کد خبر: ۶۸۸۰
۱۴۰۵/۰۲/۱۶ ۱۳:۵۳

حجاب اجباری فریب اجباری!

حجاب، به‌عنوان یکی از احکام بنیادین و آشکار شریعت اسلام، همواره موضوعی بوده که در صدر مباحث فقهی، اجتماعی و سیاسی جوامع اسلامی قرار داشته است. این امر، با وجود جایگاه رفیع شرعی آن در قرآن کریم و سیره‌ی نبوی، در زمانه‌ی کنونی به طرز عجیبی در کانون توجه عمومی قرار گرفته است، تا جایی که تبدیل به میدان نبردی ایدئولوژیک شده است.

حجاب اجباری
فریب اجباری!

حجاب، به‌عنوان یکی از احکام بنیادین و آشکار شریعت اسلام، همواره موضوعی بوده که در صدر مباحث فقهی، اجتماعی و سیاسی جوامع اسلامی قرار داشته است. این امر، با وجود جایگاه رفیع شرعی آن در قرآن کریم و سیره‌ی نبوی، در زمانه‌ی کنونی به طرز عجیبی در کانون توجه عمومی قرار گرفته است، تا جایی که تبدیل به میدان نبردی ایدئولوژیک شده است.

از میان مجموعه‌ی گسترده و فراگیر احکام الهی، اگر قرار بر رتبه‌بندی باشد، مواردی مانند نماز (ستون دین) و روزه در جایگاه‌های بالاتری قرار می‌گیرند و گستره‌ی قوانین مرتبط با آن‌ها نیز بیشتر است. به‌عنوان مثال، در روایت منسوب به امام صادق‌علیه‌السلام، تنها برای نماز که عمود خیمه‌ی دین است، بیش از چهار هزار حکم شرعی جزئی در شرع مقدس ذکر شده است. این حجم عظیم از احکام فقهی نشان می‌دهد که در منظومه‌ی فقه اسلامی، نماز از نظر حجم و عمق مباحث، دارای اهمیتی بی‌بدیل است. با این حال، امروز حجاب است که تیتر اخبار می‌شود و حتی محور مناقشات اجتماعی و سیاسی است. چرا این تغییر جایگاه رخ داده است؟!

پاسخ به این سؤال، در نگاهی عمیق به تاریخ فقه و تحولات اجتماعی ـ سیاسی به‌وضوح نمایان می‌گردد. جایگاه یک حکم شرعی در اذهان عمومی لزوماً با جایگاه رتبه‌ای آن در فقه محض هم‌خوانی ندارد، بلکه تحت تأثیر متغیرهای تاریخی و سیاسی قرار می‌گیرد. در همین فهرست بلندبالای احکام شرعی، جایگاه حکم مربوط به استعمال تنباکو در رتبه‌بندی اولیه‌ی فقهی شاید حتی جزء ۱۰۰ حکم اول هم نباشد؛ با این حال، به‌واسطه‌ی فتوای تاریخی و بسیار مهم مرحوم میرزای شیرازی، این موضوع یک صعود بسیار بلند در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی تجربه کرد و استفاده از آن در مقطعی خاص، محاربه با امام زمان‌عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف قلمداد شد. این مثال تاریخی به خوبی نشان می‌دهد که چگونه یک حکم شرعی، به‌دلیل مقابله با منافع استعماری، از جایگاه ذاتی خود فراتر رفته و به نماد مبارزه تبدیل می‌شود.

همین اصل در مورد واجب شرعی یعنی حجاب نیز صادق است. حجاب در این دوران، نه صرفاً یک تکلیف فردی، بلکه تبدیل به نماد اصلی اسلام شده است؛ البته اسلام ناب که همان اسلام سیاسی و اصیل است. اهمیت امروز حجاب دو وجه دارد: اول، جنبه شرعی که آن را واجب می‌داند؛ دوم، جنبه راهبردی و نمادین که دشمنان دین آن را به‌رسمیت شناخته‌اند. اگر به محتوای رسانه‌ها و نشریات معتبر خارجی نگاه کنیم، هنگامی که قصد دارند تصویری از یک مسلمان متعهد یا هویت دینی را به نمایش بگذارند، اغلب با تصویر بانویی محجبه روبرو می‌شویم. این نشان می‌دهد که دشمنان مرزهای اعتقادی ما، حجاب را «دیوار برلین» فکری و فرهنگی خود فرض کرده‌اند؛ دیواری که با شکستن آن، گمان می‌برند می‌توانند به اصل دین، به خصوص ارکان هویتی آن، صدمه بزنند. هرچند این آرزو را به فضل الهی و با بصیرت جامعه ایمانی، به گور خواهند بُرد، اما این جنگ روانی اهمیت این حکم را در عرصه‌ی عمومی دوچندان ساخته است.

ریشه‌ها و علل بی‌حجابی

هرگاه بخواهیم برای یک مسأله یا موضوع راه درمان مناسب پیدا کرده و تجویز کنیم باید ابتدا علت و ریشه‌ی درد را شناسایی کنیم و به‌جای درمان علامتی و موقت بر درمان بنیان‌محور متمرکز شویم.

ریشه‌ها و علل اصلی بی حجابی در جامعه ما عبارت‌اند از:

ضعف آموزش اعتقادات در زمان رشد در بستر مدرسه

تلاش وافر دشمن برای ایجاد خدشه در اعتقادات

گسترش و نفوذ رسانه و شبکه‌های مجازی

ایجاد دوقطبی بین مدرن شدن و دین‌مدار بودن

اثر محیط و سبک زندگی در کنار عدم آموزش مهارت‌های زندگی مانند مهارت (نه گفتن)

پوشش اجباری: حقیقتی جهانی در بستر اجتماعی

نکته‌ی مهمی که باید مورد تأکید قرار گیرد، ماهیت پوشش به‌عنوان یک امر اجتماعی است. در تمام جوامع بشری، رعایت یک سطح مشخص از پوشش، یک امر اجباری و پذیرفته‌شده تلقی می‌شود. این اجبار، برخاسته از نیاز بنیادین جامعه برای حفظ نظم، حریم خصوصی و جلوگیری از هرج‌ومرج بصری و اخلاقی است. اگرچه استثنائاتی در اجبار به پوشش در فرهنگ‌ها وجود دارد، اما اصل الزام به پوشاندن بدن در ملأعام، قاعده‌ی کلی حاکم بر زیست اجتماعی است و استثنائات جزئی، آن را نفی نمی‌کند.

در کشور عزیز ما، ایران نیز از دیرباز تاکنون، مقوله‌ی پوشش همواره جزئی محوری و جدایی‌ناپذیر از هویت زیستی ایرانیان بوده است. جستجو در منابع تاریخی و ادبیات غنی ایران‌زمین نشان می‌دهد که هیچ مقطعی را نمی‌توان یافت که جامعه ایرانی به‌طور کامل از مفهوم پوشش در برابر دیگران فاصله گرفته باشد.

نکته‌ی کلیدی در این بحث، تفکیک میان حریم خصوصی و حضور اجتماعی است. حریم خصوصی افراد به خودشان مربوط است اما وقتی فرد از فضای خصوصی خارج شده و وارد عرصه‌ی اجتماعی می‌شود، مشمول قانون حاکم بر آن محیط خواهد بود. بنابراین، مقصود از اجبار به رعایت پوشش، صرفاً ناظر بر حضور اجتماعی و اِعمال حاکمیت قانون در مکان‌های عمومی است، نه دخالت در انتخاب‌های شخصی در خلوت. این یک الزام مدنی برای تعامل هماهنگ در فضای مشترک است.

حجاب اجباری، یک فریب بزرگ! تفکیک حقیقت از ترفند دشمن

همان‌طور که پوشش اجباری در معنای مدنی و اجتماعی یک حقیقت پذیرفته‌شده‌ی جهانی است، به همان اندازه و در تقابل با آن، واژه‌ی «حجاب اجباری» که امروزه تبلیغ می‌شود، یک فریب بزرگ و یک پروپاگاندای طراحی شده توسط دشمنان اسلام به شمار می‌آید. هدف از خلق این عبارت دوپهلو و مسموم، سُست کردن ریشه‌های اعتقادی مردم و ایجاد شکاف میان شریعت و حاکمیت است.

دین اسلام، اساساً دین اجبار نیست، چه رسد به اینکه حجاب را به زور بر افراد تحمیل کند. این امر مستقیماً با اصل و بنیاد تعالیم اسلامی در تعارض است. دلیل این عدم پذیرش اجبار، حکمی قرآنی است که بنیان فکری اسلام را تشکیل می‌دهد: «لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» (هیچ اجباری در پذیرش دین نیست) (بقره /256). اعتقاد، یک امر قلبی و درونی است؛ و هرآنچه قلبی است، با زور نمی‌تواند در ذهن یک فرد جا بگیرد و مهم‌تر از آن، بر دل بنشیند.

اسلام نیازی به زور ندارد، چرا که خود دین، مسیر حق را به روشنی ترسیم کرده است: «قَد تَبَیّنَ الرُشْدُ مِنَ الْغَیِّ» (به تحقیق راه درست از گمراهی آشکار شده است) (بقره/256). نور هدایت به‌قدری واضح و منطقی است که نیازی به استفاده از زور و اجبار برای اثبات حقانیت خود ندارد.

به یاد داشته باشیم که تقلید در اصول دین (مانند توحید، نبوت و معاد) جایز نیست. هر فردی موظف است با تحقیق، تفکر و اختیار آزاد، حقانیت اصل دین را دریابد و آنگاه، به قوانین مترتب بر آن (فروع دین) عمل نماید. بنابراین، استفاده از واژه «حجاب اجباری» برای توصیف عمل به یکی از فروع دین که فرد پذیرای اصل آن است، تحریفی آشکار در این منظومه‌ی فکری است.

دو مدل بنیادین حجاب در منطق اسلامی: الزامی و قانونی

برای درک بهتر این مسئله و دفع فریب دشمن، باید میان دو مدل حجاب که در اسلام جاری است با آنچه دشمن ساخته، تمایز قائل شد: حجاب از نوع الزامی (الزام دینی) و حجاب از نوع قانونی (الزام اجتماعی مبتنی بر نظام حاکم).

حجاب الزامی (الزام دینی و اعتقادی)

این مدل حجاب مخصوص کسانی است که با اختیار و تحقیق، اصل دین اسلام را پذیرفته‌اند. هنگامی که فردی با آگاهی کامل، اسلام را به عنوان مکتب فکری و عملی خود برمی‌گزیند، به‌طور طبیعی الزامات آن، که در قالب قوانین مرتبط با دین در حوزه‌های عبادی و اجتماعی تعریف شده‌اند را نیز می‌پذیرد.

این یک قاعده‌ی جهانی در پذیرش تعهدات هم هست که در بسیاری از امور اجتماعی دیگر نیز مشاهده می‌شود. به‌عنوان مثال، فرض کنید فردی راننده شدن را انتخاب می‌کند. او مختار بوده که گواهینامه بگیرد یا نگیرد. اما به‌محض اینکه اقدام به اخذ گواهینامه و رانندگی با خودرو کرد، الزامات راننده بودن (قوانین راهنمایی و رانندگی) را پذیرفته است. اگر هم از این قوانین تخطی کند، مستحق جریمه و مجازات خواهد بود.

به همین ترتیب، آنکه اسلام را به‌عنوان اصل با تحقیق و اختیار پذیرفته، موظف است الزامات مسلمان بودن، مانند اقامه‌ی نماز، روزه، پرداخت خمس و زکات و رعایت حجاب و سایر احکام اسلامی را هم بپذیرد. پس حجاب الزامی پشتوانه‌ای کاملاً اعتقادی دارد و شامل افرادی می‌شود که با اعتقاد اصل دین را پذیرفته‌اند. این مدل لزوماً شامل کل آحاد جامعه نیست؛ مثلاً فردی که مسلمان نیست و اعتقادی به مبانی دین ندارد، در این دسته قرار نمی‌گیرد.

حجاب قانونی (الزام اجتماعی مبتنی بر حاکمیت)

برای دسته‌ی دوم از افراد ـ کسانی که ممکن است در جامعه‌ی ما زندگی کنند اما به هر دلیل، اصالتاً اعتقادی به دین اسلام نداشته باشند ـ حجاب مدل دیگری دارد و آن حجاب قانونی است. این حجاب، به دلیل حاکمیت نظام اسلامی، برای همه افراد در محیط عمومی و اجتماعی تعریف می‌شود.

دلیل اصلی این قانون‌گذاری، احترام به حریم خصوصی و حفظ نظم عمومی است. همان‌طور که اشاره شد، ما به خلوت افراد کاری نداریم، اما فضای عمومی، متعلق به همه است و باید قوانینی بر آن حاکم باشد که از اخلال در نظم و سلامت اخلاقی جلوگیری کند.

در کشوری که نظام حاکم بر آن اسلامی است، منطق حکم می‌کند که قوانین آن بر اساس شریعت اسلام تنظیم شوند. بنابراین، حتی فردی که اصل دین را قبول ندارد، چون تحت چتر حمایتی و نظارتی نظام اسلامی زندگی می‌کند و از مزایای آن بهره می‌برد، موظف است حجاب قانونی را در مکان‌های عمومی و اجتماعی رعایت نماید.

این حجاب قانونی، لزوماً نیازمند اعتقاد درونی نیست، همان‌طور که توقف پشت چراغ قرمز، الزاماً به معنای ایمان کامل فرد به فلسفه‌ی تمام قوانین راهنمایی و رانندگی نیست. فرد پشت چراغ قرمز می‌ایستد چون قانون این را می‌خواهد و تخطی از آن مجازات دارد، هرچند در دل خود ممکن است با فلسفه‌ی چراغ قرمز مخالف باشد. حجاب قانونی نیز سازوکاری مشابه برای حفظ نظم اجتماعی در چارچوب نظام حاکم است.

خلاصه آنکه دو مدل حجاب در اسلام و در ساختار یک حکومت اسلامی وجود دارد: حجاب الزامی (برای معتقدان) که ریشه در پذیرش ایمان دارد و حجاب قانونی (برای همه مردم) که ریشه در الزامات نظم عمومی در یک بستر اجتماعیِ تعریف شده توسط نظام دارد.

حکومت به حجاب چه کار دارد؟ تبیین وظیفه‌ی حاکمیت در امر به معروف و نهی از منکر

یکی از تلاش‌های مستمر و مهم دشمنان که متأسفانه گاهی برخی افراد در داخل کشور، چه‌بسا از سر عدم آگاهی، با آن همسو می‌شوند، کم‌رنگ ساختن وظیفه شرعی و قانونی امر به معروف و نهی از منکر، به‌ویژه هنگامی که این وظیفه بر دوش حکومت قرار می‌گیرد است. این موضع‌گیری در حالی است که نظام اسلامی به‌طور ذاتی و از منظر شریعت، وظیفه دارد تا از شیوع گناه و زمینه‌سازی برای فساد در جامعه جلوگیری کند.

البته، این وظیفه به معنای تلاش برای به زور بردن مردم به بهشت نیست؛ اما نباید اجازه داد که عده‌ای با جولان دادن در فساد آشکار و دریدن پرده‌های حیا و عفت عمومی، درهای جهنم و ناهنجاری‌های اجتماعی را به روی عموم جامعه باز کنند.

شاید اگر هدف اصلی و غایی انقلاب اسلامی به‌درستی و به‌طور جامع برای جامعه تبیین شود، این شبهه که «حکومت به حجاب چه کار دارد؟» مرتفع گردد. انقلاب اسلامی صرفاً یک پایان (براندازی نظام شاهنشاهی) نبود، بلکه یک آغاز بود؛ آغازی برای صعود به قله‌های رفیع و رسیدن به تمدن بزرگ اسلامی. این مسیر صعودی، دارای مراحلی منطقی و پیوسته است که تحقق هر مرحله، بستر را برای ورود به مرحله بعدی فراهم می‌سازد.

مراحل پنج‌گانه حرکت به سوی تمدن اسلامی:

انقلاب اسلامی: این مرحله کوتاه اما پر سروصدا بود. هدف اصلی آن، براندازی ساختار سیاسی فاسد و طاغوتی پیشین و زمینه‌سازی برای حاکمیت الهی بود.

نظام اسلامی: پس از پیروزی انقلاب، مرحله دوم با تشکیل نظام اسلامی آغاز شد. در این مرحله، قرار بر این است که هیچ قانونی ضد اسلام در کشور نوشته و تصویب نشود. حراست از این اصل بنیادین به عهده یک نهاد عقلانی و شرعی، یعنی شورای نگهبان می‌باشد.

دولت اسلامی: مقصود از «دولت» در این مرحله، تنها هیئت وزیران نیست، بلکه همه‌ی ارکان حکومت، قوای سه‌گانه و نهادهای تصمیم‌گیرنده، باید به‌صورت عملیاتی و مدیریتی به‌سوی اسلام حرکت کرده و جلوه مسلمانی را به‌درستی به نمایش بگذارند. ما در حال حاضر در این مرحله قرار داریم. تلاش مضاعف برای نشر معارف اسلامی و اجرای احکام الهی، از جمله التزام به حجاب، برای تسریع در فراهم‌سازی زمینه ورود به مرحله چهارم ضروری است.

جامعه‌ی اسلامی: در این مرحله، علاوه بر ارکان حکومت، عموم مردم نیز به‌سمت اجرای فعالانه‌ی احکام اسلامی و کسب فضائل اخلاقی حرکت می‌کنند. جامعه به معنای واقعیِ کلمه رنگ الهی به خود می‌گیرد و فرهنگ عمومی، مبتنی بر ارزش‌های دینی می‌شود.

تمدن بزرگ اسلامی: با تجربه‌ی موفق گذر از چهار مرحله پیشین و تثبیت زیرساخت‌های فکری و اجتماعی، زمینه ورود به مرحله نهایی و اوج‌گیری فراهم می‌گردد و حرکت به‌سوی نهضت ظهور (یاری منجی جهانی) تسهیل می‌شود.

تکلیف حکومت در مراحل ۲ و ۳ چیست؟

نظام و دولت اسلامی برای تحقق مرحله پنجم (تمدن اسلامی)، ناگزیر است که معروف را تبیین کرده و گسترش دهد و در مقابل، منکر را از جامعه بزداید. اگر عدم رعایت حجاب در ملأعام به‌عنوان یک منکر و ناهنجاری اخلاقی تعریف شود (که هست)، پس دولت و حکومت در نظام اسلامی موظف به جلوگیری از شیوع این منکر در بستر عمومی هستند. این وظیفه دقیقاً یکی از چهار وظیفه‌ای است که خداوند متعال در آیه‌ی ۴۱ سوره مبارکه حج برای صاحبان قدرت و حاکمان معین فرموده است: «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ». این چهار وظیفه همان کاری است که باید حکومت در مراحل 2 و 3 از مسیر حرکت به‌سوی تمدن بزرگ اسلامی انجام دهد.

حجاب اسلامی برای آقایان: غفلت از نیمی از جامعه ممنوع!

دشمن با خلق عبارت فریبنده «حجاب اجباری»، هرچند برنامه ویژه‌ای برای بانوان دارد و تلاش می‌کند تمرکز اصلی را بر آنان بگذارد، اما در این مسیر تاریک، از آقایان نیز غافل نبوده و نیست. دامنه‌ی شریعت اسلامی گسترده‌تر از آن است که تنها متوجه یک جنس باشد. باید حدّ شرعی حجاب به درستی تبیین شود و از مرزهای آن، چه در میان بانوان و چه در میان آقایان، به خوبی پاسداری گردد.

تبیین حدود حجاب شرعی:

حدّ شرعی حجاب برای بانوان طبق فتوای مشهور، پوشاندن همه‌ی بدن به‌جز گردی صورت و دست‌ها تا مچ است. این پوشش باید بدون زینت و آرایش آشکار باشد، و لباس نیز نباید به‌گونه‌ای باشد که حجم بدن را برجسته کرده یا موجب تحریک گردد.

حدّ شرعی حجاب برای آقایان شامل پوشاندن عورتین (از ناف تا زانو) است. با این حال، در بستر جامعه‌ی امروزی، رعایت این حداقل شرعی ممکن است به تنهایی کافی نباشد و به‌دلیل عرف جامعه و جلوگیری از مفسده‌های بزرگ‌تر، آنچه عرف جامعه از بدن مردان می‌پوشاند (مانند پوشش کامل پاها با شلوار و پوشاندن بالاتنه با پیراهن یا لباسی مناسب) باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا پوشش کمتر از آن، در اجتماع می‌تواند مفسده‌انگیز تلقی شود. به همین دلیل است که لباس متعارف مردان در جامعه ما معمولاً شامل شلوار و پیراهن بلند است تا عرف جامعه در پوشش آن هم با مبنای شرعی در پیشگیری از وقوع مفسده رعایت شود.

حجاب اجباری: نقطه مقابل فلسفه‌ی حجاب

زمانی که دشمن از «حجاب اجباری» سخن می‌گوید، با وجود آن‌که تنها مرزهای شرعی حجاب را هدف قرار نداده و در عمل تا مرز برهنگی کامل در سطح جامعه پیش می‌رود، باید نسل جدید و جوان را به خوبی متقاعد ساخت که همین تبلیغ سوء دشمن نیز در حقیقت، دقیقاً در نقطه‌ی مقابل فلسفه حجاب قرار داشته و به نوعی ضد حقوق به‌ویژه زنان است.

شاید ساده‌ترین، اما عمیق‌ترین تعریف از فلسفه حجاب را بتوان در کتاب‌هایی مانند «لینالونا» اثر خانم کلر ژوبرت، نویسنده فرانسوی‌تبار مسلمان‌شده و ساکن کشورمان یافت. این کتاب به شکلی هنرمندانه به کودکان و نوجوانان، فلسفه حجاب را که بر هویت انسانی تکیه دارد، می‌آموزد. چکیده‌ی این دیدگاه زیبا آن است که حجاب باعث می‌شود در تعاملات و روابط اجتماعی، هویت جنسیتی به حاشیه رانده شود و هویت انسانی فرد به‌واسطه‌ی خِرد و شخصیتش تعریف گردد.

در چنین شرایطی، هم از جنس مرد و هم بخصوص از زن به خوبی محافظت می‌شود. این محافظت، زمینه‌ساز رشد علمی، شکوفایی فکری و بروز پیشرفت‌های گوناگون در عرصه‌های مختلف می‌گردد؛ چرا که انرژی صرف شده برای رقابت‌های جنسیتی و زیبایی‌شناختی سطحی، صرف سازندگی و تعالی می‌شود. بدین ترتیب، آنچه دشمن آن را «اجبار» می‌نامد، در حقیقت یک آزادی حقیقی از قید بدن‌محوری است.

راه مقابله با فریبِ حجاب اجباری: جهاد تبیین

به تعبیر رهبر معظم انقلاب، پاسخ به یک کار ضدفرهنگی، باید کار فرهنگی تمیز و عمیق باشد. بهترین و مؤثرترین راه برای مقابله با عبارت فریبنده «حجاب اجباری»، التزام به واجب قطعی و فوریِ جهاد تبیین است.

تبیین به معنای چراغ به دست گرفتن و روشن ساختن پیرامون خود است و جهاد نیز به معنای مقابله مستمر و هدفمند با دشمن و شبهات اوست. حال که دشمن با وارونه‌سازی ظالمانه واقعیت، عبارتی دروغین مانند «حجاب اجباری» را خلق نموده، باید از تمامی ظرفیت‌های موجود ضد آن بهره برد: از رسانه‌های جمعی، شبکه‌های اجتماعی، منبر مساجد، تریبون‌های فرهنگی و دانشگاهی گرفته تا کلاس‌های درس آموزش و پرورش و دانشگاه. هدف باید اثبات دروغین بودن این عبارت باشد.

پس از آن، لازم است دو مدل واقعی حجاب در اسلام یعنی حجاب الزامی (اعتقادی) و حجاب قانونی (اجتماعی) به تفصیل و با زبان قابل فهم برای همه اقشار با مخاطب شناسی تبیین شود. در مرحله بعدی، یادآوری آسیب‌های عمیق دوری از حجاب و آسیب‌های تجربه شده در دنیا از عدم رعایت حجاب از یک سو و ارائه‌ی پاسخ‌های مستدل و منطقی به شبهات مطرح شده در این زمینه از سوی دیگر، باید به صورت مستمر در دستور کار همه فعالان فرهنگی و دغدغه‌مندان قرار گیرد.

فراموش نکنیم که در این نبرد فرهنگی، تکیه بر کارهای ایجابی (ترویج حقیقت) و استفاده‌ی هم‌زمان از روش‌های سلبی (مقابله قانونی با ناهنجاری‌های آشکار) باید توأمان انجام شود. هر کدام از این دو رکن را که کنار بگذاریم، راه برای جولان دشمن و سوارشدن بر موج شیوع و گسترش بی‌حجابی و بی‌بندوباری در جامعه بازتر می‌شود.

کار ایجابی یا سلبی یا هر دو؟

شاید پس از درک لزوم وجود هر دو رویکرد ایجابی و سلبی، این سؤال در ذهن ایجاد شود که کفه‌ی ترازو باید به سمت کدام یک سنگین‌تر باشد و اولویت با کدام است؟

پاسخ روشن این است که کار ایجابی و فرهنگ‌سازی باید وزن بیشتری داشته باشد. این سنگینی به معنای نادیده گرفتن کارهای سلبی و برخورد با هنجارشکنان نیست. قانون و نظم در جامعه، اگر در برابر اقداماتی که نظم عمومی را مختل می‌کنند به حاشیه رانده شوند فرصت موج‌سواری برای سوءاستفاده‌کنندگان و برهم‌زنندگان آرامش اجتماعی را به خوبی فراهم خواهد کرد.

اما فرهنگ‌سازی و کار ایجابی، آن عملیاتی است که باید از ریشه‌های عمیق‌تر آغاز شود. این کار باید از زمانی شروع شود که فرزندی متولد می‌گردد. نخستین و تأثیرگذارترین فرهنگ‌ساز، نهاد خانواده است که بذر محبت به آموزه‌های دینی و عفت را می‌کارد. پس از آن، مدرسه و نهادهای آموزشی، نقش بسیار مهم و حساسی در تثبیت و تعمیق این ارزش‌ها در ذهن نسل آینده به عهده دارند.

امید که همه ما مشمول دعای مشهور رهبر معظم انقلاب و ملتزم به آن باشیم که فرمودند: پروردگارا ما را از سربازان جهاد عظیم این روزگار که جهاد تبیین است قرار ده.

محمد لطفی‌زاده

گزارش خطا