
شُکر عملی با حفظ وحدت و انسجام ملی
ترامپ و نتانیاهو، این دو خبیث و بزرگترین تروریستهای جهان، جنایتی آفریدند که بهراستی سابقه نداشت و ابعاد آن در تاریخ معاصر کمنظیر بود. آنها با طراحی و اجرای این اقدام، میخواستند با حذف فیزیکی رهبر شهیدمان و استفاده از «دکترین شوک»، جامعه را در یک بهت و حیرت شدید فرو برند و افکار عمومی را دچار سردرگمی و انفعال کنند. هدف آنان این بود که با سوءاستفاده از این فضای سنگین و بحرانی، بر همهی امکانات مادی و معنوی کشور عزیزمان مسلط شوند و با از میان برداشتن قدرت تصمیمگیری و مقاومت ملت، اهداف خود را بهطور کامل و بدون مانع دنبال کنند.
آنها در پی آن بودند که از این شرایط برای تحقق همهی اهداف از پیش طراحیشده خود، از جمله تجزیهی ایران اسلامی، تغییر نظام اسلامی، حذف کامل صنعت هستهای، نابودی توان موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی ایران و ایجاد تفرقه، اختلاف و شکاف کامل میان آحاد مختلف مردم استفاده کنند. همچنین میخواستند روحیهی مقاومت را در جامعه تضعیف کرده، انسجام ملی را از بین ببرند و زمینه را برای سلطهی همهجانبهی خود بر ایران اسلامی فراهم سازند. این مجموعه اهداف، بخشی از راهبرد گستردهای بود که دشمن برای تضعیف و از میان برداشتن اقتدار جمهوری اسلامی ایران دنبال میکرد.
اما این اهداف، به لطف الهی، با ایستادگی، استقامت، بصیرت و حضور آگاهانهی مردم، هرگز رنگ تحقق به خود ندیدند. ملت ایران با حفظ آرامش، انسجام و پایداری خود، اجازه ندادند دشمن به هیچیک از اهداف راهبردی و اساسی خود دست یابد. آنچه دشمن برای آن سالها برنامهریزی کرده بود، در برابر اراده ملت و عنایت الهی ناکام ماند و نقشههای پیچیده او یکی پس از دیگری با شکست مواجه شد.
ما در به شکست کشاندن اهداف راهبردی دشمن، بهطور کامل پیروز شدهایم و این تنها یک ادعای ایرانی یا یک برداشت داخلی نیست، بلکه عموم تحلیلگران و ناظران سیاسی در دنیا نیز معتقدند که ابهت آمریکا در مقابله با جمهوری اسلامی ایران فروریخته و تصویر شکستناپذیری این قدرت جهانی آسیب جدی دیده است. بسیاری از تحلیلها بر این نکته تأکید دارند که دشمن، با وجود برخورداری از امکانات گستردهی سیاسی، رسانهای، امنیتی و نظامی، نتوانست به اهداف تعیینشده خود دست پیدا کند و همین مسأله، نشانهای روشن از ناکامی راهبردهای او به شمار میرود.
این مهم، در پیشگاه الهی، ما را بیش از هر زمان دیگری به شکر و سپاس وامیدارد. در کنار شکر زبانی که گفتن «الحمدلله» بوده و بسیار هم لازم، ارزشمند و پسندیده است، باید به شکر عملی نیز ملتزم بود و آن را در رفتار و عملکرد خود نشان داد. شکر تنها در گفتار خلاصه نمیشود، بلکه زمانی کامل خواهد بود که در عمل نیز آثار آن آشکار گردد و انسان از نعمتهای الهی در مسیر درست بهره ببرد.
شکر عملی، یعنی استفادهی درست، آگاهانه و بجا از نعمتهای الهی. اکنون که به لطف خداوند در به شکست کشاندن دشمن موفق شدهایم، باید در عمل نیز این پیروزی را تثبیت، تقویت و محکم کنیم و اجازه ندهیم هیچ عاملی آن را تضعیف کند. نباید ذرهای از این دستاورد بزرگ عقبنشینی شود یا در حفظ آن سستی و غفلت به وجود آید. حفظ این پیروزی، نیازمند هوشیاری، مسئولیتپذیری و استمرار همان روحیهای است که زمینهساز این موفقیت شد.
شکر عملی نعمت پیروزی بر دشمن، استقامت بیشتر، صبر افزونتر، حفظ روحیهی مقاومت و ادامه مسیر با همان عزم و ارادهی گذشته است. نگهداشتن خیابان، حفظ وحدت، تقویت انسجام ملی، پرهیز از اختلافافکنی، ایستادگی در برابر توطئههای دشمن و مراقبت از سرمایه بزرگ همدلی مردم، از روشنترین مصادیق همین استقامت، صبر و شکر عملی به شمار میرود. هر اندازه این وحدت و انسجام بیشتر حفظ شود، نعمت پیروزی نیز پایدارتر خواهد ماند و دشمن بیش از گذشته از دستیابی به اهداف خود ناامید خواهد شد.
خونخواهی
نهضت ظهور، ما را به آیندهای روشن امیدوار میکند و افق زندگی فردی و اجتماعی ما را بهسوی تحقق وعدههای الهی میگشاید. این نهضت، روح امید، پایداری و انتظار را در دل مؤمنان زنده نگه میدارد و به آنان میآموزد که هیچ ظلمی ماندگار و هیچ باطلی پایدار نخواهد بود. هر فردی که مایل است در این نهضت نقشآفرین باشد و خود را در مسیر تحقق اهداف آن قرار دهد، قاعدتاً با مفهوم «خونخواهی» آشناست و جایگاه آن را در فرهنگ شیعه و اندیشه مهدوی میشناسد. خونخواهی در این نگاه، صرفاً یک احساس یا واکنش عاطفی نیست، بلکه مفهومی ریشهدار، اعتقادی و تاریخی است که در امتداد حرکت حق علیه باطل معنا پیدا میکند.
اگر امام حسینعلیهالسلام ثارالله، یعنی «خونِ خدا»، است که هست، منتقم خونِ به ناحق ریختهشده او نیز باید از دل قیام مهدوی ظهور کند و به عنایت الهی در همین دنیا هم قاتلان و مسببان مصائب کربلا را قصاص نموده و به سزای اعمال خود برساند. این خونخواهی، همان مفهوم بلند و عمیق «یا لثارات الحسینعلیهالسلام» است؛ شعاری که نه یک ندای احساسی، بلکه اعلام استمرار راه عاشورا و تحقق عدالت نهایی در پرتو قیام حضرت ولیعصرعجلاللهتعالیفرجهالشریف به شمار میرود. از همین رو، مفهوم خونخواهی، پیوندی عمیق میان عاشورا و ظهور برقرار میکند و مسیر تاریخ را از کربلا تا قیام مهدوی به یک جریان واحد تبدیل میسازد.
مصیبت شهادت قائد عظیمالشأن امتاعلیاللهمقامهالشریف نیز در طول تاریخ بسیار سنگین، جانسوز و تأثیرگذار جلوه میکند و آثار آن تنها به یک مقطع زمانی محدود نخواهد بود. عظمت این حادثه، هم از جهت شخصیت علمی، معنوی و سیاسی ایشان و هم از جهت نحوهی شهادت، جایگاهی ویژه در تاریخ معاصر به وجود آورده است. همانگونه که برخی حوادث تاریخی، به سبب ویژگیهای خاص خود، جایگاهی ممتاز در حافظهی امت اسلامی پیدا کردهاند، این مصیبت نیز از جمله رخدادهایی است که نمیتوان آن را در کنار سایر وقایع، بدون توجه به ابعاد ویژه آن، مورد ارزیابی قرار داد.
در تاریخ مشهور است که دو نفر از فقهای بسیار بزرگ را به سبب جایگاه علمی والا و نیز مظلومیت آنان در نحوهی شهادت، به نام شهید اول و شهید ثانی لقب دادهاند. اول و دوم، به معنای آن نیست که پیش از این دو بزرگوار، به ترتیب صاحب کتاب «لمعه» و «شرح لمعه» که هنوز نیز پس از گذشت سالیان طولانی در حوزههای علمیه تدریس میشوند، فقیهی به شهادت نرسیده است. چهبسا نزدیک به یکصد فقیه پیش از این دو بزرگوار شهدِ شیرین شهادت را نوشیدهاند و در راه دین جان خود را تقدیم کردهاند، اما نحوهی شهادت، شرایط ویژهی زندگی و جایگاه ممتاز علمی این دو شهید، آنان را به لقب شهید اول و شهید ثانی مفتخر ساخته و این عنوان را در تاریخ برای آنان ماندگار کرده است.
با شهادت رهبر عزیزمان، شاید باید در کاربرد این القاب و در شیوهی توصیف برخی جایگاههای تاریخی تجدیدنظر نمود. چهبسا در طول تاریخ اسلام، فقیهی با چنین جایگاه علمی، مرجعیت دینی و حضور در مسند حکومت، که از یک سو در اوج اقتدار قرار داشته و از سوی دیگر در نهایت مظلومیت و توسط شقیترین دشمنان اسلام به شهادت رسیده باشد، سراغ نداشته باشیم. همچنین کمتر میتوان نمونهای یافت که شهادت چنین شخصیتی، به دست اشقیالاشقیای امروز، یعنی رئیسجمهور قاتل و قمارباز ایالات متحدهی آمریکا، رقم خورده باشد. از این جهت، بیراه نیست اگر امام شهیدمان را با این ویژگی ممتاز، «شهید اوّل» بنامیم و این عنوان را ناظر به جایگاه بیبدیل ایشان در تاریخ معاصر اسلام بدانیم.
در چنین شرایطی، نباید از خونخواهی این مظلوم مقتدر، این امام شهید و این شخصیت کمنظیر تاریخ صرفنظر کرد یا آن را به فراموشی سپرد. خون چنین شهیدی، مسئولیتی بزرگ بر دوش امت اسلامی قرار میدهد و نمیتوان نسبت به آن بیتفاوت بود. بنابراین، یک وظیفهی قطعی، مهم و همگانیِ همهی ما پس از شهادت گوهر یگانهی دوران، امامِ شهید و عزیز، خونخواهی است؛ خونخواهیای که تنها یک شعار نیست، بلکه مسئولیتی تاریخی، اعتقادی و اجتماعی به شمار میرود. چهبسا این خونخواهی، در امتداد مسیر مهدوی ترسیم شده و بخشی از همان حرکت بزرگ تاریخی باشد که از عاشورا آغاز شده، تا ظهور ادامه مییابد و در نهایت با تحقق کامل عدالت الهی به سرانجام خواهد رسید.
استغفار و تبیین
در دوران حیات مبارک قائد عظیمالشأن امتاعلیاللهمقامهالشریف کمتر به زندگی و سیرهی نورانی ایشان پرداختهایم. همین امر شاید موجب شد که دست دشمن برای تحریف واقعیت هم بسته نباشد و به این سبب استغفار یک وظیفهی مهم برای همهی آنان که باید در (جهاد تبیین) نقش ایفا میکردند به شمار میآید. جبران این کمکاری حالا باید به سرعت صورت پذیرد. در مرحلهی اول لازم است با هندسهی اندیشه رهبر شهیدمان آشنا باشیم. مراجعه به انبوهی از سخنرانیها و بیانات ایشان و بررسی موضوعات مختلف قدم نخست در این مرحله است و ما را به یک نگاه جامع نزدیک میسازد. اگر این مطالعه صورت نپذیرد نگاه موردی و غفلت از شأن صدور بیانات، جامعیت در تحلیل مواضع و تبیین نگاه رهبر شهیدمان را ممکن نخواهد ساخت. در مرحلهی دوم باید به تبیین سبک و سیرهی نورانی آن امامِ شهید پرداخت. انتقال هنرمندانه و با ظرافت آنچه مطالعه شده بهویژه به نسل جوان و نوجوان از ضرورتهای انکارناپذیر به شمار میرود. اگر بهدرستی این انتقال صورت نگیرد، ممکن است دشمن با جابجایی حق و باطل و راست و دروغ، آنچه واقعی نیست و دوست دارد به جامعه منتقل کند را به ذهن نسل امروز وارد سازد. برای نمونه اگر دشمن به دروغ، سبک زندگی ساده رهبر شهیدمان را وارونه جلوه میداد، باید واقعیات موجود در این زمینه و خاطرات افرادی که از نزدیک دیده و نقل کردهاند را محور تبیین قرار میدادیم. اگر دشمن بهدنبال القاء دیکتاتوری و ترسیم این چهرهی غیرواقعی از ولایت فقیه است باید تلاش مضاعفی در تبیین سبک مدیریتی مبتنی بر (اَشداء علی الکفار و رُحَماءُ بینَهم) از سوی رهبر شهیدمان صورت پذیرد. از این دست نمونهها بسیار است.
تزریق امید به جامعه
وقتی امام سجادعلیهالسلام پس از حادثهی عاشورا، جامعه را با به دست گرفتن مهمترین و اثرگذارترین سلاح یعنی دعا و ترویج آموزههای الهی رهبری کردند، در حقیقت مسیری نو برای بازسازی روحی و معنوی امت اسلامی گشودند. ایشان با بهرهگیری از زبان دعا، مناجات و ارتباط عمیق با پروردگار، هم ترس را از دل مردم بیرون آوردند و هم امید به آینده را در جان آنان زنده کردند و به جامعهای که در فضای سنگین پس از عاشورا دچار اضطراب و یأس شده بود، روح تازهای بخشیدند. این شیوهی رهبری، صرفاً یک کنش عبادی نبود، بلکه راهبردی عمیق برای حفظ هویت دینی، بازسازی اعتماد عمومی و هدایت جامعه در سختترین شرایط تاریخی به شمار میرفت.
همانگونه که در آن دوران، دشمنان تلاش داشتند با ایجاد رعب، سرکوب و تحریف حقیقت، مردم را از مسیر حق جدا کنند، در عصر حاضر نیز دشمنان این مرز و بوم سالهاست در پی القای ترس، یأس و ناامیدی به مردم بودهاند. آنان با استفاده از ابزارهای رسانهای، فضای مجازی و جنگ روانی گسترده، تلاش کردهاند تصویری تیره و تار از آینده ارائه دهند و اعتماد عمومی را نسبت به مسیر کشور تضعیف کنند. اکنون نیز پس از شهادت رهبر عزیزمان، این جریان با شدت بیشتری فعال شده و میکوشد از فضای اندوه و فقدان، برای ضربه زدن به روحیهی جامعه و کاهش امید اجتماعی بهرهبرداری کند.
هرچند در عمل، مردم با مقاومت بینظیر، حضور آگاهانه و واکنشهای هوشمندانهی خود، دشمن را در تحقق این هدف ناکام گذاشتهاند، اما این واقعیت مانع از آن نمیشود که بر ضرورت تقویت روزافزون امید در جامعه تأکید شود. بلکه دقیقاً برعکس، همین شرایط ایجاب میکند که هر روز بیش از گذشته به مسئلهی «تزریق امید به جامعه» توجه شود و این وظیفه بهعنوان یک مسئولیت جدی فرهنگی، اجتماعی و اعتقادی دنبال گردد. زیرا امید، یکی از اصلیترین عناصر پایداری اجتماعی و موتور محرک حرکت ملتها در مسیر پیشرفت است.
دشمن تصور کرده بود که با انجام چنین جنایتی و با هدف قرار دادن عزیزترین دارایی این ملت، میتواند مردم را نسبت به آینده ناامید سازد و آنان را در مسیر انفعال و عقبنشینی قرار دهد. اما واقعیت صحنهی اجتماعی چیز دیگری را نشان داد؛ مردمی که ایمان و اعتقاد در جانشان ریشه دارد، بر این باورند که خداوند متعال «گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید درِ دیگری» و هیچ بنبستی در مسیر ارادهی الهی وجود ندارد. از این منظر، حوادث تلخ نه پایان راه، بلکه آغاز گشایشهای تازه و افقهای جدید تلقی میشود.
از سوی دیگر، هر فردی که دل در گرو نهضت ظهور دارد، امید به آینده درخشان را نه یک احساس گذرا، بلکه بخشی اساسی از اعتقادات و باورهای بنیادین خود میداند. در این نگاه، آیندهی روشن، وعدهای الهی و حتمی است و حرکت بهسوی آن، نیازمند صبر، آگاهی و امید مستمر است. هرچه این امید در جامعه تقویت شود، روح مقاومت نیز نیرومندتر خواهد شد و دشمن در رسیدن به اهداف خود بیشتر ناکام خواهد ماند و فاصله او با خواستههایش بیشتر میشود.
در این مسیر، تبیین صحیح و مستدل فرمایش مهم رهبر شهیدمان که فرمودند: «نزدیک قله هستیم» اهمیت ویژهای پیدا میکند. دشمن تلاش میکند با وارونهنمایی واقعیتها، تصویری معکوس از وضعیت کشور ارائه دهد و بهجای امید، القای ترس و یأس را در ذهن مردم نهادینه کند؛ بهگونهای که گویی جامعه در حال سقوط به پرتگاه یا گرفتار شدن در یک بنبست تاریخی است. این در حالی است که بررسیهای دقیق، علمی و مستند، چنین تصویری را تأیید نمیکند.
در همین راستا، با مطالعهی کتاب «صعود چهلساله (۲)» بهخوبی میتوان دریافت که ابرقدرتهای دنیا برای رسیدن به جایگاههای برتر خود، مسیرهای چندمرحلهای و پیچیدهای را طی کردهاند و این مسیرها معمولاً شامل هشت مرحلهی اساسی بوده است. در این چارچوب تحلیلی، جمهوری اسلامی ایران اکنون در مرحله ششم این مسیر قرار دارد؛ مرحلهای که نشاندهندهی پیشرفت قابل توجه، عبور از بخش مهمی از چالشها و نزدیک شدن به مراحل پایانی مسیر پیشرفت است.
تبیین درست، منطقی و مستند این واقعیتها میتواند نقش مهمی در تقویت روح امید در جامعه ایفا کند و نسل جوان را به حرکت، تلاش و مسئولیتپذیری برای ساخت آیندهای بهتر ترغیب نماید. زیرا جوانی که تصویر صحیحی از مسیر پیشرفت داشته باشد، نه دچار یأس میشود و نه در برابر مشکلات متوقف میگردد، بلکه با انگیزهای قویتر در مسیر ساخت آیندهی کشور گام برمیدارد.
لبیک سیدمجتبی
تبعیت محض از ولیّ فقیه چه در دوران امام شهید و چه در دوران امام عزیز حاضر آن هم در زمان غیبت حضرت ولی عصرارواحنافداه نیاز اساسی در مقابله با دشمن و رقم زدن آیندهی درخشان محسوب میشود. هیچ تفاوتی نباید در این تبعیت بین رهبر شهید و رهبر جدید باشد. شعار (لبیک سیدمجتبی) که مردم صبّار و شکور ایران سر میدهند یعنی پیروی از منویات قائد عظیمالشأناعلیاللهمقامهالشریف در تبعیت محض از ولیّ فقیه زمان، آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهایحفظهاللهتعالی نمود مییابد. تبیین ویژگیهای متعالی رهبر جدید برای نسل امروز هم البته به تحقق این تبعیت کمک بیشتری میکند. یک نمونه آنکه امام خمینیره به تعداد کمی از بزرگان فقیه در زمان خود لقب (آیتالله) میدادند و حتی افراد بزرگ و مطرحی مانند شهید صدوقی را (حجتالاسلام) خطاب میکردند. این در حالی است که پس از معرفی رهبر جدید توسط مجلس خبرگان رهبری، عموم مراجع معظم تقلید، در پیام تبریک خود، ایشان را (آیتالله) خطاب نمودند. این عنوان نشاندهندهی جایگاه بالای رهبر عزیزمان است. از این دست موارد باید هر روز بیش از گذشته برای نسل جدید تبیین و در جامعه منتشر شود. این یک وظیفهی مهم برای مقابله با تحریفات رسانهای دشمن در شرایط امروز و پس از شهادت پدر امت محسوب میشود.
محمد لطفیزاده ـ مسئول کانون تبلیغ دینی خدمت رضوی استان تهران
سال شصت و یکم ـ شماره 2952