شاهدان واقعه میگویند خلف پیش از حرکت، نگاهی به خیمه مادر انداخت؛ گویی میخواست آخرین بار از استواری زنی نیرو بگیرد که داغ همسر را تحمل کرده بود و اکنون...
کربلا - گزارش ویژه
در واپسین ساعات روز عاشورا، هنگامی که شمار یاران امام حسینعلیهالسلام هر لحظه کمتر میشد، جوانی با چهرهای اندوهگین از خیمهی امام بازگشت. او امید داشت با اجازهی امام راهی میدان نبرد شود، اما پاسخ دیگری شنیده بود؛ پاسخی که او را میان وظیفه نسبت به مادر و اشتیاق برای یاری فرزند پیامبرصلیاللهعلیهوآله مردد کرده بود. این جوان، خلف بن مسلم بن عوسجه بود؛ فرزند یکی از نخستین شهدای کربلا. پدرش ساعتی پیش در دفاع از امام حسینعلیهالسلام به شهادت رسیده بود و همین موضوع باعث شده بود امام، با نگرانی از تنهایی مادر، از اعزام او به میدان خودداری کنند. به روایت منابع تاریخی، خلف با دلی شکسته به خیمهی مادر بازگشت. امخلف با دیدن چهرهی گرفته فرزندش، علت را جویا شد و زمانی که از دلیل مخالفت امام آگاه شد، تصمیمی گرفت که نام او را در شمار زنان اثرگذار نهضت عاشورا ثبت کرد. نزدیکان کاروان نقل کردهاند که این مادر نهتنها از تصمیم امام دلگیر نشد، بلکه فرزندش را دوباره بهسوی خیمه امام فرستاد و اعلام کرد رضایت او تنها در یاری فرزند رسول خداست. او به خلف اطمینان داد که نگران تنهاییاش نباشد و حضور در کنار حضرت زینبسلاماللهعلیها را برای خود کافی میداند. گفته میشود امخلف بر این باور بود که هر رنجی که بر خاندان پیامبرصلیاللهعلیهوآله وارد شود، او نیز باید خود را در آن شریک بداند. این سخنان، تردید را از دل جوان زدود. او بار دیگر راهی خیمه امام شد و اینبار، هنگامی که امام حسینعلیهالسلام از رضایت و استواری مادرش آگاه شدند، اجازهی حضور در میدان را صادر کردند. شاهدان واقعه میگویند خلف پیش از حرکت، نگاهی به خیمه مادر انداخت؛ گویی میخواست آخرین بار از استواری زنی نیرو بگیرد که داغ همسر را تحمل کرده بود و اکنون فرزندش را نیز در راه همان آرمان بدرقه میکرد. پس از ورود به میدان، خلف شجاعانه جنگید و سرانجام همچون پدرش به شهادت رسید. در همان لحظات، امخلف بیرون خیمه ایستاده بود و برای فرزندش دعا میکرد. به روایت منابع، نگرانی او نه از مرگ فرزند، بلکه از محروم ماندن او از سعادت یاری امام بود. وقتی خبر شهادت خلف به خیمهها رسید، امخلف بیتابی نکرد. او آرام به داخل خیمه بازگشت و در سکوت نشست. نزدیکان کاروان نقل کردهاند که این مادر بیش از آنکه به داغ فرزند بیندیشد، به این میاندیشید که اکنون در پیشگاه حضرت زینبسلاماللهعلیها و خاندان پیامبرصلیاللهعلیهوآله سربلند است؛ زیرا عزیزترین سرمایهی زندگیاش را در راه دفاع از ولایت تقدیم کرده است. روایت امخلف، تنها داستان مادری نیست که فرزندش را راهی میدان کرد؛ بلکه تصویری از نقش زنانی است که در پشت صحنهی حماسه عاشورا، با ایمان و بصیرت خود، زمینهساز بزرگترین فداکاریها شدند. اگرچه نام رزمآوران بیشتر در تاریخ ثبت شده است، اما تصمیم مادرانی چون امخلف بود که بسیاری از این حماسهها را رقم زد. شاید امخلف هرگز شمشیری به دست نگرفت، اما آنچه در عاشورا از خود به یادگار گذاشت، کمتر از یک نبرد نبود؛ نبردی میان مهر مادری و وفاداری به امام زمان خویش. او نشان داد که گاهی بزرگترین ایثار، نه در میدان جنگ، بلکه در دل مادری شکل میگیرد که رضایت خدا را بر دلبستگیهای خود مقدم میداند.
منابع: ـ رياحين الشريعه، ج ۳، ص ۳۰۵، به نقل از روضةالاحباب ـ اعلام النساء، ص ۱۴۲