اگر بگویم تهران از نفس افتاده است، سخنی به گزاف نگفتهام؛ و اگر ایران را عزاخانهای بیکران بخوانم، مبالغهای نکردهام. ماههاست که کوچهپسکوچههای این شهر در غباری از اندوهِ بیپایان فرو رفته، و هوای وطن سرشار از طعم گس دلتنگی است.
اگر بگویم تهران از نفس افتاده است، سخنی به گزاف نگفتهام؛ و اگر ایران را عزاخانهای بیکران بخوانم، مبالغهای نکردهام. ماههاست که کوچهپسکوچههای این شهر در غباری از اندوهِ بیپایان فرو رفته، و هوای وطن سرشار از طعم گس دلتنگی است. تو جان ایران بودی و اکنون از نفس افتادهای! تو ستون استوار این خیمه بودی که اکنون به خاک افتادهای! تو چراغ فروزان رهروان این مکتب بودی که اکنون خاموش شدهای! آفتاب سوزان تابستان تو را بدرقه میکند؛ تو که از کلام و بیان و عملت، نه کلمه، که نور میبارید. آه، که باید باور کنیم؛ باید تاب آوریم که زمین، این مأوای خاکی، عطش دارد که آخرین بوسهاش را بر پیکر تو، این «آشنای غریب»، حک کند. باید باور کنیم که برای همیشه عزم سفر کردهای تا با نور همنشین شوی. ما، با مردان سیاهپوش ماتمزده، با زنان مویهگر که جگرسوزترین ضجهها را نثار افلاک میکنند، و با کودکانی که هنوز عمق این فاجعه را بر شانههای لرزان بزرگانشان درک نمیکنند، همراه با آفتاب، تو را تا آغوش خورشید بدرقه خواهیم کرد. اما مباد که این وداع را به دیدهی حقارت بنگرند؛ این تشییع، پایان حضور تو نیست. این خیزش بغضهای فروخورده، خود آغاز تولد دوبارهی ایران است. آری، این پیکر اگرچه در خاک میآرامد، اما اندیشهی تو در رگهای آیندگان این سرزمین جاری خواهد شد. تاریخ هرگز آنانی را که چراغ آگاهی در دست داشتند و در سیاهی شب، راه را بر رهروان نمایاندند، به فراموشی نمیسپارد. تو اکنون در جان تکتک این مردمِ داغدیده تکثیر شدهای. هر گامی که در این تشییع برمیداریم، پیمانی است تازه با آرمانهایی که تو برایشان زیستی، فریاد زدی و عمل کردی. ما از خاکِ تفتیده و داغدیدهی این سرزمین، دوباره قامت راست خواهیم کرد؛ چرا که از خون یاد تو، سروهای آزادی دوباره قد خواهند کشید. تو رفتی تا ما بمانیم و بارِ امانتی که بر زمین نهادی را به دوش کشیم. ای مسافر سرای جاوید! بنگر که چگونه در واپسین لحظات، پیوندی ناگسستنی میان دلهایِ پراکندهی این دیار برقرار کردهای. این نه بدرقهی یک تن، که رستاخیز یک ملت است. ما میرویم تا در عمق نگاه خورشید، دوباره طلوع کنیم و بدان که فردای ایران، به برکت آگاهی و عشقی که تو در جان ما به ودیعه نهادی، روشنتر از همیشه خواهد بود.