کد خبر: ۷۱۶۴
۱۴۰۵/۰۵/۲۴ ۱۰:۱۸

ماهم همین‌طور آقای سردبیر!

اصلی ارزشمند از ابتدای خلقت بشر تا به امروز در تمام اعصار و در صحنه‌های گوناگون ثبت شده که مصداق «حق و حقیقت» است اگرچه که تا «واقعیت» فاصله دارد و در برخی اعصار دستخوش نوسانات شده. اما مبنای آن را هیچ بنی‌بشری انکار نکرده است. این که «اخلاق» سبب رشد و بالندگی می‌شود. اخلاق فردی، منجر به ظهور اخلاق اجتماعی شده، امنیت حاصل از آن با رشد و توسعه‌ی فردی و اجتماعی همراه خواهد بود.

نیلوفر حاج قاضی
نویسنده :

نیلوفر حاج قاضی

ماهم همین‌طور آقای سردبیر!طبق روال معمول سری به آرشیو مجلات زن روز در سال 1345 زدیم. روزهایی که در جامعه‌ی ایران به بهانه‌ی آزادی حقوق زنان، بی‌حجابی به موضوعی عادی تبدیل شده بود و حتی در جوامع فرهنگی و رسانه‌ای مانند نشریه زن روز، بی‌حجابی و برهنگی به‌عنوان دستاوردی برای تساوی حقوق زنان تبلیغ و معرفی می‌شد. اما با وجود این جوّ غالب، برخی مطالب این مجله نشان از آن دارد که حتی مبلغان این سبک از زندگی نیز به رعایت قوانین و خط قرمزهایی معتقد بودند.
نمونه‌اش را می‌توان در شماره‌ی 73 به تاریخ اول مردادماه سال 1345 و به‌دنبال تماس شهروندان و مطالبات‌شان با سردبیر مجله مشاهده کرد.

دامن کوچولو!
ـ الو... آقای سردبیر؟
- بله بنده هستم، بفرمائید 
اگر سرتون درد نیاد می‌خوام دو کلمه حرف حسابی بزنم که تو مجله‌تون چاپ کنید. راستش مدت‌هاست چیزهایی می‌بینم و به روی خودم نمیارم. اما دیگه دلم پوسید. زبون بادبزن جیگره... اگه تكون نخوره داغ می‌شه و میگنده باید تکونش داد. باید جیگر و خنک کرد.
- حالا ممکنه بفرمائید چه چیزی سرکار خانم را تا این حد عصبی و ناراحت کرده؟
- من یه عروس دارم که الان چهار ساله زن پسرمه و من تو این چهار سال خدا می‌دونه که نازک‌تر از گل بهش نگفتم. الحق دو سال اول هم عروس خوبی بود، یعنی تا وقتی که زن خونه بود و وارد اجتماع نشده بود زن سربه‌راه و معقولی بود. اما از وقتی که اداره‌ای شد، روزبه‌روز خودشو به يك رنگ در آورد. یک روز دیدم موهاش بور شده، گفتم به من چه پسرم باید بپسنده، یک روز دیگه موهاشو مثل پسرها کوتاه کرد و تا بالای گوشش برید. بازم گفتم به من چه شوهرش باید دوست داشته باشه. یک‌دفعه دیدم کلاه‌گیس سرش گذاشته و موهاشو مثل کچل‌های قدیمی ‌بوکله کرده باز گفتم پناه برخدا، لابد عروسم عیبی پیدا کرده و می‌خواد لاپوشونی کنه. اما پریروز تو خیابون دیدمش خدا شاهده از خجالت و شرم سرم را برگردوندم که مردم نگن اونو می‌شناسم... رفتم لاله‌زار خرید. یک‌دفعه دیدم وسط کوچه مهران انگار دعوا شده یا معرکه گرفتند. مردم و مخصوصاً مردها و جوون‌های دست فروش به‌طرف محلی که جمعیت بود می‌دویدند و از سر وكول هم بالا می‌رفتند. از وسط جمعیت هم صدای دوتا زن می‌آمد که فحش می‌دادند. رفتم جلو ببینم چه خبره. يه دفعه چشم‌تون روز بد نبینه دیدم عروس خودمه! آقای سردبیر دیدم زن پسرم، ناموس پسرم وسط مردم داره دست و پا می‌زنه، اون یکی هم زنی بود بدتر از خودش! دو تایی‌شون دو تا دامن کوتاه پوشیده بودند تا وسط ران. دو تا کلاه‌گیس هم سرشان بود. مال عروس من بور بود و مال اون یکی بنفش...  دست فروش‌ها هم... اذیت‌شان می‌کردند و هی داد می‌زدند دامن کوچولو، دامن کوچولو! افتضاح کار به جایی رسید که ناچار پاسبان‌ها آمدن و دست دو تایی‌شون رو گرفتند و بردند توی یک مغازه و بعد هم یک تاکسی گرفتند و انداختن‌شون تو تاکسی و فرستادن‌شون برن...

منو به سینما راه نمیدن!
در قسمت دیگری از این مطلب آمده است: «به‌طوری که می‌دانید از این هفته ورود جوانان کمتر از ۱۸ سال به سینماهایی که فیلم‌های حاد عشقی و جنایی نمایش می‌دهند ممنوع شده است» 
تلفن زنگ زد گوشی را برداشتم. صدای نفس‌نفس زدن می‌آمد.
ـ آقای سردبیر، خودتون هستید؟ من الان از جلوی سینما ...برایتان تلفن می‌کنم.
ـ چطور شده حادثه‌ای برایتان اتفاق افتاده؟
ـ آقا چه حادثه‌ای از این مهم‌تر که منو به سینما راه نمیدن. 
نفس راحتی کشیدم و گفتم منو ترسوندین. شاید مصلحت اخلاقی ایجاب نمی‌کرده که شما را به سینما راه بدهند.
ـ آقا چی‌چی رو مصلحت نبوده من الان هفده سال و ده ماه سن دارم...
چرا برای اینکه دوماه سنم از هیجده سال کمتر است به سینما نروم... آخه نمی‌فهم اگه می‌خواهند ورود نوجوانان به سینماهایی که فیلم‌های عشقی، جنانی و وسترن... نمایش می‌دهد ممنوع کنند پس باید این نوجوانان در مدت سال اصلاً رنگ هیچ فیلمی ‌را نبینند چون همه فیلم‌هایی که میارن از همین سری است.
ـ «این‌طور که ما شنیده‌ایم منظور کمیسیون نمایشات وزارت کشور این بوده است که از ورود دختران و پسران کمتر از هيجده سال به سینماهایی که فیلم‌های حاد عشقی، جنائی و وسترن نشان می‌دهند جلوگیری نماید. البته این تصميم همین‌طوری گرفته نشده بلکه به‌دنبال تحقیق و بررسی کافی این روش را پیش کشیده‌اند. در ثانی در اغلب کشورهای اروپایی و حتی آمریکا نیز این روش معمول است.»
ـ بله شما درست می‌فرمائید. من کاملاً تصدیق می‌کنم ولی این را هم در نظر بگیرید که در کشورهای اروپایی و آمریکا برای نوجوانان سینماهای جداگانه‌ای دارند. اما در ایران ما همین‌طور که ملاحظه می‌فرمائید یک فیلم را در هفت سینما و گاهی ده سینما نمایش می‌دهند و می‌دانیم در هفته بیش از پنج، شش فیلم تازه روی پرده نمی‌آید و این پنج، شش فیلم هم واردکنندگان فیلم برای اینکه نفع بیشتری ببرند یا عشقی حاد است یا جنانی یا وسترن و چیزی که در آن‌ها نیست درس اخلاقی است زیرا «کمپانی که دلش برای اخلاق مردم نسوخته، او دلار می‌خواهد.» در ثانی کمیسیون نمایشات که چنین تصمیمی ‌گرفتند اقلاً فکری هم برای نوجوانان بکنند...
ـ بله خانم من هم در زمینه‌ی این مسائل با شما موافق هستم و فکر می‌کنم. حالا که این محدودیت سینمایی را قائل شده‌اند سازمان جوانان باید برای نوجوانان فکر کند...


حالا کجای ماجرائیم؟ و...
روزنامه شاهنشاهیدرست 55 سال از چاپ این شماره از مجله که روایت‌گر گله‌مندی‌ها از شرایط نابسامان جامعه‌ی آن روزگار است می‌گذرد. و ما پس از طی کوره‌راه‌های حوادث دوباره در حال گرفتار شدن به همان اتفاقات قبلی

گشت ارشاد شاهنشاهی
در زمان پهلوی تلاش‌های زیادی برای بی‌حجابی اجباری صورت گرفت. در آن زمان دانشگاه، فرهنگ و عرصه‌ی هنر تماماً در اختیار بی‌حجابی و ابتذال بود. اما حتی در این زمان هم هنجارهای اجتماعی در سطح شهر لازم به رعایت بود و با ناهنجاری مبارزه می‌شد.

سال شصت و یکم ـ شماره 2955

گزارش خطا