من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبروئی هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید...
نویسنده :
نفیسه زارعی
سال 88 بود و آن نماز جمعهی معروف؛ همانکه آقا از پشت تریبون با صدای گرهخورده با بغض خطاب به حضرت ولیعصرارواحنالهالفداء خطبه خواند: «من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبروئی هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید؛ همهی اینها را من کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد؛ اینها هم نثار شما باشد.» آن سال، چشمهایمان غرق اشک شد. مگر میشود ما باشیم و شما نه! نماز که تمام شد، حتماً ذهن شلوغِ شهرزدهی ما درگیر این سؤال بود و اندکی بعد در میان همهمهی روزگار آن را به فراموشی سپردیم، از آن سالها، تا سالهای دور و نزدیکتر، آقای جان برکف ایران، این فراز را زمزمه میکرد، هربار که گرگها گمان کردند میتوانند چنگ و دندان برای این سرزمین تیز کنند! روزگار گذشت، آنقدر سریع که نفهمیدیم و ندانستیم در کدام نقطه ایستادهایم؛ بهراستی ادارکمان گرفتار کدام بُعد از این دنیای پیچیدهی پراصطکاک شد، نمیدانم؟! تا صبح 9 اسفند 1404، آن زمان که آسمان ناگهان بر سر زمین هَوار شد، آن وقت بود که دانستیم مفهوم آن عبارت را که شهید آیتالله سیدعلی حسینی خامنهای در محضر امام حی گفت: «همهی اینها را من کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد؛ اینها هم نثار شما باشد.» انگار فصل رسیدن به وصل در همان صبح بود، همان صبحی که رازش در مشت گرهکردهی دست سالم امام شهید فاش شد، چقدر این دستها حکایت مغموم و مقتدری دارند و این دستها عجیب گره باز میکنند: دستت اما حکایتی دارد، رحمالله عمّی العباس... بیا با هم این نام مقدس را زمزمه کنیم: آقای شهید ایران؛ آقای وعدههای صادق است، آقای مردم مبعوث شده، آقای مظلومان جهان، چقدر این صفات برازندهی اوست و این برازندگی گوارای وجود او و همهی آنهایی که در این بعثت خون، به جریان حق لبیک گفتند. بدون تردید اکنون عدالتخواهان و آزادگان جهان آقای ایران را میشناسند، مردی که برای قرنها و سدههای پیشِ رو از او با عنوان امام شهید یاد میشود و در کتابهای تاریخ خواهند نوشت که او ایستاد و سر تسلیم در مقابل ظلم فرود نیاورد، او همان مردی است که امروز در جوار رحمت خاص خداوند و در امنترین نقطهی این سرزمین یعنی حرم امام رضا جان آرمیده اما همچنان حواسش به ماست. مایی که روی زمین در عصر شهید خامنهای نفس کشیدهایم.