کد خبر: ۶۸۹۵
۱۴۰۵/۰۲/۱۷ ۰۱:۵۱

از کاخ باکینگهام تا جزیره‌ی گناه

پای‌مان را در خم اول کوچه تاریخ می‌گذاریم، آسه‌آسه و با احتیاط روی سنگ‌فرش‌های کاغذی نسخه‌های خطی و چاپی قدم برمی‌داریم تا مبادا در تاریک و روشن وقایع و حوادث چیزی از قلم بیفتد و اتفاقی نگفته بماند. تاریخ معاصر ایران پر است از ناگفته‌هایی که روی دیگر سکه را به ما نشان می‌دهد. در این میان آدم‌های جریان‌ساز و جریان‌های آدم‌سازی هستند که گذشته و حال و آینده را ساخته‌اند، کافی است آنها را مثل قطعه‌های پازل کنار هم بچینیم و بعد سر فرصت معمای حل شده را تماشا کنیم، و بالأخره در جریان‌شناسی تاریخی سرکی به مهم‌ترین وقایع فرهنگی، اجتماعی و سیاسی می‌کشیم و با نگاهی نو در کنار جریان‌ها به شخصیت‌های اثرگذار می‌پردازیم.

از کاخ باکینگهام
تا جزیره‌ی گناه

پای‌مان را در خم اول کوچه تاریخ می‌گذاریم، آسه‌آسه و با احتیاط روی سنگ‌فرش‌های کاغذی نسخه‌های خطی و چاپی قدم برمی‌داریم تا مبادا در تاریک و روشن وقایع و حوادث چیزی از قلم بیفتد و اتفاقی نگفته بماند.

تاریخ معاصر ایران پر است از ناگفته‌هایی که روی دیگر سکه را به ما نشان می‌دهد. در این میان آدم‌های جریان‌ساز و جریان‌های آدم‌سازی هستند که گذشته و حال و آینده را ساخته‌اند، کافی است آن‌ها را مثل قطعه‌های پازل کنار هم بچینیم و بعد سر فرصت معمای حل شده را تماشا کنیم، و بالأخره در جریان‌شناسی تاریخی سرکی به مهم‌ترین وقایع فرهنگی، اجتماعی و سیاسی می‌کشیم و با نگاهی نو در کنار جریان‌ها به شخصیت‌های اثرگذار می‌پردازیم.

خیلی‌ها گمان می‌کنند غرب تمام آمال و آرزوی‌هایشان را برآورده می‌کند، اصلاً از همین نقطه است که سودای مهاجرت در ذهن خیلی‌ها شکل می‌گیرد و بعد همه چیز را اینجا؛ در وطن مادری می‌گذارند و دنبال رؤیاهای فروختنی که در اینستاگرام یا شبکه‌های اجتماعی دیگر دیده‌اند می‌روند، البته که مهاجرت چیز بدی نیست مشروط بر اینکه برایش هدف درست و معقولی داشته باشیم! از همه‌ی این‌ها که بگذریم نه قصد جریان‌شناسی این شماره منصرف کردن کسی از رفتن است و نه اصرار بر ماندن؛ فقط بررسی یک پرونده‌ی پیچیده و عجیب در آمریکاست که سرنخش را می‌توان حتی تا کاخ باکینگهام در انگلستان هم دنبال کرد، این پرونده برای اثبات جریان کثیفی که غرب در حوزه‌ی زنان و کودکان آن را دنبال می‌کند کافی است، حالا حتماً اسم جیمز آپستین به گوش‌تان خورده است و کم یا بیش ماجرایش را می‌دانید بررسی این پرونده‌ی مخوف و در عین حال پلیسی تبدیل به یک جریان بزرگ در آمریکا و غرب شده، جریانی که ما آن را از تولد تا ایجاد بحران برای غربی‌ها مورد بررسی قرار می‌دهیم:

میلیاردر در تاریکی؛ وقتی تمدن غرب چهره‌ی خود را در آپستین می‌بیند

در دنیای پر زرق‌وبرق نیویورک، مردی با چهره‌ی آرام، کت‌های گران‌قیمت و لبخند سرد، شبکه‌ای از فساد و فریب را بنا کرد که تا اعماق قدرت جهانی نفوذ داشت.

نامش جفری آپستین بود؛ میلیاردرِ بی‌مدرکی که بدون تحصیلات عالی و بدون مسیر روشن مالی، ناگهان به قلب طبقه‌ی نخبگان آمریکا راه یافت. اما راز این نفوذ در هوش اقتصادی‌ و یا حتی در یک اتفاق ساده مثل دست دادن با ترامپ نبود بلکه در شناختی بود که او از تاریکیِ روح غرب داشت. آپستین خوب فهمیده بود که در تمدن بی‌خدا یا همان تمدن دست‌ساخته‌ی غربی هر چیزی قیمتی دارد و می‌شود همه چیز را به چشم کالا دید این کالا می‌تواند بدن یک زن بیگناه باشد و یا معصومیت کودک و کودکانی که حالا حتی حق حیات روی کره‌ی خاکی را ندارند.

آپستین از اواخر دهه‌ی ۱۹۸۰ از یک معلم ساده ریاضی در مدرسه دالتون ایالات متحده به چهره‌ای مالی تبدیل شد که با ثروتمندان نیویورک رفت‌وآمد داشت. او شرکت بزرگ و تجارت شناخته‌شده‌ای نداشت اما سرمایه‌اش به شکل مرموزی افزایش یافت. این رشد غیرعادی، ذهن بسیاری از رسانه‌های آمریکایی و اروپایی را به خود جلب کرد اما همان موقع کسی حرفی از چرایی این ماجرا نزد!

او از همان آغاز، در میان حلقه‌های بانفوذ که عمدتاً ریشه در انجمن‌های فراماسونری و جوامع صهیونیستی دارد به‌عنوان مردی با روابط غیرقابل باور شناخته شد؛ کسی که می‌توانست درِ هر خانه‌ای را باز کند و برای میلیاردرهای آمریکایی هر رؤیایی را محقق سازد.

با همه‌ی این تفاضیل اما در یکی از املاک مجللش در فلوریدا، جایی میان درختان نخل و دیوارهای سنگی، کابوسی در جریان بود. دختران نوجوان، با وعده‌ی شغل یا کمک مالی، به خانه‌ای کشانده می‌شدند که در آن، انسانیت به حراج گذاشته می‌شد. آپستین، با کمک زنی به‌نام گیسلین مکسول، شبکه‌ای از جذب و بهره‌کشی ساخت که بعداً در دادگاه به برده‌داری جنسی مدرن تعبیر شد. اما پشت این جنایت‌ها، پرسشی بزرگ‌تر نهفته بود؛ چگونه تمدنی که خود را مهد آزادی می‌داند، چنین به ورطه‌ی حیوانیت افتاده است؟

در روایت آپستین، زن دیگر موجودی الهی نبود؛ بلکه کالایی بود در ویترین سرمایه‌داری مدرن بود، همان تمدنی که از پوستر تبلیغاتی تا قاب تلویزیون، از زن می‌خواهد زیبا باشد، اما نه باوقار. این همان تعبیری است که خیلی قبل‌تر توسط استعمارگرهایی از همین جنس به کشورهای جهان سوم تزریق شد.

زن در این نظام، یا ابزار فروش است یا طعمه‌ی لذت و این همان چیزی است که آپستین استادانه از آن استفاده کرد. شناخت کامل از خلأ معنوی غرب و جایی که اخلاق حذف شده و لذت، واحدِ سنجش ارزش است دیگر زن، یک شهروند ساده نیست بلکه ابزاری برای درآمدزایی است.

در تحلیل جریان‌شناسانه، آپستین نه یک فرد منحرف، بلکه یک نماد است. نماد جامعه‌ای که در آن اقتصاد لذت جای اقتصاد انسان را گرفته و آزادی معنای جدیدی یافته است. معنایی که مساوی با آزادی برای فساد، برای تجاوز، برای نابود کردن معصومیت است.

او درواقع چهره‌ی تمام‌قد سرمایه‌داری جنسی غرب بود؛ همان نظامی که هم‌زمان شعار فمینیسم و برابری جنسیتی می‌دهد و در زیر پوستش، میلیاردها دلار از تن‌فروشی و صنعت پورنوگرافی به دست می‌آورد.

این پرونده شخصی نیست!

وقتی در سال ۲۰۱۹ نام آپستین دوباره بر سر زبان‌ها افتاد و ده‌ها زن جوان از او شکایت کردند، رسانه‌های آمریکایی ابتدا تلاش کردند ماجرا را یک پرونده شخصی جلوه دهند. اما اسناد دادگاه فدرال آمریکا نشان داد که پشت این چهره‌ی به‌ظاهر شخصی، شبکه‌ای از سیاستمداران، میلیاردرها و حتی اعضای خاندان سلطنتی بریتانیا حضور داشتند.

پروازهای خصوصی به جزیره‌ی کوچک سنت جیمز، که بعدها به نام جزیره‌ی گناه معروف شد فقط سفرهای تفریحی نبودند؛ هر پرواز، تکه‌ای از پازل تاریک یک تمدن بود.

در گزارش‌های رسمی FBI آمده است که صدها سفر با جت شخصی آپستین صورت گرفته، با فهرستی از مهمانانی که از کاخ سفید تا هالیوود امتداد دارند. در یکی از این پروازها، یکی از قربانیان گفته بود: «در آسمان جزیره، هیچ خدایی نبود.» این جمله شاید از هر گزارش رسمی، گویاتر باشد و معلوم می‌شود در دل جزیره‌ی گناه چه بر سر آدم‌ها می‌آمده؛ اما قطعاً در چنین جهانی، زن و کودک دیگر تقدس ندارند، بلکه بخشی از ماشین لذت‌اند. روی دیگر سکه این است که در این جریان آپستین فقط یک مهره بود یک مجری دقیق خواست تمدنی که همه چیز را می‌فروشد؛ حتی روح انسان را!

میلیاردهای آمریکایی در عصر پساحیا

اگر سفری به سطح جامعه‌ی غربی داشته باشیم شاید جالب‌ترین تعبیر برای بهره‌کشی از زنان، تبلیغات شکلاتی حقوق آنان در این جوامع است؛ به این معنا که مسئله‌ی حقوق زن‌ها فقط یک موضوع دهان شیرین‌کن است اما واقعیت چیز دیگری است. بدون شعار دادن باید گفت در زیر پوست جامعه غربی، بازاری تاریک از تن‌کُشی جریان دارد. آزادی زن بهانه‌ای برای مشروع کردن فمینیسم نمایشی و سرمایه‌داری جنسی است. در این بازار، زن فقط وسیله‌ای برای سرگرمی، سود یا مشروعیت قدرت است. کافی است یکی از این نمونه‌ها را که توسط رسانه‌های غربی علنی شد بررسی کنیم؛ گیسلین مکسول، ظاهراً زنی زیبا، مؤدب و البته مجری آمریکایی بود که به عقیده خیلی‌ها او معمار اصلی یک بازی ضدزن بود که یکی مثل آپستین و میلیاردهای آمریکایی و انگلیسی دیگر با او هم‌دست بودند. وقتی او را به جرم همکاری در پرونده جزیره‌ی گناه به دادگاه بردند شاکی‌ها می‌گفتند او اول کار به قربانی‌ها نزدیک می‌شد و بعد از اینکه اعتماد آن‌ها را جلب می‌کرد هم‌جنس‌های خودش را به قربانگاه می‌برد.

این دقیقاً همان الگویی است که در غرب بارها تکرار شده است؛ یعنی زن‌هایی که ظاهر حمایت‌گر دارند و در باطن خودشان ابزار جذب و کنترل شبکه‌های فساد می‌شوند. در پرونده‌ی این زن که مجرم شناخته شد یک چیز بیش از همیشه توی ذوق می‌زند و آن عدالت لیبرال سیستم قضایی غربی است که ثابت می‌کرد زن مثل مرد مرتکب جرم می‌شود، اما مرد بهره‌بردار در این سیستم فاسد با ثروت و نفوذ، از استیفای کامل مجازات فرار می‌کند. حالا در یک مقایسه میان پرونده‌ی گیلیسن مکسول با آپستین می‌بینیم که آپستین در ۲۰۰۸ با توافق غیرمعمول به ۱۳ ماه زندان رفت و بخشی از آن را در حبس خانگی گذراند. در مقابل، مکسول پس از مرگ آپستین به حبس طولانی محکوم شد؛ او به‌عنوان مسئول زنانه پرونده معرفی شد، در حالی که سازندگان اصلی چرخه فساد همچنان آزاد بودند و برای خودشان خوش می‌گذراندند.

اَبَر سرمایه‌دار یهودی؛ گربه نره یا روباه مکارِ ماجرای پینوکیو؟!

بچه‌ها در همه‌ی سرزمین‌ها سرمایه به حساب می‌آیند آن‌ها حق زندگی در امنیت و آسایش را دارند اصلاً با همین تفکر است که سازمان‌های در ظاهر حقوق بشری، برای کودکان ارزش و اهمیت قائلند. با این حال تصور کنید جزیره‌ای توسط یک یهودی‌تبار که خودش را بعدها در خانه‌اش حلق‌آویز کرد برای سوءاستفاده از کودکان درنظر گرفته و حالا گرگ‌زاده‌های ملکه‌ی انگلستان هم دستشان در یک جنایت حسابی رو شده است.

نکته‌ی جالب اینجاست که عاملیت جفری آپستین برای موساد طبق گزارش‌های متعدد مستند شده او در طول سالیان بسیار، بزرگ‌ترین شبکه‌ی قاچاق کودکان از سراسر دنیا به ایالات متحده را ایجاد کرد.

هدف از این قاچاق، بردگی جنسی این کودکان و استفاده از خون و اعضای بدن آن‌های برای مشتریان ثروتمند و نخبه بود. آپستین که دوست، شریک و محرم راز ده‌ها و بلکه صدها نفر از چهره‌های معروف سیاسی، هنری، اقتصادی و حتی علمی از بیل کلینتون، ترامپ، ایهود باراک تا بیل گیتس و اگرا وینفری و حتی فیزیکدان مشهور استیون هاوکینگ بود، در جزیره‌ی اختصاصی خود معروف به سنت جیمز کوچک در اقیانوس آرام، بساط عیاشی‌های شیطانی و جنایت‌کارانه‌ی مشتریان خود را با کودکان قاچاق شده برقرار می‌کرد.

بخش عمده‌ی این کودکان یا به‌خاطر استحصال خون و اعضای بدن خود در همان کودکی و نوجوانی کشته شدند و بخش دیگری از آن‌ها بعد از سال‌ها بهره‌کشی جنسی و حضور در مناسک شیطانی، تبدیل به عروسک‌های بی‌اختیار این شبکه گردیدند.

بسیاری از پژوهش‌گران و ژورنالیست‌های خارج از جریان اصلی رسانه‌ها که از ابتدا تلاش کردند ابعاد مختلف پرونده‌ی پستین را بایکوت و سانسور کنند بر این عقیده هستند که جفری آپستین تنها یک چهره‌ی جلوی صحنه بود که ظاهرا قربانی شد تا اسرار فساد و جنایات غیرقابل تصور الیت یا همان گروه کوچک قدرتمند و ثرونمند حاکم بر آمریکا فاش نشود و پرونده‌ی آپستین و جزیره‌ی شیطانی او، تنها نوک قله‌ی اسرار تاریک و ریشه‌دار این الیت است.

حالا اما راز ماجرا یک جور دیگری افشا می‌شود. برخی از پژوهش‌گران آمریکایی و غربی با بازنگری و مرور آثار هنری تولیدشده توسط کمپانی دیزنی بسیاری از کدها و علامات و پیام‌هایی که از سال‌ها قبل وجود چنین جزیره‌ای را اثبات می‌کرد بررسی کردند.

در این میان اسرار جالبی از مسئله‌ی بحرانی پدوفیلی یا همان سوءاستفاده‌ی جنسی از کودکان کشف شد. گفتنی است که گزارش‌های متعددی درباره‌ی والت دیزنی، یک فراماسون پنهان و ارتباط او با بحث سوءاستفاه سیستماتیک از کودکان وجود دارد.

کمی به حافظه‌ی تاریخی تصویریمان که رجوع کنیم ردپای آپستین یا بهتر است بگوییم پروژه‌ی جزیره‌ی گناه یا جزیره‌ی شیطان را می‌توانیم ببینیم و از همین نقطه است که می‌توان فهمید پرونده‌ی آپستین و بهره‌برداری جنسی از زنان و کودکان تنها مربوط به او و ترامپ نیست. بیایید با هم مرور کنیم؛ انیمشین پینوکیو که در سال 1940 یعنی 85 سال پیش در کمپانی دیزنی تولید و منتشر شد نمایش‌گر خیالی یک کابوس ترسناک است. پینوکیو عروسک چوبی که آرزوی آدم شدن داشت بالأخره در تله‌ی گربه‌نره و روباه مکار می‌افتد و به سیرکی می‌رود که صاحب سیرک او را به همراه کودکان دیگر اغفال می‌کند. پینوکیو در این سناریو به کره‌الاغ تبدیل می‌شود و صاحب سیرک از او و همه کودکان جادوشده بهره‌کشی و آن‌ها را وادار به کار اجباری می‌کند. در بخشی از مکالمه‌ی میان صاحب سیرک، روباه مکار و گربه نره، حرف‌ها و پیام‌هایی در غالب کد ردوبدل می‌شود: «کودکان گول خورده»، «جزیره‌ی خوشی»، «کار غیرقانونی» و...

جالب این‌جاست که وقتی صاحب سیرک، درگوشی درباره‌ی ماهیت سوءاستفاده از کودکان زندانی به آن دو می‌گوید، هر دو یکّه می‌خورند و از «غیرقانونی» بودن این کار میگویند، اما صاحب سیرک خیال آنان را راحت می‌کند که هیچ اتفاقی نمی‌افتد، چرا که هیچ‌کدام از آن پسربچه‌ها از آن جزیره برنخواهند گشت! حالا وقتی این قطعه از فیلم پینوکیو مربوط به ۸5 سال پیش را در کنار ماجرای جزیره‌ی آپستین؛ معروف به جزیره‌ی عیاشی جنسی جمعی می گذاریم، روشن می‌شود که این رشته سر دراز دارد و قدمت این تجارت سیاه و شیطانی، دست‌کم در درون محافلی چون هالیوود به دهه‌ها قبل بازمی گردد. اما نکته‌ای که این موضوع را به‌صورت یک جریان تا عصر حاضر و دهه‌های اخیر مرموز نگه داشته این است که در دادگاه آپستین، بسیاری از قربانیان مثل همان فیلم پینوکیو کمتر از ۱۸ سال سن داشتند و شرکت‌های موردنظر با وعده‌ی بورسیه، شغل مدلینگ یا کمک مالی، وسیله فریب می‌شدند به عبارت بهتر حالا نقش گربه‌نره و روباه مکار را شرکت‌های مرتبط با بنیادها و شخصیت‌های صهیونیست و یهودی‌تباری مثل آپستین ایفا می‌کنند و این همان الگویی است که سازمان‌های بین‌المللی قاچاق انسان از آن به‌عنوان اقتصاد نیاز یاد می‌کنند، اقتصادی که متکی بر بازاری است که بر ناامنی اقتصادی فقرا بنا شده است.

یک رفاقت کثیف

آپستین همیشه با بزرگان سیاست و البته فناوری در ارتباط بود، انگار او بازار انسان‌فروشی خود را به خوبی پیدا کرده بود و بر روی آن‌ها تمرکز می‌کرد در فضای مجازی بعد از مرگ ملکه‌ی انگلیس، بسیاری از افراد که اطلاعاتی از قربانیان این پروژه داشتند ادعای ارتباط عمیق باکینگهام و دریافت خون کودکان برای ادامه‌ی حیات ملکه و جوانسازی از این طریق را عنوان کردند اما شاید بشود مدال بزرگ‌ترین و در عین حال پیچیده‌ترین رفاقت کثیف را به آپستین و ترامپ داد.

رابطه‌ی آپستین و دونالد ترامپ، تجلی قدرت، ثروت و سوءاستفاده جنسی است. اسناد دادگاه فلوریدا نشان می‌دهد که ترامپ و آپستین از دهه ۹۰ دوستان نزدیک بودند. پروازهای خصوصی، میهمانی‌های مارالابو در ویلای شخصی ترامپ و عکس‌های رسمی، نشان می‌دهد که این رابطه فراتر از تجارت ساده بود.

در سال ۲۰۰۲، ترامپ در گفتگو با مجله‌ی نیویورک تایمز درباره آپستین گفته بود: «او مرد فوق‌العاده‌ای است. با دختران زیبا رابطه دارد، بسیاری از آن‌ها جوان‌تر از آنند که تصور کنید.»

این جمله، نه‌تنها سندی از زبان خود ترامپ بلکه بازتاب نگاه واقعی به زن بود. زنی که ابزاری برای نمایش قدرت است و در این معادله دیگر او انسان نیست. برای اینکه میزان زن‌ستیزی و در عین حال نقض حقوق زن‌های آمریکایی توسط رئیس‌جمهور فعلی آمریکا را ببینیم باید پرونده‌ی او را هم مثل پرونده‌ی آپستین ورق بزنیم. با ظهور ترامپ در قدرت، جنبش زنانه موسوم به می‌تو شکل گرفت؛ زنان آمریکایی در این جنبش علیه سوءاستفاده جنسی و علیه چهره‌ای از نظام غرب ایستادند. اما این جنبش، در عمق خود، ابزاری سیاسی نیز شد. به تعبیر دیگر می‌تو بخشی از بازی جناح‌های سیاسی شد یعنی آن‌ها دوباره در جایی که باید حقوق‌شان احقاق شود دوباره میان قدرت و سیاست به شکل قربانی گیر افتادند.

از جزیره‌ی گناه تا امپراتوری دروغ

پرونده‌ی جفری آپستین، در ظاهر تنها رسوایی اخلاقی چند سیاست‌مدار و سرمایه‌دار ثروتمند بود، اما در عمق خود چهره‌ای هولناک از تمدن غرب را برملا کرد؛ تمدنی که زن را نه به‌عنوان انسان، بلکه به‌عنوان کالای مصرفی و ابزاری برای قدرت می‌بیند. آپستین، همچون نماد تیره‌ی همین تمدن، شبکه‌ای از لذت و نفوذ ساخته بود که در آن دختران نوجوان مثل سکه‌هایی میان سیاست‌مداران، بازیگران و سرمایه‌داران ردوبدل می‌شدند و هر بار که یکی از آنان فریاد می‌زد، صدایش در سروصدای رسانه‌های خریداری‌شده گم می‌شد یا با صدا خفه‌کن‌های واقعی آن‌ها را برای همیشه ساکت می‌کردند تا مبادا امپراتوری دروغ ماهیتش افشا شود.

در این میانه، چهره‌هایی مانند ترامپ یا کلینتون تنها چرخ‌دنده‌های یک ماشین بزرگ‌تر بودند؛ ماشینی که از دهه‌ها پیش، بدن زن را میدان نبرد ایدئولوژیک خود کرده است. در غرب، زن را نخست از خانواده جدا کردند تا او را آزاد کنند، اما در واقع تنها از چتر معنویت بیرون کشیدند و به بازار مصرف و سیاست سپردند. همان جامعه‌ای که در ظاهر از حقوق زنان سخن می‌گوید، در عمل زن را به محتوای تبلیغات، ابزار رأی‌سازی و پوششی برای فساد پنهان خود تبدیل کرده است.

اما همین واقعیت تلخ، به‌تدریج در حال بیدار کردن همان زن غربی است. جنبش‌های زنان علیه ترامپ، هرچند در آغاز با شعارهای سیاسی و رسانه‌ای شکل گرفت، در لایه‌های پنهان خود اعتراض به همین نظام مردسالار و قدرت‌محور بود که زن را به ابزاری در بازی‌های جنسی و سیاسی فروکاست. صدای زن غربی، هرچند هنوز پراکنده و خام است، اما در زیر پوست این تمدن در حال قوت گرفتن است؛ زنانی که می‌خواهند دوباره خود را از میان غبار مصرف‌گرایی و تحقیر بیرون بکشند.

شاید روزی، همین زن غربی که قرن‌هاست قربانی تمدنی پوشیده در زرق و برق آزادی است، بتواند از قفس طلایی تبلیغات و کالایی‌شدن رها شود و چهره‌ی حقیقی خود را پیدا کند؛ زنی که نه ابزار است و نه قربانی، بلکه آینه‌ای از کرامت انسانی است. و آن روز، شاید غرب برای نخستین‌بار معنای حقیقی آزادی را در چشم‌های زنی ببیند که از بند تمدن دست‌ساز و ضد بشر غربی آزاد شده است.

گزارش خطا