کد خبر: ۶۸۵۹
۱۴۰۵/۰۲/۰۸ ۱۹:۲۷

شاه کلید ورود ایران به عصر نوین

تاریخ معاصر ایران پر است از ناگفته‌هایی که روی دیگر سکه را به ما نشان می‌دهد. در این میان آدم‌های جریان‌ساز و جریان‌های آدم‌سازی هستند که گذشته و حال و آینده را ساخته‌اند، کافی است آنها را مثل قطعه‌های پازل کنار هم بچینیم و بعد سر فرصت معمای حل شده را تماشا کنیم، و بالأخره در جریان‌شناسی تاریخی سرکی به مهم‌ترین وقایع فرهنگی، اجتماعی و سیاسی می‌کشیم و با نگاهی نو در کنار جریان‌ها به شخصیت‌های اثرگذار می‌پردازیم.

شاه کلید ورود ایران به عصر نوین

مختصات یک شاهراه آبی

تنگه‌ی هرمز در جنوب شرقی منطقه‌ی غرب آسیا، میان ایران در شمال و عمان و امارات در جنوب، نفس‌های اقتصاد جهانی را در سینه حبس کرده است. این آبراه ۱۹۵ کیلومتر طول دارد و مثل یک قیف، خلیج فارس را به دریای عمان و از آنجا به اقیانوس هند و آب‌های آزاد جهان وصل می‌کند.

اما نکته‌ی مهم اینجاست، این قیف در باریک‌ترین نقطه‌ی خود، فقط ۳۳ کیلومتر عرض دارد. یعنی یک قایق تندروی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می‌تواند در کمتر از نیم ساعت از یک ساحل به ساحل دیگر برود. یعنی یک موشک ساحل‌پایه با بُرد ۳۰۰ کیلومتر می‌تواند تمام این آبراه را در مشت خود بفشارد. این عدد جادویی، یعنی ۳۳ کیلومتر همان نقطه‌ای است که معادلات جهانی را به هم می‌ریزد.

در پهناورترین حالت، عرض تنگه به ۹۵ کیلومتر هم می‌رسد، اما میانگین عمق آب فقط ۲۷ متر است. کافی است یک نفتکش غول‌پیکر در این عمق کم به گل بنشیند تا شاهراه برای هفته‌ها مسدود شود. این ویژگی جغرافیایی، تنگه‌ی هرمز را به رؤیای هر استراتژیست نظامی و کابوس هر اقتصاددانی تبدیل کرده است.

عدد سحرآمیز ۲۰ درصد

حالا برسیم به عددی که تا قبل از جنگ رمضان واشنگتن و پکن را شب‌ها بیدار نگه می‌داشت. طبق برآورد اداره‌ی اطلاعات انرژی آمریکا (EIA)، در سال ۲۰۲۵، حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده‌های نفتی هر روز از این آبراه عبور می‌کرد. تجزیه‌ی این عدد نشان می‌دهد، ۴/۱۳ میلیون بشکه نفت خام در روز ۵/۳ میلیون بشکه فرآورده نفتی شامل بنزین، گازوئیل، نفت کوره، ۴/۱ میلیون بشکه مایعات گاز طبیعی و به‌علاوه ۲۰۰ هزار بشکه میعانات گازی، هرمز را منحصر‌به‌فرد می‌کند، زیرا این اعداد نزدیک به ۲۰ درصد کل نفت جهان را شامل می‌شود، اما تمام ماجرا این ۲۰ میلیون بشکه در روز، ارزشی معادل نزدیک به ۶۰۰ میلیارد دلار در سال دارد. پولی که اقتصاد یک کشور متوسط را حسابی می‌تواند تکان دهد.

بحران گاز؛ نیمی از اقتصاد قطر در یک گذرگاه

اگر نفت شریان حیاتی اقتصاد جهانی است، گاز طبیعی قلب تپنده آن است و تنگه‌ی هرمز، این قلب را در قفسه‌ی سینه‌ی خود فشرده است.

در سال ۲۰۲۵، حدود ۸۱ میلیون تن در سال، گاز طبیعی مایع (LNG) از این تنگه عبور کرده است. این رقم برابر است با نزدیک به ۲۰ درصد کل عرضه‌ی LNG جهان!

بیشتر این LNG از قطر می‌آید. قطر، یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان گاز جهان، تمام صادرات LNG خود را از طریق همین آبراه انجام می‌دهد. با بسته شدن تنگه‌ی هرمز، تقریباً نیمی از اقتصاد قطر از کار افتاده و اروپا و آسیا که به‌شدت به این گاز وابسته‌اند، در سرما و تاریکی فرو می‌روند.

آمار عادی در برابر آمار جنگی؛ سقوط آزاد ترافیک

اما اعداد بالا، آمار دوران صلح هستند. حالا بیایید به آمار دوران بحران نگاه کنیم؛ تا روایت واقعی قدرت ایران دست‌مان بیاید!

پیش از جنگ، روزانه بیش از ۱۳۰ کشتی از تنگه هرمز عبور می‌کردند. اما در اسفند ۱۴۰۴ یا مارس ۲۰۲۶، پس از تشدید تنش‌ها، این عدد به میانگین فقط ۶ کشتی در روز سقوط کرد. این عدد مؤید کاهش ۹۵ درصدی است.

این سقوط آزاد، بازار‌های جهانی را به شوک فرو برد. قیمت نفت برنت که پیش از بحران حدود ۷۲ دلار بود، به اوج ۱۱۹ دلار در هر بشکه رسید یعنی افزایشی ۶۵ درصدی در کمتر از دو ماه. اما نکته‌ی جالب اینجاست که در همین بحران، صادرات نفت ایران نه‌تنها کاهش نیافت، بلکه افزایش پیدا کرد. حالا ایران دست برتر قدرت در حوزه اقتصادی و دیپلماتیک را دارد.

از دوره‌ی طلایی امنیتی تا هزار و یک شب بحران

تاریخ تنگه هرمز را نمی‌توان جدا از تاریخ تحولات سیاسی ایران نوشت. این دو، مثل دو رشته به هم تابیده شده‌اند؛ هر گرهی بر سیاست ایران، پیچی بر امنیت این آبراه است. برای پی بردن به این ماجرا باید سفری به تاریخ کنیم. از دوران وابستگی نرم و مطلق در زمان پهلوی تا بازدارندگی تهاجمی در جمهوری اسلامی ایران. سفری که نشان می‌دهد چگونه یک متحد استراتژیک غرب به بزرگ‌ترین تهدید نامتقارن علیه هژمونی آمریکا تبدیل شد.

دوران پهلوی؛ نظم آمریکایی و خواب آرام نفتکش‌ها

سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۷ را برخی تحلیل‌گران دوران طلایی امنیت آمریکا و متحدانش در خلیج فارس می‌نامند. این دوران، اما چیزی جز هژمونی بی‌منازع ایالات متحده نبود.

در این سه دهه، ایران تحت پادشاهی واداده محمدرضا پهلوی، ژاندارم منطقه غرب محسوب می‌شد. دکترین نیکسون صراحتاً اعلام کرده بود: «ایران و عربستان سعودی، پلیس‌های خلیج فارس در برابر نفوذ شوروی هستند». نتیجه‌ی این ماجرا آن شد که تنگه‌ی هرمز برای نفتکش‌های غربی، امن‌ترین گذرگاه جهان بود.

اما بهای امنیت؛ حاکمیت محدود ایران بر آب‌هایش بود. بر اساس موافقت‌نامه‌های دوران شاه، ناوگان پنجم آمریکا در بحرین مستقر شد و عملاً امنیت دسته‌جمعی تحت رهبری واشنگتن شکل گرفت. ایران در ازای دریافت تسلیحات پیشرفته‌ی نظامی، ناوچه‌های ساخت آمریکا، نظارت بر تنگه را به اشتراک گذاشت.

در این دوره، هیچ جریان مستقل امنیتی در ایران شکل نگرفت. سپاه وجود نداشت. نیروی دریایی شاه، بازوی کوچکی از ناوگان آمریکا بود و در نتیجه تنگه‌ی هرمز، کاملاً تحت استعمار آمریکا بود.

پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ و فروپاشی نظم قدیم و تولد تهدید جدید

سال ۱۳۵۷ نقطه عطف مطلق است. با سقوط شاه و استقرار جمهوری اسلامی، معادلات تنگه‌ی هرمز برای همیشه تغییر کرد، امام خمینی‌ره شعار «نه شرقی نه غربی» را سر داد. ایران حالا متحد آمریکا نبود و بلعکس تبدیل به دشمن شماره یک واشنگتن شد. ناگهان، طولانی‌ترین خط ساحلی خلیج فارس (بیش از ۷۰۰ کیلومتر) در اختیار دولتی قرار گرفت که شعار مرگ بر آمریکا سر می‌دهد.

در سوی دیگر ماجرا با فرار شاه، توافق‌های نظامی با آمریکا ملغی شد. ناوگان پنجم تنها ماند. ایران از مانور‌های دریایی مشترک با غرب خارج و فاصله‌ی ۳۳ کیلومتری باریک‌ترین نقطه تنگه، ناگهان به منطقه خاکستری تبدیل شد.

در حالی که ارتش شاه فروپاشیده بود، سپاه با ایدئولوژی صدور انقلاب و دفاع از حریم اسلام متولد شد. نیروی دریایی سپاه (ندسا) در سال ۱۳۶۴ شکل گرفت؛ نه با ناو‌های عظیم، بلکه با قایق‌های تندرو، مین‌های دریایی و موشک‌های ساحل‌پایه، این سلاح‌ها هرچند در ظاهر ارزان بودند، اما برای جنگ‌های نامتقارن سلاح مرگ‌باری هستند. حالا هرمز از یک گذرگاه بین‌المللی تحت نظارت آمریکا به یک میدان نبرد بالقوه میان ایران و غرب تبدیل شد.

جنگ تحمیلی و جنگ نفتکش‌ها؛ اولین آزمایش سخت

جنگ هشت ساله عراق علیه ایران، اولین بستری بود که استراتژی تهدید تنگه‌ی هرمز به‌صورت عملی آزمایش شد. این فصل از تاریخ را شاید بتوان آموزشگاه عملیاتی سپاه برای جنگ نامتقارن نامید.

در سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸، عراق با حمایت مالی عربستان و کویت، سعی کرد صادرات نفت ایران را از طریق حمله به تأسیسات نفتی خارک قطع کند. ایران، اما پاسخی متقارن نداد. ایران استراتژی خود را در این مرحله تغییر داد. به‌جای حمله به عراق که دسترسی مستقیم به آب‌های آزاد نداشت، تصمیم گرفت درد را به کشور‌های حامی عراق منتقل کند، نتیجه‌ی این موضوع جنگ نفتکش‌ها شد.

در سال ۱۳۶۴ ایران برای اولین بار یک نفتکش سعودی را در خلیج فارس هدف قرار داد. پیام روشن بود: «اگر نفت ما نرود، نفت هیچ‌کس از خلیج فارس خارج نخواهد شد». این همان معادله‌ی بازدارندگی بود که بعد‌ها به دکترین رسمی ایران تبدیل شد. در این جنگ ۵۴۶ نفتکش مورد حمله قرار گرفت که ۲۳۹ مورد از آن توسط ایران مورد اصابت قرار داده شد و به این ترتیب ۲۸ درصد کل نفتکش‌های جهان در این دوره آسیب دیدند.

اما نقطه‌ی اوج در سال ۱۳۶۷ رقم خورد. ایران با نصب «هزار مین دریایی» در تنگه‌ی هرمز، عملاً عبور را برای نفتکش‌ها غیرممکن کرد؛ در نتیجه قیمت نفت از ۱۸ دلار به ۲۸ دلار در هر بشکه جهش کرد.

واکنش آمریکا؛ در قبال این مسئله ورود ناوگان پنجم آمریکا با ۵۰ ناو جنگی به خلیج فارس و با عنوان عملیات اراده‌ی جدی بود؛ در این دوره نفتکش‌های کویتی با پرچم آمریکا ثبت شدند تا تحت حفاظت نظامی قرار گیرند. این اولین باری بود که آمریکا از زمان جنگ ویتنام، مستقیماً وارد درگیری دریایی در مقیاس بزرگ می‌شد.

فارغ از نتیجه‌ی جنگ نفتکش‌ها، ایران در نبرد اراده‌ها پیروز شد و جهان فهمید که ایران می‌تواند گلوگاه انرژی را مسدود کند. این قدرت اثبات شده تا امروز در حافظه استراتژیک آمریکا و اروپا باقی مانده بود.

پس از جنگ؛ آرامش متناوب و ظهور بمب‌افزار

پایان جنگ با عراق، تنگه‌ی هرمز را وارد مرحله جدیدی کرد. دوران بازسازی و سیاست‌های متفاوت در قبال جهان اقدامی بود که ایران در دوران سازندگی آن را در ظاهر عملیاتی کرد در دوران اصلاحات محمد خاتمی با شعار گفتگوی تمدن‌ها و تنش‌زدایی با غرب روی کار آمد. در این دوره، تهدید تنگه‌ی هرمز به حداقل رسید. ایران حتی در تمرینات دریایی مشترک با عمان برای تأمین امنیت تنگه شرکت کرد. جریان اصلاحات معتقد بود امنیت پایدار یعنی همکاری با همسایگان، نه تقابل با آمریکا! اما این آرامش نسبی دیری نپایید و طبق معمول خوش‌خیالی اصلاح‌طلبانه کار دستمان داد؛ زیرا بعد از این دوره و با وجود قرارداد‌هایی مثل سعدآباد و کارشکنی منافقین داخلی، قطعنامه‌های شورای امنیت، تحریم‌های بانکی و نفتی، ایران را به‌سمت تهدید فعال سوق داد.

سال ۱۳۸۶ ایران برای اولین بار رزمایش قدرت ولایت را در تنگه‌ی هرمز برگزار کرد. سکانس‌های تلویزیونی از قایق‌های تندروی سپاه که دور ناو‌های آمریکایی می‌چرخیدند، جهان را شوکه کرد. یک مقام ارشد پنتاگون در گفت‌و‌گو با نیویورک تایمز گفت: «این دیگر جنگ تانکر‌های دهه ۸۰ نیست. این فیلم سینمایی از مرگ است.».

اما مهم‌ترین رویداد این دوره، گسترش «زرادخانه‌ی موشکی ایران» بود. موشک‌های خلیج فارس (برد ۳۰۰ کیلومتر) و هرمز (برد ۲۵۰ کیلومتر) به‌طور خاص برای هدف قرار دادن ناو‌های آمریکایی در تنگه طراحی شدند. موشک‌های بالستیک ضدکشتی، سلاحی که در جهان فقط چند کشور دارند، در اختیار نیروی دریایی سپاه قرار گرفت.

هرچند در این دوره خبری از مذاکرات دیپلماتیک منفی نبود، اما در عوض سپاه در عرصه نظامی قدرتمندتر از همیشه ظاهر شد. تنگه‌ی هرمز به برگ برنده دولت وقت برای مقابله با تحریم‌ها تبدیل شد و هر قطعنامه جدید، با یک رزمایش جدید پاسخ داده می‌شد

برجام؛ از اعتماد تا بی‌اعتمادی

با روی کار آمدن دولت اعتدال در سال ۱۳۹۶ برجام امضا شد و تحریم‌ها ظاهراً لغو گردید. بسیاری فکر می‌کردند دوران تهدید تنگه‌ی هرمز به پایان رسیده است. اما تاریخ، طنز تلخی دارد.

در دوران حسن روحانی، تهدیدات لفظی علیه تنگه‌ی هرمز به صفر رسید. ایران حتی در اجلاس‌های بین‌المللی تعهد داد که هرگز تنگه را نبندد. صادرات نفت ایران به ۸/۲ میلیون بشکه در روز رسید. به نظر می‌رسید دوران آشتی با جهان شروع شده بود، اما خروج ترامپ از برجام و اعمال فشار حداکثری همه چیز را تغییر داد. اعتدالیون که گرایش عمده به غرب داشتند از قدرت کنار رفتند پس از روی کار آمدن دولت شهید رئیسی، به‌واسطه‌ی سیاست مقاومت و همچنین ارتباط با کشور‌های همسایه تهدید تنگه‌ی هرمز بازگشت، در این برهه و پس از آن تنگه‌ی هرمز به رکن مهمی در سیاست خارجی تبدیل شد در همین حال سه سال متناوب نفتکش‌های متخلف توقیف می‌شدند، اما نقطه‌ی اوج بحران، در جنگ رمضان خودش را نشان داد. بحرانی که نشان داد ایران دیگر فقط تهدید نمی‌کند؛ عملاً کنترل ترافیک تنگه را در دست گرفته است.

جریان‌شناسی حقوقی؛ منطقه‌ی خاکستری که قدرت ایران در آن متولد شد

بعد از اهمیت اعداد و تاریخ؛ قانون در آبراهه راهبردی هرمز تعیین‌کننده است؛ زیرا قانون روشنی در زمینه این تنگه وجود ندارد. تنگه هرمز تنها میدان نبرد نظامی و اقتصادی نیست؛ مهم‌تر از آن، میدان نبرد «حقوقی» است. میدانی که ایران در آن حرف اول را می‌زند، نه، چون بزرگ‌ترین ناوگان را دارد، بلکه، چون «ابهامات حقوقی» را بهتر از هر کشور دیگری می‌شناسد. برخی از محققان از این موضوع با عنوان جریان حقوقی خاکستری یاد می‌کنند.

کنوانسیون حقوق دریاها؛ سندی بدون پایبندی

قانون حاکم بر دریا‌ها در جهان امروز، کنوانسیون ملل متحد درباره‌ی حقوق دریاهاست. سندی ۳۲۰ ماده‌ای که در سال ۱۹۸۲ به تصویب رسید و تا امروز ۱۶۸ کشور آن را امضاء و تصویب کرده‌اند. آمریکا، اما یک استثنای بزرگ است، این دولت هرگز این کنوانسیون را تصویب نکرده و خودش را ملزم به آن نمی‌داند.

اما مسئله‌ی اصلی به ماده‌ی ۳۷ این کنوانسیون برمی‌گردد؛ حق عبور ترانزیتی. بر اساس این ماده، در تنگه‌هایی که برای ناوبری بین‌المللی استفاده می‌شوند، کشتی‌ها و هواپیما‌های خارجی حق دارند بدون توقف و بدون نیاز به اجازه قبلی از آن عبور کنند. تنها شرط، رعایت صلح، نظم و امنیت کشور‌های ساحلی است.

از نگاه غرب، تنگه‌ی هرمز ذیل همین ماده تعریف می‌شود. یعنی نفتکش‌ها و ناو‌های جنگی آمریکا حق دارند هر زمان خواستند از آن عبور کنند، بدون اینکه ایران بتواند مانع شود. این البته روایت حقوقی واشنگتن و متفاوت از حقیقت و دید ایران است.

دریای سرزمینی در برابر عبور ترانزیتی

ایران در سال ۱۹۸۲ کنوانسیون را امضاء کرد، اما هرگز آن را تصویب نکرده است. این یعنی از نظر حقوق بین‌الملل، ایران به‌طور کامل ملزم به اجرای تمام مفاد نیست و این همان «نقطه خاکستری» است.

استدلال ایران ساده است بر اساس قوانین داخلی مانند قانون مناطق دریایی ایران مصوب ۱۳۷۲، ایران در تنگه‌ی هرمز، دریای سرزمینی اعلام کرده است. طبق حقوق بین‌الملل، کشور‌های ساحلی در دریای سرزمینی خود (تا ۱۲ مایل دریایی) حاکمیت کامل دارند. تنها حق عبور بی‌ضرر برای کشتی‌های خارجی وجود دارد، آن هم مشروط به رعایت قوانین کشور ساحلی.

تفاوت عبور ترانزیتی با عبور بی‌ضرر در کلمه‌ی اختیار است. در عبور ترانزیتی، کشور ساحلی تقریباً هیچ اختیاری ندارد. در عبور بی‌ضرر، کشور ساحلی می‌تواند برای عبور کشتی‌ها شرط بگذارد، از آنها بخواهد مسیر خاصی را طی کنند، یا حتی در صورت تهدید امنیت، مانع عبور شود، این همان نقطه حق اعمال کنترل است.

آمریکا و معمای حقوقی

آمریکا، اما در موقعیت ضعیف‌تری قرار دارد. چون خودش قانون حقوق دریایی را تصویب نکرده، نمی‌تواند از ایران بخواهد به کنوانسیونی پایبند باشد که خودش به آن ملزم نیست. این یک تناقض سنتی در سیاست خارجی آمریکاست. او از یک سو می‌خواهد قوانین بین‌المللی در تنگه هرمز اجرا شود و از سوی دیگر خودش آن قوانین را نپذیرفته است. به همین دلیل است که آمریکا معمولاً از زبان حقوقی استفاده نمی‌کند و ترجیح می‌دهد از زبان قدرت و زور حرف بزند؛ و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که بازی ایران را جذاب می‌کند؛ در میدانی که قانون حرف اول را می‌زند، ایران حرفی برای گفتن دارد. در میدانی که زور حرف اول را می‌زند، ایران هم حرفی برای گفتن دارد.

تنگه‌ی هرمز، کلید طلایی شکست تحریم

تنگه‌ی هرمز برای ایران تنها یک گذرگاه نظامی نیست. این آبراه، بزرگ‌ترین برگ برنده‌ی اقتصادی ایران در برابر نظام سلطه است. برخلاف تصور رایج که تهدید تنگه را فقط یک ابزار دفاعی می‌داند، حقیقت در جنگ رمضان عمیق‌تر خود را نشان داد.

تا پیش از این ایران از تنگه‌ی هرمز سود اقتصادی مستقیم نمی‌برد. نه عوارض ترانزیتی دریافت می‌کرد، نه نفتش بدون واسطه و تخفیف صادر می‌شود و نه سرمایه‌گذار خارجی جرأت فعالیت در بنادر جنوبی را داشت. دشمن ایران را یک موقعیت تهدیدکننده می‌دانست، اما امروز ممکن است کشورمان تبدیل به متولی امنیت هرمز شود همان نقشی که مصر در کانال سوئز دارد یا ترکیه در تنگه‌های بسفر. در آن صورت، ایران می‌تواند از هر کشتی عبوری عوارض دریافت کند. این درآمد، بر خلاف نفت، تحریم‌پذیر نیست؛ زیرا تحریم عوارض تنگه هرمز یعنی تحریم کل اقتصاد جهان. هیچ کشوری توان چنین اقدامی را ندارد.

دومین سود بزرگ، صادرات نفت بدون واسطه و تخفیف است. نفت ایران به‌دلیل ترس از توقیف در آب‌های بین‌المللی، با تخفیف سنگین و از طریق واسطه‌ها فروخته می‌شود. حاکمیت بر تنگه‌ی هرمز یعنی دیگر هیچ نفتکش ایرانی در هیچ کجای جهان توقیف نخواهد شد. چون کل منطقه زیر چتر امنیتی ایران قرار می‌گیرد. این یعنی شکست عملی تحریم‌های نفتی، بدون نیاز به مذاکره و دادن امتیاز‌های بی‌جهت و خسارت محض!

سومین سود، تبدیل بنادر جنوبی به هاب ترانزیتی است. بندرعباس و بندر شهید رجایی می‌توانند مسیر اصلی کریدور شمال ـ جنوب شوند؛ جاده‌ای که هند و چین را به آسیای مرکزی و اروپا وصل می‌کند. با حاکمیت پایدار ایران بر تنگه‌ی هرمز، سرمایه‌گذاران هم صف می‌بندند.

در شرایط پس از جنگ، ایران باید حاکمیت پایدار خود بر تنگه را تثبیت کند. البته نباید از نظر دور داشت که آمریکا در طی بیش از پنجاه روز از جنگ، حاکمیت ایران بر این آبراهه را نپذیرفته و با زیاده‌خواهی‌های مرسوم مذاکره در این زمینه را به حاشیه برده است، اما ایران پیرو همان منطق معروف امام خمینی‌ره که فرمودند ما تهدید نمی‌کنیم، ما عمل می‌کنیم باید با اقتدار بر حق تسلط خود بر تنگه ادامه دهد، در این صورت کشور می‌تواند بنادر خود را توسعه دهد، کریدور شمال ـ جنوب را تکمیل کند و ناوگان تجاری خود را به قدرتی برساند که نیازمند حفاظت خارجی نباشد، آنگاه تنگه‌ی هرمز به یک منبع درآمد پایدار برای همه‌ی ایرانی‌ها تبدیل خواهد شد.

فهرست منابع:

ـ فصل‌نامه‌ی مطالعات راهبردی مرکز تحقیقات استراتژیک تشیخص مصلحت نظام

ـ بررسی تنگه‌ی هرمز و امنیت آن در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نوشته داریوش کریمی

ـ جایگاه و نقش تنگه‌ی هرمز در راهبرد آمریکا پس از جنگ سرد نوشته حسین دهشیار

ـ بررسی حقوقی و امنیتی تنگه هرمز، مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی

ـ مصاحبه و اظهارات رسمی مقامات جمهوری اسلامی ایران

گزارش خطا