کد خبر: ۹۳۵
۱۳۹۶/۰۴/۳۰ ۱۶:۵۵

نترس من کنارت هستم


مرضیه ولی حصاری

هر زمانی که استرس می‌گیرم همه چیز را گم می‌کنم، نیم ساعت است که دنبال سویچ ماشین می‌گردم ولی انگار آب شده و رفته داخل زمین. یک باردیگر شماره آزمایشگاه را می‌گیرم... اشغال است، عصبانی گوش را به گوشه‌ای پرت می‌کنم و می‌گویم: وقتی تلفنتون همش اشغاله برای چی می‌گید جواب آزمایش تلفنی هم می‌دید. هنوز خشمم نخوابیده که سوییج ماشین را روی ماکروفر می‌بینم. لبخندی عصبی می‌زنم و سوییچ را بر می‌دارم و با خودم فکر می‌کنم رفتن به آزمایشگاه خیلی راحت‌تر از منتظر آزاد شدن خط تلفن است. حالا روسری‌ام را پیدا نمی‌کنم ولی ایرادی ندارد به طرف کمد می‌روم و روسری دیگری روی سرم می‌اندازم و بدون اینکه به آینه نگاهی کنم از در بیرون می‌روم. آزمایشگاه خیلی دور نیست ولی جای پارک به راحتی پیدا نمی‌شود چند دور در خیابان‌های اطراف می‌گردم ولی بی‌نتیجه است. دلم را به دریا می‌زنم و ماشین را جلوی پارکینک یک خانه پارک می‌کنم و به خودم امید می‌دهم که زود بر می‌گردم تا اون موقع خبری نمیشه. قدم‌هایم را تند می‌کنم. به آزمایشگاه که می‌رسم لحظه‌ای صبر می‌کنم، نفس عمیقی می‌کشم و موهایم را که از زیر روسری بیرون زده مرتب می‌کنم و وارد آزمایشگاه می‌شوم. از استرس احساس می‌کنم که همه وجودم می‌لرزد به پیشخوان که می‌رسم با اعتراض می‌گویم:

ـ خانم دو ساعت دارم زنگ می‌زنم همش اشغاله که، مردم مسخره کردید؟

...

گزارش خطا