
م.
سرایی فر
انتظار
زانو درد در سن 30 سالگی نداشتم. اینجور دردها معمولا برای سنین بالا و افراد سرد
و گرم چشیده است. آنهایی که کارشان سخت و سنگین است یا در اثر تصادفی، چیزی یا در
اثر ورزش سنگین دچار تخریب غضروف و کشکک و کشیدگی یا پارگی تاندون یا منیکس شدهاند.
در مورد من فقط یک بی دقتی یا بهتر است بگویم خود قوی انگاری، باعث این مشکل شده
بود آنهم به خاطر یک دلیل مسخره: وسواس خانه تکانی.
چند
شب پیش مهمانی شام منزل خاله دعوت شدم. زانودرد، نشستن توی ماشین را هم برایم سخت
کرده بود. در هر حالتی درد داشتم، چه خم ، چه صاف ، چه یک وری. راننده آژانس، خانم
جاافتادهای بود. وقتی دید با احتیاط نشستم صندلی جلو، گفت: پادرد داری؟ به سن و
سالت نمیخوره.
در
حالیکه کمربند ماشین را میبستم تا با هر حرکت ماشین، به در و دیوار نخورم گفتم:
زانوم درد میکنه. فردا نوبت دکتر دارم.
ـ
دکتر نمیخواد که. آرد سنجد بریز تو شیر بخور. روزی سه بار. پول ویزیت هم نمیخواد
بدی بری دکتر.
تا
رسیدن به مقصد هر چه نمونه پادرد از اقوام و مسافران شنیده بود، برای شاهد درمان
با آرد سنجد برایم گفت. و در نهایت قول داد حتما برایم بگیرد و بیاورد دم در خانه
مان.
خانه
خاله که رسیدم از ماشین پیاده شدم. دست بر قضا همزمان با نوه خاله رسیدیم دم در.
نوه خاله با دیدنم چشمهاش گرد شد : الهی بگردم. چرا قدت کوتاه شده؟ چرا اینجوری
راه میری؟
از
در تو نرفتند تا من مریض احوال ناتوان از در رد شوم(!) کانون نگاه هر پنج نفرشان
من بودم. انگار همین الان از بیمارستان مرخص شده باشم: مراقب باش... یواش... دستتو
بذار رو شونه من... مراقب باش یه چاله اینجاست...
توی
آسانسور نوه خاله ـ که توی شرکت تولید وسایل کمکی بعد از جراحی
کار میکرد ـ درباره زانوبندهایی که برای امثال من تولید شده، توضیح میداد و خیلی
اصرار داشت آدرس بدهم تا یکی برایم بفرستد ، حتی هزینه ارسال را هم گفت.
...