حالا برای ادامهی راه، برای تکثیر این خیر و برکت در طول زمان، میتوان عهد بست با خدای خامنهای و زندگی را به سبک امام شهید پیش برد:
برای نوشتن یادداشت این هفته، ذهنم تمام موضوعات را پس میزند. هیچ موضوع و محتوایی، علیرغم جذابیت، اجازهی ورود نمیگیرد. باز هم دوست دارم از آقا بنویسم، از غم نامکرر عشق! بیش از دو هفته از تشییع پیکر پاک رهبر عزیزمان میگذرد، اما هنوز زیر لب زمزمه میکنم: «ای ساربان آهسته ران، کارام جانم میرود.» انگار که سعدی این غزل را نه در قرن هفتم، که برای دل داغدارِ این روزهای ما سروده است. داغی که حتی با خاکسپاری هم سرد نشده و نخواهد شد. آخر قصهی عشق ما با آقای شهید، مال امروز و دیروز نیست؛ حرف بیش از سه دهه دلدادگی است. از وقتی خودمان را شناختیم، برای هر مناسبت، مخاطب کلام شیرینش بودیم. عیدمان عید نمیشد، مگر پیام نوروزی آقا را میشنیدیم. راستی آقا چه نامی برای امسال برگزیده است؟ گوشمان به دهان آقا بود؛ حرکات و سکناتش برایمان حجت بود. روز معلم، روز دانشجو، نمایشگاه کتاب، نماز عید فطر، آخرین تقریظی که به کتاب دفاع مقدس زدند، دیدار با شاعران، و هزار و یک مورد دیگر که از بازگو کردن هر کدامشان، بغضم باران میشود. حالا سزاوار نیست که از این همه حرکت و برکت، به یاد و خاطرهای بسنده کنیم! این داغ بزرگ از جنس حسین و حماسه است؛ سرد نمیشود، میجوشد مثل خون در رگهای شیعه. باید برخاست، باید پرتوان ادامه داد. اینکه: «آقای عزیز ایران، راهت ادامه دارد»، نه یک شعار روی بیلبوردهای شهر، که یک عمل انقلابی است، آنطور که رهبر شهیدمان میپسندید. حالا برای ادامهی راه، برای تکثیر این خیر و برکت در طول زمان، میتوان عهد بست با خدای خامنهای و زندگی را به سبک امام شهید پیش برد: با تدبر در قرآن و نهجالبلاغه و صحیفهی سجادیه، با التزام سختگیرانه به مصرف کالای داخلی، با پاسداشت زبان فارسی، با دغدغهی جمعیت، با کتابخوانی و... هرکس به فراخور حالش، یکی را انتخاب کند و محکم و استوار در این راه نورانی گام بردارد و استقامت ورزد، قطعاً مشمول عنایات الهی و دعای خیر آقا خواهد شد.