دستانش هنوز خیس بود که سخنان همسرش را شنید. عبدالله تازه از میان مردانی بازگشته بود که برای پیوستن به امام حسینعلیهالسلام آماده میشدند. در خیمهی کوچکشان نشسته بود و با شور و اشتیاق از آنچه دیده بود سخن میگفت. اموهب در سکوت گوش میداد؛ گویی از همان لحظه میدانست این گفتگو پایان زندگی آرام آنها خواهد بود...