کد خبر: ۶۹۴۸
۱۴۰۵/۰۴/۰۱ ۱۲:۰۸

بخیه به کشکول ـ بهزاد توفیق‌فر

فکرش را بکن، کشکول شیخ بهایی خودش هزار و یکی متن و شعر از این‌سو و آن‌سوی عالم در خود جمع کرده و شیخ بهایی برای تمام‌شان حاشیه نوشته، حالا یک عدد «بهزاد توفیق‌فر» آمده ...

بخیه به کشکول ـ بهزاد توفیق‌فر

فکرش را بکن، کشکول شیخ بهایی خودش هزار و یکی متن و شعر از این‌سو و آن‌سوی عالم در خود جمع کرده و شیخ بهایی برای تمام‌شان حاشیه نوشته، حالا یک عدد «بهزاد توفیق‌فر» آمده و به همان کشکول هم حاشیه نوشته و اسمش را گذاشته «بخیه به کشکول» که یعنی بله، کتاب من از نوع طنز است و نمک از ورق و شیزاره‌اش می‌بارد تا خواننده حساب دستش بیاید که با چه مطلبی طرف است!
حالا همین کتاب را هم داده به انتشاراتی طناز به نام «میخ» که تازه چشم به جهان ورق و کلمه گشوده و پا گذاشته وسط کلی انتشارات که به زور لبخند به لب‌شان می‌آید. آن هم وقتی خودش انقدر خندیده که دل‌ضعفه گرفته و یک‌سره نیشش تا بناگوش باز است و کل سی و دو تا دندانش یک‌جا پیداست.

برشی از کتاب:
در بیان فرق کوردل و نابینا:
زنی به ابوالعیناء گفت: «ای کور!»
ابوالعیناء گفت: «چیزی بهتر از کوری من ندیدی تا چهره‌ات را آشکار کنی!»

پ. ن از کتاب بخیه به کشکول:
کوری: یک ماری هم دارد که شیمیدان بوده و اصلاً هم کور نبوده و در واقع، کوری فامیلی شوهرش بوده: پیرکوری. چون در غرب، زن‌ها از خودشان فامیلی ندارند و فامیلی شوهرشان روی آن‌ها می‌رود.
حاشیه باز هم از همین کتاب:
چه می‌کنه این ابوالعیناء! بجا و به موقع و نقطه‌زن! نان پدر و شیر مادر حلالت!

معرفی شده توسط ماه‌منیر داستانپور

گزارش خطا