تقریباً از 60 سال پیش یعنی از اواسط دههی 40 شمسی، بهنوعی سینمایی که در رابطه با کودکان و نوجوانان قلمداد میشد، ظاهراً در ایران مورد حمایت قرار گرفت. از همان سالی که نخستین جشنوارهی بینالمللی در این مملکت تحت عنوان «جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» برپا شد و به دنبال آن نهادی هم به نام «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» تأسیس شد که گویا قرار بود جهت انتشار کتاب و ساخت فیلم و انیمیشن برای گروههای مختلف سنی تا 17 سال اهتمام ورزد...

تقریباً از 60 سال پیش یعنی از اواسط دههی 40 شمسی، بهنوعی سینمایی که در رابطه با کودکان و نوجوانان قلمداد میشد، ظاهراً در ایران مورد حمایت قرار گرفت. از همان سالی که نخستین جشنوارهی بینالمللی در این مملکت تحت عنوان «جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» برپا شد و به دنبال آن نهادی هم به نام «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» تأسیس شد که گویا قرار بود جهت انتشار کتاب و ساخت فیلم و انیمیشن برای گروههای مختلف سنی تا 17 سال اهتمام ورزد.
«کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» از سوی مؤسسه آمریکایی فرانکلین در سال 1344 با ریاست «فرح دیبا» و مدیریت دوست دیرینه او «لیلی امیرارجمند» تأسیس شد. در واقع میتوان تأسیس «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» را گام دیگر مؤسسه فرانکلین در راستای تأثیرگذاری بیشتر بر قشر هدف اصلی خود یعنی کودکان و نوجوانان تلقی کرد؛ گامی که پس از پوشش رسمی مدارس و دانشآموزان از طریق تهیه و انتشار کتابهای درسی و مجله «پیک»، به پر کردن نقاط و حفرههای خالی ارتباط با کودکان و نوجوانان یعنی همان اوقات فراغت رسیده بود؛ به این مفهوم که حتی برنامهریزی برای اوقات فراغت کودکان و نوجوانان نیز زیر پوشش مؤسسه آمریکایی فرانکلین دربیاید.
تزریق فرهنگ آمریکایی از کودکی
«کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» براساس مانیفست همان مؤسسه آمریکایی فرانکلین تولید محتوا میکرد و علاوه بر ترویج فرهنگ و سبک زندگی آمریکایی، اباحهگری، خرافهپروری و مادیگرایی را نیز در مقابل فرهنگ و ارزشهای دینی رواج میداد. در واقع این محتویات بهاصطلاح چپگرایانه، ریشه باورها و اندیشههای دینی را در کودکان و نوجوانان مورد هجمه قرار میداد. چنان که بعضاً مدیران کانون نیز مانند نویسندگان و مدیران داخلی مؤسسه فرانکلین، از عوامل گروههای چپ بودند.
در واقع همچنان که دفتر فرح و مؤسسات تابعهی آن، مأمن و محل تجمع شبهروشنفکران چپ و حتی اعضای گروههای مارکسیست بود، «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» که از مؤسسات اقماری دفتر فرح به شمار میرفت نیز از همین فرمول پیروی میکرد. بر اساس اسناد ساواک، مدیران کانون، جمعی از عناصر مارکسیست پیشانی سفید بودند، مانند «فیروز شیروانلو»، مسئول بخش سینمایی کانون (که از سوی مؤسسه فرانکلین به لیلی امیرارجمند معرفی شد) و افرادی که توسط فیروز شیروانلو، به استخدام کانون درآمدند.
از همین رو در اغلب کتابهای منتشره و فیلمها، افکار ضد توحیدی و مادیگرایانه و همچنین افسانههایی مغایر با تفکرات و باورهای دینی ترویج میشد که اذهان کودکان و نوجوانان را از فضاهای دینی و مذهبی دور میساخت.
انیمیشن ضدمخاطب و ضعیف
«نورالدین زرین کلک» (که از سوی دوستانش به پدر انیمیشن ایران معروف شده!) از جمله افرادی بود که بهواسطهی «شیروانلو» به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان رفت و در واقع از عناصر اصلی بخش انیمیشن کانون به حساب میآمد و در واقع خط انحرافی تولید انیمیشن غیرکودک و شبه روشنفکری بدون مخاطب از دستاوردهای امثال زرینکلک بود که تا چندین دهه بر ساخت انیمیشن سینمای ایران سایه افکنده بود! و همزمان، تولید انیمشین بلند داستانی که بتواند ضمن رعایت استانداردهای بالای سینمایی، با قصهای جذاب علاوه بر کودکان، بزرگسالان بسیاری را به سالنهای سینما جذب نماید، نفی میگردید.
گروهی که همواره افتخار جعلی 60 سال تجربهی ساخت انیمیشن را برای خود در بوق میکرد و به اساتیدی همچون نورالدین زرینکلک و امثال وی میبالید و عناوینی همچون پدر انیمیشن و استاد بیبدیل و نابغهی کارتون را به او میچسباند، تا سالیان دراز نتوانست در سطح استانداردهای بینالمللی، یک انیمیشن بلند داستانی تولید کند و این بهعنوان یک سؤال بیپاسخ برای مخاطبان این سینما باقی بود.
این در حالی است که انیمیشن بلند داستانی، سالهای سال در سینمای استاندارد جهان، یکی از پرمخاطبترین آثار بوده و هست و بخش عمدهای از پرفروش ترین فیلمهای تاریخ سینما را همین کارتونهای داستانی تشکیل داده و میدهند؛ کارتونهایی که امروزه دیگر نهتنها مخاطب کودک که به قول معروف افراد تا سنین 90 سالگی را هم جذب میکنند. پس از انقلاب نیز نمونههایی مانند «قصههای بازار» ساختهی عبدالله علیمراد یا «خورشید مصر» اثر بهروز یغمائیان یا انیمیشن «جمشید و خورشید» (بهروز یغمائیان) و «تهران 1500» (بهرام عظیمی) نتوانستند مخاطب اصلی خود یعنی کودکان را جذب نمایند.
ویژگیهای جذاب برای کودکان
اما سینمای انیمیشن ایران با ورود سینماگران متخصص و مؤمن، بالأخره در سال 1394 دچار انقلابی اساسی در ساختار و فرم و محتوا شد. یک انیمیشن بلند داستانی به نام «شاهزاده روم» خیلی زود و برخلاف همه پیشبینیها، فروش میلیاردی را پشت سر گذارد و مخاطبان بسیاری خصوصاً از قشر کودک را به خود جذب کرد. «شاهزاده روم» نهتنها در جذب مخاطب، آن هم مخاطب کودک، موفق شد و از همین روی فروش نسبتاً مناسبی هم پیدا کرد، بلکه راه ساخت انیمیشنهای موفق را برای سینمای ایران باز کرد.
یکی از مهمترین وجوه موفقیت انیمیشن «شاهزاده روم»، روایتی از تاریخ اسلام و ولادت حضرت امام عصرعجلاللهتعالیفرجهالشریف بود که سازندگان اثر با هوشمندی هنرمندانهای آن را در داستان و روایتهای اولیه پنهان ساخته بودند تا تماشاگر از ورای یک کارتون شاد و سرحال و بامزه دربارهی شاهزادهای از روم، ناگهان به ماجرای ولادت امام زمانعجلاللهتعالیفرجهالشریف برسد.
توفیق انیمیشن «شاهزاده روم» چه در به تصویر کشیدن یک روایت مهم اسلامی، چه در ارائهی ساختاری استاندارد و جذاب و چه در جذب مخاطب انبوه و مربوط، بار دیگر راه حل بحران امروز سینمای ایران را حتی در سختترین و پیچیدهترین حیطهها، یعنی میدان انیمیشن، به نمایش گذارد که اگر این سینما به روایات و حکایات مرتبط با باورها و اعتقادات و زندگی مردم این سرزمین بپردازد، قطعاً مخاطب انبوه را خواهد داشت و تماشاگران قهر کرده از سالنهای سینما را دوباره به این سینما خواهد کشانید.
پس از فیلم سینمایی انیمیشن «شاهزاده روم»، ساخت آثار انیمیشنی داستانی بلند، توسط گروهی از سینماگران جوان انقلابی ادامه یافت و آن سد 60 ساله برای همیشه توسط بچههای حزباللهی از مقابل سینمای انیمیشن ایران که در چنبرهی عدهای شبه روشنفکر پرمدعا ولی بیخاصیت گرفتار آمده بود، برداشته شد. پس از آن، فیلم ـ انیمیشن بلند دیگری به نام «فیلشاه» باز هم براساس یک قصهی جذاب و ساختاری استاندارد توسط هادی محمدیان و دوستانش دربارهی ماجرای حملهی سپاه ابرهه به مکه در زمان ولادت حضرت محمدصلیاللهعلیهوآله ساخته شد و سپس باب ساخت این نوع انیمیشنهای بلند سینمایی باز شد که از آن جمله میتوان به «فهرست مقدس» دربارهی اصحاب اخدود و قصهی قرآنی آنها ساختهی محمدامین همدانی، «رهایی از بهشت» ساختهی علی نوریاسکویی درباره شهید چمران، «جنگ خلیج فارس 2» اثر فرهاد عظیما دربارهی جنگ آیندهی ایران و آمریکا، «بچه زرنگ» و «پسر دولفینی» و «فرمانروای آب» و... اشاره کرد. شاید بتوان این تحول در سینمای انیمیشن ایران را مهمترین فراز سینمای کودک و نوجوان ایران به شمار آورد.
فیلم کودک و نوجوان پس از انقلاب تولید شد
در سینمای پیش از انقلاب، تقریباً فیلم برای کودک و نوجوان محلی از اعراب نداشت. شبه سینمای فیلم فارسی حاکم بر آن روزگار و سینمای شبه روشنفکری، اساساً با مخاطب ایرانی کاری نداشت، چه برسد به قشر کودک این جامعه!
تا جایی که نگارنده بهعنوان یک کودک و نوجوان آن روزگار به خاطر میآورد، تنها یکی دو فیلم مانند «مراد و لاله» یا «ماه پیشونی» ظاهراً فیلم کودک و نوجوان به شمار میآمدند که آنها هم چندان جذابیتی برای این قشر پیدا نکردند. بخش سینمایی «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» نیز که قرار بود برای سنین پایین جامعه فیلم بسازد، بیشتر محمل شبه روشنفکرانی شد که مجال عرضه اندام
در آن بحبوحهی فیلم فارسی نداشتند و از همین روی آثاری تولید کردند که بیشتر تصویری از دغدغههای شبه روشنفکریشان داشت تا مسائل کودکان و جذابیت برای آنها؛ همچون «اسب» (مسعود کیمیایی)، «انتظار» (امیر نادری)، «رهایی» (ناصر تقوایی)، «سفر» (بهرام بیضایی)، «دار» (رضا علامهزاده)، «چنین کنند حکایت» (محمدرضا اصلانی) و...
در واقع میتوان گفت در «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» فیلمی برای این دو قشر تولید نمیشد و بنابراین شاید بتوان نتیجه گرفت که بهطور کلی سینمای کودک و نوجوان، علیرغم وجود جشنوارهای قدیمی و کانونی پر سر و صدا برای این موضوع، در سالهای پیش از انقلاب، تقریباً وجود نداشت. اما در سینمای پس از انقلاب با تخصصی و حرفهای شدن سینما، فیلم کودک و نوجوان هم تولید شد و رونق گرفت و محصولاتش در اواخر دههی 60 و اوایل دههی 70 به پرفروشترین فیلمهای سال تبدیل شدند؛ آثاری همچون «گلنار»، «دزد عروسکها»، «پاتال و آرزوهای کوچک»، «گربه آوازهخوان» و «مریم و میتیل» و...
هنوز سؤالها باقی است
آن جشنوارهی بینالمللی کودکان و نوجوانان پیش از انقلاب، با سبک و سیاق آموزشی به «جشنواره رشد» تغییر نام داد و همچنان برگزار میشود و در کنارش جشنوارهی دیگری با همان عنوان «جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان» برپا شد که امسال سی و نهمین دورهی خود را برگزار میکند. در کنار همهی اینها، جشنواره فیلم فجر هم چه قبل و چه بعد از رونق جشنواره کودک و نوجوان، همواره به فیلمهای کودک عنایت خاصی داشت و حتی زمانی خود را ملزم دید که در هر دوره به یک بازیگر کودک و نوجوان هم جایزه بدهد و برخی فیلمهای برگزیدهی این جشنواره در سالهای مختلف به همان تلقی مرسوم از سینمای کودک و نوجوان تعلق دارند.
به همهی این موارد بیفزایید نهادهای گوناگونی را که برای حمایت از اینگونه سینمایی به وجود آمدند؛ از واحد کودک و نوجوان بنیاد سینمایی فارابی گرفته (که یک کلید حمایتی جدی برای تولید این دسته از آثار بود) تا مجمع سینمای کودک و نوجوان و انجمن نویسندگان سینمای کودک و نوجوان یا خیل همایشها و سمینارها و مقالات و مطالب متعددی که در باب این سینما و تعاریف و حدود و ثغورش و بایدها و نبایدهایش شکل گرفت و...
اما علیرغم همه این توجهات و عنایات و تمرکزات یادشده بر مقولهی سینما و فیلم کودک و نوجوان در ایران، به نظر میآید که اگرچه تولید انیمیشن بلند داستانی استاندارد و پرمخاطب، راه خود را پیدا کرده اما کیفیت و کمیت فیلمهای کودک و نوجوان پرمخاطب، پس از آن سالهای اواخر دههی 60 و اوایل دههی 70، دچار افت و نزول شده است.
یک گروه سینمایی که به نمایش این آثار اختصاص یافته بود، تعطیل شد و تولید فیلمهای کودک ونوجوان (بهجز انیمیشن) کاهش یافت و آن آثار تولیدی هم در اوقات نهچندان مناسبی به نمایش درآمدند. اغلب کارشناسان، منتقدان، حتی دستاندرکاران، مسئولان و متولیان دیروز و امروز سینمای کودک و نوجوان براین باورند که آنچه امروز در برابرمان قرار دارد، بسیار از انتظارات و پیشبینیها و حتی از یک روند معمولی و پروسهی عادی تولید و نمایش آثار خاص کودکان و نوجوانان دور است. این در حالی است که پرفروشترین فیلمهای سینمای دنیا، بهخصوص در هالیوود برای تین ایجرها یا به قولی نوجوانان ساخته میشود؛ از «جنگهای ستارهای» تا سری فیلمهای «هریپاتر» و «ارباب حلقهها» و «نارنیا» و «مردان ایکس» و «ترانسفورمرز» و «بچههای جاسوس» و...
ولی سینمای ما برای کودکان و بهخصوص نوجوانان یا همان تینایجرها، چیزی در چنته ندارد. از همین روی نوجوانان ما ناگزیر به محصولات فرنگی بهخصوص غربی و بهویژه آمریکایی پناه میبرند که بیشتر و به سهولت در اختیار قرار میگیرند!
سعید مستغاثی