مهناز زنی بیوه و مادر دو فرزند است که تصمیم او به ازدواج با یکی از همکارانش، زندگی او را با یک بحران مواجه کرده و سرنوشت او و اطرافیانش را تغییر میدهد.

دربارهی اثر
«زن و بچه» آخرین فیلم سعید روستایی است. فیلمی که عدهای از منتقدان آن را تحسین کردهاند و بسیاری آن را فیلمی معیوب و آشفته دانستهاند. اما به عقیدهی من باید قبل از آنکه در رابطه با این فیلم صحبت کنیم؛ ابتدا به کنکاش روی شخصیت سعید روستایی و نگاه او در فیلمسازی بپردازیم.
سعید روستایی متولد سال 1368 در جنوب شهر تهران است. او که از دانشگاه سوره فارغالتحصیل شده، دلیل پرداختن به موضوعات اجتماعی و به نمایش درآوردن زندگی مردم جنوب شهر را اطلاع و آگاهی از احوال آنها بهدلیل تجربیات شخصی خود در طول سالها زندگی در این بخش از شهر میداند. او معتقد است فیلمهایش بازتاب زیست واقعی مردم ایران است. او که کار حرفهای خود را از سال 1390 آغاز کرده، تاکنون سمت کارگردان را در فیلمهای «ابد و یک روز»، «متری شیش و نیم»، «برادران لیلا» و آخرین اثر خود یعنی «زن و بچه» بر عهده داشته است. دو فیلم آخر او یعنی برادران لیلا و زن و بچه به بخش مسابقهی جشنوارهی کن راه پیدا کرد و فیلم برادران لیلا توانست جایزهی فیبرشی را که از سوی منتقدان اهدا میشود، به دست آورد ولی آخرین ساختهی او یعنی زن و بچه موفق به دریافت جایزه نشد و تنها روستایی را نامزد دریافت جایزهی کارگردانی کرد.
سعید روستایی در نویسندگی و کارگردانی شاگرد مکتب اصغر فرهادی است و فیلمنامههایش شباهت بسیاری به آثار او دارد. او زندگی مردم ایران را مثل آثارش سیاه میبیند و در مورد فیلم جنجالیاش برادران لیلا میگوید: «داستان شخصیتهای من فوقالعاده تراژیک است. این فیلم بازتاب زندگی مردم ایران است که با تورم درگیر هستند. فاجعه این است که طبقهی متوسط در حال از بین رفتن است، فقرا فقیرتر میشوند و درصد بسیار کمی از جمعیت بسیار ثروتمند میشوند.»
چراهای بسیار در یک فیلم
زن و بچه فیلمی با دنیایی از چراهای بیپاسخ است. سؤالاتی که به فیلمنامه وارد است ولی نویسنده و کارگردان آن یعنی آقای سعید روستایی تصمیمی برای جواب دادن به آنها ندارد و بیتوجه از کنار تمام آنها عبور میکند.
برای مثال چرا مهناز از شوهر مرحومش بیزار به نظر میرسد؟ چرا با توجه به عشقی که نسبت به فرزندانش نشان میدهد، از آنها غافل است؟ چرا پسر نوجوانش عاشق همکار او که سالها با او تفاوت سنی دارد شده است؟ چرا خانوادهای تا این حد آشفته است؟ چرا پسرش شرطبندی میکند؟ چرا با وجود تمام نواقص و عیوبی که در خواستگارش میبیند به ازدواج با او اصرار دارد؟ چرا پسرش برای فرار از کتک پدربزرگ خود را از پنجره بیرون میاندازد؟ چرا خواهرش بهراحتی به او خیانت میکند و در نهایت چرا مادرش که در ابتدا همپیمان اوست، او را پشت سر میگذارد؟ چرا حمید که انقدر در ابراز عشق به مهناز بیپرواست، با یک نگاه دل به دیگری میبازد؟
سعید روستایی با زن و بچه میخواهد به کجا برسد؟
اگرچه تمام فیلمهای روستایی روایتگر نوعی آشوب و به هم ریختگی است ؛ اما در زن و بچه برخلاف فیلمهای گذشتهاش که در نهایت میتواند آشفتگی را مدیریت کرده و به پاسخ برسد، در این اثر نهتنها نمیتواند بر هرجومرج فائق آمده و آن را بهسوی هدف راهنمایی کند، بلکه فیلمنامه آنچنان معیوب است که نویسنده مجبور شده برای پیشبرد داستان از گوشه و کنار یک آشفتگی جدید وارد کند تا شاید بتواند ماجرا را به پایان برساند ولی در نهایت از فیلم کلاف سردرگمی ساخته که بالأخره موش نمیتواند راه مناسب هزارتو را پیدا کند و به پنیر برسد.
روستایی از یک سو ماجرای ازدواج مهناز و موانع بر سر راه ازدواجش را مطرح میکند. از سوی دیگر به بیان شرایط پسر یاغی و ناآرام او میپردازد. همچنین اوضاع مالی خانواده را بحرانی نشان میدهد؛ تا آنجا که تمام افراد خانواده بهنوعی یا کار میکنند یا برای به دست آوردن مبالغ کمی پول دست به معامله میزنند!
هدف روستایی از این فیلم چیست؟
سعید روستایی بدون شک میتواند یکی از بهترین فیلمنامهنویسان ایران باشد. اما او برای عالی بودن فیلم نمیسازد و حتی برای رسیدن به کمال در این رشته نیز تلاش نمیکند. او تنها میخواهد دیده شود و سلیقهی سینمای سیاستزده را نیز شناخته و با توجه به روندی که تا به امروز پیش گرفته، برای آن فیلم میسازد. فیلمهایی که در آن تحقیر مردم ایران و نشان دادن فقری افسارگسیخته و بیفرهنگی در حد ترسیم جامعهای به اضمحلال کشیده شده، همان متاعیست که در جشنوارههای سیاسی کن و اسکار، دشمنان این سرزمین کهن طالب آن هستند و جوایزی ویژه برایش کنار گذاشتهاند و همواره به کسانی تعلق میگیرد که با تخریب جامعهی خود، جوامع اروپایی و آمریکایی را بهتر و برتر نشان دهند.
روستایی اصرار دارد در فیلمهایش از ابد و یک روز گرفته تا برادران لیلا که یک افتضاح تصویری به شمار میرود و یا همین اثر آخر او یعنی زن و بچه، ایران را سرزمینی ورشکسته به لحاظ مالی و فرهنگی نشان دهد. کشوری که در آن مردان سالار جامعه و زنان بیمقدار و مرد محورند. موجوداتی که از خود هیچ ندارند و تنها با وصل شدن به یک مرد میتوانند به زندگی ادامه دهند و تنها برخی از آنها مانند مهناز از خواب غفلت بیدار شده و قصد به هم زدن این رویهی معیوب را دارند!
روستایی در زن و بچه تمام روایتها را ناقص رها میکند. مانند ماجرای انتقامش که یکباره رها میشود و هیچوقت به نتیجه نمیرسد.
نقطهی عطف مردانه!
اگرچه به نظر میرسد سعید روستایی به مردسالاری و زنستیزی در جامعه معترض است اما در واقع تمام آثار او مرد محور است. در ابد و یک روز، سمیه مهرهای در دست مردان است و نه بهخاطر خود، بلکه بهخاطر مردان فیلم سرنوشتش را عوض میکند. در متری شیش و نیم، این مردان هستند که شطرنج داستان را پیش میبرند و در این اثر نیز مهناز هیچ نقش مؤثری در زندگی خود ندارد. او آنقدر که برای پسرش خود را به آب و آتش میزند، برای سرنوشت دخترش نگران نیست و حتی به نظر میرسد تسلیم شده و در نهایت یک مرد گردونه را به نفع او میچرخاند. حتی بازگشت به زندگی نیز در مورد او تحت تأثیر وجود یک پسر است نه دخترش که بیش از هر کسی به او نیاز دارد!
البته شاید اینطور به نظر برسد که تمام این موارد بهنوعی اعتراض به مردسالاری در جامعه است ولی در واقع عملکرد سعید روستایی چیز دیگری را نشان میدهد و نقطهی عطف در تمام فیلمهای او تحت تأثیر یک مرد شکل میگیرد.
شخصیتی مهم با مانیفستی سمی!
مهناز، مهمترین شخصیت این فیلم است. او یک تفکر دارد. شعار مهناز، استقلال زنان و عدم نیاز آنان به مردان است. او قصد ازدواج ندارد، چون تصور میکند بدون تعهد رسمی بهتر میتواند از زندگیاش لذت ببرد و خواهان روابط آزاد است.
تا قبل از ماجرای خواستگاری او شاداب است، دوست داشته میشود. مادر، خواهر و فرزندانش در سلامت و نشاط روزگار میگذرانند ولی درست زمانی زندگیاش به هم میریزد و لبخندش به اشک مبدل میشود که تصمیم میگیرد رسماً ازدواج کند و روی کاغذ به مردی متعهد شود. تعهد به مردی که خود نمیتواند بر سر پیمان بماند. او پس از ماجرای خواستگاری رفتهرفته در مییابد تمام آدمهای اطرافش دروغین و پوچاند. نه روی عشقش میتواند حساب کند، نه روی خواهر و مادرش و نه حتی روی دخترش که دروغ میگوید تا آسوده بماند!
پس در پایان فیلم شرایط از ابتدای آن وخیمتر است. اولاً به نظر سعید روستایی زن ایرانی اگر میخواهد آسایش داشته باشد و شادمانیاش برقرار باشد، باید از موانع دست و پاگیری مانند ازدواج بپرهیزد و خواهان آزادی روابطش با مردان باشد. ثانیاً بهطور کلی در ایران نمیتواند روی هیچ پیوند و رابطهای حساب چندان محکمی باز کرد و حتی خانواده در صورت تهدید منافع خود عزیزترینِ خود را تنها میگذارند. اینطور که به نظر میرسد به عقیدهی سعید روستایی ایران چالهای پر از سیاهی و تباهی است که باید از آن گریخت! یا حداقل طعم جوایز کن و امید به اسکار او را به چشاندن تصویری اینچنین به جهانیان ترغیب کرده است.
ماهمنیر داستانپور
سال شصت و یکم ـ شماره 2952