
یاسمین رضوی
تربیت کودک به هیچ عنوان کار سادهای نیست. ساعاتهای طولانی با یک کودک نوپا
که استدلال، اما، اگر، بکن و نکن را متوجه نمیشود، یا اگر هم متوجه شود به قدری
تحتتأثیر هیجاناتش است که نمیتواند ترتیب اثری به خواسته شما بدهد، گاهی مادران
را تا مرز جنون میبرد. کودک آنقدر انرژی دارد که میتواند تمام طول روز را بدود،
بازی و بپربپر کند، تمام محتویات کمد و کابینت را که از قضا علاقه شدید و عجیبی
به آنها دارد، خالی کرده و خانه را تبدیل به یک بازار مکاره کند. در عین حال آنقدر
همه چیز برایش عجیب و جذاب و هیجانانگیز است که از خوابیدن و استراحت کردن بیزار
میشود و تمام روز و حتی شب را دلش میخواهد تجارب جدیدش را امتحان کند. کمی که
بزرگتر میشود، مهارت رویارویی با مسائل و مشکلات تربیتی مرتبط با کودک هم پیچیدهتر
شده و والدین نیاز بیشتری به شناخت روحیات، الزامات و مراحل رشد کودک پیدا میکنند.
یکی از مهمترین ابزار ما برای تربیت کودک و همچنین کنار آمدن و درخواست کردن
از او، زبان و کلمات است. تقریبا از یکی دوسالگی، کودک به خوبی متوجه کلام و خواست
شما میشود. او کمکم زبان باز کرده و معنای کلمات را میشناسد. خصوصا افعال را به
خوبی درک میکند. اما چون هنوز به تفکر مجهز نشده، هر آنچه که شما به او بگویید را
باور میکند و معنای ضمنی یا استعاری آن را درک نمیکند. بنابراین جملاتی وجود
دارند که در فرهنگ و ادبیات تربیتی ما بسیار هم پرکاربرد است، اما اثری منفی روی
ذهنیت، روحیات و آرامش کودک دارد.
...