آخر شاعر بود، و حالا دنیا در نگاه شاعرانهاش تیرهترین رنگ خود را داشت در سوگ رهبر شهید. دیگری با حسرتی عمیق از نمازهای بیتکراری میگفت که بهخاطر سکونت در پایتخت، پشت سر آقا خوانده بود. و من، منی که شدیداً از فقدان رهبرم احساس خسارت و غبن میکردم، به یاد اولین و آخرین باری افتادم که روی زیلوهای آبی نشستم و شعار دادم: