ما ایرانیها اصولاً یک پزشک عمومی در درونمان زندگی میکند، پزشکی که بدون نسخه و فقط به صرف دیدن علائم اولیه، استامینوفن کدئیندار یا بدون کدئین تجویز میکند و اگر حالمان وخیمتر باشد وادارمان میکند...
جنگ که میشود همه چیز به تبعش تحتالشعاع قرار میگیرد، کافی است تجربهی روزهای جنگی اخیر را مرور کنیم آن وقت است که متوجه میشویم اولین چیزی که دستخوش تغییر نجومی است، قیمت اجناس است، این را ما خانمهای خانه بیشتر از هرکسی متوجه میشویم چون ممکن است در هر خرید روزانه؛ حتی الان که قرار است بوی باروت از منطقهی خاورمیانه برود، سبد ضروریاتی که از فروشگاه تهیه میکنیم، کوچک و کوچکتر شود. در این بین وای به روزی که گذرمان به داروخانه بیفتد. ما ایرانیها اصولاً یک پزشک عمومی در درونمان زندگی میکند، پزشکی که بدون نسخه و فقط به صرف دیدن علائم اولیه، استامینوفن کدئیندار یا بدون کدئین تجویز میکند و اگر حالمان وخیمتر باشد وادارمان میکند برویم داروخانه و برای دردهایی با منشأ نامعلوم ایبوپروفن یا ناپروکسن یا هر مُسکن عجیب و غریب دیگری بخریم. همین پزشک درون هم اما حالا با افزایش قیمت دارو آن هم بیدلیل و در کمترین زمان ممکن، دچار کاهش سطح هوشیاری شده چرا که در طی یکی دو هفتهی اخیر قیمت این مُسکنهای دم دستی و بدون نسخه افزایشی 3 برابری داشته جوری که حالا همان دکتر درون میگوید بهتر است همهی دردها را با چایی نبات درمان کنیم! با گذر از رنجهای عادی و قابل حل با چایی نبات و شربت آبلیمو، نکتهی قابل توجه این است که داروهای مورد نیاز برخی از بیماران خاص مثل آنهایی که به قند خون مبتلا هستند یا بیماران صعبالعلاج وضعیت وخیمتری دارد، درست است که کشور درگیر بحران بوده و هست اما باید آنهایی که دستشان میرسد کاری کنند. ما خانمهای خانه هم البته تا یک جایی دستمان به بالاها بند است، حتماً میپرسید چرا و چگونه، چراییاش مشخص است از همان روزهای نخست، ما از طریق مدیریت مصرف در خانوار نقش پررنگی هم در مدیریت بحران داشتهایم، الان هم در خانههای ما داروهایی هست که مصرف نمیشود و ممکن است تاریخشان سر برسد بنابراین میتوانیم آنها را به داروخانهها یا مراکز خیریهای که خدمات درمانی ارائه میکنند بدهیم تا به دست مصرفکنندههایی که در این شرایط قدرت خرید این نیاز مهم را ندارند، برسد. یادمان هست که ما ایرانیها در هر شرایطی دلمان برای هم میتپد چه در زمان جنگ و چه در دوران آتشبس و صلح!