کد خبر: ۷۲۰۸
۱۴۰۵/۰۵/۳۱ ۱۱:۳۲
به بهانۀ سالگرد تولد علی حاتمی

همپای علی حاتمی به روزگار نو درآمدیم

حاتمی در فیلم‌هایش رفتار و اخلاق نجیب ایرانی را به نمایش گذاشت و پهلوانی‌ها و عشق‌های اثیری، لوطی‌گری‌ها و مردانگی‌ها را ‌پروراند. به تاریخ قهرمان‌های ایرانی پرداخت، چه از نوع اصلاح‌گرایانه مانند امیرکبیر و مقابله‌اش با استعمار و فرهنگ استعماری و چه از نوع انقلابی‌اش که برای نخستین‌بار یک روحانی مبارز همچون میرزارضا کرمانی را به تصویر کشید.

ایوان هنر 2956
سعید مستغاثی
نویسنده :

سعید مستغاثی

در روزهایی که تجدد وارداتی رژیم طاغوت در ایران بیداد‌ می‌کرد و زندگی سنتی ایرانی ـ اسلامی زیر هجوم فرهنگ غربی در محاق قرار گرفته بود. در ایامی که تب‌داغ بیتل‌ها و الویس پریسلی و شب ژانویه و موزیک‌های جاز و راک و فیلم‌های جیمزباند، تارزان و شزم در جامعه شهری بیداد می‌کرد و انواع و اقسام تزئینات غربی اعم از لوکسافلکس و کفپوش‌های پلاستر و پاراوان‌های لوردراپه و آشپزخانه‌های پیش‌ساخته و اوپن فضای ‌خانه‌های آپارتمانی را در برگرفته بود.
از طرف دیگر، خیل مدل موهای توییگی و فرح فاوست و مدهای ماکسی، مینی و... جوانان را در دریایی از زرق‌وبرق و فریب غرق کرده بود و علاوه بر همه‌ی این‌ها، تلویزیون هم با انواع و اقسام شوها و سریال‌ها، این‌ شکل پوشش و تزئینات و تفریح را بیش از پیش در روح و جان مردم تزریق می‌کرد و... در همان زمان، علی حاتمی از روزگاری می‌گفت که سبک زندگی ایرانی ـ ‌اسلامی آدم‌هایی باحیا و باصفا پرورش می‌داد که نان حلال می‌خوردند و قناعت می‌کردند و هوای همدیگر را داشتند. او همه‌ی ابعاد این سبک زندگی را در آن سال‌ها به فیلم‌هایش کشانید تا گوهر گرانبهای گمشده‌ی زندگی ایرانیان را به خاطرشان بیاورد.
حاتمی در فیلم‌هایش رفتار و اخلاق نجیب ایرانی را به نمایش گذاشت و پهلوانی‌ها و عشق‌های اثیری، لوطی‌گری‌ها و مردانگی‌ها را ‌پروراند. به تاریخ قهرمان‌های ایرانی پرداخت، چه از نوع اصلاح‌گرایانه مانند امیرکبیر و مقابله‌اش با استعمار و فرهنگ استعماری و چه از نوع انقلابی‌اش که برای نخستین‌بار یک روحانی مبارز همچون میرزارضا کرمانی را به تصویر کشید.
علی حاتمی تقریباً در تمامی آثارش، زندگی ملی و دینی را مقابل سبک زندگی غربی قرار داد و ابعاد مختلف آن را در مسیر رشد و تعالی انسان‌ها یا حداقل آرامش و آسایش روحی آن‌ها به نمایش گذاشت. از سلطان صاحبقران و هزاردستان گرفته تا کمال‌الملک و مادر.
اما اوج نمایش سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی سینمای علی حاتمی در سریال تلویزیونی «هزاردستان»، نمود پیدا کرد که در بخش‌ها و صحنه‌های متعددی از این سریال، شاهد تقابل فرهنگ ایرانی ـ ‌اسلامی با فرهنگ به‌اصطلاح متجددانه وارداتی بودیم.

ارتش‌های اشغالگر در قلب تهران
مرحوم علی حاتمی در هزاردستان به وجه اشغالگرانه‌ی تجدد وارداتی در دوران پهلوی که سبک زندگی فرنگی‌مآب به همراه دارد، اشاره داشت، آن‌گاه که نشان این تجدد را از دیدگاه رضا خوشنویس با حضور ارتش‌های اشغالگر در سال‌های پس از شهریور 1320 در تهران به تصویر می‌کشید.
مدیر گراندهتل که یکی از وازده‌ها و شیفتگان تجدد غربی بود و در طول سریال با روحیه‌ای بسیار متزلزل و شخصیتی نوکرمآب اما با ظاهری متین و آراسته تصویر می‌شد، مقابل اعتراض رضا خوشنویس (به‌عنوان کاراکتر مثبت داستان) به حضور سربازان متفقین می‌گفت:
«مدیر داخلی: شما می‌تونین تمام روز شاهد یه کارناوال باشکوه باشین. نماینده‌ی ارتش‌های دنیا، با اونیفورم‌های جالب، در کنار ایرانیایی که رفته‌رفته شبیه اروپاییا می‌شن، چهره شهر رو شاداب‌تر کرده.
خوش‌نویس: در روزهای اشغال پایتخت، چهره‌ی شهر شاداب‌تره؟!
مدیر داخلی: تصور بنده اینه که ورود ارتش‌های بیگانه برای مردم ایران یه توفیق اجباریه که در رویه‌ی زندگی اجتماعی اونا تأثیر فوق‌العاده‌ای داره. خلقیات اروپایی‌ها، خصوصاً آمریکاییا که باید سرمشق ملت ما باشن، جز از طریق برخورد میسر نبود. چون عامه‌ی مردم، بضاعت سفر فرنگ رو که ندارن...»
انگار این همان حرف‌های شبه‌روشن‌فکران امروز و نمونه‌ای از اشغال اذهان این شبه‌روشن‌فکران توسط غربی‌هاست که از اشغال سرزمین و آب و خاک فاجعه‌بارتر است و در طول تاریخ ما تا همین امروز همواره باعث شکست‌ها، تحقیرها و عقب‌افتادگی‌های این سرزمین شده است.
اما آن سبک زندگی وارداتی، چهره‌ی واقعی خود را با صحبت‌های رضا خوش‌نویس بیشتر نشان می‌داد، وقتی در بالکن اتاقش در گراندهتل به روزگار به‌اصطلاح نوی تهران (یا ایران) چشم دوخته بود و حضور ارتش‌های اشغالگر را بیش از هر چیزی در آن واضح می‌دید. او با حسرت می‌گفت:
«تهران!... من آمدم، سی‌سال دیرتر، سی‌سال پیرتر. تهران! شهر اشغال‌شده، موطن! مادر! کی بزک‌ کرد تو را به این هیأت شنیع؟»

 وقتی جعفرآباد به نیوجف تبدیل شد! 
مرحوم علی حاتمی، هجوم تجدد فرنگی به هویت ایرانی را تنها به اشغال فیزیکی ایران توسط قوای بیگانه منحصر نکرد، بلکه این اشغال را به‌صورت نفوذ فکری و روحی نیز به تصویر کشید؛ همان نفوذی که در معنای ادبیات سیاسی امروز و به قول جوزف نای (نظریه‌پرداز آمریکایی) توسط قدرت نرم صورت می‌گیرد.
نهایت این نفوذ خناسانه را علی حاتمی به شکل شبه‌کاریکاتوری در فیلم «جعفرخان از فرنگ برگشته» تصویر کرد و منادیان تمدن و سبک زندگی غربی را به مضحکه کشید. جعفرخان که پسر اکبرچلویی بود، وقتی پس از چندین سال از تحصیل در فرنگ بازمی‌گشت، قرار بود جعفرآباد را براساس یک ساختار مدرن غربی به نیوجف تبدیل کند. اما او به‌جز یک‌سری حرف‌های قلمبه‌سلمبه هیچ سخن و حرف دیگری در چنته نداشت.
حاتمی با هوشمندی، تناقض‌های پایان‌ناپذیر سبک زندگی غربی در زندگی انسان ایرانی را در کادر دوربینش قرار می‌داد و زندگی ایرانی ـ ‌اسلامی را اصلی‌ترین مایه‌ی حفظ هویت و ارزش‌های فرهنگی این ملت می‌دانست.

حکایت عمو نشاط و نصرالله خان
قابل تأمل‌ترین مثال در باب نگاه محوری حاتمی به سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی برای حفظ هویت و ریشه‌ها، سکانس‌هایی در اولین قسمت سریال هزاردستان بود که عمو نشاط (کارمند اداره احصاییه) می‌خواست در روز سرشماری عمومی، آداب و رسوم به‌اصطلاح متجددانه را به برادرزاده‌اش نصرا... یاد بدهد. اگرچه نصرا...‌خان ابتدا بسیار راغب به آموزش و یادگیری آن اصول بود، چون می‌خواست شغل کاسبی پدری را رها کند و به‌اصطلاح اداره‌جاتی و دولتی شود، ولی به‌تدریج آن‌ها را با هویت خانوادگی، سنن ملی و اعتقادات دینی‌اش در تناقض دید و به عمویش گفت به همان شغل بازار برمی‌گردد که شاگردی دکان پدرش، هزارمرتبه به نوکری دیگران شرف دارد.

ایوان هنر 2956زندگی عزت‌مندانه مادر در غیاب همسر در تبعید 
روایت حاتمی از تقابل سبک زندگی ایرانی با نوع به‌اصطلاح متجددانه‌اش، در فیلم «مادر» شکل ملموس‌تری یافت. خانواده‌ای که شیرازه‌اش درون سبک زندگی فرنگی‌مآب، گسسته‌شده و با همت مادری که اواخر عمرش را سپری می‌کند از مظاهر آن نوع سبک زندگی وارداتی یعنی آپارتمان‌های تنگ و آسایشگاه‌های روانی، خانه سالمندان و... جدا شده و در خانه‌ی پدری خویش، بار دیگر شکل و شمایل یک خانواده را به خود می‌گیرد.
جلال و همسرش، غرق در روزمر‌گی سرسام‌آور زندگی ماشینی، حتی فرصت دیدار یکدیگر را نیز نداشته و حرف‌های‌شان خطاب به هم را روی نوار کاست ضبط می‌کردند و به گوش هم می‌رساندند. محمد ابراهیم اگرچه زن و فرزندانش را غرق نعمت و پول کرده، ولی همین اشرافیت موجب دوری آن‌ها از یکدیگر شده بود که هر دم آرزوی مرگ یک‌دیگر را داشته باشند. ماه‌منیر از شکست در سه تجربه‌ی ناموفق خود در ازدواج‌هایش بازگشته، غلام‌رضا کوچک‌ترین فرزند خانواده در آسایشگاه روانی به سر می‌برد و جمال از جنوب و تبعیدگاه پدر می‌آمد و تنها فرزندی بود که بوی پدر را می‌داد. پدری ارتشی به نام سلطان حسینقلی‌خان ناصری که به‌دلیل نافرمانی در اجرای دستور شلیک به تظاهرات مسجد گوهرشاد علیه قانون کشف حجاب رضاخانی، یعنی به‌خاطر یکی از جدی‌ترین مواجهه‌های خشونت‌بار تجدد وارداتی علیه سنت‌های دینی و ملی ایرانی، تبعید شد و در تبعید از دنیا رفت.
مادر در آخرین روزهای عمر از آسایشگاه سالمندان به خانه برگشته تا به قول ماه‌طلعت (تنها فرزند درست و درمان این خانواده)، خانه‌ی گلستان پدری را کامل کند و این‌چنین همه آن فرزندان پراکنده و دورافتاده، دوباره گرد هم می‌آیند.
بخشی از گفتگوی حسینقلی‌خان و همسرش سارا (همان مادر فیلم) که در زیر می‌آید، در عین لطافت و ظرافت دیالوگ‌ها، نمونه‌ای درخشان از عزت‌مداری سبک زندگی ایرانی ـ ‌اسلامی (در مقابل خودباختگی تجددگرایان) به شمار می‌آید که در اوج عسرت و تنگ‌دستی، عزت نفس خود را حفظ می‌کند، در شبی که حسینقلی‌خان ناصری در راه تبعید، برای آخرین‌بار به دیدار همسر و بچه‌هایش رفته است:
...سارا: تو خونه، برنج و آرد و حبوبات داشتیم، نخواستم تدارک شام مهمونی ببینم. خواستم بدونی بچه‌ها چی می‌خورن.
حسینقلی خان: هر شب نان و سیب‌زمینی؟
سارا: یک شب با نعناع، یه شب با گلپر. نمی‌ذارم یک‌نواخت شه... عهد کردم تا اتمام دوره زندان برای گذران زندگی به‌جز دستام، دستی رو به یاوری نگیرم. همه هستن، برادرم، خویشاوندان شما، حتی کسبه، به محمدابراهیم پیغام دادن به مادر بگو بیاد بار و بنشن ببره. ما با سلطان حساب داریم، قبول نکردم. با چرخ این چرخ خیاطی رفتم به جنگ چرخ‌فلک...

اثر واپسین درباره‌ی پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) 
آخرین اثر و آرزوی دیرین مرحوم علی حاتمی (که به مرحله‌ی تولید و ساخت نرسید) و می‌خواست وصیت‌نامه‌ی هنری‌اش باشد، باز هم یک فیلم تاریخی بود، ولی نه از جنس تاریخ معاصر، بلکه از نوع تاریخ اسلام و درباره حضرت رسول اکرم‌‌صلی‌الله‌علیه‌وآله.
حاتمی می‌خواست با آخرین اثرش، سیر فیلم‌سازی خودش را در پایان راه به یک نقطه‌ی اوج برساند که نهایت دریافتش از تاریخ و هستی و تبلور تمامی تحلیل‌هایش از ماهیت اخلاق و عزت و انسانیت به شمار آید، درباره‌ی پیامبر رحمتی که اسوه و الگوی همه‌ی آن دنیا و آخرتی بود که باورهایش را پای آن گذارد، اما متأسفانه عمرش کفاف نداد.

سال شصت و یکم ـ شماره 2956

گزارش خطا
برچسب ها: علی حاتمی