سیدرضا صافی، فیلمساز برجستهی بوشهری، با کارنامهای سه دههای که از کرانههای خلیجفارس تا معتبرترین جشنوارههای بینالمللی امتداد یافته، به نمادی از استمرار و موفقیت در سینمای غیر پایتختنشین تبدیل شده است. این کارگردان متولد ۱۳۵۱ که مدرک معادل کارشناسی کارگردانی سینما را در کارنامه دارد، با خلق آثاری، چون فیلمهای سینمایی «بالابان» و «پینوکیو، عاموسردار و رئیسعلی»، نام خود را در سینمای ایران تثبیت کرده است.
سیدرضا صافی، فیلمساز برجستهی بوشهری، با کارنامهای سه دههای که از کرانههای خلیجفارس تا معتبرترین جشنوارههای بینالمللی امتداد یافته، به نمادی از استمرار و موفقیت در سینمای غیر پایتختنشین تبدیل شده است.
این کارگردان متولد ۱۳۵۱ که مدرک معادل کارشناسی کارگردانی سینما را در کارنامه دارد، با خلق آثاری، چون فیلمهای سینمایی «بالابان» و «پینوکیو، عاموسردار و رئیسعلی»، نام خود را در سینمای ایران تثبیت کرده است. کارنامهی او با کسب بیش از ۷۰ جایزهی ملی و بینالمللی، از جمله دیپلم افتخار از جشنواره «اِبِنسی» اتریش و «دیتکتیوفِست» مسکو، و حضور در رویدادهای معتبری، چون «جیفونی» ایتالیا و «آسیا پاسیفیک»، گواهی بر کیفیت و نگاه جهانی آثار اوست.
عضویت در کانون کارگردانان خانه سینما و سازمان جهانی سیفژ (Cifej)، در کنار فعالیتهای آموزشی و داوری در جشنوارههای مختلف، از او چهرهای جامع و تأثیرگذار در سینمای ایران ساخته است که همچنان با جدیت به فعالیتهای خود در عرصهی تولید و آموزش ادامه میدهد. این فعالیتها جایگاه او را بهعنوان یکی از ستونهای فرهنگی و هنری جنوب کشور مستحکمتر کرده است. به همین بهانه با این کارگردان به گفتوگو نشستهایم تا از نزدیک با زندگی هنری وی آشنا شویم.
فیلم بالابان نقطه عطفی در کارنامهی شماست. از ایده تا اکران، بزرگترین مانع یا دغدغهی شما در ساخت آن چه بود؟
فیلم سینمایی «بالابان» نخستین تجربهی بلند من در سینما بود که در سال ۱۳۸۹ تولید شد. پروژهای که تهیه، تولید و اکران غمبارِ آن برایم داستانی است پر آب چشم! و البته پر از چالش و سرشار از تجربه!
تولید «بالابان» با سختیهای زیادی همراه بود! این دشواریها نه بهدلیل ناآشنایی من با جنبههای فنی سینما، که بیشتر ناشی از ناهماهنگیها و عدم شناختم از پیچیدگیهای مناسبات پشتصحنه یا بهتر است بگویم ـ پشتِ پردهی سینمای ایران بود! همان لایههایی که هر فیلمسازِ تازهوارد دیر یا زود باید با آن روبهرو شود و زخم آن را به جان بخرد!
با وجود تمام فشارها و موانع، تمام تلاش من و گروه بر این بود که حتیالامکان فیلمی فاخر و از نظر اجرائی، نزدیک به استانداردهای بینالمللی تولید کنیم.
نکتهای که نباید ناگفته بماند این است که در روند معرفی، اکران و پخش این فیلم، حسادتها و نگاههای باندی و محفلی و بده ـ بستانهای تهوعآورِ بازدارنده در فضای حرفهای نیز بهشدت دخیل بودند. وگرنه فیلمی که به گفتهی بسیاری از بزرگان سینمای ایران با استانداردهایی در سطح بالا متولد شده بود، نباید در ارائه و اکرانِ خود اینچنین مظلومانه به مسلخ میرفت!
با اینحال، همین چالشها باعث شدند درک عمیقتری از واقعیت سینما، فراتر از قاب تصویر و حتی تجارب شخصی به دست بیاورم!
در روایت فیلم بالابان حس لطیف انسانی با دغدغه اجتماعی تلفیق شده است. چطور میان احساس و اندیشه تعادل برقرار کردید؟
پروسهی خلاقیت در ذهن آدمی، برخلاف تصور رایج بر اساس یک تصمیم مقطعی یا بهطور ناگهانی مثل فشردن یک دکمه شکل نمیگیرد! فرآیند خلاقیت نتیجهی مطالعه، تأمل، تجربه و حضور مستمر در فضای زیست انسان است؛ نوعی رسوب تدریجی معنا در ذهن و دل که رفتهرفته سفرههای زیرزمینی اندیشه را پر میکند و در زمان مناسب، خودبخود سرریز و جوشان میشود!
به باور من، ایدههای زنده از مسیر سیر و سیاحت درونی و بیرونی به وجود میآیند، از مشاهدهی دیگران و خویشتنِ خویش. از جستوجو و خواندن. از تحقیق، تفحص و تدبر. شکلگیری ضمیر ناخودآگاه ما در واقع حاصل همین آگاهیهای انباشته شده است، نه امری تصادفی یا جادوئی. اگر بخواهم به استعاره متوسل شوم، باید بگویم: «غول چراغ جادوی ضمیر ناخودآگاه» درون هر فردی بهصورت خسته و خوابآلوده وجود دارد؛ اما فعالیت مثبت و دلخواهِ این غول تنها زمانی حاصل میشود که ذهن (قوه تحلیل و استدلال) و قلب (احساسات) در تعامل و یگانگی باهم قرار گیرند.
در فیلم «پینوکیو، عاموسردار و رئیسعلی» به سراغ ترکیبی خاص از فانتزی، تاریخ و کودکمحوری رفتید. این ایده از کجا شکل گرفت؟
فیلم «پینوکیو...» تجربهای خاص و در عین حال پیشبینینشده در کارنامهی من بود. در آغاز، اصلاً چنین پروژهای با این شکل و شمایل در ذهنم نبود. حوالی سالهای ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ از سوی برخی دوستان در وزارت ارشاد پیشنهادی مطرح شد که چرا صافی نباید یک فیلم مدرن و حماسی در تجلیل از شخصیت رئیسعلی دلواری بسازد؟ آن هم در زمانی که چهار دهه از ساخت سریال دلیران تنگستان میگذشت و بهنوعی تولید و عرضه یک فیلم فاخر و حماسی در مورد شخصیت رئیسعلی جایش خالی بود!
در ابتدا قرار بود اثری جدی، حماسی و سنگین از نظر تولید و سرمایهگذاری ساخته شود؛ پروژهای که برای من اهمیت زیادی داشت تا نگاهی تازه و متفاوت به قهرمانان جنوب سرزمین پارس ارائه کند.
اما با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی روز و همچنین بهدلیل عدم ثبات فرهنگی که حاصل آمد و رفت دولتهای رنگارنگ سیاسی بود، اعتمادی به حمایت و همراهی دولت وقت از این اثر نداشتم! من در آن شرایط ناچار بودم که با کمترین امکانات و بودجه و کمترین حمایت بتوانم رئیسعلی را معرفی کنم و قطعاً تأمین سرمایه تولید یک فیلم فاخر تاریخی در ید قدرت من نبود؛ لذا در جریان همفکری با همسرم ـ سرکار خانم مریم رنجبر ـ تصمیم گرفتیم زاویهی دید متفاوتی را انتخاب کنیم! با این تغییرِ دیدگاه در واقع دو اتفاق میافتاد؛ اول اینکه تأمین سرمایه آن سادهتر و در دسترستر بود (بهدلیل کم هزینه بودن آن) و دوم اینکه نیاز به تغییر ژانر و گونه روایت بهشدت احساس میشد!
نهایتاً اتفاقی که افتاد این بود که از یک ژانر تاریخی گرانقیمت، به یک فیلم کودکانه اجتماعی نقل مکان کردیم! و اینچنین بود که کمکم نطفه «پینوکیو...» منعقد شد! فیلمی کودکانه و شاد با نگاهی تحسینآمیز به دوران مبارزات ضد استعماری جنوب کشورمان.
بهتدریج این ایده برایمان شکل گرفت که بیاییم و با همهچیز شوخی کنیم! و با نگاهی شوخطبعانه، ظرفیتهای فرهنگی و تاریخیمان را بازخوانی کنیم. البته شوخی آگاهانه و مؤدبانه با تاریخ از منظر نسلی که گذشته را میبیند و یقیناً قرار است آن را در آینده به شکل بهتری بازتولید کند!
به این ترتیب «پینوکیو، عاموسردار و رئیسعلی» متولد شد! تولدی که از دل یک گفتگوی صمیمانه با تاریخ آغاز شد و در امتداد آن بازی ذهنی، شروع به شکلگرفتن کرد و در نهایت به فیلمی تبدیل شد که میان خیال و واقعیت، گذشته و آینده و کودک و قهرمان، پلی انسانی و صمیمانه ایجاد کرد. البته امیدوارم که واقعاً اینطور بوده باشد!
کدام اثر را در میان آثارتان بیشتر دوست دارید و چرا؟
هیچکدام را جدا از دیگری دوست ندارم، چون همهشان پارههایی از وجود مناند؛ تکههایی از ذهن، احساس و تجربهام در دورههای مختلف زندگی.
هر فیلم بخشی از من است که در قاب زمان ثبت شده. با این حال، صادقانه بگویم هنوز تا ایدهآل ذهنیام فاصله دارم و مدام احساس میکنم اثر بعدی باید کاملتر، دقیقتر و صادقانهتر باشد. گاهی به هنرمندان دیگر مثل نقاشان، شاعران یا نمایشنامهنویسان غبطه میخورم؛ آنها ابزار خلقتشان سادهتر و شخصیتر است، یک بوم، یک قلم یا چند واژه!
اما سینما، بهواقع صنعتیترین شکلِ هنر است؛ آمیزهای از خلاقیت، مدیریت، اقتصاد و فناوری. سینما رسانهای است که تحتتأثیر مسائل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زمانه شکل میگیرد. همین چندلایگی است که سینما را زیبا و در عین حال دشوار میکند؛ همان چیزی که باعث میشود هر فیلم برایم اثر و بخشی از حیات من باشد.
آثار مستند شما، مثل «مسافران آسمان»، «سایههای بازمانده»، «کوهزاد، زادهی کوه» یا مجموعه مستند «۵ نفــر» دغدغههایی انسانی و ملی دارند. چه چیزی شما را بهسمت مستندسازی میکشاند؟
به باور من، سینما اساساً بر پایهی «استناد» شکل میگیرد! مستندسازی در ذات سینما نهفته است! چرا که هر فیلمساز تلاش دارد تا در جهان فیزیکی، مستنداتی را برای اثبات افکار و اندیشههای درونی خویش بیابد! این یعنی از جهتی همه فیلمهای جهان مستندند! علاوه بر آن، به لحاظ تاریخی، تولد مدیوم سینما هم با گونه مستند و ثبت واقعهنگاری تحقق یافته است!
قبل از آنکه داستان و فیلمنامه شکل بگیرند، سینما با دیدن آغاز میشود؛ با مشاهده جهان، انسانها و وقایع پیرامون. مستندات زندگی روزمره، بخش جدائیناپذیر سینما هستند.
فیلم مستند، قصهای واقعی است که قابل استناد به زمان و مکانی مشخص است و در عین حال، هر واقعه مستند هم، قصه و داستانِ خود را دارد. پس ژانر مستند و داستانی بهراحتی قابل تفکیک نیستند! شیوهی اجراء در دو حوزهی «مستند» و «داستانی» متفاوت است. روشها و رویکردها فرق دارند، اما جوهر، هدف و مایهی اصلی هر دو، یعنی «روایت انسان از جهان» یکی است. به این ترتیب، «ژانر مستند» و «ژانر داستانسرا» نه در مقابل هم که دو نیمرخ از یک چهره و مکمل یکدیگرند و سینما را شور و زندگی میبخشند.
شما از معدود فیلمسازانی هستید که به فضاهای بومی توجه دارید. چرا بوشهر، جنوب و اقلیم محلی در سینمای شما اینقدر پررنگ است؟
اگرچه در شناسنامهی من نوشته شده، متولد خرمشهر؛ اما خودم را از بسیاری از بوشهریها بوشهریتر میدانم! حتی با اینکه آدم ناسیونالیستی نیستم، اما غیرت و تعصب و دغدغهام بیشتر از هرجا متوجه بوشهر است! بوشهر مادر من است. اگر ایران مام میهن ماست، برای من بوشهر مام میهن است! چرا که شخصیت واقعیام را در این آب و خاک یافتهام و در میان دستان خسته و آغوش پر مهر آن قد کشیدهام! تمام تجربهی زیستهی من، پنجاه سال زندگیام، لحظه به لحظه و میلیمتر به میلیمتر در این آب و خاک شکل گرفته است. بوی بوشهر، رنگ بوشهر، شرجی و گرمای بوشهر، دریای بوشهر با همه قهر و لطفش، قدم زدن در کوچهها، بوی خاک نمخورده اولین باران پاییزی و همهی این جزئیات، بخشی از جان و روح من شدهاند! طبیعی است که چنین تجربهی عمیقی در آثار سینمایی من نیز پررنگ باشد و جنوب، اقلیم محلی و فرهنگ بومی بوشهر محور و زندگی هنریام شده باشد. من خیلی بوشهریام! گرچه طبیعتاً به شیوه خودم!
صافی دربارهی نسبتش با جنوب و بوشهر میگوید: «اگرچه در شناسنامهام نوشته شده متولد خرمشهر، اما خودم را از بسیاری از بوشهریها بوشهریتر میدانم. اگر ایران مام میهن ماست، برای من بوشهر مام میهن است؛ ریشهی غیرت و نگاه من از همین خاک روییده. دریا، شرجی و کوچههای بوشهر بخشی از هویت من شدهاند و طبیعی است که در آثارم بازتاب یابند.»
اگر قرار باشد در دههی آینده تنها یک فیلم بسازید که «اثر ماندگار زندگیتان» باشد، دربارهی چه موضوعی خواهد بود؟
اگر قرار باشد تنها یک فیلم بسازم بیتردید آن فیلم در ژانر معناگرا خواهد بود.
من به سینمایی علاقه دارم که از سطح رویدادهای معمول عبور میکند و به عمق ذهن و روح انسان میرسد، همان نگاهی که میان فلسفه، علم تجربی و شهود قلبی پیوند برقرار میکند.
به گمانم ما آدمیان هیچگاه بهاندازهی اکنون ـ یعنی قرن بیست و یکم ـ از جهان درون خویشتن غافل نشدهایم! در حالی که بسیاری از عرفا و بزرگان ما قرنها پیش بر سیر درونی و خودشناسی تأکید کردهاند؛ همان سفری که از ظاهر به باطن و از ماده به معنا میرسد.
اگر قرار باشد اثری ماندگار بسازم، قطعاً دربارهی جهانهای موازی، کنجکاویهای کوانتومی، فرکانس و ارتعاش، روح و ارتباط با عوالم بالا و ملاقات انسان با خویشتن خواهد بود! سفری درونی که ریشه در معرفت عرفانی دارد؛ و در پایان اگر بخواهید جوانی را که امروز رؤیای فیلمسازی دارد راهنمایی کنید، مهمترین توصیهی شما چیست؟
فیلمسازی دریایی مواج است؛ پر از طوفان، صخرهها، کوسهها و خطرات مختلف! اگر فردی اهل محاسبات دقیق، دو دو تا چهارتا و تجزیه و تحلیل صرف باشد، بهتر است حتی از نزدیکیهای این مسیر هم رَد نشود! مگر آدمی عاشق باشد که در اینصورت خود را به دریای بلا میسپارد و میگوید: «یا تن رسد به جانان، یا جان ز تن بر آید!»