کد خبر: ۷۰۶۹
۱۴۰۵/۰۴/۲۷ ۱۴:۰۸
آیا تشویق زیاد به کودکان آسیب می‌زند؟

آفرین بچه

کلمه‌ای که احتمالاً هر روز بارها در خانه‌ها، مهدکودک‌ها و مدرسه‌ها شنیده می‌شود، کلمه‌ی «آفرین» است. ما این کلمه را برای تشویق و تشکر از کودکان به‌کار می‌بریم. کودک نقاشی می‌کشد، غذایش را تمام می‌کند، اسباب‌بازی‌هایش را جمع می‌کند، حتی گاهی فقط به‌خاطر نفس کشیدن سهمی ‌از این تشویق همیشگی نصیبش می‌شود؛ آفرین. بیشتر پدر و مادرها با نیت خوب این کار را انجام می‌دهند. هیچ‌کس نمی‌خواهد اعتمادبه‌نفس فرزندش را خراب کند. برعکس، هدف همه ما این است که کودک احساس ارزشمندی کند، توانایی‌هایش را بشناسد و با انگیزه‌ی بیشتری رشد کند. اما در سال‌های اخیر پژوهش‌های روان‌شناسی نکته‌ی جالبی را مطرح کرده‌اند: گاهی تشویق بیش از اندازه یا تشویق نادرست، نتیجه‌ای کاملاً برعکس به همراه دارد. سؤالاتی که ما در این نوشتار به آن‌ها خواهیم پرداخت این است که آیا ممکن است کودکان امروز در میان حجم زیاد «آفرین»‌ها، بیشتر از گذشته از شکست بترسند؟ آیا ممکن است تشویق‌های مداوم به‌جای ساختن اعتمادبه‌نفس، آن را شکننده‌تر کنند؟

آفرین بچه

وقتی همه چیز فوق‌العاده است
اگر پای صحبت معلمان بنشینید، احتمالاً با یک تجربه‌ی مشترک روبرو می‌شوید. کودکانی که با کوچک‌ترین اشتباه روحیه‌شان را می‌بازند. از خراب شدن یک نقاشی ناراحت می‌شوند، از نگرفتن نمره‌ی کامل اشک می‌ریزند یا حاضر نیستند کاری را امتحان کنند که احتمال شکست در آن وجود دارد. این اتفاق فقط به فشارهای درسی مربوط نیست. بخشی از ماجرا به شیوه‌ای برمی‌گردد که سال‌ها برای بالا بردن اعتمادبه‌نفس کودکان از آن استفاده کرده‌ایم.
در دهه‌های گذشته این ایده که هرچه بیشتر کودک را تحسین کنیم، احساس بهتری نسبت به خودش پیدا خواهد کرد، محبوب شد. نتیجه این که بسیاری از والدین و مربیان تقریباً برای هر رفتار کوچکی از تشویق‌های اغراق‌آمیز استفاده کردند. اما کم‌کم پژوهش‌گران متوجه شدند اعتمادبه‌نفسی که فقط بر پایه‌ی تحسین دیگران ساخته شده باشد، لزوماً پایدار نیست.
کودکی که مدام از اطرافیانش تعاریفی چون تو فوق‌العاده‌ای می‌شنود، ممکن است به‌جای یاد گرفتن، به حفظ این تصویر فوق‌العاده فکر کند. در چنین شرایطی اشتباه کردن دیگر بخشی از فرایند رشد نیست؛ بلکه تهدیدی برای هویتی است که با تشویق‌های بیرونی ساخته شده است.

تحسین کودک یا تحسین تلاش؟
یکی از مشهورترین پژوهش‌گران این حوزه، روان‌شناس آمریکایی، کارول دیک است. او سال‌ها روی موضوع انگیزه، موفقیت و نگرش کودکان نسبت به توانایی‌هایشان تحقیق کرده است. نتیجه‌ی تحقیقات او نشان می‌دهد که همه‌ی تشویق‌ها شبیه هم نیستند.
در یکی از پژوهش‌های معروف، به گروهی از کودکان بعد از حل یک مسئله هوش، گفتند: «تو خیلی باهوشی» به گروه دیگر گفتند: «خیلی خوب تلاش کردی».
در نگاه اول تفاوت چندانی بین این دو جمله دیده نمی‌شود، اما ادامه‌ی آزمایش نتایج جالبی داشت. کودکانی که به‌خاطر باهوش بودن تحسین شده بودند، بیشتر تمایل داشتند سراغ کارهای آسان‌تر بروند چون نمی‌خواستند تصویری که از «باهوش بودن» دارند خدشه‌دار شود. اما کودکانی که به‌خاطر تلاش‌شان مورد تشویق قرار گرفته بودند، راحت‌تر چالش‌های جدید را می‌پذیرفتند و از اشتباه کردن کمتر می‌ترسیدند.
به بیان ساده، وقتی کودک را به‌خاطر ویژگی‌های ثابتش تحسین می‌کنیم، او یاد می‌گیرد ارزشش به داشتن آن ویژگی وابسته است. اما وقتی تلاش، پشتکار و فرایند کار را تحسین می‌کنیم، یاد می‌گیرد که رشد کردن یک فرایند است و اشتباه بخشی طبیعی از این فرایند.

دام پنهان برچسب‌های مثبت
بسیاری از ما فکر می‌کنیم گفتن جمله‌هایی مثل «تو نابغه‌ای»، «تو بهترین نقاشی دنیا رو کشیدی» یا «تو از همه بچه‌ها باهوش‌تری» به افزایش اعتمادبه‌نفس کودک کمک می‌کند.
اما این برچسب‌های مثبت گاهی باری سنگین روی دوش کودک می‌گذارند. تصور کنید کودکی سال‌ها شنیده که باهوش است. روزی با درس سختی روبرو می‌شود و برای اولین بار نمی‌تواند به راحتی از پس آن برآید. اگر هوش را ویژگی اصلی هویت خود بداند، ممکن است به این نتیجه برسد که «شاید آن‌قدرها هم باهوش نیستم».
در مقابل، کودکی که یاد گرفته موفقیت حاصل تمرین و تلاش است، احتمال بیشتری دارد با خودش بگوید: «باید بیشتر تمرین کنم» تفاوت این دو نگاه بسیار مهم است. یکی شکست را نشانه‌ی بی‌ارزشی می‌بیند و دیگری آن را بخشی از مسیر یادگیری.

چرا کودکان از اشتباه کردن می‌ترسند؟
بسیاری از والدین تصور می‌کنند ترس از شکست فقط محصول سخت‌گیری و تنبیه است. در حالی که گاهی تشویق‌های افراطی نیز می‌توانند همین نتیجه را ایجاد کنند.
وقتی کودک برای هر موفقیت کوچکی تحسین می‌شود، به مرور به تأیید دیگران وابسته می‌شود. او یاد می‌گیرد که ارزشمند بودن با گرفتن بازخورد مثبت گره خورده است. در چنین شرایطی اشتباه کردن یعنی از دست دادن تحسین و توجه دیگران.
به همین دلیل بعضی کودکان ترجیح می‌دهند اصلاً وارد رقابت نشوند، مهارت تازه‌ای یاد نگیرند یا کاری را امتحان نکنند که احتمال شکست در آن وجود دارد. آن‌ها بیشتر از اینکه به یادگیری فکر کنند، نگران از دست دادن تصویری هستند که دیگران از آن‌ها ساخته‌اند.

اعتمادبه‌نفس واقعی از کجا می‌آید؟
اعتمادبه‌نفس واقعی با شنیدن صدها بار «آفرین» ساخته نمی‌شود. اعتمادبه‌نفس زمانی شکل می‌گیرد که کودک یاد بگیرد که می‌تواند از پس چالش‌ها برآید. وقتی مسئله‌ای را حل می‌کند، مهارتی را یاد می‌گیرد، زمین می‌خورد و دوباره بلند می‌شود، کم‌کم به توانایی‌های خودش اعتماد پیدا می‌کند. در واقع اعتمادبه‌نفس بیشتر محصول تجربه است تا تعریف و تمجید. کودکی که هرگز فرصت اشتباه کردن ندارد، فرصت تجربه کردن توانایی‌های واقعی خود را هم پیدا نخواهد کرد. شاید به همین دلیل باشد که بعضی از کودکانی که ظاهراً اعتمادبه‌نفس بالایی دارند، در اولین مواجهه با ناکامی ‌به‌شدت آسیب‌پذیر به نظر می‌رسند چرا که اعتمادبه‌نفس آن‌ها بیش از حد به تأیید دیگران وابسته است.

پس تشویق نکنیم؟
این برداشت اشتباه است که از این پژوهش‌ها نتیجه بگیریم تشویق کردن مضر است.کودکان به تشویق نیاز دارند. آن‌ها به دیده شدن، توجه و تأیید والدین احتیاج دارند. مسئله بر سر اصل تشویق نیست؛ مسئله بر سر نوع تشویق است. به‌جای اینکه نتیجه را تحسین کنیم، می‌توانیم فرایند را ببینیم. به‌جای اینکه بگوییم: «تو فوق‌العاده‌ای»، می‌توانیم بگوییم: «دیدم چقدر برای این کار وقت گذاشتی» به‌جای اینکه بگوییم: «تو بهترین نقاشی دنیا را کشیدی»، می‌توانیم بگوییم: «برای کشیدن این جزئیات خیلی دقت کردی».
به‌جای اینکه بگوییم: «تو نابغه‌ای»، می‌توانیم بگوییم: «وقتی مشکلت حل نشد، تسلیم نشدی و دوباره امتحان کردی» این نوع بازخورد هم صادقانه‌تر است و هم به کودک کمک می‌کند عوامل واقعی موفقیت را بشناسد.

کودکانی که همیشه برنده‌اند
یکی دیگر از ویژگی‌های نسل جدید این است که بسیاری از آن‌ها کمتر فرصت تجربه‌ی شکست را پیدا می‌کنند. پدر و مادرها با نیت حمایت، گاهی مسیر را بیش از حد هموار می‌کنند. مشکل را حل می‌کنند، با معلم صحبت می‌کنند، اختلاف با دوستان را مدیریت می‌کنند و نمی‌گذارند کودک با پیامدهای طبیعی انتخاب‌هایش روبرو شود. اما رشد بدون روبرو شدن واقعی با ناکامی‌ها ممکن نیست. کودکی که هرگز شکست را تجربه نکرده باشد، در بزرگ‌سالی چگونه می‌خواهد با رد شدن در یک مصاحبه‌ی شغلی، پایان یک رابطه یا مشکلات زندگی کنار بیاید؟
تاب‌آوری، مانند عضله، در مواجهه با فشار رشد می‌کند. اگر همه‌ی موانع را از سر راه کودک برداریم، شاید موقتاً احساس راحتی کند، اما فرصت ساختن این عضله‌ی روانی را از دست خواهد داد.

هنر دیدن واقعیت
شاید مهم‌ترین نکته در تشویق کودکان، صادق بودن باشد. کودکان بیش از آنچه تصور می‌کنیم متوجه اغراق می‌شوند. وقتی برای هر نقاشی معمولی می‌گوییم: «شاهکار کشیدی»، یا برای هر رفتار عادی می‌گوییم: «عالی‌ترین بچه‌ی دنیا هستی»، کلمات‌مان کم‌کم ارزش خود را از دست می‌دهند. من از بچه‌های زیادی شنیده‌ام که در برابر تشویق‌های غیرواقعی بزرگ‌ترها می‌گویند: «واقعاً اینقدرها هم عالی نبود» یا «من خیلی هم زحمت نکشیده بودم براش» تشویق زمانی اثرگذار است که واقعی، مشخص و متناسب با موقعیت باشد. کودک بیشتر از شنیدن یک «آفرین» از این سود می‌برد که بداند دقیقاً چه کاری را خوب انجام داده است. ما نیازمند ساختن نسلی هستیم که به‌جای کامل بودن، رشد کردن را یاد بگیرد. شاید وقت آن رسیده باشد که هدف خود را کمی ‌تغییر دهیم.
سال‌ها تلاش کرده‌ایم کودکانی با اعتمادبه‌نفس بالا تربیت کنیم. اما شاید هدف مهم‌تر، تربیت کودکانی باشد که از اشتباه کردن نمی‌ترسند؛ کودکانی که ارزش خود را فقط در موفقیت نمی‌بینند؛ کودکانی که می‌دانند شکست پایان راه نیست. دنیای امروز بیش از هر زمان دیگری رقابتی، پیچیده و غیرقابل پیش‌بینی است. در چنین جهانی، موفق‌ترین افراد لزوماً باهوش‌ترین یا بااستعدادترین‌ها نیستند؛ بلکه کسانی هستند که می‌توانند بعد از هر شکست دوباره خودشان را سرپا کنند.
شاید بهترین هدیه‌ای که می‌توانیم به فرزندان‌مان بدهیم، نه هزاران «آفرین» بی‌وقفه، بلکه این پیام ساده باشد: «لازم نیست کامل باشی. کافیه یاد بگیری، تلاش کنی و هر بار کمی‌ بهتر از دیروزت باشی».
این پیام، بیش از هر تشویق اغراق‌آمیزی، می‌تواند پایه‌های اعتمادبه‌نفسی را بسازد که با اولین شکست فرو نمی‌ریزد.

مریم کمالی؛ کارشناس روانشناسی، کارشناس ارشد فلسفه
سال شصت و یکم ـ شماره 2952

گزارش خطا