کد خبر: ۷۰۰۷
۱۴۰۵/۰۴/۱۲ ۱۱:۲۶
نیمه پنهان حماسه

آخرین هدیه بحریه

آفتاب عاشورا رو به غروب می‌رفت و دشت کربلا هر لحظه خلوت‌تر می‌شد. یاران امام حسین‌‌علیه‌السلام یکی پس از دیگری به شهادت رسیده بودند و صدای وداع از خیمه‌ها بیش از پیش به گوش می‌رسید. در میان آن همه اندوه، زنی ایستاده بود که ساعتی پیش همسرش را بدرقه کرده بود و اکنون...

آخرین هدیه بحریه

آفتاب عاشورا رو به غروب می‌رفت و دشت کربلا هر لحظه خلوت‌تر می‌شد. یاران امام حسین‌‌علیه‌السلام یکی پس از دیگری به شهادت رسیده بودند و صدای وداع از خیمه‌ها بیش از پیش به گوش می‌رسید. در میان آن همه اندوه، زنی ایستاده بود که ساعتی پیش همسرش را بدرقه کرده بود و اکنون باید برای وداعی دیگر آماده می‌شد.
بحریه، همسر جناده‌ی انصاری، لباس رزم را پیش روی فرزند نوجوانش، عمرو، گذاشت. دستی بر چهره او کشید و گفت که اکنون نوبت اوست تا همانند پدرش، در راه فرزند رسول خداصلی‌الله‌علیه‌وآله بجنگد. سپس در حالی که زیر لب آیه‌الکرسی زمزمه می‌کرد، لباس نبرد را بر تن فرزندش پوشاند. وقتی کارش به پایان رسید، نگاهی از سر رضایت به قامت نوجوان انداخت و از او خواست برای حضور در میدان از امام حسین‌‌علیه‌السلام اجازه بگیرد.
عمرو به‌سوی خیمه سیدالشهدا‌‌علیه‌السلام حرکت کرد. پیش از رسیدن، نگاهی به پشت سر انداخت. مادرش چند قدم دورتر ایستاده بود و او را با نگاه بدرقه می‌کرد. نوجوان در برابر امام زانو زد و درخواست اذن میدان کرد.
امام حسین‌‌علیه‌السلام با مهربانی به فرزند جناده نگریستند. پدر او در همین میدان به شهادت رسیده بود و طبیعی بود که مادری پس از داغ همسر، تاب از دست دادن فرزندش را نداشته باشد. از همین رو فرمودند که شاید مادرش به این کار رضایت نداشته باشد.
اما عمرو با نگرانی عرض کرد که این خواسته‌ی مادر اوست و خود او لباس رزم را بر تنش پوشانده است. سیدالشهدا‌‌علیه‌السلام نوجوان را در آغوش گرفتند و پس از دعا، او را راهی میدان کردند.
زمان زیادی نگذشت که عمرو نیز به پدر شهیدش پیوست. دشمن سر بریده نوجوان را به‌سوی خیمه‌ها پرتاب کرد. نگاه‌ها به‌سوی بحریه دوخته شد. همه در انتظار بودند تا ببینند مادری که در یک روز هم همسرش را از دست داده و هم فرزندش را، چگونه با این مصیبت رو‌برو خواهد شد.
بحریه آرام پیش رفت. سر فرزندش را در آغوش گرفت و اشکی بی‌صدا بر گونه‌هایش جاری شد. پیشانی عمرو را بوسید و او را به‌خاطر وفاداری و جهادش ستود. گویی بیش از آنکه داغ فرزند را ببیند، به سعادتی می‌اندیشید که نصیب او شده بود.
سپس نگاهش را به سپاه عمر بن سعد دوخت. خشمی مقدس در وجودش شعله می‌کشید. سر فرزند را برداشت و آن را با تمام توان به‌سوی دشمن پرتاب کرد. اما هنوز کار او به پایان نرسیده بود.
بحریه که همسر و فرزندش را در راه امام خویش تقدیم کرده بود، این‌بار احساس می‌کرد نوبت خودش فرا رسیده است. عمود یکی از خیمه‌ها را از جا بیرون کشید و به‌سوی میدان حرکت کرد تا آخرین دارایی‌اش، یعنی جانش، را نیز در راه حسین بن علی‌‌علیه‌السلام فدا کند.
هنوز فاصله‌ی زیادی از خیمه‌ها نگرفته بود که صدای امام حسین‌‌علیه‌السلام او را متوقف کرد. سیدالشهدا‌‌علیه‌السلام با مهربانی فرمودند: «ای ام عمرو، بازگرد؛ خداوند جهاد را بر زنان واجب نکرده است.»
بحریه همان‌جا ایستاد. برای او، فرمان امام از هر خواسته‌ای بالاتر بود. همان‌گونه که تقدیم همسر و فرزند را وظیفه‌ی خود می‌دانست، بازگشتن را نیز اطاعت از ولی خدا می‌شمرد.
عمود خیمه را بر زمین گذاشت و آرام به‌سوی خیمه‌ها بازگشت؛ با دلی داغ‌دار، اما آرام. او همه‌ی داشته‌هایش را در راه امام زمانش بخشیده بود و اکنون با رضایت به تقدیر الهی، به خیمه‌ها بازمی‌گشت.
شاید نام بحریه کمتر از دیگر حماسه‌آفرینان کربلا شنیده شده باشد، اما تاریخ عاشورا، این مادر را با همان لحظه به یاد می‌آورد؛ لحظه‌ای که پس از تقدیم همسر و فرزند، آماده بود خود نیز جانش را فدای فرزند پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله کند، اما با یک فرمان، درس دیگری از تسلیم و ولایت‌پذیری را در کربلا به یادگار گذاشت.

 منابع:
ـ مقتل الحسین خوارزمی، موفق بن احمد خوارزمی، ج ۲، ص 26ـ25؛ 
ـ اعیان الشیعه، سیدمحسن امین عاملی 4 ، ص 224؛
ـ اعلام انساء المؤمنات، محمد حسون؛ ام علی مشکور، ص ۲۷۵.
ـ ابن‌اثیر، الکامل، ۱۳۸۵ ق، ج ۴، ص ۶۶؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۸۷ ق، ج 5، ص ۴۳۰.

مرضیه ولی‌حصاری
سال شصت و یکم ـ شماره 2951

گزارش خطا