کد خبر: ۷۲۲۴
۱۴۰۵/۰۳/۲۳ ۰۹:۰۰
مرجان ساتراپی که بود

مرگ خالق خورش آلو و مرغ

انقلاب ایران که به ثمر نشست هر تازه به دوران رسیده‌ای علیه ایران، تمدن و اصالت ایرانی فیلم ساخت. محصول هر چه گل درشت‌تر بود بیشتر به مذاق پروژه‌سازانش خوش می‌آمد و بیشتر جایزه‌ی آن‌ور آبی می‌گرفت. به‌خصوص اگر خالق آثار مثل همین مورد، با پشت پا زدن به ریشه‌هایش، نام خانوادگی‌اش را عوض کرده و عنوانی دهان پُرکن مثل «ساتراپی» را جایگزین «ابراهیمی» کرده باشد. مرجان ساتراپی درگذشت. کسی که ریشه‌اش به شهر زیبای رشت برمی‌گشت اما رنگی جز سیاهی برای وطن و زادگاهش قائل نبود. روایت‌های تحریف شده درباره‌ی ایران و سایر سرزمین‌هایی که می‌خوا

نیلوفر حاج قاضی
نویسنده :

نیلوفر حاج قاضی

نگاه نو 2948روایت‌های تحریف شده درباره‌ی ایران و سایر سرزمین‌هایی که می‌خواهند به آزادی و استقلال برسند نیز به همان اندازه‌ی انقلاب‌ها قدمت دارند. چند سال قبل اندیشکده‌ی آمریکایی «رند» عنوان کرده بود که در جنگ‌های فردا برنده کسی نیست که بمب دارد بلکه کسی پیروز است که بهترین روایت را دارد.
آری این تعریف دقیق است. به‌خصوص در عصر حاضر که فضا آکنده از شبکه‌های در هم تنیده‌ی ارتباطات و اطلاعات است. در جو روانی حاکم بر شبکه‌های اجتماعی اخبار و روایت‌ها دست‌به‌دست می‌شوند و با دستکاری و گاهی فریب افکار عمومی زمینه را برای انفجارهای تفرقه‌افکنانه فراهم می‌آورند و طبیعی است که در عصر رسانه و اینترنت، روایت غالب تعیین می‌کند پیروز نهایی میدان نبرد کیست. مرجان ساتراپی نیز یکی از همان‌هایی بود که غول‌های رسانه‌ای غرب را برای رسیدن به این پیروزی یاری کرد. اما موفق نشد و حالا باید در 56 سالگی و در روزهایی که جهان معادلات قدرت را میان ایران و غرب به‌گونه‌ای دیگر تجربه می‌کند و در روزهای درخشش جمهوری اسلامی ایران با دنیا خداحافظی کند.

سیاه‌نمائی‌ آری! رمانتیک‌بازی هرگز!
«پرسپولیس» فیلم انیمیشنی محصول کشور فرانسه برگرفته از کتابی با نام «داستان مصور پرسپولیس» روایتی تحریف‌شده از روزهای انقلاب را به نمایش گذاشته، با ارائه‌ی تصویری سیاه و ناامید از آن روزها که ساتراپی را بر سر زبان‌ها انداخت و توانست جوایزی از جشنواره «سزار فرانسه»، فستیوال فیلم «زنان لندن» و جشنواره‌های «سائوپائولو» و «ونکوور» را برای سازندگانش به ارمغان بیاورد.
ساتراپی بعد از «پرسپولیس»، آثار دیگری تولید کرد: «گل‌دوزی‌ها» و «خورش آلو با مرغ»، «صداها» و «رادیواکتیو»، آثاری که دیگر از شعار و سیاست در آن‌ها خبری نبود و ساتراپی می‌خواست در آن‌ها به روایت‌های رمانتیک زنانه بپردازد. اما صاحب‌کارهایش این بار کار او را نه پسندیدند و نه تأیید کردند.
بی.بی.سی در این باره آورد که «هر قدر فیلم پرسپولیس، به‌عنوان روایت شخصی مرجان ساتراپی از دوران معاصر ایران، باورپذیر و جذاب بود، «خورش مرغ آلو»، کم‌ترین باورپذیری را چه از نظر داستان و چه شخصیت‌ها در تماشاگر ایرانی ایجاد می‌کند.»
ساتراپی همواره به‌عنوان چهره‌ای اجتماعی و سیاسی نیز شناخته می‌شد. او به‌ویژه در جریان اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در خیابان‌های پاریس حاضر بود و در تجمعات ایرانیان خارج از کشور شرکت می‌کرد.
وی در یکی از این تجمعات به خبرگزاری فرانسه گفته است: «هدف این تظاهرات، اعلام حمایت ما از مردم زنان و مردانی است که دو سال است برای آزادی مبارزه می‌کنند. در واقع نه فقط دو سال، بلکه ۴۵ سال است که این مبارزه آغاز شده است. به حجاب سال ۱۹۸۲ نگاه کنید و آن را با امروز مقایسه کنید: هر میلی‌متری که از پیشانی و موهای خود پس گرفته‌ایم، چند میلی‌متر بیشتر به‌سوی آزادی است. ما همیشه مبارزه کرده‌ایم، اکنون در یک مقطع این مبارزه متبلور شده و آن آخرین قطره‌ای است که کاسه را لبریز کرده. مهم‌تر از همه، این است که امید را حفظ کنیم.»

مرگ رؤیابافی‌های لذت‌طلبانه
نگاه نو 2948در تصویری که مرجان ساتراپی تولید می‌کرد؛ ایرانیان عمدتاً خشن و بی‌مایه هستند. ساتراپی یکی از همان‌هایی بود که با ارائه‌ی تصویری افراطی از خشونت ظلم و فلاکت میان ایرانیان به‌طرف غربی پیام می‌داد که ایرانیان محتاج بمب‌های شما هستند تا متمدن شوند.
همان شخصی که حتی به گفته‌ی یکی از نشریات غربی؛ «سياه می‌پوشد و به راک و متال گوش می‌دهد و پشت سرهم سيگار می‌کشد و با همان لهجه‌ی فرانسوی راجع به اخلاقيات، لذات جسمانی همچون لذت سيگار و غذا و...! حرف می‌زند و می‌گوید: کليسا و مسجد که زير دست افراد جزمی، سرخورده و سرکوب شده می‌چرخند، می‌خواهند «لذت‌ها»ی اين دنيا را از شما دريغ کنند. اما فرهنگ خود شما در اينجا (غرب) هم همين را موعظه می‌کند. به محض آنکه می‌گوييد غذای خوب ، هشدار می‌دهند «کلسترول» ؛ به‌محض اينکه می‌گوييد «سيگار» می‌گويند «سرطان»! تا می‌گویيد... می‌گويند «ايدز»!
شخصیتی که بیشتر به‌دنبال لذت‌طلبی بود. همان هنرمندنماهایی که قادر نیستند در قبال توانمندی‌های خود در هنر متعهد باشند و کاری به سامان انجام دهند.

سال شصت و یکم ـ شماره 2948

گزارش خطا