کد خبر: ۶۹۴۴
۱۴۰۵/۰۴/۰۱ ۱۱:۲۶
جریان‌شناسی عاشورا

از یک سنت یهودی تا نماد شیعی مقاومت

پای‌مان را در خم اول کوچه تاریخ می‌گذاریم، آسه‌آسه و با احتیاط روی سنگ‌فرش‌های کاغذی نسخه‌های خطی و چاپی قدم برمی‌داریم تا مبادا در تاریک و روشن وقایع و حوادث چیزی از قلم بیفتد و اتفاقی نگفته بماند. تاریخ معاصر ایران پر است از ناگفته‌هایی که روی دیگر سکه را به ما نشان می‌دهد. در این میان آدم‌های جریان‌ساز و جریان‌های آدم‌سازی هستند که گذشته و حال و آینده را ساخته‌اند، کافی است آن‌ها را مثل قطعه‌های پازل کنار هم بچینیم و بعد سر فرصت معمای حل شده را تماشا کنیم، و بالأخره در جریان‌شناسی تاریخی سرکی به مهم‌ترین وقایع فرهنگی، اجتماعی و سیاسی می‌کشیم و با نگاهی نو در کنار جریان‌ها به شخصیت‌های اثرگذار می‌پردازیم. برای بسیاری از ما، شنیدن نام عاشورا یک تصویر آشنا را زنده می‌کند؛ صدای نوحه، پرچم‌های سیاه، روضه‌های محرم و نامی که بی‌درنگ با امام حسین‌علیه‌السلام گره خورده است. در ذهن اغلب مردم، عاشورا یعنی دهم محرم؛ روزی که صحرای کربلا به صحنه یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین رخدادهای تاریخ اسلام تبدیل شد. اما آیا عاشورا همیشه همین معنا را داشته است؟ آیا پیش از شهادت امام حسین‌علیه‌السلام نیز این روز شناخته ‌شده بود، یا همه‌چیز از سال ۶۱ هجری آغاز شد؟ پاسخ این پرسش، ما را به سفری تاریخی می‌برد؛ سفری که از سنت‌های مذهبی پیش از اسلام آغاز می‌شود، به مدینه پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله می‌رسد و در نهایت، در کربلا معنایی تازه پیدا می‌کند، جریان‌شناسی این شماره از زن روز به بازخوانی این حادثه از زاویه چرایی جریان شدن کربلا می‌پردازد:

از یک سنت یهودی تا نماد شیعی مقاومت

یک واژه‌ی اسرارآمیز؛ عاشورا یعنی چه؟
نخستین پرسش درباره‌ی عاشورا، به خود واژه بازمی‌گردد. عاشورا از کجا آمده و اساساً به چه معناست؟ بیشتر لغت‌شناسان عرب معتقدند عاشورا به روز دهم محرم گفته می‌شود. حتی خود واژه نیز از ریشه «عشر» به معنای «ده» گرفته شده است. به همین دلیل، در اغلب کتاب‌های لغت، عاشورا همان دهم محرم معرفی شده؛ روزی که بعدها با واقعه‌ی کربلا شهرتی جهانی پیدا کرد.
با این حال، ماجرا به همین سادگی نیست. در برخی منابع قدیمی، دیدگاهی متفاوت دیده می‌شود؛ اینکه شاید عاشورا در اصل به روز نهم محرم اشاره داشته باشد. دلیل این اختلاف، برخی روایت‌ها درباره‌ی روزه گرفتن در روز نهم و دهم محرم بوده است. از جمله نقل مشهوری که می‌گوید پیامبر اسلام‌صلی‌الله‌علیه‌وآله فرموده بودند اگر سال بعد زنده باشند، روز نهم محرم را نیز روزه خواهند گرفت.
همین روایت باعث شد بعضی از نویسندگان قدیم تصور کنند شاید مقصود از عاشورا، همان روز نهم بوده است. اما بیشتر دانشمندان اسلامی این برداشت را نپذیرفتند و توضیح دادند که منظور پیامبر، افزودن روز نهم به روز دهم بوده تا مسلمانان در آیین روزه گرفتن، کاملاً شبیه یهودیان نباشند. به همین دلیل، نظر غالب میان پژوهشگران اسلامی این است که عاشورا همان دهم محرم است و تاسوعا به روز نهم گفته می‌شود.
جالب‌تر اینکه برخی لغت‌شناسان نوشته‌اند واژه‌ی عاشورا در زبان عربی ساختاری کم‌نظیر دارد و نمونه‌های مشابه آن بسیار اندک است. همین ویژگی، این واژه را از نظر زبانی نیز خاص و متمایز کرده است.

عاشورا پیش از اسلام؛ روزی که یهودیان بزرگ می‌داشتند
شاید یکی از جذاب‌ترین بخش‌های تاریخ عاشورا، ارتباط آن با یهودیان باشد. در روایت‌های مشهور اسلامی آمده است که وقتی پیامبر اسلام‌صلی‌الله‌علیه‌وآله به مدینه هجرت کردند، متوجه شدند یهودیان روز خاصی را روزه می‌گیرند. پیامبر علت را جویا شدند و پاسخ شنیدند: این روز، زمانی است که حضرت موسی‌علیه‌السلام بر فرعون پیروز شد و بنی‌اسرائیل از رهایی بزرگی برخوردار شدند؛ به همین دلیل، یهودیان آن را روزه می‌گیرند.
در ادامه‌ی روایت آمده که پیامبر فرمودند مسلمانان به موسی سزاوارترند و روزه گرفتن در این روز را توصیه کردند.
اما همین روایت، بعدها پرسش‌های تازه‌ای ایجاد کرد. آیا روز عاشورای مسلمانان دقیقاً همان روز مذهبی یهودیان بوده است؟ برخی پژوهشگران جدید معتقدند روز بزرگ یهود، یعنی «یوم کیپور»، در تقویم عبری قرار داشته و همیشه با دهم محرم هم‌زمان نبوده است. در مقابل، گروهی دیگر می‌گویند به‌دلیل تفاوت نظام تقویمی آن زمان و جابه‌جایی ماه‌ها در عربستان پیش از اسلام، ممکن است این دو مناسبت در دوره‌ای بر یکدیگر منطبق بوده باشند.
فارغ از این اختلاف‌ها، یک نکته روشن است: عاشورا پیش از کربلا، روزی شناخته ‌شده و دارای بار مذهبی بوده و دست‌کم بخشی از جامعه‌ی عرب با آن آشنایی داشته‌اند.
اما یهودیان تنها گروهی نبودند که این روز را مهم می‌دانستند؛ در جزیره‌العرب، قریش نیز نگاه ویژه‌ای به عاشورا داشت؛ موضوعی که کمتر درباره‌ی آن سخن گفته می‌شود.

قریش و عاشورا؛ چرا عرب جاهلی این روز را مهم می‌دانست؟
اگر تصور می‌کنید عاشورا تنها پس از اسلام یا صرفاً در میان یهودیان شناخته شده بود، تاریخ روایت دیگری دارد. منابع اسلامی نشان می‌دهد حتی پیش از بعثت پیامبر اسلام‌صلی‌الله‌علیه‌وآله، مردم مکه و به‌ویژه قریش نیز با این روز آشنا بودند و برای آن جایگاهی خاص قائل می‌شدند.
در روایت‌هایی که در منابع معتبر حدیثی نقل شده، آمده است که قریش در دوران جاهلیت روز عاشورا را روزه می‌گرفتند. حتی در برخی نقل‌ها، از زبان عایشه روایت شده که پیامبر اسلام‌صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز پیش از بعثت، همگام با سنت رایج جامعه‌ی عرب، این روز را روزه می‌گرفتند.
اما اینجا یک پرسش مهم مطرح می‌شود: چرا جامعه‌ای که هنوز اسلام در آن ظهور نکرده بود، چنین روزی را گرامی می‌داشت؟
پاسخ قطعی و یکسانی برای این پرسش وجود ندارد، اما چند احتمال تاریخی مطرح شده است. برخی پژوهشگران معتقدند بخشی از سنت‌های مذهبی موجود در مکه، تحت تأثیر آیین‌های ابراهیمی یا ارتباط با یهودیان و مسیحیان ساکن جزیره‌العرب شکل گرفته بود. در چنین فضایی، طبیعی به نظر می‌رسد که برخی روزهای خاص، تقدس یا اهمیت آیینی پیدا کرده باشند.
گروهی دیگر بر این باورند که قریش، مانند بسیاری از جوامع کهن، مجموعه‌ای از آیین‌ها و مناسبت‌های مذهبی را نسل‌به‌نسل حفظ کرده بود؛ مناسبت‌هایی که گاه معنای اصلی خود را از دست داده بودند اما همچنان در حافظه‌ی جمعی جامعه باقی مانده بودند. عاشورا نیز ممکن است یکی از همین روزها بوده باشد؛ روزی که اهمیتش حفظ شده بود، اما دلیل دقیق آن برای همه روشن نبود.
آنچه مسلم است، عاشورا پیش از اسلام نیز روز عادی محسوب نمی‌شد. این روز با نوعی احترام و عمل عبادی یعنی روزه همراه بود و همین مسئله نشان می‌دهد وقتی اسلام ظهور کرد، با یک سنت کاملاً ناشناخته روبرو نبود.

عاشورا در مدینه؛ وقتی پیامبر با یک سنت قدیمی روبرو شد
با هجرت پیامبر اسلام‌صلی‌الله‌علیه‌وآله به مدینه، جایگاه عاشورا وارد مرحله‌ی تازه‌ای شد.
روایت‌های تاریخی می‌گویند پیامبر پس از ورود به مدینه، مشاهده کردند که یهودیان روزی را روزه می‌گیرند و برای آن اهمیت ویژه‌ای قائل‌اند. وقتی علت را جویا شدند، پاسخ شنیدند که این روز، یادآور نجات حضرت موسی‌علیه‌السلام و غلبه‌ی او بر فرعون است.
پیامبر تلاش کردند مرز میان سنت اسلامی و آیین یهودیان حفظ شود. در برخی روایات آمده است که ایشان توصیه کردند مسلمانان علاوه بر روز دهم، روز نهم محرم را نیز روزه بگیرند تا این عمل، صرفاً تقلیدی از یهود نباشد.
همین موضوع بعدها منشأ بحث‌های فراوانی شد؛ اینکه آیا عاشورا روز نهم است یا دهم؟ اما بیشتر عالمان اسلامی تأکید کرده‌اند که عاشورا همان دهم محرم است و توصیه به روزه گرفتن در روز نهم، برای متفاوت بودن سنت اسلامی با آیین یهودیان بوده است.

روزه‌ای که زمانی اهمیت ویژه داشت
در سال‌های نخست اسلام، روزه‌ی عاشورا جایگاهی بسیار مهم‌تر از امروز داشت. برخی روایت‌ها نشان می‌دهد که پیش از واجب شدن روزه‌ی ماه رمضان، مسلمانان به روزه گرفتن در روز عاشورا توصیه‌ی جدی می‌شدند و حتی در برخی نقل‌ها، نوعی الزام برای آن دیده می‌شود.
به بیان ساده‌تر، پیش از آنکه رمضان به‌عنوان ماه رسمی روزه‌ی مسلمانان تثبیت شود، عاشورا یکی از مهم‌ترین روزهای عبادی تقویم اسلامی به شمار می‌رفت. اما این وضعیت دائمی نبود.
با نازل شدن حکم روزه ماه رمضان، جایگاه عاشورا نیز تغییر کرد. طبق روایت‌های متعدد، پیامبر اسلام‌صلی‌الله‌علیه‌وآله پس از واجب شدن روزه‌ی رمضان فرمودند که روزه عاشورا دیگر یک تکلیف الزامی نیست؛ هر کس بخواهد می‌تواند روزه بگیرد و هر کس نخواهد، مختار است. از آن زمان، عاشورا از یک مناسبت عبادیِ نسبتاً الزامی، به روزی مستحب و اختیاری تبدیل شد.
در منابع شیعه و اهل سنت نیز روایت‌های متعددی درباره‌ی فضیلت روزه‌ی عاشورا نقل شده است. برخی آن را موجب آمرزش گناهان یک سال دانسته‌اند و برخی بر اهمیت عبادت در این روز تأکید کرده‌اند. اما هیچ‌کس تصور نمی‌کرد تنها چند دهه‌ی بعد، حادثه‌ای رخ دهد که تمام معنای عاشورا را زیرورو کند؛ حادثه‌ای که نه‌فقط تاریخ اسلام، بلکه حافظه‌ی جمعی مسلمانان را برای همیشه تغییر دهد. سال ۶۱ هجری، عاشورا دیگر فقط روز روزه نبود؛ روزی شد که خون، تاریخ را از نو نوشت و مفهوم روزه و روزه‌داری این روز هم به‌خاطر دخل و تصرف امویان به شکرانه‌ی شهادت سیدالشهداء‌علیه‌السلام که از دل‌های قسی آن‌ها برمی‌آمد تغییر جدی یافت.

سال ۶۱ هجری؛ روزی که معنای عاشورا برای همیشه تغییر کرد
تا پیش از سال ۶۱ هجری، عاشورا هرچه بود، بیشتر یک مناسبت مذهبی به شمار می‌رفت؛ روزی برای عبادت، روزه و یادآوری رخدادهای دینی. حتی اگر درباره‌ی ریشه‌ها و فلسفه‌ی آن اختلاف‌نظر وجود داشت، کمتر کسی می‌توانست تصور کند که این روز، روزی به مهم‌ترین نماد مظلومیت و مقاومت در جهان اسلام تبدیل شود.
اما تاریخ، گاهی تنها در چند ساعت تغییر می‌کند. دهم محرم سال ۶۱ هجری، در سرزمینی خشک و سوزان به نام کربلا، حادثه‌ای رخ داد که نه‌فقط مسیر تاریخ اسلام، بلکه معنای خود عاشورا را برای همیشه دگرگون کرد.
امام حسین‌علیه‌السلام، نوه‌ی پیامبر اسلام‌صلی‌الله‌علیه‌وآله، به همراه خانواده و یاران اندکش، در برابر سپاه حکومت اموی ایستاد؛ حکومتی که خلافت را به سلطنتی موروثی تبدیل کرده و از حسین بن علی‌علیه‌السلام بیعت می‌خواست. اما آنچه در ظاهر یک اختلاف سیاسی به نظر می‌رسید، در عمق خود، نزاعی بر سر حقیقت دین، عدالت و مشروعیت قدرت بود.
امام حسین‌علیه‌السلام حاضر نشد با حکومتی بیعت کند که آن را منحرف از مسیر اسلام می‌دانست. تصمیمی که بهایش بسیار سنگین بود. در روز عاشورا، سپاه یزید آب را بر خیمه‌های حسین‌علیه‌السلام بست. کودکان تشنه ماندند، یاران یکی‌یکی به میدان رفتند و در نهایت، امام حسین‌علیه‌السلام نیز در حالی که نزدیک‌ترین عزیزانش را از دست داده بود، به شهادت رسید. حادثه‌ای که نه‌تنها برای خاندان پیامبر، بلکه برای بخش بزرگی از جهان اسلام به زخمی تاریخی تبدیل شد. از همان لحظه، عاشورا دیگر فقط دهم محرم نبود.

از یک روز در تقویم تا یک مفهوم در تاریخ
شاید مهم‌ترین پیامد حادثه‌ی کربلا، تغییر معنای عاشورا بود. پس از شهادت امام حسین‌علیه‌السلام، عاشورا به نام یک ایستادگی گره خورد؛ ایستادگی گروهی اندک در برابر قدرتی بزرگ.
در نگاه شیعی، عاشورا از یک واقعه‌ی تاریخی فراتر رفت و به مکتب تبدیل شد؛ مکتبی که در آن، ارزش‌هایی چون آزادگی، عدالت‌خواهی، وفاداری، مقاومت و ترجیح حقیقت بر منفعت معنا پیدا می‌کند.
شاید راز ماندگاری کربلا نیز همین باشد؛ اینکه ماجرا تنها درباره‌ی یک نبرد نظامی نبود. اگر صرفاً تعداد کشته‌ها معیار اهمیت تاریخی بود، کربلا شاید در میان ده‌ها جنگ صدر اسلام گم می‌شد. اما آنچه عاشورا را ماندگار کرد، معنایی بود که در پس این واقعه شکل گرفت؛ روایت ایستادن حق در برابر باطل.
به همین دلیل است که عاشورا در طول قرن‌ها، تنها در کتاب‌های تاریخ باقی نماند؛ وارد شعر شد، در آیین‌ها جاری شد، در حافظه‌ی مردم نشست و به بخشی از هویت فرهنگی مسلمانان تبدیل شد.

جنگ روایت‌ها؛ وقتی تاریخ به میدان نزاع تبدیل شد
اما پس از پایان نبرد کربلا، ماجرا به پایان نرسید. شاید بتوان گفت از همان روز، جنگ تازه‌ای آغاز شد؛ جنگ بر سر روایت عاشورا!
حکومت بنی‌امیه که مسئولیت مستقیم واقعه‌ی کربلا را بر عهده داشت، نمی‌توانست اجازه دهد این حادثه به بحرانی علیه مشروعیتش تبدیل شود. به همین دلیل، در طول سال‌های بعد، تلاش‌هایی برای تغییر تصویر عاشورا شکل گرفت.
برخی منابع تاریخی و روایی می‌گویند دستگاه اموی کوشید روز عاشورا را نه روز اندوه، بلکه روزی مبارک و فرخنده معرفی کند. در برخی مناطق، سنت‌هایی ترویج شد که این روز را زمان شادمانی، تبریک، توسعه‌ی رزق و حتی جشن می‌دانستند. در نگاه منتقدان این رویکرد، این اقدام تلاشی بود برای کم‌رنگ کردن فاجعه‌ی کربلا و عادی‌سازی شهادت فرزند پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله!
در مقابل، امامان شیعه مسیر دیگری را دنبال کردند. آنان تلاش کردند حافظه‌ی تاریخی کربلا زنده بماند و عاشورا به‌عنوان روز یادآوری ظلمی بزرگ فراموش نشود. به همین دلیل، در بسیاری از روایات شیعی بر حزن، یادآوری مصیبت و فاصله گرفتن از هر گونه نگاه جشن‌گونه به این روز تأکید شده است.
حتی درباره‌ی روزه‌ی عاشورا نیز اختلاف‌هایی شکل گرفت. در حالی که برخی مسلمانان همچنان آن را روزی برای روزه مستحب می‌دانستند، در روایات شیعی هشدار داده شد که اگر این روزه به نشانه‌ی شادمانی یا تبرک به واقعه کربلا باشد، معنایی کاملاً انحرافی پیدا می‌کند.
در نتیجه، عاشورا فقط یک حادثه‌ی تاریخی باقی نماند؛ به موضوعی تبدیل شد که هر جریان فکری، قرائت خاص خود را از آن ارائه می‌کرد. و شاید همین‌جا باشد که باید پرسید: چرا پس از بیش از سیزده قرن، عاشورا هنوز زنده است؟ چرا نام آن همچنان احساسات، باورها و حتی حرکت‌های اجتماعی را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟
چرا عاشورا پس از ۱۳ قرن هنوز زنده است؟
تاریخ، پر از جنگ‌ها، قیام‌ها و شخصیت‌هایی است که زمانی جهان را تکان دادند، اما به‌مرور در لابه‌لای کتاب‌ها و حافظه‌ها کم‌رنگ شدند. بسیاری از حکومت‌ها آمدند و رفتند، نبردهای بزرگ رخ داد و نام‌های پرآوازه‌ای به فراموشی سپرده شد. اما عاشورا، سرنوشتی متفاوت پیدا کرد.
بیش از سیزده قرن از واقعه‌ی کربلا گذشته، اما هنوز با فرارسیدن محرم، میلیون‌ها انسان در شهرها و روستاهای مختلف جهان به یاد حادثه‌ای گرد هم می‌آیند که در ظاهر، تنها یک روز طول کشید. پرسش اینجاست: «چرا عاشورا فراموش نشد؟»
شاید نخستین پاسخ را باید در ماهیت این واقعه جستجو کرد. کربلا صرفاً یک نبرد نظامی نبود؛ نبردی نبود که تنها بر سر قدرت یا تصرف سرزمین رخ داده باشد. در ذهن بسیاری از مسلمانان، عاشورا به تقابل دو نوع نگاه تبدیل شد؛ تقابل میان حق و قدرت، حقیقت و منفعت، مسئولیت و مصلحت.
در این روایت، امام حسین‌علیه‌السلام شخصیتی است که حاضر نشد برای حفظ جان، آرامش یا منفعت سیاسی، با وضع موجود کنار بیاید. همین ویژگی باعث شد داستان کربلا محدود به زمان خود نماند. هر نسل توانست پرسش‌های خودش را در آیینه‌ی عاشورا ببیند: وقتی جامعه دچار انحراف می‌شود، سکوت باید کرد یا ایستاد؟ وقتی حقیقت هزینه دارد، انسان تا کجا حاضر است بهای آن را بپردازد؟
شاید به همین دلیل است که عاشورا در طول تاریخ، بارها و بارها بازخوانی شده است. هر دوره‌ی تاریخی، معنای تازه‌ای از آن استخراج کرده؛ گاه به‌عنوان نماد عدالت‌خواهی، گاه به‌عنوان الگویی برای مقاومت و گاه به‌عنوان درسی اخلاقی درباره‌ی مسئولیت اجتماعی.

عاشورا؛ از کتاب‌های تاریخ تا زندگی مردم
یکی از تفاوت‌های مهم عاشورا با بسیاری از رخدادهای تاریخی، این است که در کتاب‌ها محبوس نماند. عاشورا وارد زندگی روزمره‌ی مردم شد.
اگر بسیاری از حوادث تاریخی فقط در متون دانشگاهی یا حافظه‌ی نخبگان باقی می‌مانند، عاشورا به زبان مردم راه پیدا کرد؛ در شعر، نوحه، تعزیه، آیین‌های سوگواری، معماری، هنر، ادبیات و حتی ضرب‌المثل‌های عامیانه.
در فرهنگ ایرانی و بسیاری از جوامع اسلامی، محرم فقط یک مناسبت تقویمی نیست؛ بخشی از حافظه‌ی جمعی است. کودک، پیش از آن‌که تاریخ اسلام بخواند، نام حسین‌علیه‌السلام و کربلا را در فضای اجتماعی می‌شنود. بسیاری از مفاهیم اخلاقی نیز از خلال همین روایت‌ها منتقل می‌شود؛ مفاهیمی مانند وفاداری، ایثار، دفاع از مظلوم و ایستادگی بر سر باور.
به بیان دیگر، عاشورا صرفاً مطالعه نشده؛ زیسته شده است. همین تجربه‌ی زیسته، به ماندگاری آن کمک کرده است. نسل‌های مختلف، نه‌فقط درباره‌‌ی عاشورا شنیده‌اند، بلکه آن را در آیین‌ها، احساسات جمعی و مناسک اجتماعی لمس کرده‌اند.
از سوگواری تا هویت اجتماعی
البته عاشورا فقط یک تجربه‌ی عاطفی هم باقی نماند. در طول تاریخ، به‌تدریج به بخشی از هویت اجتماعی و فرهنگی شیعیان تبدیل شد.
سوگواری برای امام حسین‌علیه‌السلام، فقط یادآوری یک حادثه نبود؛ نوعی بازسازی حافظه‌ی تاریخی بود. شعار مشهور «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» ـ فارغ از بحث سندی دقیقاً بر همین معنا تکیه دارد؛ اینکه عاشورا محدود به یک زمان و مکان خاص نیست، بلکه الگویی دائمی برای مواجهه با ظلم و انحراف است.
از همین رو، بسیاری از جنبش‌های اجتماعی و سیاسی در جهان اسلام نیز از ادبیات عاشورایی الهام گرفته‌اند.

عاشورا؛ یک پرسش همیشگی در برابر انسان
اما شاید مهم‌ترین راز ماندگاری عاشورا، نه در تاریخ و سیاست، بلکه در یک پرسش انسانی نهفته باشد؛ پرسشی که هنوز هم تازه به نظر می‌رسد.
اگر در موقعیتی قرار بگیریم که میان حقیقت و منفعت باید یکی را انتخاب کنیم، چه خواهیم کرد؟
شاید دلیل زنده ماندن عاشورا همین باشد که تنها درباره‌ی گذشته سخن نمی‌گوید؛ بلکه انسان امروز را نیز مخاطب قرار می‌دهد. کربلا، برای بسیاری از مردم، فقط داستان گروهی در قرن نخست هجری نیست؛ آینه‌ای است که انسان در آن، انتخاب‌های خودش را می‌بیند.
به همین دلیل، عاشورا هنوز هم صرفاً یک روز در تقویم نیست؛ روایتی زنده است که هر سال دوباره خوانده می‌شود، دوباره تفسیر می‌شود و دوباره این پرسش را پیش روی انسان می‌گذارد: وقتی پای حقیقت در میان است، در کدام سوی تاریخ خواهی ایستاد؟

از یک روز تا یک مکتب
اگر بخواهیم تاریخ عاشورا را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت: عاشورا همیشه کربلا نبود، اما کربلا آن را برای همیشه تغییر داد. پیش از واقعه‌ی سال ۶۱ هجری، عاشورا روزی مذهبی بود که درباره‌ی آن روایت‌های گوناگونی وجود داشت؛ روزی که برخی یهودیان و حتی قریش آن را بزرگ می‌شمردند و در صدر اسلام نیز با روزه و عبادت همراه بود. اما شهادت امام حسین‌علیه‌السلام در کربلا، معنایی تازه به این روز بخشید.
از آن پس، عاشورا دیگر فقط نام دهم محرم نبود؛ به نشانه‌ای از ایستادگی در برابر ظلم، دفاع از حقیقت و حفظ کرامت انسانی تبدیل شد. شاید راز ماندگاری آن نیز در همین تغییر معنا نهفته باشد؛ اینکه یک روز از تقویم، به روایتی ماندگار درباره‌ی انتخاب انسان بدل شد؛ انتخابی میان سکوت و مسئولیت، سازش و ایستادگی، فراموشی و وفاداری.

نفیسه زارعی

گزارش خطا