کد خبر: ۷۰۰۶
۱۴۰۵/۰۴/۱۲ ۱۱:۲۴
نیمه‌ی پنهان حماسه

آرامشی که زینب‌سلام‌الله‌علیها به یادگار کربلا بخشید

غروب عاشورا، دشت کربلا در سکوتی سنگین فرو رفته بود. پیکرهای مطهر شهیدان بر خاک افتاده بودند و زنان و کودکان، با چشمانی اشکبار

آرامشی که زینب‌سلام‌الله‌علیها به یادگار کربلا بخشید

غروب عاشورا، دشت کربلا در سکوتی سنگین فرو رفته بود. پیکرهای مطهر شهیدان بر خاک افتاده بودند و زنان و کودکان، با چشمانی اشکبار، نظاره‌گر صحنه‌ای بودند که تا همیشه در تاریخ ماندگار شد. در میان آن اندوه بزرگ، حضرت زینب‌سلام‌الله‌علیها بیش از هر چیز نگران بازماندگان کاروان حسینی بود؛ زنانی که عزیزان خود را از دست داده بودند و کودکانی که هنوز توان درک عظمت این مصیبت را نداشتند.
پس از شهادت امام حسین‌‌علیه‌السلام، مسئولیت حفاظت از اهل حرم و سرپرستی کاروان بر دوش دختر امیرالمؤمنین‌‌علیه‌السلام قرار گرفته بود. ایشان در میان آن همه داغ و اندوه، نگاهش را به‌سوی امام سجاد‌‌علیه‌السلام، تنها بازمانده‌ی مرد از نسل سیدالشهدا‌‌علیه‌السلام، دوخت تا از حال ایشان آگاه شود.
حضرت علی‌بن‌الحسین‌‌علیه‌السلام با نگاهی سرشار از غم به پیکرهای شهیدان می‌نگریست. شدت مصیبت به‌اندازه‌ای بود که نفس‌های ایشان به شماره افتاده بود و آثار اندوه عمیق در چهره مبارکش آشکار بود. حضرت زینب‌سلام‌الله‌علیها که نگرانی وجودش را فرا گرفته بود، با مهربانی خطاب به برادرزاده‌ی خود فرمود: «ای یادگار رسول خدا، چه بر تو گذشته است که می‌بینم جان خویش را در معرض خطر قرار داده‌ای و نزدیک است از شدت اندوه قالب تهی کنی؟»
امام سجاد‌‌علیه‌السلام در پاسخ، از داغی سخن گفت که تحمل آن برای هر انسانی دشوار بود. ایشان با اشاره به پیکرهای مطهر شهیدان فرمود چگونه می‌توان بی‌تاب نشد، در حالی که سرور، برادران، عموها و عموزادگان خود را می‌بیند که غرق در خون بر زمین افتاده‌اند، لباس‌هایشان از تن‌شان ربوده شده و هیچ‌کس برای دفن و کفن آنان قدمی برنمی‌دارد؛ گویی این پیکرهای پاک متعلق به خانواده‌ای بیگانه‌اند و کسی خود را موظف به ادای حق آنان نمی‌داند.
حضرت زینب‌سلام‌الله‌علیها با صبری برخاسته از ایمان، به سخنان امام سجاد‌‌علیه‌السلام گوش سپرد. بانویی که خود داغ برادر، فرزندان، برادرزادگان و یاران خاندان نبوت را بر دل داشت، در آن لحظه وظیفه‌ای دیگر بر عهده گرفته بود؛ آرام کردن دل امام زمان خویش.
ایشان با لحنی سرشار از یقین و اطمینان فرمود که این حوادث، بر اساس عهد و پیمانی الهی رخ داده است؛ پیمانی که پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله از امیرالمؤمنین‌‌علیه‌السلام، امام حسین‌‌علیه‌السلام و خاندان خویش گرفته بود. حضرت زینب‌سلام‌الله‌علیها به امام سجاد‌‌علیه‌السلام اطمینان داد که خداوند گروهی از همین امت را برخواهد انگیخت تا پیکرهای پراکنده‌ی شهیدان را گرد آورند و آنان را به خاک بسپارند.
دختر امیرالمؤمنین‌‌علیه‌السلام همچنین از آینده‌ای سخن گفت که در آن، مزار سیدالشهدا‌‌علیه‌السلام به نشانه‌ای جاودانه تبدیل خواهد شد؛ نشانه‌ای که گذر روزگار و تلاش دشمنان نیز قادر به محو آن نخواهد بود. او خبر داد که پیشوایان کفر برای نابودی این یادگار الهی تلاش خواهند کرد، اما نتیجه‌ای جز آشکارتر شدن نام و راه امام حسین‌‌علیه‌السلام به دست نخواهند آورد و هرچه زمان بگذرد، عظمت این نهضت بیشتر نمایان خواهد شد.
امام سجاد‌‌علیه‌السلام با شنیدن این سخنان، از عمه‌ی خویش پرسید که این بشارت و این عهد را از چه کسی شنیده است. حضرت زینب‌سلام‌الله‌علیها در حالی که بغض خود را فرو می‌خورد، پاسخ داد که ام‌ایمن این سخنان را از رسول خداصلی‌الله‌علیه‌وآله برای او نقل کرده است.
لحظاتی بعد، سکوتی دوباره بر دشت کربلا حاکم شد. زینب کبری‌سلام‌الله‌علیها نگاهی به پیکر غرقه به خون برادرش انداخت؛ برادری که همه‌ی هستی خویش را در راه خدا تقدیم کرده بود. آن‌گاه دست‌های خود را به‌سوی آسمان بلند کرد و در میان آن همه مصیبت، با رضایت و تسلیم در برابر اراده‌ی الهی عرضه داشت:
«خدایا، این قربانی اندک را از خاندان ما بپذیر.»
دعایی که نه‌تنها پایان یک روز خونین، بلکه آغاز ماندگاری پیام عاشورا در طول تاریخ بود؛ پیامی که قرن‌ها بعد نیز، همچنان دل‌های آزادگان جهان را به‌سوی کربلا فرا می‌خواند.


منابع: کتاب کامل الزیارات، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه، متوفای ۳۶۸ ق،  باب ۸۸
شجره طوبى، شیخ محمّد مهدى حائرى، ج ۲، ص ۲۹۴

مرضیه ولی‌حصاری
سال شصت و یکم ـ شماره 2951

گزارش خطا