هومان، در شهری به نام نیهیپ زندگی میکند. این شهر تاریک که نور در آن جایی ندارد...
کتاب «هومان» نوشتهی «محمد نصراوی»، رمانی تخیلی برای مخاطب نوجوان است. شخصیت نقش اول این داستان، هومان، در شهری به نام نیهیپ زندگی میکند. این شهر تاریک که نور در آن جایی ندارد، پادآرمانشهری است که در آن همه مجبورند برای حاکم ستمگر شهر، شداد، کار کنند. هومان تصمیم میگیرد نور را به شهر بازگرداند ولی برای این کار باید از دروازهای بگذرد که کسی تاکنون از آن بازنگشته است. هومان نوجوانی است که در سرزمینی زندگی میکند که همه باید برای زندهماندن در خدمت قدرتمندترین فرمانده باشند. شداد، فرماندهای که هر کاری میکند تا دانایی از بین برود. برای از بین بردن دانایی کتابها را که منشأ آگاهی است را میسوزاند. هومان در مسیر نجات جان مادر، وارد یک سفر میشود و به یک آگاهی بزرگ دست مییابد. «آگاهی از خود» مطالعهی این اثر در دورهی نوجوانی که شاید بهترین زمان برای «آگاهی از خود در کنار امید» باشد؛ پاسخگوی سؤالات بسیاری میتواند باشد.
برشی از کتاب: کسبوکار اهریمن همین دشمنی انداختن میان انسانهاست. او میخواهد برادری میان انسانها فراموش شود و هر کاری میکند تا تاریکی و نادانی را رواج بدهد. سامان! من اشتباه میکردم. ما باید دوباره به نور ایمان بیاوریم و پشت هم باشیم و به هم کمک کنیم. شاید کلید پیروزی ما در برابر شداد همین باشد.»