دست میآوردند و اینها را راهنمایی میکردند.»
این طراحی برونزا صرفاً در حد هدایت رسانهای یا صدور دستور باقی نماند، بلکه به شبکهسازی میدانی و آموزش عملیاتی نیز گسترش یافت. در همین زمینه رهبر انقلاب تصریح کردند: «دستگاههای اطلاعاتی و جاسوسی دو کشور آمریکا و رژیم صهیونی باطل (...) در طول زمان گشتهاند یک تعدادی افراد شرور یا دارای زمینههای شرارت را در کشورمان پیدا کردهاند، اینها را بردهاند، به آنها پول دادهاند، اسلحه دادهاند، آموزش خرابکاری دادهاند، آموزش ورود در مراکز نظامی یا مراکز دولتی دادهاند، و فرستادهاند به ایران.»
ایشان همچنین به نقل از یک اعتراف صریح آمریکایی خاطرنشان کردند که: «سازمان سیای آمریکا و سازمان موساد رژیم صهیون، همهی امکانات خودشان را به صحنه آوردند! این را یک آمریکایی اعتراف کرد، گفت دو دستگاه جاسوسی فعال و معتبر یعنی سیا و موساد، همهی امکاناتشان را به میدان آوردند و در عین حال شکست خوردند. نقشه بیرون کشیده شده بود، از بیرون اداره میشد و دستور داده میشد.» این در حالی بود که نیروهای آمریکایی و انگلیسی در ۲۸ مرداد طرح کودتا را ریخته، آن را عملی ساختند و مصدق را سرنگون کردند و در کودتای نوژه نتوانستند موفق بشوند.
وجه دیگر این الگو، ماهیت خشونتبار و بیملاحظهی عملیات بود؛ امری که آن را از بسیاری اغتشاشات پراکنده متمایز میکرد و به الگوی کودتا نزدیک میساخت. رهبر انقلاب در اینباره افزودند: «سیاستشان این بود که حرکت، حرکت خشن و بیملاحظه باشد؛ مثل حرکت داعش. تصمیم گرفتند که خشن عمل کنند؛ لذا انسانِ زنده را آتش میزنند، بچّه را در بغل پدرش میکشند؛ کارهای خشن میکنند. و متأسفانه یک عدهای از هممیهنان ما بهخاطر حرکت اینها به دیار باقی رفتند و جان باختند.»
در برابر این طراحی برونزا، خشونتبار و سازمانیافته، رهبر انقلاب بر نقش تعیینکنندهی مردم تأکید کردند و یادآور شدند: «میخواستند مردم را در مقابل نظام قرار بدهند، خوشبختانه مردم توی دهن اینها زدند و روز بیستودوم دی، میلیونی بیرون آمدند، نشان دادند خودشان را، گفتند مردم ایران یعنی این؛ و علیه فتنهگر شعار دادند. مسئولین باید قدر این مردم را بدانند؛ واقعاً مسئولین کشور باید قدر این مردم را بدانند.»
بدینترتیب، همان الگویی که در کودتای ۲۸ مرداد با تکیه بر طراحی خارجی، ناامنسازی، یارگیری از جوامع بدنام و میدانداری دنبال شد و در نوژه نیز بار دیگر امتحان شد در فتنهی اخیر نیز تکرار گردید؛ با این تفاوت که اینبار، هوشیاری عمومی و ایستادگی مردم، این کودتا را بهصورت کامل ناکام گذاشت: «آنچه واضح میکند که این حرکت یک حرکت آمریکایی بود، فرمایشات خود آن رئیسجمهور ایالات متحده است؛ اولاً صریحاً خطاب به این اغتشاشگرها میگفت «مردم ایران»! حالا روز بیستودوم دیماه چند میلیون آدم در تهران و در شهرستانها جمع شدند، آنها مردم ایران نبودند، اما این چند هزار نفر مردم ایران بودند! به اینها میگفت «مردم ایران»، بعد هم گفت «بروید جلو، بروید جلو، من دارم میآیم!». پس فتنه، فتنهی آمریکایی بود.»
درسهایی برای امروز
جریانشناسی این کودتاها، صرفاً بازخوانی تاریخ نیست؛ هشداری است برای امروز. تجربه نشان داده که هر زمان ایران گامی بهسوی استقلال واقعی، چه اقتصادی و چه سیاسی برداشته، همان الگوی آشنا از سرگرفته شده است یعنی تلاش برای یافتن شکاف در بدنهی داخلی، تطمیع یا اغوای برخی عناصر و در نهایت، طراحی سناریوهایی که گاه در قامت کودتای نظامی و گاه در پوششهای نرمتر ظاهر میشوند. آنچه در هر برههای، شکست دشمن یا موفقیت موقت او را رقم زد، نه سلاح، که میزان وحدت میان مردم و نهادهای انقلابی بود.
از ۲۸ مرداد تا نوژه، و از نوژه تا امروز، یک واقعیت تغییرنکرده باقی مانده است؛ دشمنی که یکبار طعم شکست را در سرنگونکردن حکومت ملی ایران چشیده، هرگز از رصد کردن این سرزمین دست نکشیده است و با شکست کودتا، وقتی فرصتی مترصد شد آنها مثل همین چند ماه اخیر برای جبران آن شکست و برای از پا درآوردن ایران قوی لشکرکشی کردند، این را در الگوی نوژه و در الگوی دی 1404 میتوان به وضوح دید.
منابع:
ـ کتاب کودتاسازان نوشته محمود تربیتی سنجابی
ـ کتاب کودتای نوژه، مؤسسهی مطالعات و پژوهشهای سیاسی
ـ پایگاه اطلاعرسانی رهبر شهید انقلاب اسلامی
ـ ریشههای کودتای 18 و 19 دی پایگاه وطن امروز
ـ مجموعه مستندهای تصویری کودتا در ایران آرشیو شبکهی مستند و...
نفیسه زارعی
سال شصت و یکم ـ شماره 2954