کد خبر: ۶۹۰۷
۱۴۰۵/۰۲/۱۷ ۱۵:۵۷

از گوشه‌وکنار تاریخ

تاریخ را اگر بار‌ها و بار‌ها هم تکرار کنیم بازهم نکته جا مانده‌ای دارد که می‌تواند راه گشای امروز ما باشد. این بخش از مجله زن روز به توضیح بخش‌هایی از تاریخ می‌پردازد که می‌تواند عبرت آموز و مسئله آموز باشد.

از گوشه‌وکنار تاریخ

به یاد امیر ایران

امیرکبیر کمتر از ۴ سال (٣ سال و ٢ ماه) بر مسند صدارت بود اما در همان مدت کوتاهِ صدارتش آن‌قدر خدمت کرد که حتی مورخین غربی هم نقش او را در تاریخ ایران نادیده نگرفته‌اند.

امیرکبیر در این مدت تجارت ایران را سامان داد و با تبلیغ لباس ایرانی، باعث رونقِ تولیدات ملی شد. امیرکبیر شأن سیاست خارجی ایران را بالا برد و به سفراِی کشورهای قدرتمند مانند انگلستان و روسیه به آسانی وقت ملاقات نمی‌داد، فامیل‌بازی را در آن دوره ریشه‌کن کرد و پای رجال مفت‌خور و چاپلوس‌ را از دربار ایران برید، برای اقلیت‌های مذهبی حقوق برابر قائل شد و شکنجه را حذف کرد، مهمّات‌سازی در زمان او رشد زیادی کرد و ارتش منظم شد، اداره‌ی شیلات را از روس‌ها گرفت و به اتباع ایران سپرد، اما قطعاً بهترین و بزرگ‌ترین خدمت امیرکبیر دارالفنون بود.

رابطه خواهر و برادری مادرم و محمدعلی شاه

علی امینی در کتاب خاطراتش، در مورد رابطه مادر و دایی‌اش (محمدعلی شاه) می‌نویسد: «مادرم تحت تأثیر رفتار پدرشوهرش بود و حسن رابطه و احترام به روحانیون و رجال روشنفکر آزادی‌خواه را از او به ارث برده بود. به همین مناسبت با برادر خود محمدعلی میرزای ولیعهد میانه خوشی نداشت. مادرم بارها تعریف می‌کرد که پدرش (مظفرالدین شاه) در بستر بیماری که منجر به فوتش شد، روزی در میان جمع دست او را می‌گیرد و در دست محمدعلی میرزا می‌گذارد و می‌گوید پس از خودم فخرالدوله را به تو می‌سپارم.»

مادرم می‌گفت دستم را با جسارت و خشونت کنار کشیدم و گفتم «این کیه؟مرا به دست خدا بسپارید». به همین سبب محمدعلی شاه در تمام مدت سلطنت خود با مادر و پدرم کاری جز مخالفت نکرد!

وجب به وجب «اسرائیل» سرزمین اشغالی است!

پس از سال ۱۹۴۸ میلادی، اسرائیل به شکلی نظام‌مند زمین‌ها و خانه‌های آوارگان فلسطینی را به یهودیان اروپا و بعداً خاورمیانه واگذار کرد.

بیش از ۵۰۰ روستای فلسطینی به همین شیوه توسط شبه‌نظامیان صهیونیست با استفاده از بولدوزر و دینامیت از روی کره‌ی زمین محو شدند. چنان‌که موشه ـ دایان ژنرال بدنام اسرائیلی چند سال بعد در این‌باره این‌گونه اعتراف کرد: روستاهای یهودی به‌جای روستاهای اعراب ساخته شدند. شما حتی نام آن روستاهای عربی را نمی‌دانید و حق هم دارید؛ چون دیگر کتاب جغرافیایی وجود ندارد. نه‌تنها کتابی وجود ندارد، بلکه خود آن روستاهای عربی هم دیگر وجود ندارند. «نحلل» به‌جای روستای «معلول» ساخته شد؛ «گوات» به‌جای «جباتا»؛ «سارید» به‌جای «خنافس»، و «کفر ـ یهوشوا» به‌جای «تل‌الشمام». حتی یک نقطه در این کشور پیدا نمی‌کنید که ساخته شده باشد و قبلاً در آن جمعیتی از اعراب زندگی نکرده باشند.

آخر کار ارباب‌جمشید

باغ جمشید متعلق به ارباب‌ «جمشید بهمن» تاجر معروف زرتشتی بود که پیش از مشروطیت یکی از ثروتمندترین بازرگانان تهران بود و حتی تجارتخانه او حکم بانکی را پیدا کرده بود و بسیاری از مردم پول خود را در آنجا می‌گذاشتند و ارباب کیخسرو شاهرخ معروف که چندین دوره وکیل زرتشتیان بود منشی تجارت‌خانه‌ی او بود.

او که در سال ۱۲۲۹ در شهر یزد متولد شد، از یازده‌سالگی مشغول به کار شد و در بیست‌سالگی برای خودش تجارت‌خانه‌ای راه انداخت و به تجارت لباس، پارچه و منسوجات مشغول شد و سپس به صرافی و بانک‌داری پرداخت. بدین‌ترتیب، در سی و پنج‌سالگی از تجار معروف تهران شد و به‌واسطه‌ی خدمت به مردم و بذل و بخشش به نیازمندان، بلندآوازه و نکونام شد. از رسیدگی به مستمندان و اطعام فقرا و ساخت مدرسه بگیر تا کمک به برگزاری مراسم عزاداری سیدالشهداعلیه‌السلام و تعمیر تکایا و پرداخت هزینه‌ی درمان نیازمندان از کارهای خیر او بود.

مقارن نهضت مشروطه، او کمک مالی بسیاری به مشروطه‌خواهان کرد؛ و از جمله پارک جمشیدآباد (جمالزاده کنونی) را در موقع ورود ستارخان و باقرخان و شاهسون‌ها محل توقف و سکونت و پذیرایی از آنان قرار داد. تنها یک فقره از کمک‌های او به مشروطه طلبان، پرداخت بیست هزار تومان بود. همچنین در اوج درگیری‌های مشروطه‌خواهان با نیروهای حامی استبداد، به دستور وی اسلحه و مهمات را در عدل‌های پارچه و پنبه جاسازی می‌کردند و از بوشهر به تهران می‌فرستادند.

اما سرانجام، ارباب‌جمشید گرفتار توطئه‌ی رقبای خود، بانک شاهی انگلیس و بانک استقراضی روس، شد و اعلام ورشکستگی کرد. او اگرچه بخش زیادی از ثروتش را از دست داد، ولی بر خلاف برخی از ادعاها هرگز فقیر نشد. شاهد این کلام آنکه منزل شخصی‌اش به مساحت چند هزار متر، هم‌چنان در همان محله پا برجا و در اختیار وارثان است. نام کوچه‌ای در محله فردوسی، یادگاری است از این مرد نیک‌سرشت که حالا بخش مهمی از هویت محله‌ی ارباب‌جمشید را در خود دارد.

چندی بعد ارباب‌جمشید ورشکست شد و دولت املاک بسیاری را که داشت، ضبط کرد به بهانه‌ی اینکه از فروش آن‌ها طلب مردم را بدهد ولی گویا عاقبت کسی به طلب خود نرسید و سال‌ها رسیدگی به کار ارباب‌جمشید یکی از کارهای شبانه روزی دولت شده بود.

مرگ کریم ساعی مؤسس پارک ساعی در حادثه هواپیمایی

سانحه عصر پنجشنبه ۴ دی ماه ۱۳۳۱ و به‌دلیل مه غلیظ بی‌سابقه رخ داد. هواپیمایی که از شیراز به تهران پرواز می‌کرد در نزدیکی فرودگاه مهرآباد نزدیک يافت‌آباد سقوط کرد و ۲۴ نفر از سرنشینان آن جان باختند.

در محل حادثه، در کنار قطعات بزرگ متلاشی شده‌ی هواپیما، اسکناس‌های فراوان ۲۰ و ۱۰ تومانی در اطراف پخش شده بود. اسکناس‌هایی که در روزهای بعد مشخص می‌شود ۵۰۰ هزار تومان و متعلق به یکی از صراف‌های تهران بوده است. اما حادثه‌ی سقوط این هواپیما و مرگ ‌۲۴ نفر از سرنشینان آن داستان بسیار مهمی ‌دارد که به جان باختن دکتر کریم ساعی پدر جنگلبانی ایران باز می‌گردد. او که دانش‌آموخته‌ی مدرسه عالی فلاحت و فوق لیسانس رشته‌ی آمار جنگل از دانشگاه برکلی کالیفرنیا بود در سال ۱۳۱۷ با تأسیس دایره جنگل به‌عنوان اولین مدیر این نهاد انتخاب شد و یکسال بعد با تلاش‌های بسیار توانست جایگاه این مجموعه را به اداره‌ی جنگلبانی و پس از آن اداره کل جنگل‌ها ارتقاء دهد.

کریم ساعی در طول سال‌هایی که مسئولیت اداره‌ی کل جنگل‌ها را بر عهده داشت اولین قوانین و مقررات حفاظت از جنگل‌های کشور را تدوین و به تصویب مجلس رساند و در سال ۱۳۲۵ برای اولین بار با اقدامات علمی، مساحت جنگل‌های ایران‌ را تخمین زد و در سال‌های ۱۳۲۷ و ۱۳۲۹ جلدهای اول و دوم کتاب جنگل‌شناسی ایران را منتشر کرد. او با خروج از اداره‌ی کل جنگل‌ها، پیشنهاد راه‌اندازی دانشکده منابع طبیعی و کشاورزی را به دانشگاه تهران داد و این مجموعه علمی‌ را به‌عنوان مهم‌ترین دانشکده کشاورزی ایران در باغ بزرگی در کرج راه‌اندازی کرد و خود از استادان آن شد. دانشکده‌ای که بعد از مرگش در سانحه سقوط هواپیما در آن به خاک سپرده شد.

لازم به ذکر است که کریم ساعی مؤسس بسیاری از پارک‌های کشور از جمله پارک ساعی تهران بود.

عاطفه میرافضل

گزارش خطا