کد خبر: ۷۰۰۸
۱۴۰۵/۰۴/۱۲ ۱۱:۲۱
تنهایی پنهان زنان متأهل

تنهایی در جمع

شاید عجیب به نظر برسد، اما یکی از عمیق‌ترین انواع تنهایی، تنهایی در کنار یک نفر دیگر است. وقتی از تنهایی حرف می‌زنیم، اغلب تصویری از فردی را در ذهن داریم که تنها زندگی می‌کند، دوستان کمی دارد یا ساعات زیادی را بدون همراه می‌گذراند. اما روان‌شناسان سال‌هاست به نوع دیگری از تنهایی اشاره می‌کنند که کمتر دیده می‌شود و کمتر درباره‌ی آن حرف می‌زنیم: «تنهایی عاطفی» تنهایی عاطفی می‌تواند درست در قلب یک رابطه، یک ازدواج یا حتی یک خانواده شلوغ اتفاق بیفتد. ممکن است زنی همسر، فرزند، اقوام و دوستان زیادی داشته باشد، اما همچنان احساس کند کسی او را نمی‌فهمد، کسی واقعاً به حرف‌هایش گوش نمی‌دهد و هیچ‌کس از دنیای درونی او خبر ندارد. این تنهایی، بی‌سروصدا و تدریجی شکل می‌گیرد و گاهی سال‌ها ادامه پیدا می‌کند.

تنهایی در جمع

تنهایی عاطفی دقیقاً چیست؟
روان‌شناسان میان «تنهایی» و «تنها بودن» تفاوت مهمی قائل می‌شوند. تنها بودن یک وضعیت بیرونی است؛ یعنی فرد از نظر فیزیکی در کنار دیگران نیست. اما تنهایی یک تجربه‌ی درونی است؛ احساسی دردناک که زمانی شکل می‌گیرد که فاصله‌ای میان روابطی که داریم و روابطی که به آن نیاز داریم ایجاد شود. به همین دلیل ممکن است فردی ساعت‌های زیادی را به تنهایی بگذراند اما احساس تنهایی نکند؛ در مقابل، ممکن است فرد دیگری در میان اعضای خانواده، همکاران و دوستانش باشد اما عمیقاً احساس تنهایی کند.
در این میان، تنهایی عاطفی یکی از پیچیده‌ترین انواع تنهایی است. این نوع تنهایی زمانی رخ می‌دهد که فرد احساس کند از نظر هیجانی و عاطفی به کسی متصل نیست. او ممکن است با افراد زیادی در ارتباط باشد، اما رابطه‌ای نداشته باشد که در آن بتواند احساسات، نگرانی‌ها، ترس‌ها، آرزوها و آسیب‌پذیری‌های خود را با امنیت و آرامش بیان کند.
در واقع، انسان فقط به حضور دیگران نیاز ندارد؛ به احساس درک شدن نیاز دارد. ما می‌خواهیم کسی نه‌تنها حرف‌هایمان را بشنود، بلکه دنیای درونی ما را بفهمد. وقتی این نیاز برآورده نشود، تنهایی عاطفی شکل می‌گیرد.
یکی از ویژگی‌های مهم این نوع تنهایی آن است که معمولاً از بیرون دیده نمی‌شود. فرد ممکن است ازدواج کرده باشد، هر روز با افراد مختلف گفتگو کند، در مهمانی‌ها شرکت کند و حتی از نظر دیگران زندگی اجتماعی فعالی داشته باشد؛ اما در درون خود احساس کند هیچ‌کس واقعاً او را نمی‌شناسد. به همین دلیل بسیاری از افرادی که تنهایی عاطفی را تجربه می‌کنند، از عباراتی مانند «کسی مرا نمی‌فهمد»، «حس می‌کنم دیده نمی‌شوم» یا «انگار هیچ‌کس از حال واقعی من خبر ندارد» استفاده می‌کنند. این جملات بیش از آنکه نشانه‌ی کمبود ارتباط باشند، نشانه کمبود صمیمیت هستند.
در حقیقت، آنچه درد تنهایی عاطفی را ایجاد می‌کند، نبود آدم‌ها نیست؛ نبود ارتباطی است که در آن فرد بتواند خودش باشد و احساس کند پذیرفته، شنیده و فهمیده می‌شود.
روان‌شناسان میان «تنهایی اجتماعی» و «تنهایی عاطفی» تفاوت قائل می‌شوند.
تنهایی اجتماعی زمانی رخ می‌دهد که فرد ارتباطات و روابط کافی نداشته باشد. اما تنهایی عاطفی زمانی اتفاق می‌افتد که کیفیت ارتباطات رضایت‌بخش نباشد. به زبان ساده، ممکن است دوروبرمان پر از آدم باشد اما احساس کنیم کسی ما را نمی‌بیند.

چرا زنان بیشتر درباره‌ی این نوع تنهایی صحبت می‌کنند؟
پژوهش‌ها نشان می‌دهد زنان معمولاً اهمیت بیشتری برای ارتباطات عاطفی قائل هستند. بسیاری از زنان رابطه را فقط در کنار هم زندگی کردن تعریف نمی‌کنند؛ آن‌ها به گفتگو، همدلی، شنیده شدن و مشارکت هیجانی نیاز دارند.
به همین دلیل ممکن است شرایطی که از نگاه بیرونی یک ازدواج موفق به نظر می‌رسد، برای یکی از طرفین به‌ویژه زن، رابطه‌ای خالی از صمیمیت باشد. بسیاری از زنان تجربه‌ای شبیه این را توصیف می‌کنند:
«همسرم آدم بدی نیست. مسئولیت‌هایش را انجام می‌دهد. مشکلی هم بین ما نیست. اما مدت‌هاست احساس می‌کنم دیگر مرا نمی‌بیند»
این جمله کوتاه، شاید یکی از رایج‌ترین توصیف‌های تنهایی عاطفی باشد.

نشانه‌های تنهایی پنهان در ازدواج
تنهایی عاطفی همیشه با دعوا و اختلاف همراه نیست. گاهی اتفاقاً در رابطه‌ای آرام و بدون تنش دیده می‌شود.
برخی نشانه‌های آن عبارتند از:

  •  احساس می‌کنید حرف‌های مهم زندگی‌تان را با همسرتان در میان نمی‌گذارید.
  •  مدت‌هاست گفتگوهای عمیق و شخصی ندارید.
  •  بیشتر مکالمات حول کارهای روزمره، هزینه‌ها و مسئولیت‌ها می‌چرخد.
  •  احساس می‌کنید کسی حال واقعی شما را نمی‌پرسد.
  •  برای بیان ناراحتی‌ها یا دغدغه‌هایتان انگیزه‌ای ندارید چون فکر می‌کنید درک نخواهید شد.
  •  حتی در کنار همسر خود احساس تنهایی می‌کنید.

چگونه این تنهایی شکل می‌گیرد؟
برخلاف تصور رایج، تنهایی عاطفی معمولاً ناگهانی به وجود نمی‌آید. زندگی روزمره یکی از مهم‌ترین عوامل آن است. کار، فرزندپروری، مشکلات مالی، مسئولیت‌های خانه و فشارهای مختلف به‌تدریج فرصت ارتباط عمیق را از زوج‌ها می‌گیرد. آن‌ها کم‌کم از شریک عاطفی به همکاران مدیریت زندگی تبدیل می‌شوند. ابتدا گفتگوهای طولانی حذف می‌شود. بعد درد دل‌ها کمتر می‌شود. سپس احساسات ناگفته می‌ماند و در نهایت فاصله‌ای شکل می‌گیرد که شاید از بیرون دیده نشود، اما در درون رابطه کاملاً احساس می‌شود.

شبکه‌های اجتماعی؛ درمان یا تشدید تنهایی؟
وقتی فردی احساس تنهایی می‌کند، طبیعی است که به دنبال ارتباط بگردد. در گذشته این نیاز بیشتر از طریق خانواده، دوستان یا جمع‌های اجتماعی برطرف می‌شد، اما امروز بسیاری از ما پیش از هر چیز سراغ تلفن همراه خود می‌رویم.
شبکه‌های اجتماعی در نگاه اول راه‌حلی ایده‌آل به نظر می‌رسند. تنها با چند لمس ساده می‌توان با ده‌ها یا صدها نفر ارتباط برقرار کرد، عکس‌ها و خاطرات خود را به اشتراک گذاشت و از زندگی دیگران باخبر شد. اما مسئله اینجاست که ارتباط همیشه به معنای صمیمیت نیست.
پژوهش‌های روان‌شناسی نشان داده‌اند که کیفیت روابط، بسیار مهم‌تر از تعداد آن‌هاست. ممکن است فرد روزانه ساعت‌ها در پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی وقت بگذراند، ده‌ها پیام دریافت کند و صدها دنبال‌کننده داشته باشد، اما همچنان احساس کند کسی او را واقعاً نمی‌شناسد یا درکش نمی‌کند. شبکه‌های اجتماعی تا حدی شبیه آب شور برای فرد تشنه هستند؛ در لحظه احساس می‌کنیم نیازمان برطرف شده است، اما کمی بعد دوباره همان احساس خلأ و تنهایی بازمی‌گردد.
از سوی دیگر، این پلتفرم‌ها بر اساس سازوکار پاداش مغز طراحی شده‌اند. هر لایک، پیام یا اعلان جدید می‌تواند مقدار کمی دوپامین، یکی از انتقال‌دهنده‌های عصبی مرتبط با احساس پاداش و لذت را در مغز فعال کند. به همین دلیل بسیاری از افراد هنگام تنهایی یا ناراحتی ناخودآگاه بارها و بارها تلفن همراه خود را چک می‌کنند؛ نه لزوماً برای یافتن ارتباطی عمیق، بلکه برای دریافت یک تسکین موقت.
مشکل زمانی آغاز می‌شود که این تسکین موقت جایگزین روابط واقعی شود. فرد به‌جای حل مسئله‌ی اصلی، یعنی کمبود صمیمیت و ارتباط عاطفی، به مصرف بیشتر محتوای آنلاین روی می‌آورد. در نتیجه چرخه‌ای شکل می‌گیرد که در آن احساس تنهایی باعث استفاده‌ی بیشتر از شبکه‌های اجتماعی می‌شود و استفاده افراطی از شبکه‌های اجتماعی نیز احساس تنهایی را تشدید می‌کند. برای برخی زنان، به‌ویژه آن‌هایی که در زندگی زناشویی احساس دیده نشدن یا شنیده نشدن دارند، این فضا می‌تواند خطر دیگری نیز به همراه داشته باشد: گرفتار شدن در روابط ناسالم یا سمی.
گاهی یک گفتگوی ساده با فردی غریبه آغاز می‌شود. طرف مقابل خوب گوش می‌دهد، همدلی می‌کند و توجهی را نشان می‌دهد که فرد مدت‌هاست در زندگی واقعی خود تجربه نکرده است. همین احساس درک شدن می‌تواند بسیار قدرتمند باشد. اما در برخی موارد، این روابط بر پایه‌ی آسیب‌پذیری عاطفی شکل می‌گیرند، و نه بر پایه‌ی شناخت واقعی.
افرادی که به‌دنبال سوءاستفاده‌ی عاطفی هستند، معمولاً به خوبی می‌دانند چگونه نیاز فرد به توجه، محبت و شنیده شدن را هدف قرار دهند. آن‌ها ممکن است در ابتدا بسیار حمایت‌گر، فهمیده و صمیمی به نظر برسند، اما به مرور وابستگی عاطفی ایجاد کنند، مرزهای سالم را از بین ببرند و رابطه را به‌سمت کنترل، دستکاری روانی یا سوءاستفاده‌ی عاطفی سوق دهند.
در چنین شرایطی، آنچه فرد در ابتدا به‌دنبال آن بوده، یعنی کاهش احساس تنهایی، ممکن است در نهایت او را وارد به رابطه‌ای کند که آسیب‌های روانی بیشتری به همراه دارد.
به همین دلیل متخصصان سلامت روان تأکید می‌کنند که شبکه‌های اجتماعی می‌توانند ابزارهای مفیدی برای حفظ ارتباط باشند، اما نمی‌توانند جایگزین روابط عمیق، امن و واقعی شوند. هیچ تعداد لایک، پیام یا دنبال‌کننده‌ای نمی‌تواند جای احساسی را بگیرد که از یک گفتگوی صمیمانه، یک دوستی عمیق یا یک رابطه عاطفی سالم به دست می‌آید.

پیامدهای روانی تنهایی عاطفی
تنهایی فقط یک احساس ناخوشایند نیست. مطالعات متعدد نشان داده‌اند احساس تنهایی مزمن می‌تواند با افزایش استرس، اضطراب، افسردگی، اختلال خواب و کاهش رضایت از زندگی همراه باشد. مغز انسان برای ارتباط ساخته شده است. وقتی احساس می‌کنیم از نظر عاطفی جدا افتاده‌ایم، بدن نیز به این وضعیت واکنش نشان می‌دهد. به همین دلیل بسیاری از زنانی که از تنهایی عاطفی رنج می‌برند، علاوه بر ناراحتی روانی، از خستگی، بی‌انگیزگی و فرسودگی نیز شکایت دارند.

چه باید کرد؟
اولین قدم، به رسمیت شناختن این احساس است. بسیاری از زنان به خودشان می‌گویند: «من که تنها نیستم. همسر و خانواده دارم. پس نباید چنین حسی داشته باشم» اما احساسات با منطق خاموش نمی‌شوند. اگر فردی احساس تنهایی می‌کند، این احساس واقعی و شایسته‌ی توجه است.
گام بعدی گفتگوی صادقانه است. نه در قالب سرزنش و شکایت، بلکه به شکل بیان نیازهای عاطفی. به‌جای گفتن «تو هیچ‌وقت به من توجه نمی‌کنی»، می‌توان گفت: «دلم برای گفتگوهای قدیمی‌مان تنگ شده است»
تفاوت این دو جمله بسیار بیشتر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد.
همچنین حفظ دوستی‌ها، داشتن علایق شخصی، شرکت در فعالیت‌های اجتماعی و در صورت نیاز مراجعه به مشاور می‌تواند به کاهش احساس تنهایی کمک کند.
و در نهایت شاید بزرگ‌ترین سوءتفاهم درباره تنهایی این باشد که فکر می‌کنیم فقط افراد تنها آن را تجربه می‌کنند. واقعیت این است که گاهی عمیق‌ترین تنهایی‌ها در شلوغ‌ترین خانه‌ها اتفاق می‌افتد. تنهایی عاطفی الزاماً نشانه‌ی شکست یک رابطه نیست؛ بلکه اغلب نشانه آن است که رابطه به توجه، گفتگو و بازسازی صمیمیت نیاز دارد.
گاهی آنچه یک زن بیش از هر چیز به آن احتیاج دارد، نه راه‌حل، نه نصیحت و نه حتی تغییرات بزرگ؛ بلکه این احساس ساده است که کسی واقعاً او را می‌بیند، می‌شنود و می‌فهمد.

مریم کمالی ـ کارشناس روانشناسی، کارشناس ارشد فلسفه
سال شصت و یکم ـ شماره 2951

گزارش خطا