در واقع جنگ رمضان، نهتنها در میدان برای ایران و جبهه مقاومت آورده قابلتوجهی داشت، بلکه در فضای رسانهای هم کارهایی انجام شد که تا پیشازاین نمونه نداشت، اما باید عنوان کرد که مسیر همچنان ادامه دارد و با چند گل، بهار نمیشود.
آمریکاییها استاد استفاده از قراردادهای فانتزی در سینما و رسانه به شمار میروند. آنها با پیوندزدن مدیوم فیلمهای داستانی با لذتهایی که ممکن است در حالت عادی برای افراد یک جامعه ممنوع بهنظر برسد، حسی از رضایت را برای بیننده پدید میآورند تا او فارغ از دنبال کردن قصه و ماجرایی که پیش چشمش اتفاق میافتد تسلیم محض تصاویر خوش رنگولعاب شود. نمیتوان قدرت نظامی ایالات متحده را نادیده گرفت و در محاسبات، امکان تفوق آن در صحنه را ناچیز قلمداد کرد، اما این «تصویر پیروزی» است که میتواند پیشوپس از جنگ تمامعیار دستگاه ادراکی و شناختی مخاطبان هدف را از کار بیندازد! تجربهی «عراق»، «لیبی»، «سوریه» و «افغانستان» در سالهای اخیر نشان داده برتری نسبی آمریکا در میدان بدون پذیرش روایتهای جذاب سینمایی توسط افکار عمومی جامعه هدف اساساً غیرممکن است! وقتی عراق مورد حملهی نیروهای ائتلاف به رهبری ایالات متحده قرار گرفت، مردم چندان ناراضی نبودند، زیرا فکر میکردند آمریکاییها مانند آثار اکشن و جنگی هالیوودی برایشان آزادی میآورند.
اما تنها سه سال زمان کافی بود تا عراقیها از خواب زمستانی بیدار شوند و با فاجعهای که نئوکانها در کشورشان رقم زده بودند دستوپنجه نرم کنند. مشکل عراق صدام و بسیاری از دولتهای مرتجع منطقه این نبود که از قدرت نظامی کافی برای مواجهه با آمریکا برخوردار نبودند و نمیتوانستند از خود دفاع کنند؛ مشکل آنجا بود که ساختار سیاسی فشل و ناکارآمد آنها حرفی برای گفتن نداشت و از پس هیچ مأموریتی برنمیآمد. اندیشکدههای غربی نقش مهم و غیرقابلانکاری در تصاحب فکر و ذهن «دیگریشان» داشتند و در جنگ نرم بهسختی مچشان خم میشود، در حالی که صدام، قذافی و... هیچ شناختی نسبت به این مفهوم نداشتند با وجود سروصدای فراوانی که تولید میکردند. در نتیجه آنها با شکست و سرافکندگی قافیه را به چشمآبیها باختند.
قضیه، اما در مورد ایران کاملاً متفاوت است. ساختار قدرت در کشور ما بهصورت موزاییکی و نامتقارن طراحی شده تا در ابعاد گوناگون جنگ شناختی هم ترسی از نبرد با قدرتهای هستهای نداشته باشد. تبلیغات ما در دفاع مقدس هشتساله بهگونهای بود که باعث بسیج امکانات نرمافزاریمان در پشتجبههها شد. پس از اتمام جنگ در سال ۱۳۶۷ رسانههای رسمی با بودجههای دولتی وظیفهی تولید محتوا برای مخاطب را در دست گرفتند، اما دیری نپایید که مانند روزهای نخست انقلاب و دفاع مقدس، عدهای با کمک رسانههای جدید بهصورت خودجوش، مستقل و آتشبهاختیار پا به میدان گذاشته و برای ایران سینه سپر کردند. کلید موفقیت آنها، اما دوری از قواعد و چهارچوبهای رسمی بود.
جنگ 12روزه؛ فرصتی که از دست رفت
حرف همیشگی نیروهای رسانهای ایران در سالهای اخیر این بود که اگرچه نکات قابلذکر و مهمی برای تحمیل اراده خود به دیگری و اثبات حقانیتمان داشتهایم، اما در میدان روایت چندان خوب عمل نکردهایم. بخشی از این خوب عملنکردن نتیجه عدم اعتمادبهنفس و بخش دیگر مربوط به بیمورد دانستن روایت از جنبه داخلی است. گویا اهمیت مصرف داخلی رسانهها را فراموش کردهایم و تنها به قدرت سخت موشکهای خود و دستان پر توان رزمندگان پای لانچر دل بستهایم. درحالیکه قدرت سخت پیشنیاز قدرت نرم است و در محور دوم جنگ هم باید به همان میزان همت به خرج داد.
در جنگ دوازدهروزه، موشکها کار خود را کردند و تصویر دقیقی از قدرت ایران را به جهان عرضه کردند. دنیا هم وقتی میدید که یک موجودیت مستقل سیاسی در برابر آمریکا و نیروی نیابتیاش قد علم کرده به استقبالش آمد. مشکل اساسی اما در پشت خاکریز نهفته بود. رسانههای رسمی با چهارچوب بسته و محدود خود نتوانستند همپای قدرت نظامی ایران جلو بیایند و کار بهخصوصی در این زمینه انجام دهند که حداقل به مصرف داخلی برسد. پلتفرمها در زمینهی بررسی ریشههای جنگ دوازدهروزه و بازتاب اتفاقات آن هیچ کنش درخوری نشان ندادند. تلویزیون هم در اینخصوص دستش مثل باقی ایام بسته بود و جز مدنظر قرار دادن یک رویکرد واکنشی از تصویری که رسانههای غربی از میزانسن نبرد میساختند، در موارد کنشی و ایجابی عقب میافتاد.
شاید این تنها «سینما» بود که در مواردی انگشتشمار توانست خودی نشان دهد و با تولید چند فیلم جور باقی مدیومها را - هرچند محدود ـ کشید. اما در این بخش هم سوای فیلم «نیمشب» ساخته «محمدحسین مهدویان» باقی آثار، جنگ را در پسزمینه خود مورد اشاره قرار دادند و از اشاره به موقعیتهای اساسی سر باز زدند. به بیان دیگر، دفاع مقدس دوازدهروزه در پسزمینه قرار گرفت تا صاحبان آثار با خیال راحت به علایق سینمایی خویش برسند، بهطوری بودونبود سوژه جنگ در فیلمهایشان علیالسویه به نظر میرسید!
جنگ رمضان معادلات را تغییر داد
با حملهی وحشیانه آمریکا و اسرائیل به کشور در نهم اسفندماه، رسانههای ما از خواب بلندمدت بیدار شدند و بهسرعت آرایش نظامی گرفتند، گویا خاطره نهچندان خوشایند جنگ قبلی، برایشان تجربه شده بود که دیگر در بهترین حالت، وقت باارزششان را صرف واکنش به اقدامات ددمنشانه دشمن نکنند و فرمان روایت را در جنگ همهجانبه ترکیبی به دست بگیرند.
صداوسیما، پلتفرمها و میکرورسانهها پایکار ایران آمدند و تلاش کردند مرجعیت رسانهای را به دست بگیرند و افکار و ادراک مخاطبان ایرانی را از بند شبکهها و محتواهای معاند خلاص کنند. دراینخصوص، صداوسیما اگرچه در وضعیت بهتری نسبت به ایام دفاع مقدس دوازدهروزه قرار داشت؛ اما نسبت به دیگر اضلاع کار جهادی رسانهای همچنان ضعیفتر عمل کرد. برنامههایی نظیر «بهوقت ایران»، «من ایرانم» و سریال اپیزودیک «سرو، سپید، سرخ» در نسبت با باقی برنامهها از بعد بیشتری برخوردار بودند و مردم به آنها رجوع میکردند، اما از قدیمالایام گفتهاند با یک گل بهار نشده و با شکل و فرمت سابق نمیتوان مخاطبان قهر کرده از رسانهی رسمی کشور را بهسمت برنامههای اولدفشن و ازمدافتاده تلویزیون جلب کرد.
از طرفی تمسخر جریانهای ضدایرانی اپوزیسیون توسط تلویزیون کاری است که یوتیوبرها هم از پس انجام آن بهراحتی برمیآیند و نیازی به استفاده از آنتن صداوسیما و صرف بودجه برای این موارد نیست.
بااینحال، همانطور که پیشتر اشاره شد، برنامه گفتگومحور «من ایرانم» با اجرا و لحن خودمانی «محمدرضا شهیدیفر» به میزان قابلتوجهی ذهن خانوادهها را در زمان پر اضطراب جنگ به محتوای خود معطوف کرد. ازسویدیگر مهمانان برنامه هم به شکلی انتخاب شده بودند که در وهلهی نخست برای بیننده جذاب باشند.(…)
با انیمیشن لگویی و میم به جنگ اینترنشنال و فاکس رفتیم
قدرت آمریکا را فارغ از جنبهی هالیوودی آن بهعنوان بزرگترین ارتش دنیا نمیتوان نادیده گرفت و کوچک انگاشت، اما میتوان در نبرد برای بالا بردن روحیهی مردم و توان عملیاتی نیروها، شیوهی بازنمایی هالیوودی را با ابزاری که برای مخاطب غربی آشناست به چالش کشید و بر کاخ آرزوی آمریکاییها سوار شد، برای مثال کانال یوتیوبی Explosive Media با استفاده از ابزار هوش مصنوعی ویدئوهایی تولید میکرد که شخصیتهای لگویی در آنها مدام در حال تمسخر ترامپ و باند اپستین بودند. هرچند این مسئله به مذاق گندهگویان لیبرال دموکراسی خوش نیامد و آنها جلوی انتشار محتواهای مربوطه را با حذف کانال Explosive Media از یوتیوب گرفتند، اما قدرتی در حال شکلگیری در جبههی ایران بود که نمیشد جلوی آن را گرفت.
انیمیشنهای کوتاه لگویی سوای خاصیت تماتیکشان دربردارنده نوعی ارزش زیباییشناسانه هم بودند. برخلاف محتواهای موجود در رسانههای میناستریم داخلی و خارجی، انیمیشن لگو از وضعیت عادی آشناییزدایی میکند و نگاهها را بهسمت خویش و روایتش فرامیخواند، زیرا این ساختار از ذهن بازیگوش و خلاق الگو میگیرد و برساخت برنامهها و محتواهای عصاقورتداده پیشین از وضعیت را پس میزند. لگو تصاویر دلخراش جنگ را به شکلی فانتزی بازتاب میدهد و روایتی دگرگونه از نبرد را به مخاطبان سختگیر منتقل میکند.
از طرف دیگر سلطنت بیچونوچرای میمها با استفاده از الگوها و تمپلیتهای آشنا مانند انیمیشن «تام و جری»، «پلنگ صورتی» و فیلمها و سریالهای پربینندهی هالیوودی در این جنگ به اوج خود رسید و خلاقیت طرف ایرانی را در کشمکش ارادهها ثابت کرد. اگر «تصویر» زبان سینما باشد، میم و لگو هم بهمثابه یک رسانه پویا با زبان تصویر مخاطبانشان را به واکنش وادار میکنند.
اکنون که مخاطب جهانی، اعم از جوان ایرانی و خارجی کمتر از اسلاف و نسلهای گذشته برای سرگرمشدن سالنهای تاریک سینما را انتخاب میکنند و صرفاً با یک گوشی چند اینچی شاد و سرخوشند، لگو و میم میتواند در افول قدرت نرم آمریکا در جهان نقشی مهم و بسزا ایفا کند. در واقع جنگ رمضان، نهتنها در میدان برای ایران و جبهه مقاومت آورده قابلتوجهی داشت، بلکه در فضای رسانهای هم کارهایی انجام شد که تا پیشازاین نمونه نداشت، اما باید عنوان کرد که مسیر همچنان ادامه دارد و با چند گل، بهار نمیشود.