کد خبر: ۷۰۳۰
۱۴۰۵/۰۴/۱۳ ۰۵:۲۳

خمینی دیگر

آخر شاعر بود، و حالا دنیا در نگاه شاعرانه‌اش تیره‌ترین رنگ خود را داشت در سوگ رهبر شهید. دیگری با حسرتی عمیق از نمازهای بی‌تکراری می‌گفت که به‌خاطر سکونت در پایتخت، پشت سر آقا خوانده بود. و من، منی که شدیداً از فقدان رهبرم احساس خسارت و غبن می‌کردم، به یاد اولین و آخرین باری افتادم که روی زیلوهای آبی نشستم و شعار دادم:

خمینی دیگر

بغض در گلو و چشمان اشکبارش اجازه‌ی حرف زدن نمی‌داد. به سختی لب به سخن گشود و از آرزویی دور گفت؛ از اینکه همیشه مشتاق بود تا پانزده رمضان، روز میلاد امام حسن مجتبی‌ (علیه‌السلام)، در محضر رهبر انقلاب شعری بخواند. آخر شاعر بود، و حالا دنیا در نگاه شاعرانه‌اش تیره‌ترین رنگ خود را داشت در سوگ رهبر شهید. دیگری با حسرتی عمیق از نمازهای بی‌تکراری می‌گفت که به‌خاطر سکونت در پایتخت، پشت سر آقا خوانده بود. و من، منی که شدیداً از فقدان رهبرم احساس خسارت و غبن می‌کردم، به یاد اولین و آخرین باری افتادم که روی زیلوهای آبی نشستم و شعار دادم:
سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ، خامنه‌ای خامنه‌ای
حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ، خامنه‌ای خامنه‌ای
اشک می‌ریختم.
ما دهه‌شصتی‌ها اولین بار است که این‌گونه شوکه شده‌ایم. به قول معروف، ما یتیمی و بی‌پدری را بلد نیستیم، اما...
خانم میان‌سالی که کنارمان نشسته، از روز تشییع امام خمینی می‌گوید که مردم پابرهنه و بر سر زنان، چنان در فراق امام گریه و زاری می‌کردند و به سر و صورت می‌زدند که شاید در فقدان عزیزان نزدیک‌شان هم این‌گونه نمی‌کردند.
احساس مردم ناشی از فقدان رهبری الهی بود که به دور از تجمل و همانند مردم عادی جامعه زندگی کرده بود.
مردم از شهرهای مختلف در مراسم ارتحال امام شرکت کرده بودند. تاریخ تاکنون چنین مراسمی را به خود ندیده بود؛ از مصلای تهران تا بهشت زهرا، جمعیت عزادار بود؛ جمعیتی که آمده بود امام خود را با اشک و آه تشییع کند.
این وسط، خیلی‌ها مضاعف بر غم و اندوه هجران امام، نگران آینده‌ی کشور و انقلاب بودند. یاد دلواپسی و بلاتکلیفی خودمان بعد از شهادت رهبر می‌افتم و هم‌زمان یاد آن سحرگاه مبارکی می‌افتم که خبر رهبری امام سیدمجتبی را به ما هدیه کرد. تاریخ عجیب در حال تکرار است. من وجود نازنین خمینی کبیر را درک نکرده‌ام، ولی حالا با تمام وجود باور دارم که خامنه‌ای، خمینی دیگر است؛ چه در زمان حیات و چه حالا که روی دست مردم بدرقه می‌شود.
نمی‌گویم غمگین و سوگوار نیستم، ولی کفه‌ی امید و آرمانم سنگینی می‌کند. مراسم تشییع آقا در محرم و پیوند این دو غم، شور را تبدیل به شعور و سوگ را بدل به حماسه کرده است.
از اینکه در طرف درست تاریخ ایستاده‌ام، به خودم می‌بالم؛ از اینکه در خیمه‌ی حسین‌علیه‌السلام، خون‌خواه و جان‌فدای رهبر و انقلابم هستم؛ و از اینکه دلهره و ترس جای خود را به شجاعت و امید داده است: امید به فرداهای روشن، امید به صبح ظهور.
احساس می‌کنم تک‌تک سلول‌های وجودم فریاد می‌زنند: باید برخاست، به گفته آقای شهیدم، قله نزدیک است.

نرگس مهتدی
سال شصت و یکم ـ شماره 2951

گزارش خطا