کد خبر: ۹۵۵
۱۳۹۶/۰۴/۳۰ ۱۷:۲۳

لبیک


حسنی احمدی

فرزند حبیبم جعفر صادق به همراه یارانش برای انجام سفر حج به میقات رسیده‌اند. مالک بن انس یکی از معروف‌ترین فقیهان مدینه در آن جمع حضور دارد. هنگام پوشیدن لباس احرام و تلبیه گفتن است. همگی به طور معمول لباس می‌پوشند و ذکر می‌گویند. مالک در حالی که مشغول پوشیدن لباس است نگاهش به جعفر بن محمد می‌افتد.

من و فرشتگان آسمان نیز نگاهمان به فرزند حبیبم، محمد است. هیجان خاصی وجود جعفر را فرا گرفته است. «لبیک اللهم لبیک» را می‌گوید، ولی چنان حالش دگرگون می‌شود که صدا در گلویش می‌شکند. اشک‌های جعفر امان او را بریده‌اند. مالک با تعجب بیشتری به جعفر نگاه می‌کند که با گفتن هر باره این جمله گویی اختیار از کف فرزند رسولم خارج می‌شود که هر لحظه ممکن است بی‌اختیار از روی مرکب به زمین بیفتد.

مالک نزدیک‌تر می‌آید و می‌گوید: «یابن‌ رسول‌الله، چاره‌ای نیست هرطور هست این ذکر رابگویید.»

جعفر همچنان که چشمانش اشک‌آلود است نگاهی به مالک می‌اندازد و می‌گوید:«ای پسرعامر، چگونه جسارت بورزم و به خودم جرأت بدهم که لبیک بگویم، لبیک گفتن به معنای این است که خدایا تو مرا به آن چه می‌خوانی باکمال سرعت اجابت می‌کنم و همواره آماده خدمتم. من با چه اطمینانی با خدای خود این‌طور گستاخی کنم و خود را بنده آماده به خدمت معرفی کنم. اگر در جوابم گفته شود «لا لبیک» آن وقت چه‌کار کنم.»

...

گزارش خطا