در این فیلم، نهاد خانواده بهجای آنکه پناهگاهی امن برای رشد و بالندگی باشد، به بستری برای تقابلهای سخیف و نمایش زیست بیقیدوبند تبدیل شده است.

سروش صحت در کارنامهی هنری خود مسیری پرفراز و نشیب را طی کرده است. او که فعالیتش را با بازیگری آغاز کرد، در مقام کارگردان توانست در سالهای حضور در صداوسیما، امضای شخصی خود را پای آثارش بزند. سریالهایی نظیر «لیسانسهها» یا «ساختمان پزشکان»، اگرچه در چارچوب رسانهی ملی تولید شدند، اما با تکیه بر طنزی موقعیتمحور و شخصیتپردازیهای خاص، توانستند مخاطبان بسیاری را با خود همراه کنند؛ بهگونهای که هنوز هم بازپخش آنها جذابیت خود را حفظ کرده است. با این حال، به نظر میرسد گذار صحت از تلویزیون به سینما و شبکهی نمایش خانگی، نهتنها به تکامل فرمی او منجر نشده، بلکه او را در ورطهای از سردرگمی ساختاری و محتوایی گرفتار کرده است. «استخر»، آخرین ساختهی او که در چهل و چهارمین جشنوارهی فیلم فجر رونمایی شد، نقطهی اوج، این عقبگرد است؛ فیلمی که نهتنها از نظر فرمی الکن است، بلکه در محتوا نیز تلاشی برای عادیسازی مفاهیمی دارد که با بنیادهای اخلاقی و فرهنگی جامعه اصیل ایرانی در تضاد عمیق قرار میگیرند.
روایتی از فروپاشی اخلاقی در «استخر»
داستان «استخر»، پیرنگِ به غایت غریب و تأملبرانگیزی را دنبال میکند که از همان ابتدا، شکاف عمیقی میان جهان داستانی فیلم و واقعیتهای اجتماعی ایجاد میکند. فیلم، روایتگر رقابت یک مرد با دوستپسر همسرش است! در این میان، پسر جوان خانواده، در یک چرخش روایی باورناپذیر، نهتنها واکنشی در قبال این موقعیت بحرانی نشان نمیدهد، بلکه برای دوستپسر مادرش احترام ویژهای قائل است. او با این فرد عکس یادگاری میگیرد و بهگونهای کنشگری میکند که گویی حضور این مرد غریبه در حریم خانواده، بر حضور پدرش اولویت دارد. این خط داستانی، بیش از آنکه یک درام خانوادگی یا حتی یک کمدی سیاه باشد، ترسیمکنندهی یک جهانبینیِ وارونه است که در آن، پیوندهای خونی و حریمهای اخلاقی به مسلخِ نوعی اباحهگریِ به ظاهر مدرن میروند.
فرمی که در مرداب خود غرق شد
اگر از محتوای واپسگرای فیلم بگذریم، ساختار فرمی «استخر» نیز دچار آشفتگی است. صحت که در سریالهای تلویزیونیاش توانسته بود با استفاده از طنز موقعیت و بازیهای کنترلشده، تعادلی میان روایت و ساختار ایجاد کند، در «استخر» به شکلی از فیلمسازی روی آورده که نه انسجام روایی دارد و نه سبک بصری مشخصی را دنبال میکند. دوربین در این فیلم، سرگردان است و تدوین اثر نیز نتوانسته است به این روایت تکهتکه، قوام ببخشد. «استخر» بیش از آنکه یک فیلم سینمایی با زبان تصویر باشد، مجموعهای از موقعیتهای بیربط است که سعی دارد با اتکا به فضای بهاصطلاح روشنفکری، خلأهای عمیق فیلمنامه را بپوشاند. فیلمساز در اینجا چنان درگیر سبکپردازیهای فرمالیستی شده که از روایت یک داستان منسجم و باورپذیر بازمانده است.
انحطاط در ترسیم «خانواده» و «زن»
جدیترین نقد بر «استخر»، اما متوجه محتوای آن و نگاهش به مقولاتی نظیر خانواده، حیا و غیرت است. آنچه در «استخر» به تصویر کشیده میشود، عبور از مرزهای عرفی نیست، بلکه دهنکجی به بنیادهای اخلاقی است که بهعنوان چسب جوامع انسانی عمل میکنند. در این فیلم، نهاد خانواده بهجای آنکه پناهگاهی امن برای رشد و بالندگی باشد، به بستری برای تقابلهای سخیف و نمایش زیست بیقیدوبند تبدیل شده است.
ترسیم زن در این فیلم، به شکلی است که گویی او تنها در پی ارضای تنوعطلبیهای احساسی است و نقش مادری و همسری در نگاه کارگردان به فراموشی سپرده شده است. فراتر از آن، حذف مفهوم غیرت در ساختار خانواده، منجر به ایجاد فضایی شده که حتی با غریزیترین عملکردهای حیوانات نیز در تضاد است. فیلم، بیغیرتی و بیحیایی را نه بهعنوان یک ناهنجاری، بلکه بهعنوان یک انتخاب آگاهانه و حتی یک سبک زندگی «پیشرو» معرفی میکند. این نگاهِ تقلیلگرایانه، تمدن و حیا را که دستاورد قرنها تلاش فرهنگی ایرانی ـ اسلامی است، به هیچ میانگارد.
در واقع، «استخر» نه یک اثر هنری با دغدغههای انسانی، بلکه یک محصول یکبارمصرف است که بهجای تعمق در پیچیدگیهای روابط انسانی، بهدنبال ساختارشکنی غیرمنطقی است. اگر آثار پیشین سروش صحت در تلویزیون، توانسته بود با همهی کاستیها، تصویری هرچند کاریکاتوری اما قابل درک از جامعه ارائه دهد، «استخر» جامعهای را به تصویر میکشد که در مرداب بیاخلاقی غرق شده است.
بحران صحت!
سروش صحت با ساخت «استخر»، نشان داد که در انتقال دغدغههای هنری خود از فضای رسانهی ملی به سینمای مستقل، دچار بحران هویت شده است. او که زمانی با سریالهایش لبخند بر لب مخاطب مینشاند، اکنون با «استخر»، فضایی تاریک، تهی و اخلاقستیز را ترسیم میکند که نهتنها با فرهنگ غنی ایرانی سنخیتی ندارد، بلکه در تضاد کامل با کرامت انسانی است. این فیلم، سندی بر افول خلاقیت فیلمسازی است که از تماشای سریالهای ماندگارش به تولید محصولی رسیده است که تماشای حتی یکبارهاش، دشوار و ملالآور است. «استخر»، بیش از آنکه نام مکان فیلم باشد، استعارهای از مردابی است که سازندهاش در آن گرفتار شده و متأسفانه، مخاطب را نیز به همراه خود به عمق این بیمایگی محتوایی دعوت میکند.
آرش فهیم
سال شصت و یکم ـ شماره 2954