نباید فراموش کرد که «استقامت» همچون «عمل صالح» میوهی درخت «ایمان» است، زیرا ایمان هنگامى که عمق و نفوذ کافى پیدا کند انسان را دعوت به استقامت خواهد کرد، همانگونه استقامت در مسیر حق بر عمق ایمان نیز مىافزاید، و این دو تأثیر متقابل دارند.
باد خنک به صورتشان میخورد. به زور خودشان را روی موتور جا داده بودند. کار همیشگیشان بود از اتوبوسسواری که بهتر بود. علی که جلوی موتور نشسته بود، با ذوق به خیابان نگاه میکرد. حسین که پرچم را محکم در باد نگه داشته بود با هیجان داد زد: «بابا تندتر برو، الان دیر میرسیم به مراسم!»
مرتضی خندهاش گرفته بود این دو وروجک یادشان رفته قبلترها وقتی سوار موتور میشدند چقدر غر میزدند که سرد است جا کم هست... حالا پرچم به آن بزرگی هم اضافه شده بود و هیچ کدام شکایتی نداشتند. حس میکرد این جنگ بچههایش را هم بزرگ کرده است.
امام علىعلیهالسلام میفرمایند: «عَمُرَتِ البُلدانُ بِحُبِّ الأوطانِ؛ کشورها با میهندوستى آباد شدهاند.»
(بحارالأنوار: ۷۸/۴۵/۵۰)
زینب مثل همیشه دستش را دور کمر حسین حلقه کرده بود. نگران بود حالش دوباره بد شود. همیشه او را محکم میگرفت تا از روی موتور نیفتد، از همان بچگی با این مریضی دست و پنجه نرم میکرد دکترها گفته بودند باید مغزش را عمل کنند ولی با پول پیک موتوری که نمیشد هزینههای عمل را تأمین کرد. میترسید دوباره از حال برود. مرتضی در حالی که صدایش در باد میپیچید گفت: «عجله نکن پسر، به موقع میرسیم.»
حسین ذوق کرد، زینب با خودش فکر کرد اگر جنگ زودتر تمام شود شاید بتواند خودش هم کارش را از سر بگیرد اینطوری میتوانست کمک حال مرتضی باشد و زودتر پولهایشان را جمع کنند. دوستش یک دکتر خوب معرفی کرده بود ویزیتش گران بود قبل از جنگ حسین را برای معاینه برده بودند. دکتر گفته بود اگر حسین را عمل کند حالش خوب میشود، اما برای خودش صد میلیون دستمزد میخواست. با هیچ بیمارستان دولتیای هم قرارداد نداشت، عزیز گفته بود زمین ارثیهاش را میفروشد ولی مگر آن زمین را در روستای دور افتاده چقدر میخریدند؟ حالا با این جنگ بساط سرخ کردن پیاز و سبزی هم جمع شده بود.
امام علىعلیهالسلام میفرمایند: «لا خَیرَ فی الوَطَنِ إلاّ معَ الأمنِ و المَسَرَّةِ؛ خیرى نیست·در وطن، مگر با امنیّت و خوشى.» (الاختصاص: ۲۴۳، ۲۴۴)
تازه پیچیده بودند داخل خیابان که دکتر جمشیدی با دیدنشان صورتش در هم پیچید. در حالی که سوار ماشین شاسیبلندش میشد به کارگر فروشگاه که خریدهایش را در ماشین میگذاشت گفت: «اینا معلومه گرفتاری ندارن، کیک و ساندیسشون به راهه که هر شب تو خیابون میچرخن یکی نیست بهشون بگه تو این خراب شده کی خیر دیده که براش خودتون رو میکشید. من که موافقم ترامپ بزنه دخل همه اینا رو بیاره از دستشون راحت شیم» همانطور که کتش را در میآورد با خودش فکر کرد چقدر قیاقههایشان برایش آشنا بود و بعد زیر لب گفت: «یکی از همین بیپولای فلکزده بودند که حتماً اومدن مطب الانم دارن اینطوری جبیشون پر میکنن» بعد رو کرد به پسر جوان و گفت: «چرا دست دست میکنی بذارشون تو ماشین دیگه راستی اینترنشنال میگه شبی دوتومن میدن بری تو تجمعات شبانه؛ تو هم برو از قافله جا نمونی» بعد بدون این که انعامی که قولش را داده بود بدهد ماشین را روشن کرد و رفت.
پسر جوان همانطور که رفتنش را نگاه میکرد یادش افتاد پرچمش را در خانه جا گذاشته است. دلش برایش سوخت بیوطنی درد سختی بود.
پیامبر گرامیاسلامصلیاللهعلیهوآله میفرماید: «إنّ اللّه و جلَّ یُبغِضُ رجُلاً یُدخَلُ علَیهِ فی بَیتِهِ و لا یُقاتِلُ؛ خداوند عزّوجلّ نفرت دارد از مردى که در خانهاش بر او حمله کنند و او نجنگد.» (عیون أخبار الرِّضا: ۲/۲۸/۲۴)
دکترجمشیدی لیوان قهوهاش را برداشت جلوی تلویزیون نشست. کنترل را برداشت. مردد بود که اینترنشنال ببیند یا منوتو. کانالها را بالا و پایین کرد. هنوز تصمیم نگرفته بود که تلفنش زنگ زد. اسم دکتر موسوی را که دید گوشی را جواب داد.
ـ الو دکتر جان خوبی؟
ـ سلام دکتر جمشیدی عزیز چقدر خوشحال شدم صداتون رو شنیدم، میگفتن بیمارستان رو زدن نگرانتون شدم.
ـ من اونجا نبودم دکتر خیالت راحت. چه خبر لندن خوش میگذره؟ خیلی خوششانسیها تا رفتی جنگ شد.
ـ من الان ترکیهام دارم بر میگردم.
دکتر جمشیدی به سرفه افتاد باورش نمیشد هنوز دو ماه هم نبود که دکتر موسوی از ایران رفته بود.
ـ داری شوخی میکنی مگه الان وقت برگشتنه؟ اینجا زیر موشک میخوای بیای چیکار منم اگر میتونستم اینجا نمیموندم.
دکتر موسوی که انگار عجله داشت گفت: «شوخی چیه؟ من نمیتونم کشورم و مردم رو تو این شرایط تنها بذارم اونا الان بهم احتیاج دارن. دکتر خدا رو شکر که خوبی من باید برم رسیدم ایران بهت زنگ میزنم همو ببینیم.»
امام علىعلیهالسلام میفرمایند: «مِن کَرَمِ المَرءِ بُکاؤهُ على ما مَضى مِن زَمانِهِ، و حَنینُهُ إلى أوطانِهِ، و حِفظُهُ قَدیمَ إخوانِهِ؛ این سه خصلت از بزرگوارى انسان است: گریستن او بر زمان سپرى شدهاش، علاقهی او به میهنش و نگهداشتن دوستان دیرینهاش.» (بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۲۶۴)
آیات مورد بحث سخن از مؤمنانى است که در ایمانشان راسخ و پابرجا هستند، و خداوند به چندین پاداش و موهبت که براى آنها قرار داده اشاره مى نماید. نخست مىفرماید: «کسانى که مىگویند پروردگار ما اللَّه است، سپس بر سر گفته خود مىایستند و کمترین انحرافى پیدا نمىکنند، و آنچه لازمهی آن است در عمل و گفتار نشان مىدهند فرشتگان الهى بر آنها نازل مىشوند که نترسید و غمگین مباشید.»
چه تعبیر جامع و جالبى که در حقیقت همهی نیکىها و صفات برجسته را در بر دارد، نخست دل به خدا بستن و ایمان محکم به او پیدا کردن، سپس تمام زندگى را به رنگ ایمان در آوردن و در محور آن قرار دادن است.
بسیارند کسانى که دم از عشق اللَّه مىزنند، ولى در عمل استقامت ندارند، افرادى سست و ناتوانند که وقتى در برابر طوفان شهوات قرار مىگیرند با ایمان وداع کرده، و در عمل مشرک مىشوند، و هنگامى که منافعشان به خطر مىافتد همان ایمان ضعیف و مختصر را نیز از دست مىدهند.
امیرمؤمنان علىعلیهالسلام در یکى از خطبههاى نهجالبلاغه این آیه را با عبارت گویا و پر معنایى تفسیر مىکند و بعد از تلاوت آن مىفرماید: «شما گفتید پروردگار ما «اللَّه» است اکنون بر سر این سخن پایمردى کنید، بر انجام دستورهاى کتاب او، و در راهى که فرمان داده، و در طریق پرستش شایستهی او، استقامت به خرج دهید، از دایرهی فرمانش خارج نشوید، در آئین او بدعت مگذارید و هرگز با آن مخالفت نکنید.»
در حدیث دیگرى از پیغمبر گرامى اسلامصلیالله علیهوآله مىخوانیم که این آیه را تلاوت فرمود سپس افزود: «قد قالها الناس، ثم کفر اکثرهم، فمن قالها حتى یموت فهو ممن استقام علیها: گروهى این سخن را گفتند سپس اکثر آنها کافر شدند، اما کسى که این سخن را بگوید و همچنان به آن تداوم دهد تا مرگش فرا رسد او از کسانى است که بر آن استقامت کرده»
در حدیثى که از امام على بن موسى الرضاعلیهالسلام نقل شده در پاسخ سؤال از تفسیر «استقامت» فرمود: هى و اللَّه ما انتم علیه: «استقامت همان روش ولایتى است که شما دارید» البته این سخن بدان معنى نیست که مفهوم آیه در مسألهی ولایت خلاصه شود بلکه، چون پذیرش رهبرى ائمه اهل بیتعلیهمالسلام ضامن بقاء خط توحید و روش اصیل اسلام و ادامه عمل صالح است، استقامت را به این معنى تفسیر فرموده است.
کوتاه سخن این که ارزش انسان که در ایمان و عمل صالح خلاصه مىشود در این آیه در جملهی «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا» منعکس شده، و لذا در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلامصلیاللهعلیهوآله آمده که شخصى خدمتش عرض کرد: «دستورى به من ده که به آن چنگ زنم و در دنیا و آخرت اهل نجات شوم». پیغمبرصلیاللهعلیهوآله فرمود: قل ربى اللَّه ثم استقم: «بگو پروردگار من اللَّه است و بر این گفته خود بهایست»! سپس مىگوید: پرسیدم: «خطرناکترین چیزى که باید از آن بترسم چیست»؟ پیامبرصلیاللهعلیهوآله زبانش را گرفت و فرمود: «این»!
در ادامه بیان میفرماید که کار انسان به جایى مىرسد که در پرتو ایمان و استقامت فرشتگان بر او نازل مىگردند و پیام الهى را که سراسر لطف و مرحمت است به او اعلام مىدارند. پس از نخستین و دومین بشارت در مورد عدم «خوف» و «حزن» که به آن اشاره شد. در سومین مرحله مىگویند: «بشارت باد بر شما به آن بهشتى که به آن وعده داده مىشدید» (وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ).
در چهارمین بشارت مىافزایند: «ما یاران و مددکاران شما در زندگى دنیا و در آخرت هستیم» هرگز شما را تنها نمىگذاریم، در نیکىها به شما کمک مىکنیم، و از لغزشها شما را حفظ مىنمائیم تا وارد بهشت شوید (نَحْنُ أَوْلِیاؤُکُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ)
در پنجمین بشارت مىفرمایند: «در بهشت براى شما هر چه بخواهید از مواهب و نعمتها فراهم است و هیچ قید و شرطى در کار نیست» (وَ لَکُمْ فِیها ما تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ). ششمین بشارت این که نهتنها نعمتهاى مادى و آنچه دلخواه شما است به شما مىرسد، بلکه «آنچه از مواهب معنوى طلب کنید در اختیار شما است» (وَ لَکُمْ فِیها ما تَدَّعُونَ).
در هفتمین و آخرین مژدهاى که به آنها مىدهند این است که شما میهمان خدا در بهشت جاویدان او هستید، و «همهی این نعمتها بهعنوان پذیرایى یک میزبان از یک میهمان گرامى از سوى پروردگار غفور و رحیم به شما ارزانى داشته مىشود» (نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ).
با دقت در عمق این مفاهیم و عظمت این وعدههاى الهى که بهوسیلهی فرشتگان به مؤمنان داده مىشود روح آدمى به پرواز در مىآید، و تمام وجود او را بهسوى ایمان و استقامت جذب مىکند.
در پرتو این فرهنگ و تعلیمات بود که اسلام از یک مشت عرب جاهلى انسانهاى نمونهاى ساخت که از هیچگونه ایثار و فداکارى مضایقه نداشتند، و همینها است که امروز مىتواند الهامبخش مسلمانان در راه پیروزى بر همه مشکلات باشد.
البته نباید فراموش کرد که «استقامت» همچون «عمل صالح» میوهی درخت «ایمان» است زیرا ایمان هنگامى که عمق و نفوذ کافى پیدا کند انسان را دعوت به استقامت خواهد کرد، همانگونه استقامت در مسیر حق بر عمق ایمان نیز مىافزاید، و این دو تأثیر متقابل دارند.
حسنا احمدی