کد خبر: ۷۱۵۸
۱۴۰۵/۰۵/۲۴ ۰۹:۴۳
گزارشی از حضور بانوان در مراسم بدرقه‌ی آقای شهید ایران

میدان‌داران غم مقدس

انگار همین دیروز بود، با یک تفاوت عمده! از آن جنس تفاوت‌ها که فقط در جزئیات نخ‌نما مثل رنگ، سرما و گرما یا چیز مشابه خودشان را نشان می‌دهند، زمستان بود، آن هم اواخرش که صدای یک انفجار مهیب و ریخته شدن خونی که خون‌بهای سنگینی داشت، باعث شد گوش جهان سوت بکشد و قطار دنیا به حساس‌ترین ایستگاه تاریخی خود نزدیک بشود، خبر تلخ، کوتاه و کُشنده بود، آقای ایران در خیابان کشوردوست با زبان روزه و در حال قرائت قرآن به شهادت رسید، رد این خون با هیچ چیز شسته نشد، انگار ردش آن‌قدر عمیق و غلیظ است که اصلاً پاک نمی‌شود، این را وقتی عمیق فهمیدم که روز سیزدهم تیرماه، پشت یک صف طولانی سیاه‌پوش ایستاده بودم و فقط یک اصل مشترک باعث شده بود این‌طور گرد هم جمع بشویم آن هم فقط در یک جمله‌ی سه کلمه‌ای بدون فعل خلاصه می‌شد: آقای شهید ایران.

نفیسه زارعی
نویسنده :

نفیسه زارعی

یک بدرقۀ بی‌نظیر
تشییع رهبرایران یک هفته‌ی متمادی عزادار آقای شهید بود، این جنس از عزاداری با همه‌ی دنیا تفاوت عمده داشت این تفاوت حتی در قاب دوربین‌ها هم نمی‌گنجید، شاید یکی از بزرگ‌ترین بدرقه‌های تاریخ تا پیش از این در مقیاس جهانی در مراسم جمال عبدالناصر رئیس‌جمهور مصر اتفاق افتاد اما این رکورد با ارتحال امام خمینی‌ره و بدرقه‌ی تاریخ‌ساز مردم در خرداد ماه گرم 68 به ایرانی‌های وفادار به آیین تشییع تعلق گرفت و چند سال بعد شهادت حاج‌قاسم سلیمانی ماجرا را تغییر داد و حالا شهید آیت‌الله خامنه‌ای با نزدیک به چهل میلیون مشایعت‌کننده تا بهشت، برای همیشه مدال ماندگاری بدرقه را به خود اختصاص داد، اصلاً جنس غم آقا برای همه فرق داشت و ما زن‌ها در این غم مقدس که جنس غم کربلا را به دوش می‌کشید، جریان‌ساز، تاریخ‌ساز و میان‌دار شدیم. برای این میان‌داری به سراغ دکتر زهرا صفری رفتم، او سال‌هاست که در زمینه‌ی روان‌شناسی اسلامی پژوهش‌های متعددی داشته و اکنون در حال بررسی و پژوهش در زمینه‌ی چرایی میدان‌داری ما خانم‌هاست، صفری با اشاره به ارزشی که مکتب شیعه برای زن قائل است می‌گوید: «کافی است به سراغ مکتب شیعه برویم در تاریخ تشیع زن عنصر منفعل نیست، بلکه او فعالانه نقش ایفا می‌کند و اتفاقاً گاهی از مردانی که باید در میدان باشند جلوتر هستند، این حضور در برهه‌های حساس خودش را نشان می‌دهد و در حالت عادی هم زن البته در خانه به‌عنوان یک رکن مهم فعال است، به‌طور مثال حضرت فاطمه زهراسلام‌الله‌علیها در زمان پس از سقیفه‌ی بنی‌ساعده برای دفاع از حق امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام تلاشش را می‌کند آن‌چنان که تاریخ‌ساز می‌شود و خطبه‌ی ماندگاری از خود برجا می‌گذارد و این سیر با شهادت ایشان تکمیل می‌شود، بعدتر در حادثه‌ی کربلا هر یک از زنان عاشورایی به نوعی همان رسالت تاریخی را دارند و حضرت زینب کبری‌سلام‌الله‌علیها را می‌توان به‌عنوان فردی که پیروزی خون بر شمشیر را مسجل می‌کند دومین زن برجسته در تاریخ شیعه نام برد.»
وقتی از خانم صفری می‌خواهم ارتباط این پیوستگی را با تشییع آقای شهید ایران توضیح بدهد می‌گوید: «این دقیقاً همان سیر تاریخی است که توسط شیعه به ما زنان ایرانی منتقل شد، شما ببینید از همان لحظه‌ی اول خبر اعلام شهادت، این خانم‌ها هستند که حضور مؤثری در میدان دارند، آن‌ها مشغول عزاداری هستند اما این عزا به معنای غم نیست، جنس این غم توأم با اقتدار است و بعدتر این اتفاق در تشییع خودش را نشان می‌دهد چون شما به‌وضوح می‌توانید جنس این اقتدار را در پرچم‌های خون‌خواهی امام شهید ببینید که در دست زنان و دختران ایرانی است. دقیقاً در همین نقطه است که می‌شود تأویل جمله‌ی با صلابت عقیله‌ی بنی‌هاشم در شام را فهمید آنجا که فرمود جز زیبایی چیزی ندیدم همین زیبایی است که باعث می‌شود زن ایرانی در اوج غم بایستد و اتفاقاً برای دشمن رجز بخواند، این همان گفتمان پیروزی است که هیچ علم غربی نمی‌تواند آن را توجیه و تفسیر کند.»

زن در لایه‌های عمیق
بیایید به چهل و چند روز قبل برگردیم، تصاویری که از دقایق نخست بازگشایی مصلی تهران تا واپسین ساعات وداع در روزهای گرم تیرماه 1405 منتشر شد، صف‌های طولانی زنانی را نشان می‌داد که از اقشار و نسل‌های گوناگون، از دختربچه‌های همراه مادران تا زنان سال‌خورده‌ی عزادار، برای بدرقه‌ی رهبرشان آمده بودند.
کمی که دقیق بشویم، می‌فهمیم این حضور را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان یک جزئیات آماری یا تصویری کنار گذاشت. به‌طور خاص اگر به ماجرای تجربه‌ی تاریخی جمهوری اسلامی ایران در زمینه‌ی عزاداری و برگزاری آیین‌های سوگ نگاه کنیم متوجه می‌شویم زن همواره نقشی چندلایه در مناسک جمعی حزن و مقاومت داشته است؛ نقشی که هم‌زمان راوی، بازمانده و گاه خود قربانی است. برای اینکه عمق این تجربه را متوجه بشویم به سراغ حاجیه خانم جمیله رنجبر محمدی رفتم، او مادر دو شهید است، اسدالله زواری شهید دفاع مقدس و محمد زواری از جانبازان دفاع از حرم که یک‌سال پیش به فیض شهادت رسید، البته عبدالله فرزند بزرگ این مادر صبور رنج‌دیده هم جانباز اعصاب و روان است و حالا خودش هم چند سالی است که زمین‌گیر شده اما با این حال در هیبت او زنی را می‌شود دید که مردانه سختی و غم را از پا درآورده است و این شب‌های پیوند میدان و خیابان او در میدان اصلی شهرری با عکس شهدایش حاضر است و روی ویلچر شعار می‌دهد و پرچم در دست دارد، حاج‌خانم وقتی از گذشته می‌گوید می‌شود اقتدار را در او دید اما وقتی حرف از آقای شهید ایران می‌زند بغضش می‌شکند و می‌گوید: «ما نائب امام زمان‌عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف از دست دادیم، کم نیست دخترم! خدا شاهد است که حاضرم بقیه‌ی بچه‌هایم را هم در راه خدا بدهم اما آقا یک لحظه بیشتر سایه‌اش بالای سرمان بود و حالا هم نسبت به فرزند خلف‌شان هم همین را می‌گویم، ما شهید ندادیم که ممکلت دست بیگانه بیفتد، اصلاً امام خمینی‌ره و امام شهید این را یاد ما دادند، شما بخواهید تا ابد می‌توانم برایتان بگویم اما اصل این است که ما برای عقیده‌مان ایستاده‌ایم حالا یکی با خون خودش، یکی با خانواده‌اش و یکی مثل آقا با همه‌ی داشته‌هایش».
این نگاه همان است که در یک زن به معنای واقعی مادر ایران، تجلی پیدا می‌کند. تشییع رهبر شهید انقلاب، البته به‌دلیل شرایط ویژه‌ی آن یعنی آغاز در بحبوحه‌ی جنگی که با شهادت خودِ رهبری و شماری از نزدیکان خانواده‌اش گره خورده بود، بستری فراهم کرد تا این نقش‌آفرینی زنانه با ابعادی تازه و در مقیاسی گسترده‌تر از هر مناسبت مشابه پیشین، خود را نشان دهد.

عبارت مهم تاریخ‌ساز
تشییع رهبرحالا بیایید با هم گزارش‌های تصویری روزهای وداع را مرور کنیم در این گزارش‌ها بارها یک جمله تکرار شد، عبارت «حضور پررنگ بانوان در مصلی»؛ این عبارت در نگاه نخست شاید توصیفی ساده از آمار جمعیت به نظر برسد، اما در واقع اشاره به نقشی دارد که زنان در این مراسم بر عهده گرفتند. این نقش با همان نقش تاریخی زن یعنی روایی بودن هم‌خوانی دارد او مانند زینب کبری‌سلام‌الله‌علیها ناقل مفهوم شهادت امام است. در حقیقت نقش او انتقال روایت مرجع حزن جمعی است. دکتر احمد زاده‌باش دکتری روان‌شناسی اجتماعی دارد. او درباره‌ی اصطلاح حزن جمعی می‌گوید: «حُزن جمعی پدیده‌ای اجتماعی ـ روان‌شناختی است که در آن گروهی بزرگ از انسان‌ها، فراتر از دایره‌ی خویشاوندان و آشنایان مستقیم درگذشته یا شهید، به‌طور هم‌زمان احساس غم و سوگ مشترکی را تجربه می‌کنند؛ احساسی که معمولاً در واکنش به مرگ یک شخصیت ملی، هنرمند محبوب، یا فاجعه‌ای بزرگ بروز می‌یابد که به‌نوعی هویت، ارزش‌ها یا سرنوشت مشترک آن جامعه را لمس کرده است. افراد شرکت‌کننده در این نوع سوگواری اغلب درگذشته را از نزدیک نمی‌شناسند، اما حس می‌کنند بخشی از آرمان یا هویت جمعی‌شان با او پیوند خورده بود و این احساس از طریق آیین‌ها و نمادهای مشترکی چون تشییع‌جنازه‌های عظیم، سیاه‌پوشی شهرها، پرچم‌های نیمه‌افراشته بروز پیدا می‌کند. جامعه‌شناسانی چون امیل دورکیم این پدیده را ابزاری برای تحکیم انسجام اجتماعی می‌دانستند، چرا که به افراد پراکنده حس تعلق به یک «ما»ی بزرگ‌تر می‌بخشد و مرزهای هویت جمعی را بازتعریف می‌کند؛ اما در بسیاری موارد، حزن جمعی صرفاً واکنشی خودانگیخته نیست، بلکه می‌تواند آگاهانه توسط نهادهای قدرت، رسانه یا نمادهای مذهبی و ملی بازتولید و تقویت شود تا مشروعیت یک گفتمان را تثبیت کند و در دوران معاصر، پوشش گسترده رسانه‌ای نقش کلیدی در همگام‌سازی و گسترش این احساس در مقیاس ملی یا جهانی ایفا می‌کند.»
دکتر زاده‌باش در ادامه می‌گوید: «حضور گسترده و بی‌نظیر زنان در مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، را باید در چارچوب نظریه‌ی حزن جمعی و کارکرد انسجام‌بخش آن در جوامع دینی و انقلابی تحلیل کرد؛ پدیده‌ای که در آن غم و سوگ، از مرز خانواده و بستگان فراتر می‌رود و به تجربه‌ای مشترک در میان توده‌ی مردم بدل می‌شود که خود را در آرمان‌ها و سرنوشت شخص مورد عزا سهیم می‌دانند. حضور میلیونی زنان ایرانی در این مراسم، از تهران تا شهرستان‌ها، نه واکنشی بیرونی و تحمیلی بلکه تجلی همان پیوند عمیق و درونی‌شده‌ای بود که نسل‌ها با آرمان‌های انقلاب اسلامی و شخص رهبری داشته‌اند که همواره جایگاه زن و خانواده را در گفتمان دینی و انقلابی محوری می‌دانست. استقرار موکب‌های ویژه مادر و کودک در طول مسیر تشییع، نشان از آن داشت که این حضور، خودجوش و از دل جامعه برخاسته بود، نه رویدادی از پیش‌مهندسی‌شده؛ همان‌گونه که در تجربه تاریخی تشییع امام خمینی‌ره نیز حضور زنان، نماد پیوند ناگسستنی زن مسلمان ایرانی با آرمان‌های نظام اسلامی بود. این حزن جمعی، بار دیگر ثابت کرد که دشمنان انقلاب که سال‌ها تلاش کرده‌اند روایتی از گسست میان زن ایرانی و نظام اسلامی بسازند، در برابر واقعیت میدانی و حضور اشک‌آلود و صادقانه میلیون‌ها زن در خیابان‌ها، ناکام ماندند؛ حضوری که پیام روشنی به جهانیان مخابره کرد؛ پیامی با این مضمون که پیوند مردم، به‌ویژه زنان، با آرمان‌های رهبری شهید، پیوندی نمادین یا تحمیلی نیست، بلکه ریشه در باور و ایمانی راستین دارد.»

از دریچۀ دوربین‌ها
در قاب تصاویری که در خروجی رسانه‌ها قرار گرفت، این‌بار برخلاف تصور رایج که مناسک عزاداری رسمی را عمدتاً در قاب مردانه و در گروه‌هایی مثل نظامیان، مداحان و هیئات مردانه تصویر می‌کند، آنچه در این دوره‌ی شش‌روزه تشییع شهید رخ داد، محوریت‌یافتن زنان در روایت بصری و احساسی رویداد بود.
از ساعات نخست بازگشایی مصلی، صف‌های زنانه از همان بامداد شکل گرفت. گزارش‌ها از حضور زنانی سخن گفتند که پیش از آغاز رسمی مراسم و در ساعات پایانی شب خود را به مصلی رسانده بودند تا در نخستین لحظات ممکن، وداع خود را با پیکر رهبرشان به‌جا آورند. این حضور زودهنگام و مصرانه، به‌خودی‌خود حامل روایتی بکر و زیباست. زن در این تصویر، منتظر و شتاب‌زده برای ادای دین است، نه صرفاً حاضر منفعل در یک مراسم. عکاسان و خبرنگاران در توصیف این صحنه‌ها از عباراتی مانند بانوان انقلابی بهره بردند تا تأکید کنند این حضور، تداوم یک سنت تاریخی است، نه واکنشی موقت و لحظه‌ای.
برای اینکه از دریچه‌ی دوربین یک عکاس به این مهم پی ببرم به سراغ محمدرضا کافی رفتم، کافی سال‌هاست که عکاسی حرم‌ مطهر حضرت فاطمه‌ی معصومه‌سلام‌الله‌علیها در قم را بر عهده دارد او در تشییع رهبر انقلاب سه روز در مصلی وظیفه‌ی عکاسی و ثبت وقایع را برعهده داشت، حالا این عکاس جوان آقا درباره‌ی آنچه از روایت زنانه دیده می‌گوید: «حضور خواهران در این مراسم بی‌نظیر بود، کاش این دوربین زبان داشت آن‌وقت به شما می‌گفت چطور بعد از نماز بر پیکر آقای شهید، خانم‌ها تازه انگار متوجه عمق فراق شده باشند خون گریه می‌کردند، یا حضور با بچه‌های کوچک که در عکاسی سوژه‌ی دراماتیکی است آ‌نقدر متکثر و زیاد بود که برای توصیف آن نمی‌شود واژه‌ای را بیان کرد. من هم بیشتر اهل به تصویر کشیدنم تا حرف اما زبانم در برابر این حضور خانم‌ها و سنگ تمام گذاشتن‌شان قاصر است.»
کافی با بیان اینکه دوربین‌ها خودآگاه و ناخودآگاه حضور زنان را به تصویر ویژه تبدیل کردند گفت: «این حضور یک نشانه داشت و آن پیوند عمیق عاطفی، دینی و ملی زنان ایرانی با رهبر انقلاب بود، رهبری که خودش جان‌فدای مردم شد.»

حضور متنوع خانم‌ها
اگر حافظه‌ی کوتاه مدت‌مان را ورق بزنیم و تصویرهای تشییع را فریم به فریم در تهران مرور کنیم تنوع نسلی زنان حاضر در این مراسم بی‌نظیر است. تصاویر منتشرشده از مصلی تهران، طیفی از زنان جوان، میان‌سال و سال‌خورده را در کنار هم نشان می‌داد؛ برخی با چادر مشکی سنتی، برخی همراه با فرزندان خردسال و شماری نیز از میان چهره‌های فرهنگی و هنری کشور در این جمع حاضر شدند. حضور اهالی سینما و مدیران فرهنگی در مصلی تهران، به‌ویژه حضور زنان این عرصه، بعد تازه‌ای از عزاداری و شکوه آن را نشان می‌دهد.
در این تصویرها ما شاهد پیوستن اقشاری هستیم که در روایت رسمی همیشه در کانون توجه نیستند و اکنون آن‌ها به‌عنوان بدنه‌ی اصلی عزاداران هستند و بازتاب رسانه‌ای این پیوستن به‌عنوان نشانه‌ای از وحدت ملی فراتر از مرزهای سیاسی و طبقاتی معمول است، یعنی شما با یک رویداد زنانه‌ی عمیق مواجه هستید که تاریخ سر تعظیم در برابر آن فرود خواهد آورد.

مادرانه و خواهرانه‌ای برای بانوان شهید
بُعد دیگری از حضور زنان در این رویداد حماسی تشییع پیکر امام شهید وجود دارد که آن را از بسیاری از مناسک مشابه متمایز می‌کند. در این‌جا زن تنها در جایگاه بازمانده و عزادار حاضر نبود، بلکه خود در شمار قربانیان هم بود.
همراهان شهید قائد امت در شمار مادرانگی و زن بودن سنگ‌تمام برای آقا گذاشتند، شهید سیده‌بشری حسینی خامنه‌ای و شهید زهرا حداد عادل. آن‌ها با شهادت‌شان همراه رهبر انقلاب اثبات کردند زنان در بطن تاریخ ایران اسلامی هم‌پای مردان نقش دارند و در کنار امام شهید آن‌ها هم جان‌فدا هستند.
علیرضا آذین کارشناس رسانه و روابط عمومی است او درباره‌ی موضوع به ما می‌گوید: «هم‌زمانیِ شهادت و بازماندگی در این رویداد، تصویری دوگانه و به‌غایت پیچیده از جایگاه زن ترسیم می‌کند که فهم آن نیازمند نگاهی فراتر از چارچوب‌های ساده‌انگارانه سوگ است. زن در این روایت، هم‌زمان در دو موقعیت متمایز اما در‌هم‌تنیده ظاهر می‌شود. از یک‌سو در صف‌های عزاداران مصلی امام خمینی‌ره، در جایگاه راوی و بازمانده‌ی فقدانی بزرگ و از سوی دیگر در متن خودِ حادثه، در زمره‌ی قربانیانی که بهای مقاومت را با جان خویش پرداخته‌اند. این هم‌نشینی، از منظر جریان‌شناسی رسانه‌ای واجد اهمیتی مضاعف است، چرا که روایت رسمی حاکم بر این رویداد، آگاهانه از تقلیل زن به کارگزار منفعل حزن عبور کرده و او را در کانون هستی‌شناختیِ خودِ واقعه بازتعریف کرده است؛ جایگاهی که نه محصول انفعال، بلکه برآمده از کنش و ایثار است.
مؤیدِ این خوانش، بازتاب گسترده‌ی شهادت زهرا حدادعادل در قالب اشعاری منسوب به خودِ رهبر شهید در وصف اوست؛ نکته‌ای که بار نمادین قابل‌توجهی دارد. این انتخاب روایی نشان می‌دهد که دستگاه رسانه‌ای و گفتمانی حاکم، به‌جای حاشیه‌رانی یا کم‌رنگ‌سازی ابعاد انسانی و خانوادگی این فقدان، عامدانه آن را به مرکز روایت عمومی منتقل کرده است. چنین رویکردی را باید در امتداد سنت دیرپای ادبیات شهادت در فرهنگ شیعی و به‌طور خاص در پیوند با الگوی روایی عاشورا، قرائت کرد؛ الگویی که در آن مصائب اهل‌بیت نه در حاشیه‌ی روایت بلکه در متن و کانون آن جای می‌گیرد. بدین ترتیب، بازتولید این ژانر روایی در بستری معاصر، نشان از تداوم یک دستگاه نمادین کهن دارد که فقدان و مصیبت را نه امری پیرامونی، بلکه رکن سازنده‌ی هویت و مشروعیت گفتمانی قلمداد می‌کند.»
آذین این شهادت مادرانه را این‌طور تفسیر می‌کند: «هم‌زمانی شهادت و بازماندگی در وجود زنان این خاندان مقاوم، تصویری است که تنها در پرتو مکتب مقاومت و فرهنگ عاشورایی این ملت قابل فهم است. در همان حادثه‌ای که رهبر شهید انقلاب به لقاءالله پیوست، همسر و مادر یکی دیگر از خانواده‌های شهدا نیز به‌همراه کودک خردسالش به درجه‌ی رفیع شهادت نائل آمد؛ مادر و فرزندی که در یک لحظه، در کنار هم، بهای سنگین ایستادگی در برابر استکبار جهانی و رژیم غاصب صهیونیستی را با خون خود پرداختند. این تصویر، یادآور الگوی جاودانه‌ی زنان و مادران این مرز و بوم در طول تاریخ است؛ از حضرت زینب‌سلام‌الله‌علیها که در کربلا شاهد شهادت عزیزانش بود تا مادران شهدای هشت سال دفاع مقدس که فرزندان خود را با افتخار به جبهه‌ی حق فرستادند.
آنچه در این میان شایان توجه است، این است که رسانه‌های معاند و جریان‌های وابسته به بیگانه، بارها کوشیده‌اند با روایت‌سازی‌های کاذب، جایگاه زن مسلمان ایرانی را در حاشیه‌ی وقایع انقلاب اسلامی جلوه دهند؛ در حالی‌ که واقعیت میدانی نشان می‌دهد زن ایرانی نه در حاشیه، که در متن و کانون این حماسه‌ی مقاومت ایستاده است. زن، هم در جایگاه بازمانده و عزادار در صف‌های میلیونی عزاداران تهران حضور یافت و هم خود در زمره‌ی شهدای این جنایت آمریکایی ـ صهیونیستی قرار گرفت؛ و این دوگانگی، نه ضعف که برترین تجلی ایمان و ایثار زن مسلمان انقلابی است. همان‌گونه که رهبر شهید همواره بر جایگاه رفیع زن در گفتمان انقلاب اسلامی تأکید می‌کردند، این حادثه یک‌بار دیگر ثابت کرد که زن ایرانی، وارث حقیقی مکتب زینبی است؛ مکتبی که در آن مصیبت و مقاومت، دو روی یک سکه‌اند و فقدان عزیزان، نه به سستی که به تحکیم عزم ملت برای ادامه‌ی راه شهدا می‌انجامد.

ما وارثان شهادتیم
حضور گسترده‌ی زنان در بدرقه‌ی رهبر شهید را نمی‌توان بدون در نظر گرفتن پیشینه‌ی تاریخی آن در فرهنگ سیاسی ـ مذهبی جمهوری اسلامی، به‌درستی تحلیل کرد. از همان سال‌های نخست دفاع مقدس، تصویر مادر شهید به یکی از ارکان اصلی گفتمان رسمی درباره‌ی ایثار و مقاومت بدل شد؛ مادرانی که در روایت رسمی، نه صرفاً بازماندگان غمگین بلکه کنشگرانی فعال در تشویق فرزندان به دفاع و در تحمل داغ با متانتی برخاسته از باور دینی و ملی تصویر می‌شدند.
آنچه در روزهای وداع با رهبر شهید انقلاب مشاهده شد، تداوم و بازتولید همین الگو در نسلی تازه بود. حاضران در مراسم امام شهید از طیف‌های مختلفی بودند مثلاً مادرانی که خود دوران دفاع مقدس را تجربه کرده و شاید همسر یا فرزندی را در آن سال‌ها از دست داده بودند، تا نسل جوان‌تری که تنها از طریق روایت خانوادگی و رسانه‌ای با آن دوران پیوند دارد. این هم‌نشینی نسلی در یک مکان و یک لحظه، خودش نشان از تدوام گفتمان انقلاب و زن به‌عنوان یک هویت جمعی و تاریخی در کنار مردان دارد. اما وقتی جریانی تبدیل به گفتمان می‌شود یعنی ما باید چشم‌انتظار عواقب و برکات آن باشیم. در حقیقت تداوم نسلی در اینجا یک مفهوم وسیع پیدا می‌کند، اینجای گزارش که رسیدم به سراغ دکتر محمد عبداللهی جامعه‌شناس رفتم. او مدت‌هاست بر روی تولید گفتمان با محوریت رویدادهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در نظام اسلامی کار می‌کند وقتی متوجه سوژه‌ی ما در زمینه‌ی تشییع امام شهید می‌شود با اشتیاق آن را یک گفتمان زنانه از جنس پایداری توصیف می‌کند: «تداوم نسلی که به‌خاطرش سروقت من آمدید را باید در پیوند عاطفی و اعتقادی با ولایت جستجو کنیم. این از همان مفاهیمی است که دشمن هرگز توان درک آن را نداشته و نخواهد داشت؛ چرا که این پیوند، محصول یک قرارداد سیاسی یا رابطه‌ای اداری نیست، بلکه ریشه در عمیق‌ترین لایه‌های ایمانی و فطری ملت مسلمان ایران دارد. مادران، همسران و دختران این سرزمین، هر یک به سهم خود، امانت‌دار این پیوند مقدس‌اند و آن را نسل‌به‌نسل، نه از طریق کتاب و درس، که از طریق اشک و حضور، به فرزندان خویش منتقل می‌کنند. تصویر مادرانی که در مصلای تهران، در حالی‌ که برای رهبر شهیدشان می‌گریستند، کودکان خردسال خود را نیز در آغوش داشتند، دقیقاً همان لحظه‌ی مقدسی است که ولایت‌مداری از دل به دل و از سینه به سینه، به نسل آینده‌ی انقلاب منتقل می‌شود؛ کودکی که در همان لحظه، اولین درس عاشورایی زندگی خویش را از مادر خود می‌آموزد.»
دکتر عبداللهی اشاره به موضوع مهم برخورد رسانه‌های معاند با این رویداد می‌کند و ادامه می‌دهد: «در این میان، بار دیگر ماهیت جنگ رسانه‌ای دشمن آشکار شد. رسانه‌های معاند و شبکه‌های وابسته به بیگانه که سال‌هاست پروژه‌ی مهندسی ذهنی علیه ملت ایران را دنبال می‌کنند، این‌بار نیز کوشیدند حضور میلیونی و خودجوش مردم را به دروغ، نمایشی سازمان‌یافته و تحمیلی جلوه دهند؛ ادعایی که با واقعیت میدانی و شور و شعوری که در چهره‌ی زنان و مردان حاضر در این مراسم موج می‌زد، به‌کلی در تضاد است. رسانه‌های داخلی و ستاد بزرگداشت، بارها و به‌درستی بر مردمی و خودجوش‌بودن این حضور تأکید کردند؛ تأکیدی که نه یک شعار تبلیغاتی، بلکه بازتاب صادقانه‌ی واقعیتی است که میلیون‌ها ایرانی، فارغ از تبلیغات دشمن، با پای خود و با اشک خود، آن را رقم زدند. آنچه در نهایت حتی رسانه‌های معاند نیز ناگزیر از اعتراف به آن شدند، این بود که مقیاس و کیفیت این حضور تاریخی، بی‌سابقه و در نوع خود، شکستی آشکار برای پروژه‌ی جنگ روانی دشمن علیه ملت ایران بود.»
تشییع رهبرروایت زنانه‌ی بدرقه فقط مختص ایران نبود؛ انگار خون آقای شهید ایران در رگ‌های جهان جاری شد، زیرا تصویرهای ثبت شده نشان می‌دهد برای آقا حتی در هندوستان و استکهلم و کشمیر و... هم تشییع نمادین گرفتند اما چشم‌گیرترین وداع در مشایه اتفاق افتاد، جایی که حرم امام علی‌علیه‌السلام را به کربلا متصل می‌کند و رویداد جهانی اربعین را شکل می‌دهد، امام شهید اولین زائر اربعین امسال بود. زنان عراقی در تشییع امام شهید لایه‌ی دیگری از اثرگذاری را نشان دادند، لایه‌ای که امروز بعد از گذشت چهل روز از خاک‌سپاری و دلتنگی جهان را متحیر کرده است. شهرهای نجف و کربلا از شهرهایی است که در جغرافیای اعتقادی ما شیعیان، جایگاهی محوری دارند. برای پی بردن به اهمیت این تشییع باز باید به قول هنر فلاش بک بزنیم به مراسم اربعین. مسئولیت برگزاری این بخش از مراسم وداع با امام شهید در عراق بر عهده‌ی ستاد اربعین بود؛ همان نهادی که سالانه میزبان بزرگ‌ترین اجتماع پیاده‌روی مذهبی جهان است و در آن، همچون این تشییع، حضور زنان همواره بخش مهمی از تصویر کلی را تشکیل می‌دهد. این پیوند میان تشییع رهبر ایران و مناسک اربعین حسینی، از نظر نمادین بسیار پرمعناست. در ادبیات مذهبی شیعه، مسیر کربلا و نجف، مسیر بازگشت به خاستگاه مقاومت و ایثار است. برگزاری بخشی از تشییع رهبر شهید در همین مسیر، به‌طور ضمنی او را در امتداد همان روایت تاریخی از شهادت و مقاومت قرار می‌دهد که کربلا نماد اصلی آن است. حضور زنان عراقی در این مسیر با توجه به تصویری که در گزارش‌های محدودی از این بخش مراسم بازتاب یافت نمادی از پیوند فراملی زنان شیعه حول یک روایت مشترک از فداکاری و وفاداری است. این بُعد فراملی فرصتی است برای بازخوانی مفهوم امت در گفتمان انقلاب اسلامی، مفهومی که مرزهای ملی را در نوردیده و پیوندی فراتر از تابعیت و جغرافیا تعریف می‌کند. حجت‌الاسلام حسن اسدی کارشناس امور مذهبی معتقد است: «در گفتمان انقلاب اسلامی زن یک موجود کنار گذاشته یا جنس دوم نیست بلکه در بطن رویدادهاست. امام شهید انقلاب دیدگاه‌شان به زن همین‌قدر مترقی است. این امر نسبت به زنان عراقی هم صادق است. آنچه در این ایام رخ داد، تنها یک رویداد سیاسی یا حتی یک تراژدی انسانی صرف نبود بلکه تجلی زنده‌ی الگوهایی بود که ریشه در عمیق‌ترین لایه‌های حافظه‌ی دینی شیعیان دارد. زن ایرانی که در تهران، قم و مشهد عزاداری می‌کند و زن عراقی که در کربلا به استقبال پیکر می‌شتابد، در ظاهر دو کُنشگر جدا از هم در دو جغرافیای متفاوت‌اند، اما در باطن، هر دو تجلی یک هویت واحدند هویتی که مرزهای ملی را در می‌نوردد و در ذیل مفهوم «امت واحده» معنا می‌یابد. این پیوند، محصول تصادف تاریخی نیست؛ ریشه در سنتی هزار و چهارصد ساله دارد که در آن، عتبات عالیات و به‌ویژه کربلا، همواره نقطه‌ی تلاقی عاطفی و اعتقادی شیعیان فارغ از مرزبندی‌های جغرافیایی بوده است.»
حجت‌الاسلام اسدی ادامه داد: «نکته‌ای که این روایت را از منظر دینی به‌ویژه غنی می‌کند، بازتاب شهادت طفل خردسال بیت معظم امام امت است. این مفهوم، پیش از این، در فرهنگ عزاداری شیعی، عمدتاً در قالب مناسک روضه‌خوانی و مجالس هیئات، حول محور طفل سه‌ساله‌ی سیدالشهداعلیه‌السلام صورت‌بندی می‌شد؛ روایتی که در طول قرن‌ها، دل‌های عزاداران را با خود همراه کرده است. آنچه امروز رخ داده، بازتولید زنده‌ی همین الگوی روایی است، اما این‌بار نه در قالب مرثیه و ذکر مصیبت، بلکه در قامت واقعیتی ملموس و امروزین که در سرزمین نجف و کربلا ـ که خود شاهد یکی از دردناک‌ترین فجایع تاریخ بشریت بوده ـ تجسد یافت. لالایی زنان عراقی برای زهرای کوچکِ شهید، در حقیقت پژواک همان لالایی‌ای است که قرن‌ها در حسینیه‌ها و تکایا برای رقیه و سکینه خوانده شده؛ لالایی‌ای که این‌بار مرز میان مناسک و واقعیت را در هم شکست و عظمت روح آن کودک شهید را به رخ دشمنان اهل‌بیت کشید.»

تازه آغاز راهیم
حالا هم‌زمان با چهلمین روز خاکسپاری امام شهید در حرم امن حضرت رضاعلیه‌السلام، تنها یک چیز است که غبار غم را کم‌رنگ می‌کند همان‌چیزی که مهسا میرزایی زائر مشهد مقدس در این‌باره می‌گوید: «وقتی به نبودن امام شهید فکر می‌کنم، ناخودآگاه غم بدی روی دلم می‌نشیند، ولی وقتی به شهید بودن ایشان فکر می‌کنم، متوجه می‌شوم که خامنه‌ای شهید بیشتر از همیشه دستش باز است، همین نکته است که باعث شده دلم را راهی مشهد کنم و بروم به زیارت امام رضا و آقای شهید ایران».
برای امام شهید و ملت برخاسته، این پایان راه نیست بلکه آغاز راه است، آغاز راهی که زنان به‌عنوان پیش‌قراول کاروان امید و ایمان، آن را به قله می‌رسانند. ان‌شاءالله...

سال شصت و یکم ـ شماره 2955

گزارش خطا